مشخصات و روایت بیش از ۳۰۰ نفر از کشتهشدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴
بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی تحقیقی را برای شناسایی هویت شماری از کشتهشدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴ آغاز کرده است. در چارچوب این تحقیق، تاکنون هویت دهها نفر تایید شده و روایتهایی درباره آنها گردآوری شده است. در همین حال، گروههای حقوق بشری تا کنون کشتهشدن هزاران نفر را در جریان این اعتراضات ثبت کردهاند و دولت ایران نیز اسامی حدود سه هزار جانباخته را منتشر کرده است. بسیاری از این روایتها را منابعی نزدیک به کشتهشدگان به بیبیسی دادهاند اما برای حفظ امنیت، به نام آنها اشاره نشده است.
با کلیک روی هر تصویر میتوانید مشخصات جانباختگانی را که در این تحقیق شناسایی شدهاند بخوانید یا با استفاده از گزینههایی مانند جنسیت یا محل کشتهشدن، میان این موارد جستوجو کنید.

رامیناسدیفرد
۴۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۸ دی
رامین اسدیفرد، ۴۱ ساله، روز ۱۸ دیماه در کرج، محله مصباح، کشته شد.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است رامین «با وجود آنکه دستش با اصابت گلولههای ساچمهای زخمی بود اما پس از شروع تیراندازی نیروهای امنیتی چندین مجروح را به دوش کشید و به جای امن رساند اما در حال حال کمک بود که نیروهای امنیتی به او حمله کردند و آنقدر با باتوم به سرش ضربه زدند که جان باخت.»
به روایت این منبع هفتمین روز جان باختن او با تاریخ تولدش مصادف شد. با این حال، «خانوادهاش نهت نها نتوانستند مراسمی برای تولدش برگزار کنند، بلکه مراسم هفتم نیز با فشار و محدودیتهای شدید امنیتی همراه بود.»

علیموسیپور پرچلی
۲۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
علی موسیپور پرچلی، ۲۹ ساله، در ۱۸ دی در میدان رهبر تهرانپارس بر اثر اصابت گلوله کشته شد.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، او
اهل روستای پرچل از توابع بخش بشارت شهرستان الیگودرز بود اما در تهران به عنوان صافکار کار میکرد در حالی که خانوادهاش در روستای پرچل زندگی میکنند.
به گفته این منبع آگاه «خانواده علی در سکوت و بیخبری، سوگوار از دست دادن فرزندشان هستند.»
علی به روایت این منبع «جوانی آرام، باوقار و خوشانرژی بود. اهل سیاست نبود. او در چند ماه آینده قصد ازدواج داشت و برای ساختن زندگی مشترکش برنامهریزی میکرد.»

عارفمیرموسوی
۳۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
عارف میرموسوی دهشال، معترض ۳۳ ساله اهل لاهیجان، در اعتراضات تهران با اصابت گلوله کشته شد.
مراسم چهلم عارف، پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴ در زادگاهش دهشال از توابع آستانه اشرفیه در گیلان برگزار شد. خواهر او و حاضران همچنین یاد محمدرضا صارمی، دیگر معترض کشتهشده که چهلم او همزمان بود را با شعار «باشرف، باشرف» گرامی داشتند

محمدرضاصارمی
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
لاهیجان - ۱۸ دی
محمدرضا صارمی، ۱۹ ساله در ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات شهر لاهیجان با اصابت گلوله به سر کشته شد.
بر سنگ مزار او تاریخ تولدش ۱۹ شهریور ۱۳۸۵ ذکر شده است. بر اساس گزارشهای سازمانهای حقوق بشری «محمدرضا با مادربزرگش در سیاهکل زندگی میکرد و برای شرکت در اعتراضات به لاهیجان رفته بود و در این شهر هم کشته شد. پیکر او پس از جانباختن، در برفجان سیاهکل به خاک سپرده شده است.»
خواهر عارف میرموسوی از دیگر کشتهشدگان اعتراضات در مراسم چهلم برادرش، ۷ اسفند، از محمدرضا صارمی یاد کرد و گفت امروز چهلم او نیز هست اما او پدر و مادر نداشت و از حاضرین خواست از او یاد کنند. حاضرین هم با شعار «باشرف باشرف» یاد او را گرامی داشتند.

ستارهرفیعی
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
ستاره رفیعی، ۱۹ ساله در ۱۸ دی ۱۴۰۴ در تهرانپارس در شرق تهران، با گلوله کشته شد.
در ویدیوهایی که از مراسم یادبود او در بهشتزهرای تهران با حضور خانواده، بستگان و جمعی از شهروندان منتشر شد است، حاضران با روشن کردن شمع و سر دادن شعارهایی یاد او و دیگر کشتهشدگان اعتراضات دی را گرامی داشتند.
ستاره رفیعی، برادرزاده ارشک رفیعی، آهنگساز موسیقی ایرانی بود.
در این مراسم، سپیده جندقی، خواننده و نوازنده و سعید همتیان، نوازنده نی با اجرای تصنیف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» یاد او را گرامی داشتند.

مهدیمهمدی کرتلایی
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شوشتر - ۱۹ دی
مهدی مهمدی کرتلایی، دانشآموز ۱۶ ساله، در ۱۹ دی حدود ساعت ۱۰ شب در محله جاده صاحب، شوشتر، هنگام بازگشت به خانه با اصابت گلوله تک تیرانداز به قلبش جان باخت.
به گفته یکی از نزدیکان مهدی که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است او در راه برگشت از سر کار به خانه بود که با شلوغی خیابانها مواجه شد. در حالی که قصد عبور از محل را داشت، با شلیک مستقیم تکتیرانداز به قلبش هدف قرار گرفت و جان باخت.
به روایت این منبع او با وجود سن کم، در همان محله جاده صاحب در مغازه تعمیر موتورسیکلت کار میکرد و به کارش علاقه زیادی داشت و در این حرفه شناختهشده بود. صورتش هم پوشیده نبود، با این حال هدف شلیک مستقیم قرار گرفت.
«او دانشآموز سال اول دبیرستان، در رشته کامپیوتر بود.
نوجوانی شاد، پرشور و اجتماعی بود؛ هرکس یکبار با او صحبت میکرد، دوستش میشد. تفاوتی برایش نداشت طرف مقابل همسنوسالش باشد یا بزرگتر. پرانرژی بود و نمیتوانست بیکار در خانه بماند.
عاشق موتورسیکلتهای سنگین بود و هر جمعه به پیست میرفت. در موتورسواری مهارت زیادی داشت و نابغه این کار بود. تکچرخزدنهایش معروف بود و خانواده همیشه نگران زمین خوردنش بودند، اما آنقدر وارد بود که حتی یکبار هم زمین نخورد.
با وجود سن کم، امید و انگیزهاش برای ساختن آینده از بسیاری همسنوسالانش بیشتر بود. همیشه میگفت باید آنقدر پول دربیاورم که هرچه دوست دارم بخرم.»

مهرادصادقی
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ملکشهر - ۱۸ دی
مهراد صادقی، دانشآموز و متولد ۲۵ بهمن ۱۳۸۶، حدود یک ماه پیش از تولد ۱۸ سالگیاش در ۱۸ دیماه در ملکشهر اصفهان با اصابت مستقیم گلوله جنگی به پهلو کشته شد.
به گفته یکی از نزدیکان خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، مهراد هنگام بازگشت به خانه در پیادهرو هدف قرار گرفت.
خانواده چندین بار به تلفن همراه مهراد زنگ زدند اما جوابی نگرفتند تا سرانجام یک ناشناس پاسخ داد و گفت «پسرتان ساچمه خورده، ولی زنده است.» اما وقتی به بیمارستان رفتند با پیکر بیجان فرزندشان مواجه شدند.
خانواده پیکر مهراد را به خانه منتقل کردند و ساعاتی در تراس خانه گذاشتند، سپس با آمبولانس به باغ رضوان اصفهان انتقال دادند. با این حال، پیکر او به مدت پنج روز تحویل داده نشد و خانواده تنها پس از مراجعات مکرر توانستند او را به خاک بسپارند.
«مهراد برای کنکور آماده میشد. دانشآموز رشته انیمیشن بود و آرزو داشت کارگردانی انیمیشن بخواند و فیلمساز شود. به سینما و بهویژه تئاتر علاقهمند شده بود و در ماههای آخر زندگیاش بیشتر به تماشای تئاتر میرفت.
حتی بلیتی برای ۲۰ دیماه داشت که هرگز فرصت استفاده از آن را پیدا نکرد.
حیوانات، بهویژه سگها را دوست داشت و با عشق از سگ کوچکش مراقبت میکرد. به گل و گیاه هم بسیار علاقهمند بود. یک روز پیش از کشته شدنش گفته بود: «میخواهم از این ماه، هر ماه یک گل بخرم تا خانهمان پر از گل شود.
او نوجوانی هنرمند، نقاش، مهربان و مسئولیتپذیر بود؛ سرشار از شور زندگی و امید.»

