شهرهایی که کازینویی برای قمار شهروندان میشوند

- نویسنده, امیر سلطانزاده
- شغل, نویسنده و مترجم
تفکر در مورد شهر به دوران یونان باستان باز میگردد. اگرچه انسان پیش از آن به زندگی در محل خاص و یک جانشینی خو گرفته بود، اما طرح تفکر شهر به مثابه پولیس، در نوشته های افلاطون برای نخستین بار شکل گرفت. طی قرون متمادی شهرها دگرگون شدند. تا جایی که گاهی شهر را معادل تمدن می-دانستند. حتی سلطه بر یک شهر یا فتح آن به تنهایی برای سقوط کل یک امپراتوری کافی بود. اما پس از انقلاب صنعتی و کوچ کشاورزان و دهقانان به شهرها، این محیط دگرگون شد. حال با موضوع جدیدی مواجه بودیم. شهر نوین، درک نوین از زندگی و تولد جامعهشناسی.

منبع تصویر، Getty Images
در اتوپیای افلاطونی، شهر از هر نظر تکامل یافته است. بدون نقص و هیچ ضعفی به تعالی مادی و معنوی فرد و جامعه اهتمام دارد. این نگاه به تدریج توسط سنتآگوستین، توماس مور و فرانسیس بیکن نیز ادامه یافت. همین نظریه در میان متفکران اسلامی نیز به چشم میخورد. ساختن بهشت بر روی زمین از آرزوهای برخی افراد و فرق اسلامی تلقی میشد. گویا شهر مدرن هم علاقمند است در همان مسیر قدم بر دارد. اما به نظر امکان-پذیر نیست. شهر افلاطونی بر پایه کار بردگان استوار بود و شهر مدرن را کارگران ساختهاند.
تحول در مطالعه کشور مدرن با مکتب شیکاگو دگرگون شد. از دهه ۷۰ میلادی به بعد، ابرشهرهای غربی وارد مرحله پستمدرن شدند. این تغییر آشکاری بین زیست شهری در شرق و غرب بود. تفکر پستمدرن حتی روش و فرهنگ زندگی شهری را نیز دگرگون ساخت. نمایش متظاهرانه یکی از بزرگترین و دغدغهآمیز ترین مسائل در این میان بود. افراد هویت خود را در زندگی متظاهرانه میدیدند. نقاطی از شهر رشک برانگیز شدند و نقاطی دیگر نماد فرومایگی. مصرف بیشتر و متظاهرانه ارزش شهری تلقی میشوند. در حالی که رسانه ها و بازارها نیز در شهرها هستند، ترویج این تفکر به نظر اجتنابناپذیر میرسد.
در ابتدا باید رابطه بین پستمدرنیسم و مصرف گرایی را مشخص کنیم. اگرچه پستمدرنیسم در کنه خود شامل مسئله تاریخ است اما اساسا با توجه به اینکه پستمدرنیسم میراث مدرنیسم است، نمیتوان تولید و مصرف را از آن جدا کرد. درواقع پستمدرنیسم درک ما از مدرنیسم را کاملا دچار انحطاط میکند و درک تاریخی ما را به لحظه تقلیل میدهد.
ماهیت جهان پستمدرن با مصرف گره خورده است. بیشترین مصرف در هر کشوری، در شهرهای بزرگ آن صورت میگیرد. در روزهایی که بازارها تعطیل هستند، شهرها به خانه ارواح تبدیل می-شوند. مراکز تفریحی و فرهنگی نیز با فروش و خرید آمیختهاند. گویی انسان وسیله مصرف است. این موضوع به شکل گیری شغلهایی منجر میشود که اساسا قرار نیست نیازی از انسان را برطرف کند. بلکه تنها القائات متظاهرانه و حس امنیت مصرفی برای فرد را تکمیل میکند.
جهان پست مدرن برای تداوم وجود، نیاز به مصرف دارد. عملا این شهر از هویت و معنی خالی شده است. تنها دلیل وجود آن مصرف است. شاید یکی از دلایل مهاجرت اندیشمندان به حواشی شهرها این بی معنایی شهر است. مواجهه روزانه با پوچی، فرد را به روزمرگی می¬کشاند. نابرابری های اجتماعی ناشی از مصرف-گرایی هم معضل دیگری است که شهر پسامدرن با آن رو به رو می-شود. این مشکلات ثابت میکند که شهر مصرفگرا آن طور که به نظر میرسد، آرام بخش نیست.
