بمباران تبلیغاتی با قدرت تصمیم گیری ما چه می‌کند؟

ناظران
    • نویسنده, امیر سلطانزاده
    • شغل, روزنامه‌نگار

در خیابان، کوچه، پل هوایی، بزرگراه، ورزشگاه و هر نقطه از شهر که مسیر شما باشد، با تابلوهای بزرگی مواجه می‌شوید که بر روی آنها تصاویری از خودرو، ساعت، لوازم خانگی، لباس و... دیده می‌شود. ابعاد این تابلوها هر روز بزرگتر می‌شود. به طوری که گریز از دیدن آنها عملا اجتناب ناپذیر است. استفاده از این قبیل روشها برای معرفی کالا یا خدمات به افکار عمومی مسئله جدیدی نیست و تاریخچه ای طولانی به قدمت صنعت چاپ دارد.

امروزه از صبح که بیدار می شویم تا شب، اطزاف را اشکال مختلف تبلیغات فراگرفته است. به طوری که این تلاش برای دیده شدن ، فضای بصری و ذهنی ما را عملا به اسیری ناتوان، تبدیل کرده است. با توجه به گسترش استفاده از تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی، شرایط در دنیای امروز بسیار پیچیده تر از گذشته است.

از نگاه صاحبان مشاغل مختلف، تبلیغات وسیله ای است که برای آنها مشتری خلق می کند. به عبارت دیگر تبلیغات دقیقا همان قدم مهمی است که آغاز فروش است و سود به ارمغان می آورد. اما مسئله رقابت مسئله را پیچیده می کند. در دنیایی که هر شغل و پیشه ای در تلاش است تا سهم بیشتری از بازار را به دست آورد، رقابت بر سر دیده شدن نیز افزایش می یابد.

در بسیاری از تئوریهای تبلیغاتی، به صاحب شغل یا مالک یک برند خاص توصیه می شود که بخشی از سود خود را صرف تبلیغات کند. به عبارت دیگر تداوم حفظ سودآوری به تداوم تبلیغات گره خورده است.

امریک

منبع تصویر، Getty Images

تبلیغات با ذهن ما چه می کند؟

هدف اصلی تبلیغات تاثیر‌گذاری بر تصمیم‌گیری ماست. به عبارت دیگر تبلیغات سعی دارد پیش فرض های ذهنی فرد را به کنترل خود در آورد تا بر تصمیم او بر "نحوه مصرف" تاثیر بگذارد. این موضوع اساسا مقوله ای روانشناسانه است و سعی دارد افراد را فریب دهد. ممکن است بگویید معرفی محصول فریب نیست. اما وقتی بدانید برای تغییر ذائقه یا نحوه تفکر شما از چه ابزاری بهره گرفته شده، از اینکه بازیچه آن شده اید شدیدا ناراحت خواهید شد. در این میان پارامترهای بسیاری نیز دخیل هستند. برای مثال همان طور که در ابتدای مقاله ذکر شد، وجود تابلوهای بزرگی که هر روز بر مسیر تردد شما قرار دارد، بی آنکه بدانید ضمیر ناخودآگاه شما را به تصرف خود در می آورد و نهایتا در هنگام خرید، آن برند یا محصول مشخص را انتخاب می کنید.

ابزار روانشناسانه دیگری که در تبلیغات استفاده می شود، تاثیر بر میزان رضایتمندی شماست. در دنیای سرمایه داری امروز که برای حفظ روند تولید نیاز به خلق مصرف بیشتر است، در فواصل کوتاهی ورژن یا مدلی جدیدتر از یک کالا را وارد بازار می کنند. این کالا می تواند، اتومبیل، گوشی تلفن همراه، لباس یا هر چیز دیگری باشد. هنوز از خرید قبلی شما یک سال نگذشته که شرکت تولید کننده محصولی جدید را به بازار عرضه می کند. محصولی که احتمالا نیاز خاصی از شما بر طرف نمی کند یا تفاوت چندانی با مدل قبلی ندارد.

اما تبلیغات گسترده شما را ترغیب می کند تا "به روز" باشید. شما در صورتی که از مدل قبلی استفاده کنید، حس عقب ماندن از قافله تکنولوژی و روند پیشرفت را حس می کنید. این تلقین دقیقا همان مسیری است که تبلیغات محصول جدید بر آن متمرکز می شود تا شما را علیرغم نیاز، به سمت مصرف کالای جدید ترغیب کند. به عبارت دیگر آنها به شما می-گویند اگر این کالا را بخرید، شما فردی مدرن، جذاب، با دانش و پیشرفته هستید.