ابوالفضلباجول
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نجفآباد - ۱۹دی
ابوالفضل باجول، دانشآموزی بود که تازه ۱۲ روز بود که ۱۶ ساله شده بود، پیش از آنکه در شامگاه ۱۹ دیدر منطقه ویلاشهر نجفآباد، اصفهان، با شلیک مستقیم گلوله به سرش کشته شد.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است «ابوالفضل تنها کشته آن منطقه در آن شب بود. آن شب وقتی خیابانها شلوغ شد، برای در امان ماندن کنار دیوار یک فضای سبز پناه گرفت، اما گلوله مستقیم به سرش شلیک شد. او را به بیمارستان منتقل کردند، اما دیر شده بود.»
به روایت این منبع، پیکر او پس از یک هفته در باغ رضوان اصفهان شناسایی و پیدا شد.
او را به بیمارستان رساندند اما دیگر دیر شده بود.
او دانشآموز کلاس دهم بود و در کنار درس خواندن کار هم میکرد.
پولهایش را جمع کرده بود و برای خود موتورسیکلت و تلفن همراه خریده بود.
علاقه زیادی به موتورسواری داشت و نام موتورش را «سفیدبرفی» گذاشته بود. آرزو داشت روزی معروف شود.
خانواده و اطرافیانش از او به عنوان پسری «شجاع، زحمتکش و مهربان یاد میکنند؛ نوجوانی که هم درس میخواند و هم کار میکرد و برای آیندهاش تلاش داشت.»

رضااسماعیلی
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۸دی
رضا اسماعیلی،۲۳ ساله، شامگاه ۱۸ دی در اعتراضات محله زینبیه اصفهان با اصابت گلوله جان باخت.
او ۳ ماه پیش ازدواج کرده بود.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، گلولهای به بالای بازوی چپ او اصابت کرد و پس از عبور از بدنش به نزدیکی قلب رسید و موجب خونریزی شدید شد.
«رضا با وجود جراحت خود را به خانهای در نزدیکی محل حادثه رساند. به دلیل شرایط امنیتی با تاخیر او را به بیمارستان رساندند اما بر اثر شدت جراحات جان باخت.»
خانواده رضا اسماعیلی شش روز برای تحویل گرفتن پیکر او پیگیری کردند. به گفته این منبع از خانواده خواسته شد «برگهای را امضا کنند که در آن روایت متفاوتی از علت کشتهشدن رضا ذکر شده بود؛ درخواستی که نپذیرفتند.»
در نهایت، ۲۴ دی پیکر تحویل داده شد، اما خانواده ملزم شدند مراسم خاکسپاری را در بازه زمانی محدود، بین ساعت ۲۰ تا ۴ بامداد برگزار کنند و هشدار داده شد در صورت عدم دفن در این بازه، پیکر بازگردانده خواهد شد.
آن شب در دمای منفی ۱۱ درجه زمین یخ زده بود و حاضران ناچار شدند با دست و بیل خاک و برف را کنار بزنند تا امکان دفن فراهم شود.
پیکر رضا اسماعیلی در شرایط امنیتی و با حضور خانواده در سکوت در روستای کلبیبِک در شهرستان بروجن، چهارمحال بختیاری، به خاک سپرده شد.
رضا اسماعیلی، متولد ۱۳۸۱ و اهل روستای کلبیبِک بود. خانواده او حدود ۱۲ سال پیش به محله زینبیه در حاشیه شهر اصفهان نقل مکان کرده بودند؛ «منطقهای که در سالهای اخیر بارها شاهد برخوردهای امنیتی بوده است.»
او از نوجوانی وارد بازار کار شد و در کنار کارگری، به ورزش بوکس پرداخت. او شهریور ۱۴۰۴ ازدواج کرده بود و تنها سه ماه از آغاز زندگی مشترکش میگذشت. پس از سالها کار، توانست یک مغازه کوچک قهوهفروشی در محله زینبیه راه بیندازد و نام آن را «شاهان» گذاشت.

صدراسلطانی
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
صدرا سلطانی، ۲۳ ساله دانشجوی کارشناسی ارشد معماری در شب ۱۸ دی، در میدان هفت حوض محله نارمک تهران، سر نبش تقاطع گلبرگ و بختیاری جلوی چشمان خانوادهاش با برخورد گلوله به قلبش کشته شد.
پدر صدرا سلطانی در ویدیویی که در شبکههای اجتماعی منتشر شده است گفته است که صدرا هنگامی که گلوله خورد در کنار او بوده است. به گفته او «کسی که به صدرا شلیک کرد، بین من و صدرا انتخاب کرد. یک پیرمرد و یک پسر قد بلند و ورزشکار، تک تیرانداز انتخاب کرد به او شلیک کند.»
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، او در مسیر انتقال به بیمارستان انصاری جان باخت.
«پزشک بیمارستان به خانواده گفت که گلوله باعث پارگی آئورت شده. گلوله به بدن وارد و از آن خارج شده است و احتمالا تیراندازی از ارتفاع مثلا پشت بام یا بالکن انجام شده است.»
روز نوزدهم دی خانواده او از اولین کسانی بودند که درب پزشکی قانونی کهریزک را به زور باز کردند و با شمار زیاد از جنازه مواجه شدند.
آنها توانستند جسد صدرا را از میان صدها جنازه پیدا کنند.
او در ۲۰ دی ماه در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
«او به ادبیات فارسی و موسیقی علاثه داشت و گیتار می نواخت و زبان انگلیسی را روان صحبت می کرد. شخصیتی آرام و متین داشت، کم حرف بود و بسیار مودب.
آرزوی صدرا سلطانی آزادی ایران بود این را پارسال هنگام فوت کردن شمع تولدش گفت.»

محمدجباری
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
دیزیچه - ۱۸ دی
محمد جباری، ۲۶ ساله، در ۱۸ دی در شهر کوچک دیزیچه اصفهان با گلولههای نیروهای امنیتی کشته شد.
در شب ۱۸ و ۱۹ دی علیرضا خاربو، مهدی نوری و حجت ملکی نیز در این شهر کوچک کشته شدند. فردی که در آن شهر بزرگ شده بود و با این افراد هممحلی و هم مدرسهای بود، به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت که در دیزیچه جوانان بیکار هستند در حالیکه کارخانههای صنعتی اطراف شهر، افراد غیربومی را استخدام میکنند و تنها آلودگی محیطزیست و هوا را به جوانان و مردم این شهر میدهند. «این جوانان مشکلات معیشتی داشتند و برای زندگی بهتر به اعتراضات پیوستند.»
این منبع آگاه میگوید:
«به محمد از پشت شلیک کرده بودند. او شغل یا حقوق ثابت نداشت و هر کاری میکرد. پسر شجاعی بود که در زندگی سختی زیاد کشیده بود.»