جامعه پست مدرن اساسا بیشتر مصرف گراست تا تولید کننده؛ این موضوع را میتوان در دنیای امروز به وضوح مشاهده کرد. کارگاههای تولیدی جهان به کشورهای مدرن تعلق دارند. اما ایده ها در کشورهای پست مدرن تولید میشوند. مشکل بیکاری یکی از مسائلی است که جوامع پست مدرن با آن مواجه است. دلیل ایجاد شغلهای جدید و غیرمولد با شاخصههای متظاهرانه، همین موضوع است. در شهرپسامدرن عملا با مصرفگرایی بازتولیدگر مواجه هستیم. تولید نه تنها باعث خلق کالا می-شود، بلکه برای آن کالا مصرف کننده نیز ایجاد میکند. بنابراین تولید به روشهای گوناگون باعث مصرف میشود. ابتدا یک نیاز مادی خلق میکند. سپس روش مصرف را دیکته کرده و نهایتا برای کالای تولید شده در ذهن مصرف کننده احساس نیاز ایجاد میکند.
مصرف پست مدرن، به مسئله ای در حوزه تفنن تعلق دارد. به نظر میرسد اطلاق جامعه مصرفی برای چنین جوامعی کافی نیست. زیرا مصرف با توجه به پیشینه ذهنی ما که از نیاز نشات میگیرد، دیگر در جوامع پسامدرن کاربرد ندارد. زیرا مصرف دیگر بر حسب نیاز دسته بندی نمی¬شود. مصرف می¬کنند چون باید مصرف کنند. مصرف میکنند چون مالیات ها به مصرف وابسته است. فردیت در میانه کارزار مصرف از بین میرود.
خرج کردن پول در جوامع پست مدرن و سرمایه سالار، امری پسندیده و در راستای حفظ جامعه تلقی میشود.گویی مصرف پلی به سوی پیروزی است. پولی که خرج نمیشود، پس انداز میشود. در این صورت مصرفی صورت نمیگیرد تا چرخه شهر پست مدرن را بگرداند. اما در میان طبقه مستمری بگیر و کارگر ،اگر توان پس انداز باشد، این کار نوعی عمل اخلاقی تلقی میشود. به عبارت دیگر پس انداز نوعی از خود گذشتگی است. از این رو طبقه کارگر همیشه قشر متوسط را نسبت به مصرف بی ملاحظه برای امور غیر ضروری مورد شماتت قرار میدهد. به نظر آنها این نیازها کاذب هستند.
مارکوزه تعبیری از مصرف اراده میدهد که در اینجا مصداق دارد: نیازهای واقعی آنهایی هستند که وجود را تداوم میبخشند و نیازهای کاذب توسط طبقه خاص اجتماعی آن را به شما تحمیل میکند. مارکس هم تعبیر دیگری دارد. او میگوید: تولید نه تنها کالا به وجود میآورد بلکه مصرف کننده آن را نیز ایجاد میکند. البته در اینجا مفهوم نیاز باید مورد توجه قرار گیرد.

منبع تصویر، Getty Images
رشک و حسرت: ارزش جهان پست مدرن
جهان پست مدرن به سمت و سوی کازینو شدن پیش میرود. قمار حالت اعتیاد آوری دارد و بسیاری بر خلاف اراده خود قمار می زنند. بنابراین میتوان اینطور بیان کرد که نیروی وسوسه در قمار بیش از اجبار است. همین وسوسه ردر مورد مصرف نیز وجود دارد. وسوسه خرید بیشتر، کارت اعتباری و حس کاذب تعلق به محیط که با مصرف در شهر پستمدرن به فرد القا میشود. فرد در جهان پستمدرن به سرعت نسبت به لذات کوتاه مدت تسلیم میشود. نیازها در جهان پست مدرن بر اساس تولید شکل میگیرند. این رابطه بالعکس نیست. به شکل عقلانی قرار بر این بود که بر اساس نیاز، تولید صورت گیرد. اما پس ازگذشت از مدرنیته و نهادینه شدن سرمایه داری نوین، این تولید است که نظام نیاز و مصرف را تشکیل میدهد.
زندگی پست مدرن سرشار از تجمل است. شما کافی است در خیابانهای شهرهای پست مدرن قدم بزنید. گوشت خواری امری تجملی است.چون تولیدش کار بیشتری نیاز دارد و طبقه خاصی توان خرید آن را دارد. همچنین با گذر زمان مرگ نیز امری تجملی میشود. فرد باید در نبودش هم به حفظ شئونات تجمل گرایانه خود اهتمام ورزد. اگرچه او نمیتواند تصمیم گیرنده باشد، اما گسترش ایده اش به بازماندگان، این امر را میسر میسازد. در این میان شغلهای بسیاری پدید میآیند که بتوانند این تجمل را ارضا کنند. تجملی که به ناگاه در جهان پست مدرن به نیاز تبدیل شده است. نیازی روانی و بدون انتخاب. هویت فرد در تجمل است. تجمل او را به تداوم زیست امیدوار میکند.این جاه طلبی انسان را یک مبارز در راه زندگی میکند. به شکلی عاقلانه میدانیم که جنگ با مرگ بی معنی است اما در جهان پستمدرن جنگ با مرگ هویت ساز است. هویتی تجملی. دارویی جدید، مراسمی باشکوه، تحقیقات نوین و مصرفی خاص و بی بدیل. مصرف نوعی خرج کردن پول نیست. بلکه روشی است که باید کالا و زمان را از بین ببرد. هر چقدر این نابودی بی نتیجه تر باشد، مصرف تجملی تر است. این تجمل یک زیست خاص را میسازد. طبقه ای جدید که به شکلی نا محصوص فضایی نخبه گرایانه هم به همراه دارد.