بیشتر بخوانید:

رنگها، نحوه مواجه شدن با محصول و ... نیز از بخشی از سایر تکنیک های فریب اذهان عمومی هستند. برای مثال ممکن است شما هم به مانند سایر افراد، در روز تولد خود پیامی از بانک، بیمه، شرکتی که از ان اتومبیل خریده اید یا... دریافت کنید. حتی ممکن است به رسم هدیه برای شما یک هدیه ارسال کنند. آنها به خوبی می دانند که روز تولد، سالگرد ازدواج و این قبیل تاریخ ها برای فرد بسیار مهم است. بنابراین در یکی از مهمترین روزهای زندگی شما، ذهنتان را درگیر خود می کنند و در کنار خاطره سازی های شما قرار می گیرند. از این به بعد هر سال با دیدن آن برند خاص یا رسیدن به آن روز خاص، محصولات خاصی در ذهن شما تداعی شده و این موضوع در آینده منجر به وفاداری شما به محصول یا برند خاص می شود.

انتخاب رنگ ها، نحوه چیدمان کالا در فروشگاهها، نحوه بسته بندی و بسیاری دیگر از نکات وجود دارند که بر تصمیم گیری مصرف کننده تاثیر گذار است. شاید برای شما جالب باشد که بدانید بسیاری از برندهای مشهور برای چیده شدن محصولاتشان در قفسه هایی که در ارتفاع بین ۱.۶۰ تا ۱.۹ قرار دارند، حاضرند پول به فروشگاه بپردازند. دلیل این امر امکان دیده شدن کالا توسط مشتری است. بر اساس تحقیقات، میزان فروش کالاهایی که در این طبقات قرار دارند، بیش از سایر قفسه هاست.

امریک

منبع تصویر، Getty Images

حال سوال این است که این مسائل چرا خطرناک است؟

اینکه مصرف بیشتر با افزایش کیفیت زندگی رابطه مستقیم دارد، تا حدی صحیح است. اما اگر این روند به یک سیکل بی پایان تبدیل شود، یعنی دقیقا چیزی که امروز ما در ایران و جهان با آن رو به رو هستیم، قطعا خطرناک خواهد بود. افراد مانند فیلم های زامبی به سمت فروشگاه ها می روند و در برابر خرید کالاهای رنگارنگی که گاهی حتی به آن نیاز ندارند، بی اراده می شوند. بسیاری از ما کالاهایی را خریداری می کنیم، بدون آنکه نیاز ما را برآورده کنند. اگر سری به کمد لباس، انبار یا کشوهای خود بزنیم، با موارد بسیاری مواجه می شویم که پول زیادی برای آن پرداختیم اما تا به حال حتی یک بار هم استفاده نکردیم. این دقیقا بخش خطرناک ماجراست. یعنی شما دسترنج خود را برای کالایی پرداختید که به آن نیاز ندارید.

این خرید تنها چرخه تولید را به چرخش در می آورد اما حساب بانکی شما را خالی می کند. اگر هم پولی در حساب بانکی نباشد، پیشنهادات وسوسه انگیز وام، خرید اقساطی و شرایط ویژه فروش شما را ترغیب می کند تا پول نداشته را خرج کنید. قدم گذاشتن در این راه تنها و تنها نتیجه شستشوی مغزی است که توسط تبلیغات صورت گرفته است و شما را بدون آنکه امکان "نه" گفتن داشته باشید، به ابزاری برای چرخه تولید تبدیل می‌کند.

چین

منبع تصویر، Getty Images

چگونه ابزار تبلیغات نشویم

برای اینکه به یک انسان بی اختیار و ابزار مصرف تبدیل نشویم، باید از محیط هایی که مملو از تبلیغات است دور شویم. این بار اگر با تابلوی بزرگ تبلیغاتی مواجه شدید که احتمالا یک هنرپیشه کالایی را تبلیغ می کند، قبل از توجه به زیبایی کالا و هنرپیشه، به این فکر کنید که آیا به آن کالا نیاز دارید؟ دفعه بعدی که از سر بی حوصلگی تصمیم گرفتید در مراکز بزرگ تجاری قدم بزنید و خود را به دام وسوسه خرید بیندازید، از خود بپرسید آیا محل دیگری برای وقت گذرانی نیست؟

احساسات ما دقیقا همان نقطه ای هستند که تبلیغات آن را نشانه می روند. از احساسات خود مراقبت کنیم. از این به بعد سعی کنید با تبلیغات آگاهانه برخورد کنید. فراموش نکنید که عمر رضایت شما از خرید آتی بسیار کوتاه است اما هزینه اقتصادی و روانی آن بیش از حس رضایت خواهد بود.