علیاباذری
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
علی اباذری، ۱۸ ساله و دانشجوی حسابداری، در تاریخ ۱۹ دی در شهرک ولیعصر در تهران با اصابت گلوله کشته شد.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، گلوله از پهلوی چپ وارد و از پهلوی راست خارج شده بود. برخی گفتهاند تیراندازی از سوی تکتیرانداز انجام شده است.
پس از اینکه علی تیر خورد، خانواده او را به بیمارستان شهدای یافتآباد بردند.
«اما دقایقی بعد کادر درمان گفتند چنین فردی به آنجا منتقل نشده است. پس از تجمع و پیگیری خانواده، اعلام شد که علی فوت کرده و اجازه دیدن پیکر را نمیدهند. آنها با پیگیری و درگیری توانستند او را پیدا کنند؛ بدون آنکه معاینهای انجام شده باشد، در اتاقی گذاشته شده بود. میگویند تعداد مصدومان زیاد بود و رسیدگی کافی صورت نمیگرفت، همه خونریزی شدید داشتند.
بیمارستان قصد داشت پیکر را بدون هویت به کهریزک منتقل کنند. خانواده چند بار برچسب شناسایی روی دستش چسباندند اما آن را کندند. او را با آمبولانس بهشت زهرا منتقل کردند به کهریزک. به گفته خانواده، در آمبولانس آنقدر جنازه روی هم گذاشته بودند که در آن بسته نمیشد.
روز بعد خانواده در کهریزک جستوجو کردند. وقتی او را به سختی پیدا کردند پرچسب شناسایی را باز هم کنده بودند.
در گواهی پزشکی قانونی، تاریخ فوت ۱۸ دی و علت مرگ «اصابت شیء تیز» ثبت شده بود.»
به روایت این منبع علی شهریور همان سال ۱۸ ساله شده بود.
«با وجود سن کم، جوانی بااستعداد و پرتلاش بود؛ همزمان با دانشگاه کار میکرد و به کارهای فنی علاقه زیادی داشت..
تنها یک ماه از گرفتن گواهینامهاش میگذشت. عاشق ماشین بود و آرزویش خرید پژو ۲۰۷ مشکی یا یک خودروی خارجی بود و گفته بود میخواهد عید آن را بخرد.
علی عصای دست همه بود؛ مهربان، صبور و عاقل. هر درآمدی داشت برای خانواده خرج میکرد. عاشق فوتبال بود، طرفدار پرسپولیس و علاقهمند به رونالدو. اوقات فراغتش را با خانواده میگذراند و یکی از دلخوشیهایش بازی پلیاستیشن با عمویش بود.»

محمداسدی قفری
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ملکشهر - ۱۹ دی
محمد اسدی قفری، ۲۲ ساله، ۱۹ دی در خیابان رباط سوم، ملکشهر در اصفهان با اصابت گلوله به پایش کشته شد.
به روایت یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، گلوله به پای او اصابت کرد و به بیمارستان منتقل شد، اما بر اثر شدت خونریزی جان خود را از دست داد.
او در کار ساخت و نصب نرده استیل بود.
«جوانی شوخطبع، مهربان و حامی دوستانش بود؛ اطرافیانش او را پتروس فداکار میخواندند.
برای آیندهاش تلاش میکرد و قصد داشت کارش را گسترش دهد و مستقلتر شود.»
پیکر محمد از بیمارستان به باغ رضوان منتقل شد و پس از سه روز شناسایی و به خانواده تحویل داده شد.

احسانابوالحسنبیگی
۴۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شیراز - ۱۸ دی
احسان ابوالحسن بیگی، ۴۴ ساله، در شب پنجشنبه ۱۸ دی در فلکه قهرمانان میانرود در شیراز با گلولههای جنگی و ساچمهای کشتهای شد.
به گفته یک منبع نزدیک به او که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، آن شب «به گفته شاهدان، احسان در برابر نیروهای امنیتی عقبنشینی نکرد و با آنها درگیری شد. در نهایت هدف گلوله قرار گرفت. او از ناحیه گردن و بازو با گلوله جنگی هدف قرار گرفت و دست و پاهایش نیز پر از ساچمه بود.»
به روایت این فرد آگاه پیکر او پس از حدود یک هفته به خانواده تحویل داده شد و گفته شد مراسم خاکسپاری باید صبح زود و در مراسمی خانوادگی، بدون چاپ اعلامیه و اطلاعرسانی عمومی انجام شود.
احسان در کنار جاویدنام رها بهلولیپور، از دیگر کشتهشدههای اعتراضات در فیروزآباد به خاک سپرده شد.
احسان پیشتر گفته بود که برای اعتراضات به خیابان خواهد رفت و در استوری اینستاگرام خود نوشته بود:
«دیگر در خانه ماندن جایز نیست. همه باید به خیابان بیاییم… حتی اگر نمیتوانیم در خیابان اعتراض کنیم، جلوی در خانه یا مغازهمان حضور خود را اعلام کنیم.»
احسان تولیدی کیف چرم داشت و دیپلم بود. «او حدود بیست سال از خانواده دور زندگی کرده بود و پس از سالها اقامت در تهران و ترکیه، حدود یک سال قبل به شیراز بازگشته بود و با تلاش خود یک کارگاه تولید کیف و چرم راهاندازی کرده بود و به شعر و ادبیات علاقه زیادی داشت.»
از احسان صدایی منتشر شده است که در آن ترانهای میخواند با این شعر:
ای دست به خون آلوده، دامان تو را میگیرد
خونی که به گردن داری، نبرد از یادت
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

امیرعلیحیدری جعفرآبادی
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمانشاه - ۱۸ دی
امیرعلی حیدری جعفرآبادی، ۱۷ ساله و مکانیک، ۱۸ دی در کرمانشاه، منطقه الهیه، خیابان کاشانی سه روز پیش از تولد ۱۸ سالگیاش با اصابت «گلوله کلاشینکف » جان باخت.
به گفته یکی از نزدیکان امیرعلی، ابتدا گلولهای به قفسه سینه او اصابت کرده و بعد گلوله دیگری به پهلوی برخورد کرده است. «دربیمارستان پزشکان گفتند که جمجمه و مغزش هم تخریب شده است.»
به روایت این منبع «در بیمارستان اقدامی برای نجات او انجام نشد.»
امیرعلی ۲۱ دی ۱۳۸۶ متولد شد و ۱۸ دی ۱۴۰۴ جان باخت. «یکی از پاهایش شکسته بود و قرار بود پلاتین را از پایش خارج کند تا دوباره به فوتبال برگردد. در فوتبال و تکواندو چند مقام داشت.
میگفت وقتی هجدهساله شوم، گواهینامه میگیرم تا دیگر کسی به من گیر ندهد.
دو سال بود کار میکرد؛ با هزاران آرزو در این شرایط سخت، برای خودش ماشینی خریده بود و دو شیفت کار میکرد تا هزینههایش را بپردازد. مکانیک بود و همان شب هم لباس کار به تن داشت. آرزو داشت به شمال سفر کند و روزی مغازه مکانیکی خودش را راه بیندازد.»

یزدانتمنا
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
مشهد - ۱۸ دی
یزدان تمنا، ۱۹ ساله و دانشجوی مهندسی برق، در ۱۸ دی در مشهد با اصابت گلوله به سرش کشه شد.
یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، گفته که یزدان روبهروی پاسگاه امامیه در قاسمآباد مشهد، از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفت.
«پیکرش را شبانه به سردخانه بهشت رضوان منتقل کردند، بدون آنکه اطلاعی به خانواده بدهند. خانواده و دوستانش سردخانه بیمارستان طالقانی، بهشت رضوان و بهشت رضا را جستوجو کردند و گفته میشود حدود ۶۰۰ پیکر را بررسی کردند تا سرانجام او را پیدا کردند. حتی لوله تراشه، آنژیوکت و چستلیدها از جسد او جدا نشده بود.»
به گفته یکی از بستگان، یزدان درجا جان نباخته بود. «بهیاری که او را به بیمارستان رسانده بود گفته علائم حیاتیاش نسبتاً خوب بوده، اما در بیمارستان طالقانی رسیدگی مؤثری صورت نگرفته است و جان باخت.»
یزدان در کنار تحصیل، به تعمیر تلویزیون مشغول بود. در نوجوانی در تیم فوتبال شهرداری مشهد بازی میکرد و بعدها عضو تیم والیبال ایرانیان شد.
کمربند مشکی تکواندو داشت.
«بسیار باهوش بود و هر چیزی را خیلی زود یاد میگرفت. در حال یادگیری برنامهنویسی بود و آرزو داشت فردی مفید و تأثیرگذار برای ایران باشد. بسیار مهربان، دستودلباز و دلسوز بود. از نظر گرایش سیاسی، طرفدار پادشاهی و آزادی ایران بود.»