ارزش جهان پستمدرن رشک و حسرت است. هر عملی که رشک برانگیزتر باشد و حس حسادت بیشتری را برانگیزد، فرد را موفق تر جلوه میدهد. ارزشهای اجتماعی در این جهان بر مبنای معادلات دیگری شکل گرفته است.
شاید از نگاه ما مصرف کننده فردی است که برای نیاز شخصی مصرف میکند. اما در زندگی پست مدرن، مصرف کننده بخشی از سیستم است. به عبارت دیگر شما برای تداوم وجود خود و در نتیجه سیستم باید مصرف کنید. این مصرف به شما هویت و به سیستم تداوم میدهد.
پست مدرنیسم و مصرف رابطه مستقیمی ندارند. اما به نظر میرسد در شهر پست مدرن امروزی بخشی لاینفک از هویت پست مدرنیسم به خرید تبدیل شده است.
بیشتر بخوانید:
شهر پست مدرن زیباست. به رایگان میتوان از چشم اندازهایش لذت برد. برخلاف سایر امور، دیدن ویترین ها، تبلیغات، ساختمانها و فروشگاههای رایگان است. اما چرا به اینجا که میرسد پولی طلب نمیکنند. واضح است. بیننده امروز، خریدار فرداست. عنصر وسوسه همان طور که قبلا هم گفتم فرد را به خرید وادار میکند. حتی اگر توان خرید نداشته باشد. شما میتوانید بدهکار باشید، اما بخرید. کم کم کار به جدایی می رسد که فرد خود را متعلق به جامعه نمی داند. فردگرایی معلول زندگی پست مدرن است. تعلق جمعی تنها زمانی رخ می دهد که شما کالایی مشترک با گروهی دیگر مصرف کنید. کلوپ های مالک یک برند یا کالا، محلی است که به تبادل نظر و گپ در این مورد می پردازد. دغدغه های اجتماعی به سطح مصرف کاهش یافته و دلیل دیگری برای توجه به سایرین نیست. اشیاء به دلیل روابط تبدیل می شوند. انسانها تنها به دلیل وجود کالاها با هم ارتباط دارند. به عبارت دیگر، شهرها بر مبنای کار شکل گرفتند. اگرچه برخی مارکسیست های سنتی نسبت به این موضوع نقد دارند. فروید معتقد است سرمایه داری بر مبنای سرکوب رفتارهای انسانی شکل گرفته است.
شهرها به بازتولید فرایند تولید می پردازند. دولت رفاه محصول یک تقارن تاریخی بین عدالت و توسعه است. دولت رفاه عملا معضل کار را حل کرد و مسئولیت ایجاد اشتغال را از خود رفع کرد. دیگر کار تمام وقت معنی ندارد. فرد باید در مقاطع کوتاه مدت نیازهای آینده نزدیک خود را تامین کند. اگرچه حمایت های دولتی او را رها نمی کند.
امروزه تشخیص کالای ضروری و غیر ضروری بسیار مشکل شده است. در واقع فرد امکان خودداری از خرید کالای غیرضروری را ندارد. بازار نیاز تصنعی خلق میکند و فرد در این جامعه به سوی مصرف کالای تازه تولید، هدایت می شود. با شکل گیری فضای مجازی نوعی مصرف انتزاعی نیز شکل گرفته است. مصرفی کاملا روانی که هیچ کالایی تولید نمی شود. در این نوع مصرف فرد تنها با خودش مواجه است. بازار مصرف پست مدرن ، آزادی و ضرورت را به همراه دارد. این در حالی است که استقلال به هیچ وجه نادیده گرفته نمی شود.

منبع تصویر، Getty Images
شهر پست مدرن سرشار از تصاویر اغوا کننده است. نورها و تبلیغات سراسر محیط را در برگرفته اند. اخلاق مصرف جایگزین اخلاق کار دوران مدرن شده است. مفهومی که اخیرا در این دوران بسیار نمود دارد "سبک زندگی" است. سبک زندگی عبارت است از مناسبات اجتماعی مصرف در سرمایه داری متاخر که مناسبات اجتماعی و تولید را نشان می دهد. این کلمه که محصول دوران پست مدرن است، به آزادی وابستگی دارد. یعنی فرد می تواند تحت لوای آزادی هر نوع سبکی را بپذیرد. مفهوم سبک زندگی در جوامع سنتی بی معنا است. حق انتخاب مصرف کننده، تضمین کننده وجود آزادی در تفکر پست مدرن است. هر چند مصرف کننده احساس آزادی می کند، اما عملا تحت لوای کلمات در تبلیغات تصمیم میگیرد. ابتدال در اینجا به اوج میرسد. هیچ چیزی برای تفکر و بررسی وجود ندارد. اساسا فرصت تامل و فکر نیست. همه چیز به سرعت تغییر میکند. هیچ جای پای مستحکمی وجود ندارد.
رسانه، رنگ، و تصویر با جهت دهی به افکار جامعه، افراد را وادار به مصرف در راستای سبک های مختلف می کند. یعنی ما آزادید که مصرف کنید. سبک زندگی شما برای نمود نیازمند مصرف کالای خاصی است. پوشش، محل زندگی، غذا ، کالای فرهنگی و... را مصرف کنید تا سبک زندگی خود را شکل دهید. این کار باعث احساس رضایت می شود. با این کار طبقه خود را متمایز می-کنید. این مصرف است که شما را به عنوان فردی مذهبی، غیر مذهبی، چپ، راست یا... نشان می دهد. پست مدرنیسم بی توجه به ایدئولوژی ،مصرف را در راستای حفظ تعادل خود نهادینه می-کند. شهر پست مدرن متکثر است و این تکثر امکان مصرف متکثرانه را نیز پدید می آورد. موضوعی که نتیجه آن تولید متنوع و گردش سریعتر پول در جامعه است.
رشد اقتصادی شرط بقای جامعه است. اما در دنیای پست مدرن، مصرف بخشی از هویت است. دیگر نیازها بر اساس فیزیولوژی و روانشناسانه طبقه بندی نمی شوند. در دنیای پست مدرن هویت فرد با مصرف گره خورده است. اخلاق نیز در این جامعه تحت تاثیر همین تفکر است. خویشتن داری و کمک به هم نوع در چهارچوب روش پست مدرن خود را نشان می دهد. خویشتن داری منع مصرف نیست. تنها تغییر الگوی مصرف است. کمک به هم نوع نیز راهی برای ارضای روانی مصرف است. فرد در حال کمک به هم نوعش عملا نوعی مصرف را شکل می دهد. مصرفی بین طبقه ای که بین دو فرد از دو طبقه متفاوت صورت می گیرد. این اخلاق پایه و اساس ثبات اجتماعی است. . نیاز به مصرف در شرایطی که شهر پست مدرن وجودش به آن وابسته است، ارزشی اخلاقی تلقی می¬شود، به شکل غیر مستقیم ایجاد نیاز می کند. این نظام ارزشهای پست مدرن است که چنین مصرفی را توجیه می کند.
انسان پست مدرن آرزومند جاودانگی است. به همین منظور هر چیزی که او را از لحظه برهاند، پاس میدارد. این است که مصرف مانند افیونی ساعت ها را می کشد. چه به صورت مصرف،چه تولید. او همواره در چرخه تولید، پول و مصرف است. این کار مانند افیونی او را رها می کند.
نهایتا باید در نظر داشت که اگر در دنیای مدرن نظام سرمایه داری دچار تناقضات در روش تولید و ساختار آن بود، در دنیای پست مدرن این تناقضات به مصرف کننده منتقل شده است. در عصر مدرن، عقل محور تمامی تصمیمات بود اما زندگی پست مدرن دیالکتیکی بین نیاز و انتخاب است. پست مدرنیسم با الگوی دولت رفاه، تناقضات تولید، سرمایه دار و کارگر را بر طرف کرد. اما در مصرف با معضلات جدیدی مواجه شده است. در دنیای پست مدرن ،مسئله اصلی بقاست. بقایی که در رابطه مستقیم با حرکت ناشی از مصرف است.
در این دنیا هیچ گونه مرجعی وجود ندارد و همه چیز ناپایدار است. جهان کاملا به هم پیوسته است. فرهنگ یکسان سازی شده و تنها مصرف است که هویت بخش است. همه ایدئولوژی ها نابود شده اند. تمام خطوط به پایان می رسند. در اینجا با فروپاشی مدرنیته، تاریخ به پایان می رسد.