ابوالفضلحیدری
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
قیر - ۱۸ دی
ابوالفضل حیدری ۱۸ ساله و ساکن شهرستان قیر در استان فارس در ۱۸ دی در همین شهر کشته شد.
یک منبع نزدیک به خانواده به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفته است، «گلوله از بالای پشتبام شلیک شدو به شانه ابوالفضل اصابت کرد. گلوله باعث خونریزی داخلی و آسیب به ریه و ششهایش شده بود. او پیش از آنکه به بیمارستان برسد، جان خود را از دست داد.»
خانواده پیکرش را بامداد جمعه، بین ساعت پنج تا شش صبح به خاک سپردند اما به آنها اجازه برگزاری مراسم داده نشد. با این حال مراسم چهلم او با حضور جمعیت بزرگی برگزار شد.
به روایت این منبع او در یک مکانیکی کار میکرد و عاشق تیم پرسپولیس بود.
«ابوالفضل مظلوم و بیآزار بود. مادرش چند سال پیش بر اثر سرطان درگذشته بود و پدرش کارگر شهرداری است.»

محمد مهیارکاکازاده
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
پرند - ۱۸ دی
صداوسیما گزارشی منتشر کرده است که در آن شخصی را که درباره محمد مهیار صحبت میکند مادر او معرفی کرده است. در این گزارش گفته میشود که محمد مهیار را «تروریستها» کشته شدهاند. حکومت ایران معترضان را «تروریست» و «شورشگر» مینامد.

ابوالفضلنوروزی
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
مشهد - ۱۸ دی
ابوالفضل نوروزی، ۱۵ ساله و کارگر مکانیک در تاریخ ۱۸ دی در مشهد با اصابت گلوله کشته شد.
یک منبع نزدیک به خانواده در گفتگو با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی ویدیویی را که از لحظه تیر خوردن و به زمین افتادن ابوالفضل منتشر شده است، تایید کرد.
در این ویدیو دیده میشود که او با سر و صورت خونآلود بر زمین افتاده است.
به نظر میرسد که گلولههایی به سر و صورتش اصابت کرده است.
به گفته این منبع او پیش از کشته شدن به دوستانش گفته بود که «پاهایش پر از ساچمه است. اما تیرهایی که به سرش اصابت کرد، جنگی بود.»
به روایت این منبع، خانواده با سختی بسیار و پس از پیگیری و درگیریهای فراوان، روز ۱۹ دی توانستند پیکر ابوالفضل را از بهشت رضوان تحویل بگیرند.
او ۱۹ دی در بهشت رضا، بلوک ۲۵، ردیف ۲۳، قبر ۲۸ به خاک سپرده شد.
«ابوالفضل امسال درسش را کنار گذاشته بود و در تعمیرات ماشینهای سنگین کار میکرد. از برج ۳ دیگر مدرسه نرفت و هر روز، بیوقفه، حتی بدون تعطیلی و با اضافهکاری سر کار میرفت.
دوست داشت برای خودش موتور بخرد و پولهایش را جمع کرده بود، اما متأسفانه همان پولها خرج مراسم خاکسپاریاش شد.»
به گفته این منبع خانواده او به دلیل فعالیتهایشان در اینستاگرام تهدید شدهاند. «سنگ مزار را هم نیروهای امنیتی با عنوان شهید نصب کردند. خانواده اما راضی نیستند. با این حال، بعضیها فکر میکنند او بسیجی بوده است، در حالی که چنین چیزی صحت ندارد.»

ریبینمرادی
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
پرند - ۱۸ دی
ریبین مرادی، ۱۷ ساله و فوتبالیست، ۱۸ دی برای مسابقه به باشگاه رفت اما دیگر به خانه برنگشت.
یک منبع نزدیک به خانواده به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت که او بعد از اینکه از باشگاه بیرون آمد، به پرند رفت و از همان روز دیگر خانواده خبری از او نداشت. آنها چندین روز همه کلانتریها، بیمارستانها و هر جایی را که ممکن بود نشانی از او باشد گشتند، تا اینکه سرانجام او را در کهریزک پیدا کردند
به گفته این منبع گلوله از پشت با بدن ریبین برخورد کرده بود.
ریبین متولد ۹ خرداد ۱۳۸۷ بود. فوتبالیست بود و در «رده فوتبال پایه تهران عضویت داشت و در باشگاه سایپا فعالیت میکرد. او همیشه آرزو داشت در فوتبالیست حرفهاش شود. تمام زندگیاش با باشگاه و ورزش گره خورده بود. پسری اجتماعی، صمیمی و پرانرژی بود و پر از امید و آرزو.»
پیشتر ویدیویی از ریبین منتشر شده بود که نشان میداد او بعد از گل زدن، گلش را به مهسا امینی تقدیم کرده است.

جوادکاظمی
۱۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اسلام شهر - ۱۸ دی

محمد حسینپرنون
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
خرمآباد - ۱۸ دی

محمد مهدیگنجدانش
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
زنجان - ۱۸ دی

یلدامحمدخانی
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۸ دی

مانیهداوند
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اسلامشهر - ۱۹ دی

محمدقاسمروستا
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
مرودشت - ۱۲ دی

کسریوفاپور
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۲۲ دی

ساجدهکریمی
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
آستانه اشرفیه - ۱۸ دی

بنیامیناقدامی
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی شرکت در اعتراضات - شناسایی جنازه ۲۳ دی
بنیامین اقدامی، دانش آموز ۱۶ ساله، در ۱۸ دی در فردیس به اعتراضات پیوست، اما به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، او بازداشت شد و «در بازداشت کشته شد.» خانواده جسد او را در ۲۳ دی شناسایی کردند.
به روایت این منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، بنیامین ۱۸ دی در فردیس کرج، با همراهانش به اعتراضات پیوست.
او در صفهای جلوتر بود. نیروهای امنیتی «گازی متفاوت از گاز اشکآور معمولی در آن محدوده شلیک کردند که رنگش فرق داشت، کسانی که استنشاق کرده بودند بهتدریج بیحال میشدند و توان حرکت را از دست میدادند. بنیامین از همراهان جدا شد. میخواستند کمکش کنند، اما بیحال بود و توان حرکت را از دست داده بود. همان لحظه نیروهای امنیتی حمله کردند و بنیامین از همانجا ناپدید شد. در آن لحظه، به گفته همراهانش، زنده و بدون جراحت جدی بود.»
خانواده از ۱۸ دی تا چند روز بعد، به کلانتریها و کهریزک مراجعه میکنند و پاسخی نمیگیرند تا اینکه خانواده درمییاد که او را «ابتدا به زندان کچویی کرج برده بودند. تاریخ دقیق کشتهشدنش روشن نیست؛ ممکن است همان شب ۱۸ دی یا در روزهای بعد تا ۲۲ یا ۲۳ دی بوده باشد. روز ۲۳ دی از خانواده میخواهند برای شناسایی به کهریزک بروند. آنها جسدش را در میان اجساد شناسایی میکنند.»
به روایت این منبع، خانواده پس از دریافت پیکر دیدند که «به نواحی حساس بدن گلولههای ساچمهای اصابت کرده است و هر دو پای او شکسته است، همچنین آثار اصابت گلوله در صورت گزارش دیدند. خانواده میگویند پس از چند روز شکنجه به او تیر خلاص شلیک شده است.»
این منبع میگوید نیروهای امنیتی «برای تحویل جنازه از آنان مبلغی و تعهدات متعددی گرفتند، از جمله امضای برگهای مبنی بر بسیجی بودن بنیامین؛ در حالی که به گفته بستگان، خانوادهاش گرایشی به این عنوان نداشتند. حتی بر سنگ قبرش نشان بنیاد شهید درج شد و اجازه ندادند او را در محل دلخواه خانواده به خاک بسپارند؛ او در روستایی حوالی ملارد کرج و در قبرستانی دورافتاده دفن شد.
پس از خاکسپاری نیز، بنا بر گفته خانواده، نیروهای اطلاعات کرج چندین بار به منزل پدرش مراجعه کردهاند، خانواده بهشدت تحت فشارند و به دلیل داشتن فرزند خردسال دیگر، از اطلاعرسانی هراس دارند.»
بنیامین متولد ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ بود؛ یعنی هنگام وقوع این اتفاقات ۱۶ سال داشت و تنها دو ماه تا تولد ۱۷ سالگیاش مانده بود. دانشآموز بود و تکواندوکار.
«پسری مهربان، با معرفت و حمایتگر؛ به پدر و پدربزرگش وابستگی زیادی داشت و در اوقات فراغت به پدرش که در کنار شغل اصلیاش یک مغازه ساندویچی داشت کمک میکرد. همه دوستش داشتند.
پدربزرگ بنیامین که وابستگی شدیدی به او داشت، حدود ده روز پس از رفتن بنیامین جان باخت.»

غزلجانقربان
۱۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
غزل جانقربان، دانشآموز ۱۵ ساله، در ۱۹ دی در اصفهان با اصابت سه گلوله جنگی کشته شد.
مادر غزل در یکی از پستهای اینستاگرام که از سوگ دخترش منتشر کرده است نوشته است:
«غزل من، دختر من، همه دنیای من، ميان من و باباش قدم مى زد...
امن ترين جاى دنيا.
سه گوی آتشین آمد، بىهوا، بىرحم، بدون خطا.
به كمر، پهلو و پاهایش خورد و فقط گفت:
آخ بابا...
و من هنوز هر شب با همين دو كلمه مى ميرم.
غزل تک فرزندم بود…»
ویدیوهای بسیاری از سوگواری مادر و پدر غزل منتشر شده است. در یکی از ویدیوهایی که از مراسم چهلم او منتشر شده است پدر غزل بر مزار دخترش میخواند و مادرش میرقصد. پدر او را «دختر زایندهرود» خواند.

آینازرحیمی
۱۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نجفآباد - ۱۸ دی
آیناز رحیمی، دانشآموز ۱۳ ساله در نجفآباد کشته شد.
در جواز دفن او نوشته شده است «آسیب امعاء و احشای داخلی» و «اصابت گلوله» و سال تولد او ۱۳۹۱ ذکر شده است.
تصویر زیادی از مراسم خاکسپاری و چهلم منتشر شده است. او در روستای حسنآباد نجفآباد به خاک سپرده شد.
عکسی از دیوار اتاق او منتشر شده است که بر روی آن یکی از نوشتههای آیناز دیده میشود با عنوان «توصیف دنیا».
نوشته آیناز رحیمی را بخوانید:
«توصیف دنیا»
“جای عجیبی به اسمهای مختلفی مثل هستی، دنیا جهان و …وجود دارد که میشه گفت عین خود انسانهاست که نمیتوان کامل او را در عمر کم ما شناخت.
دنیا مثل آدمها در ظاهر زیبا و دوستداشتنی است اما در باطن کثیف و بسیار زشته. درسته آفریده خداوند هیچوقت نباید زشت و کثیف باشه اما انسانها دنیای زیبا را هم کثیف کردند.
شاید بگویند «تو زیادی بدبین و غمگینی.» اما واقعیتها زیادی سخت و غمگینه.
بسیاری از ما هچنان در جهل و نادانی کودکانه ماندهایم و فکر میکنیم دنیاب بسیار زیبا و بدون {خوانا نیست} است.
جهان زیادی وحشتناکه اما بیشتر برای آدمهای مهربان و خوب، کسانی که هیچ کینه و بدی توی دلشون نیست. همونایی که حتی تقصیرشونم نباشه، معذرت میخوان. همونایی که به جای حرف زدن مینویسند. توی موسیقی غرق میشن. کتاب میخونند برای فرار، طراحی برای خالی کردن خودشون.
هر کاری به جز حرف زدن چون میترسن دیگران ناراحت بشن یا از همون حرف بهشون آسیبی بزنند.
دنیا جایی برای مظلومها، زیادی خوبها ندارد چون خودش هم خوب نیست. بدترین چیزهایی که آفریده شده اول انسانها و بعد جهان هستی.”

پرنیاخلجی
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
پرنیا خلجی ۲۱ ساله در ۱۹ دی در مهرآباد جنوبی، خیابان شمشیری، تهران با اصابت گلوله جان باخت.
به روایت یکی از نزدیکان خانواده که با بخش راستیآزمایی صحبت کرده است، پرنیا با همراهانش «سر کوچه بودند، پرنیا در پیادهرو ایستاده بود. در کوچه خبری نبود اما نزدیک خیابان اصلی شلوغتر بود. در همان لحظه به گردن پرنیان شلیک کردند.»
به گفته این منبع پرنیا تا چند ماه پیش از کشته شدن کارمند یک دیلیمارکت بود.
«او دختری پرانرژی، پرشور و سرشار از ذوق زندگی بود.»

امیرمحمدقورت بیگلو
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اسلامشهر - ۱۸ دی
امیرمحمد قورت بیگلو، ۲۲ ساله، کارگر قالیشویی در ۱۸ دی در اسلامشهر، شهرک قائمیه با اصابت دو گلوله جنگی کشته شد.
یکی از نزدیکان خانواده به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت که امیرمحمد متولد اول فروردین ۱۳۸۲ بود و پدرش همیشه میگفت «امیرمحمد عیدی خدا به اوست.»
این منبع روایت میکند:
«ساعت ۸:۱۵ شب در ۱۸ دی ماه در اسلامشهر، شهرک قائمیه، یک گلوله به کمر و دیگری به ران امیرحسین اصابت کرد. وقتی پدرش او را به درمانگاه برد، ابتدا پذیرش نکردند. در بیمارستان هم وقتی رسیدند، گفتند فوت کرده و به سردخانه منتقل شده است. اما پدر با اصرار وارد شد؛ او دید که هنوز دستگاه علائم حیاتی به پسرش وصل بود و نشانههایی از حیات ضعیف دیده میشد، اما رسیدگی مؤثری انجام نشده بود. کادر درمان گفتند دستگاه شوک ندارند. پدر خودش تنفس مصنوعی داد و سینه پسرش را فشرد. اما دیگر دیر شده بود و پسرش جان باخت.
صبح که خانواده به بیمارستان رفت، پیکرش را به کهریزک منتقل کرده بودند. در کهریزک پدرش صدها کاور جسد را کنار زد تا در نهایت جسد پسرش را پیدایش کرد.
دو روز طول کشید تا پیکر را تحویل دادند.»
به روایت این منبع آگاه او در «قالیشویی کار میکرد و کمکخرج خانه بود. خانوادهدوست و عاشق زندگی بود. حتی یک نفر پیدا نمیشود که از او ناراحت بوده یا از او بدی دیده باشد.
عموهای او فوت کرده بودند و امیرمحمد تنها تکپسر خانواده بود؛ قرار بود نسل خانواده را زنده نگه دارد، اما او را هم از آنها گرفتند. کجای دنیا پاسخ اعتراض، دو گلوله جنگی است؟
این درد برای خانواده نه کم میشود و نه فراموش.
رابطه او با پدرش خیلی صمیمی بود. آنها با هم رفیق بودند و پدرش احساس میکند هم پسرش رفته است و هم رفیقش و هم ستون زندگیاش.»

میثمبیژنی زارع
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شهریار - ۱۹ دی
میثم بیژنی زارع، ۱۶ ساله در ۱۹ دیماه در شهریار با اصابت گلوله به شکمش کشته شد.
به گفته یکی از نزدیکان خانواده ، او هنگامی که از سر کار برمیگشت، گلوله خورد.
«او شغل آزاد داشت، نوجوانی زحمتکش بود و نانآور خانه به شمار میرفت.
او آرزوهای زیادی در سر داشت و برای آزادی کشته شد.»

امیرمهدیمرادی گلدره
۱۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اسلامشهر - ۱۹ دی
امیرمهدی مرادی گلدره، دانشآموز ۱۵ ساله، روز ۱۹ دی در قائمیه اسلامشهر با اصابت گلوله به نخاع کشته شد.
به روایت یکی از نزدیکان امیرمهدی مرادی گلدره که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، امیرمهدی پس از اصابت گلوله در جا جان نباخت. همراهان او را به خانهای در آن نزدیکی میبرند چون میترسیدند که در بیمارستان ماموران امنیتی او را بازداشت کنند، اما به دلیل خونریزی شدید او را به بیمارستان منتقل کند. او در مسیر انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد.
این منبع آگاه میگوید پس از مراجعه خانواده برای تحویل پیکر، آنها را به کهریزک ارجاع دادند.
«امیرمهدی تکپسر خانواده بود و یک خواهر داشت. نوجوانی بسیار مهربان و مهماننواز بود. بیش از سنش درک و فهم داشت. آرزوهای زیادی در سر داشت و میگفت وقتی ۱۸ ساله شود میخواهد ماشین بخرد.»

امیرمحمدصفری
۱۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
امیرمحمد صفری، ۱۵ ساله، اهل روستای بنلار زیودار از توابع کوهدشت لرستان بود اما با پدرش برای کارگری به تهران مهاجرت کرده بود. او در منطقه یافتآباد این شهر با اصابت گلوله کشته شد.
یکی از نزدیکان خانواده به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت که او از خانوادهای فقیر بود برای همین آنها چند سال پیش برای کار به تهران مهاجرت کرده بودند و او با پدرش کارگری میکرد. «او حتی به دلیل شرایط سخت مالی، تلفن همراه شخصی نداشت.»
ابوالفضل در ۱۸ دی ماه با همراهانش به معترضان در یافتآباد پیوستند. اما در میان جمعیت از آنها جدا شد و دیگر بازنگشت.
خانواده هیچ خبری از او نداشتند. پس از چند روز بیخبری، داییها و عموهایش از لرستان برای جستوجو به تهران آمدند.
شش روز بعد، پیکر او در کهریزک پیدا شد. «یک گلوله به قلبش اصابت کرده بود و چندین ساچمه نیز در بدنش وجود داشت. همچنین آثاری از ضربه چاقو روی بدنش دیده میشد.»
به روایت این منبع آگاه «خانواده او معتقدند که امیرمحمد پس از زخمی شدن چند روزی زنده بوده است.» آنها نمیدانند که گلوله چه زمانی به قلب او اصابت کرده.
این منبع آگاه میگوید که نیروهای امنیتی برای تحویل پیکر ابتدا «درخواست دو میلیارد تومان کرده بودند، مبلغی که خانواده توان پرداخت آن را نداشتند. در نهایت با دشواری فراوان و پرداخت حدود ۴۰۰ میلیون تومان و نیز تعهد به برگزاری مراسمی بیسروصدا، پیکر را تحویل گرفتند.»
پیکر او پس از انتقال به روستای بنلار زیودار به خاک سپرده شد و تمام روستا در عزای او نشست.
به روایت این منبع امیرمحمد به «ورزشهای رزمی علاقه زیادی داشت و کلاس تکواندو مرفت. نوجوانی سختکوش و ورزشدوست بود.»

ابوالفضلوحیدی
۱۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
ابوالفضل وحیدی، ۱۳ ساله در ۱۸ دیماه در نازیآباد، تهران با اصابت گلوله به گلویش کشته شد.
به روایت یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، ابوالفضل پس از اصابت گلوله زنده بود اما بیهوش شده بود، او را به بیمارستان مفرح رساندند. با وجود تلاش پزشکان برای احیا، او به هوش نیامد.
صبح وقتی خانواده مراجعه کردند، به آنها گفته شد پیکر به کهریزک منتقل شده است.
«از ساعت ۷ صبح تا ۴ بعدازظهر روز جمعه، خانواده در کهریزک میان پیکرها دنبالش میگشتند. صبح شنبه گفتند که پیکر را به غسالخانه تحویل دادهاند.
از نیمهشب تا عصر، مدام به خانواده گفته میشد که “الان میشوییم” یا “شسته شده و در صف تحویل است”. روند تحویل آنقدر طول کشید که ساعت ۵ عصر شد. گفتند برای شستوشو صبح بیایید، اما خانواده نپذیرفتند. سرانجام حدود ساعت پنجونیم پیکر را تحویل دادند؛ در حالی که بسیاری از بستگان تصور کرده بودند مراسم صبح برگزار میشود و رفته بودند. او را در تاریکی و بدون حضور دوستان و بستگان به خاک سپردند.»
به گفته این منبع آگاه، ابوالفضل تنها دو خواهر بزرگتر از خودش داشت.
مادرشان در سال ۱۴۰۰ بر اثر کرونا فوت کرده بود و او نیز در قبر مادرش به خاک سپرده شد.
این منبع میگوید، پدر آنها پس از تولد ابوالفضل خانواده را ترک کرده بود و آنها با مادرشان زندگی میکردند.
ابوالفضل تا کلاس ششم درس خواند، اما علاقهای به ادامه تحصیل نداشت و دیگر برای ثبتنام اقدام نکرد. وارد کار کفاشی شد؛ سال اول کارهای سبک انجام میداد و از عید امسال جدیتر کار میکرد و ماهی ۱۰ میلیون تومان درآمد داشت. پولهایش را جمع میکردند و حتی برایش دو گرم طلا خریده بودند.
به روایت این منبع آگاه ابوالفضل که پسری «مهربان و باوفا بود و هر کاری که از دسش برمیآمد برای دیگران انجام میداد. او آرزو داشت که برای عید یک کتانی خارجی بخرد و در ۱۸ سالگی ماشین داشته باشد. به فوتبال و کشتی علاقه زیادی داشت و چند باری هم به کلاس کشتی رفته بود.»

مسیحبیگدلی
۱۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹دی
مسیح بیگدلی ۱۵ ساله، ۱۹ دیماه، در اصفهان اول با گلولههای ساچمهای به پایش زخمی شد و بعد با گلوله جنگی به سرش کشته شد.
به گفته یکی از نزدیکان خانواه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، مسیح حدود ساعت ۷:۳۰ عصر، در اصفهان، خیابان خاقانی، همراه پدرش در حال بازگشت به خانه بود. آن خیابان خلوت بود؛ نه تجمعی در جریان بود و نه شلوغی خاصی وجود داشت. در همان مسیر، ۶ یا ۷ موتور دوترک با لباسهای مشکی یگان ویژه و مسلح، آنها را محاصره میکنند.
«ابتدا به پای مسیح شلیک میکنند. پدرش با التماس فریاد میزند: نزنید، به خدا بچه است. اما آنها از نزدیک با فاصله حدود یک متری، به سر او شلیک میکنند.
مسیح را بلافاصله به بیمارستان الزهرا اصفهان منتقل میکنند، اما پزشکان اعلام میکنند که دچار مرگ مغزی شده است.
پس از آن، بیمارستان برای اهدای عضو از پدرش درخواست رضایت میکند و پدرش رضایت میدهد، اما نیروهای سپاه اجازه این کار را نمیدهند.
جسد مسیح را به خانواده تحویل ندادند.
آنها پس از چهار روز پیگیری، التماس و خواهش، پیکرش را از باغ رضوان تحویل گرفتند، آن هم به این شرط که مراسم خاکسپاری با حضور حداکثر ۲۰ نفر برگزار شود.»
این منبع نزدیک به خانواده از مسیح روایت میکند:
«او عاشق فوتبال بود و عضو تیم نوجوانان فوتبال اصفهان. به بلاگری هم علاقهمند بود. پسری بسیار مهربان، دلسوز و خوشقلب بود.»

سپهرسلطانی
۱۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ملکشهر - ۲۰ دی
سپهر سلطانی ۱۵ ساله و دانشآموز کلاس نهم، و در ۲۰ دیماه در ملکشهر اصفهان کشته شد.
یکی از نزدیکان سپهر سلطانی که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، آنچه را که بر سپهر گذشت روایت کرد:
«او به دلیل مشکل ریوی، نسبت به تحرک شدید و استرس بالا بسیار آسیبپذیر بود و چنین شرایطی برایش فوقالعاده خطرناک بود.
خانواده او در شب ۲۰ دیماه با رفتن او به تظاهرات مخالفت کردند. با اصرار سپهر، خانواده در نهایت اجازه داد از پشتبام بیرون را تماشا کند. اما خانواده متوجه میشوند که او از تاریکی استفاده کرده و پایین رفته است. خانواده بلافاصله به دنبال او رفتند و دیدند او به جمعیت رسیده و با دوستانش همراه شده است.
پدرش فورا به سمت جمعیت رفت تا او را پیدا کند، اما نیروهای امنیتی شروع به تیراندازی کردند و چند گاز اشکآور در نزدیکی سپهر شلیک شد. او بر اثر استرس شدید، دویدن و استنشاق گاز اشکآور دچار تنگی نفس حاد شد و بلافاصله ایست قلبی کرد.
زمانی که پدرش به او رسید، دیگر دیر شده بود. با وجود تلاش برای احیا در پارکینگ یکی از همسایهها، موفق نشدند.
پدرش او را در آغوش گرفت و با وجود ادامه تیراندازی نیروها به سمتشان، سپهر را به درمانگاه رساند. اما تلاش برای احیا در درمانگاه نیز بینتیجه ماند و سپهر جاویدنام شد.»
سپهر با وجود سن کم، در حال گذراندن دوره آموزش آرایشگری بود و بهعنوان شاگرد ارشد آموزشگاه شناخته میشد. «شخصیتی بسیار آرام، متین و بیحاشیه داشت».
به گفته این راوی سپهر از زمان جنبش زن، زندگی، آزادی «آرزوی آزادی وطن را در دل داشت و این آرزو را همیشه با صراحت بیان میکرد.»

نگارعجم
۲۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
مشهد - ۱۸ دی
نگار عجم، دانشآموخته رشته حقوق، در تاریخ ۱۸ تیر در محدوده میدان هفت تیر مشهد با اصابت گلوله جان باخت.
بنا بر روایت یک منبع آگاه، او در حالی که همراه نامزدش بود، کشته شد.
پیکر نگار در روستای زیبد گناباد به خاک سپرده شد.
زیبد در منابع تاریخی بهعنوان محل وقوع نبرد «دوازدهرخ»* در شاهنامه فردوسی شناخته میشود.
مراسم چهلم نگار عجم همراه شده بود با چهلم دیگر جانباختگانی که در این روستای نمادین به خاک سپرده شده بودند؛ از جمله حسین عجم که در گناباد کشته شده بود. نگار و حسین نسبتهای سببی و نسبی داشتهاند، اما خواهر و برادر نبودند.
بر اساس روایت این منبع «خانوادههای این کشتهها تحت فشار و تهدید مقامهای امنیتی برای سکوت قرار دارند. نماینده گناباد پیشنهاد ثبت کشتهشدگان گناباد بهعنوان شهید را مطرح کرده، اما خانوادهها این پیشنهاد را نپذیرفتهاند.»
در جریان مراسم یادبود، به یاد نگار عجم، حاضران ترانه مورد علاقه او با عنوان «رویایی دارم، رویای آزادی» را همخوانی کردند و شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند.
*نبرد «دوازده رخ»: در شاهنامه نبرد «دوازدهرخ» یکی از رویاروییهای مهم و تعیینکننده میان ایران و توران است. این نبرد در دوران پادشاهی کیخسرو رخ میدهد؛ جایی که از هر سو ۱۲ پهلوان برگزیده به میدان میآیند: ایرانیان به فرماندهی گودرز و تورانیان به سرکردگی پیران ویسه. هدف از این رویارویی، پایان دادن به کشمکشهای طولانی دو سرزمین و خونخواهی سیاوش بود. نبرد بهصورت مبارزات تنبهتن در دشت زیبد شکل گرفت و در نهایت با پیروزی ایرانیان و کشته شدن پیران به پایان رسید.

سحربیات
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
سحر بیات، در نارمک تهران با اصابت گلوله جنگی به سرش دست در دست همسرش کشته شد.
یکی از نزدیکان خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، گفت «همسر سحر پیکر او را به دوش گرفت و پیاده به بیمارستان الغدیر تهران برد.
خانواده پس از سه روز پیگیری پیکر او را از سردخانه بهشت زهرا تهران تحویل گرفت.
خانواده او یک روز بعد پیکر او را در زادگاه پدریاش در روستای سوتلق تویسرکان به خاک سپردند.
بر اساس این روایت، پیش از مراسم خاکسپاری، نهادهای امنیتی شهرستان تویسرکان از خانواده تعهد گرفتهاند که در مراسم هیچ شعاری داده نشود.
این راوی میگوید:
«سحر بیات هنرمند بود و تابلوهای نقاشی زیادی از او به یادگار مانده است. او خوشاخلاق، خانوادهدوست، سرزنده و علاقهمند به زندگی بود که به کوهنوردی، اسکی و سفر علاقه داشت. صفحه اینستاگرام او و همسرش پر است از عکسهایی ز سفرهایشان به نقاط مختلف ایران.

مرتضیرهنما توپکانلو
۳۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
مشهد - ۱۹ دی
مرتضی رهنما توپکانلو، پدر دو فرزند خردسال، در شامگاه ۱۹ دی در خیابان امام هادی ۱، مشهد با شلیک «لباس شخصیها» کشته شد.
به روایت یک فرد نزدیک به مرتضی، او هر دو شب ۱۸ و ۱۹ در اعتراضات شرکت کرده بود.
«او در شب ۱۸ دی در محدوده میدان معراج مشهد و اطراف پایگاه بسیج معراج بود که تکتیراندازها شروع به شلیک میکنند. مرتضی تعدادی از مجروحان را از مقابل پایگاه دور کرده و به پارکینگ یک منزل مسکونی منتقل کرده بود، کف پارکینگ پر از خون شده بود. او حدود ۲۰ مجروح یا جسد را جابهجا کرده، يكى به قلبش تیر خورده بود، يكى به سفيد رانش، خیلیها آن لحظه جان دادند. کف پاركينگ پر از خون بود. هنگامی که مرتضی به خانه بازگشت، لباسش خونآلود بود.»
به روایت این منبع، مرتضی شب ۱۹ دی نیز به معترضان پیوست:
«آن شب نيروى انتظامى، بسيج، لباس شخصىها با ماشين در خيابونها میگشتند و هر که را که میدیدند با گلوله ساچمهای یا جنگی میزدند. معترضان هم خیلی جاها را آتش زدند.
مرتضی در امام هادی ۱ بود که دو خودروی شخصی پژوه ۴۰۵ سفید، متوقف شد و افرادی با لباس شخصی پیاده شدند. گفته شده یکی از آنها با قد کوتاهتر شلیک کرده است. گلوله به سر مرتضی خورد.
جنازه او حدود نیم ساعت کف خیابان مانده بود چون تیراندازی آنقدر زیاد بود که کسی جرات نمیکرد به مجروحان نزدیک شود.
تا اینکه عدهای جنازه او را در یک وانت پیکان انداختند تا به خانه بیاورند که دوباره تیراندازی شروع شد. آنها مجبور شدند روی جنازه مرتضی بخوابند تا تیر نخورند.
خانواده او را به بیمارستان طالقانی مشهد منتقل کردند. آنها شاهد بودند هنگامی که جنازه را روی برانکارد گذاشتند، مغزش متلاشی شده بود.
بیمارستان علام کرد که مرتضی پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخته بود.»
این روای میگوید در برگه پزشکی قانونی علت مرگ «شلیک از سایر اسلحههای گرم» ثبت شده است.
به روایت این فرد آنقدر تعداد جنازهها زیاد بود که نزدیکان مرتضی چند گروه شدند و به چند سردخانه مراجعه کردند تا جسد را پیدا کنند. هزینهای جز مخارج کفن و دفن از آنها دریافت نشد. اما خیلی از خانوادهها گفتند باید مبلغی اضافه پرداخت میکردند تا جسد را به آنها تحویل دهند. به خانواده مرتضی گفته شد که علت تیراندازی تروریستی بوده است.»
این منبع درباره مرتضی میگوید که او «وابستگی سازمانی نداشت و نه بسیجی بود و نه نیروی انتظامی و تنها یک شهروند عادی بود.»
او مرتضی را فردی توصیف میکند که «اولویت اصلی زندگیاش خانوادهاش بود و از صبح تا شب کار میکرد تا برای همسر و فرزندانش آرامش فراهم کند. خودش گفته بود چون در کودکی یتیم شده، نمیخواهد فرزندانش کمبودی داشته باشند.»

محمداحمدی
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
مشهد - ۱۸ دی
محمد احمدی ۱۷ ساله، در بلوار وکیلآباد مشهد با اصابت گلولههای ساچمهای کشته شد.
یک منبع نزدیک به محمد که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، گفته پنجشنبه شب، محمد به معترضان پیوست، صورتش را پوشانده بود و شعار میداد که ببسیجیها شروع کردند به تیراندازی. محمد برنگشت و با یک گروه دیگر از معترضان جلوتر رفت.»
به گفته این راوی، «محمد صبح شنبه در مدرسه امتحان داشت اما همکلاسیهایش متوجه شدند او سر جلسه حاضر نشده است. پس از پیگیریها، یکی از دوستان خبر داد که به او تیراندازی شده است. خانواده نیز بهصورت غیرمستقیم اطلاع پیدا کردند که پیکر محمد در سردخانه است.»
طبق گفته این منبع خانواده او با مشقت فراوان توانستند جنازه را از سردخانه تحویل بگیرند.
به گفته این منبع هنوز بسیاری از دوستان او «در شوک هستند»
تصاویری منتشر شده است که نشان میدهد همکلاسیهای او در چهلم دوست خود با گذاشتن یک صندلی خالی به نام محمد، یادبودی برگزار کردند.

نیماتاجیک
۲۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
نیما تاجیک در محله افسریه بر اثر اصابت گلوله جنگی به سر جان باخت.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است،
تنها دو ماه به پایان خدمت سربازیاش باقی مانده بود.
خانواده او پیکرش را در ۲۲ دیماه در کهریزک پیدا کردند و سپس در بهشت زهرا به خاک سپردند.
به گفته این منبع «نیما جوانی علاقهمند به فوتبال و هوادار تیم پرسپولیس بود.»
این منبع آگاه همچنین میگوید که خانواده «زیر فشاد شدید امنیتی قرار دارد و قادر به اطلاعرسانی درباره آنچه که بر سر فرزندشان آمده است نیستند. آنها حتی امکان برگزاری آزادانه مراسم خاکسپاری یا چهلم را هم نداشتند.»

امیرحسیندولتآبادی فراهانی
۲۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اراک - ۱۸ دی
امیرحسین دولتآبادی فراهانی، دانشجوی مهندسی، در اراک با اصابت گلوله جنگی به شکم جان باخت.
به گفته یکی از نزدیکان خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، در گواهی فوت او نیز علت مرگ «اصابت تیر جنگی به شکم» ثبت شده است.
به روایت این منبع، خانواده از نحوه دقیق جانباختن امیرحسین اطلاعتی ندارند چرا که تا سه روز از او بیخبر بودند و پس از جستوجو و پیگیری، با استفاده از آشنابازی، پیکر او را در سردخانه بهشت زهرای اراک شناسایی کردند.
این راوی درباره امیرحسین میگوید:
«او دانشجویی بود با آرزوی داشتن یک زندگی نرمال. شخصیتی اکتیو و علاقهمند به فوتبال بود و از هواداران لیورپول و پرسپولیس بود و عاشق وطن.»

شهابنوری
۳۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
شهاب نوری در حالیکه داشت « به یک پسر ۱۶ ساله که با گلوله مجروح شده بود، کمک میکرد» با اصابت گلولهای به قلبش کشته شد.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، شهاب با موتورمیرفته، که دید کودکی گلوله خورده و مجروح افتاده است، او از موتور پیاده شد و کودک را در آغوش گرفت و فریاد زد:
«این بچهست، تیر خورده، نزنید» اما قلب خودش هدف گرفت.
خانواده پیکرش را در کهریزک تحویل گرفتند و ۲۲ دی به خاک سپردند.
به گفته این راوی شهاب که در پاساژ موبایل علاالدین در تهران کار میکرد، همیشه برای خانواده تلاش میکرد.
«فقط میتوان او را با یک کلمه توصیف کرد: بزرگمرد.»

یوسفبخشی
۲۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
چالوس - ۱۸ دی
یوسف بخشی، اهل قوچان، حدود سه سال پیش به چالوس مهاجرت کرده بود. او در اعتراضات این شهر با شلیک مستقیم گلوله جنگی به قلبش جان باخت.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، پیکر او ابتدا به بیمارستان چالوس منتقل شد. نیروهای امنیتی قصد انتقال پیکر به محل دیگری را داشتند، اما با پیگیری و مقاومت مادرش، پیکر تحویل خانواده شد. پیکر را به قوچان منتقل کردند. اما در آنجا نیز برای برگزاری مراسم تدفین با محدودیتها و فشارهایی امنیتی شدید روبهرو شدند.
به روایت این منبع، یوسف در حوزه فروش مواد غذایی فعالیت میکرد و در شبکههای اجتماعی نیز بهعنوان بلاگر حضور داشت.
«او فردی بلندپرواز، عاشق ایران و دغدغهمند بود که قلبش برای بچههای سیستان و بلوچستان میتپید.
او اهل کمک به نیازمندان بود و در حد توانش به افراد فقیر یاری میرساند.
حدود یک هفته پیش از جانباختنش وصیتنامهای نوشته بود که در بخشی از آن گفته بود به معتادان بیسرپناه کمک شود.
او ورزشکار رشتههای رزمی بود.»
این منبع میگوید:
«یوسف در وصیتنامهاش خواسته بود هرکس بر مزارش حاضر میشود، آهنگ سوغاتی از هایده را پخش کند.»

محمد جوادپورکریم جلالی
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
آستانه اشرفیه - ۱۸ دی
محمد جواد (مهدی) پورکریم جلالی، دانشجوی ترم آخر رشته مدیریت بازرگانی بود که در آستانه اشرفیه، میدان حافظ، با اصابت گلوله به کشاله ران راست کشته شد.
به گفته یک منبع نزدیک به محمد جواد، او را پس از زخمی شدن به خانه بردند اما ۴۵ دقیقه بعد جان باخت.
او در دانشگاه آزاد لاهیجان تحصیل میکرد. ورزشکار بود و در کنار تحصیل، به شعر و موسیقی علاقه داشت؛ «اشعارش عمدتاً با موضوع مشکلات اجتماعی و مبارزه با ناعدالتی مرتبط بود و بهتازگی خواندن رپ را نیز آغاز کرده بود.»
او عصرها از ساعت ۵ تا ۲ بامداد در یک رستوران در لاهیجان کار میکرد.
به روایت این منبع، قرار بود پس از پایان دوره کارشناسی، در مقطع کارشناسی ارشد رشته حقوق تجارت بینالملل ادامه تحصیل دهد.
«او جوانی پرتلاش، هنرمند و امیدوار به آینده بود که برنامههای متعددی برای ادامه تحصیل و فعالیت حرفهای در پیش داشت.»
به گفته این منبع محمد جواد «مخالف هر نوع حکومت و فرد تمامیتخواه بود؛ چه در لباس دینی و چه پادشاهی، چون معتقد بود هر شکل از تمامیتخواهی به دیکتاتوری میانجامد.»
این منبع میگوید:
«با وجود اندوه عمیقی که خانواده متحمل شدهاند، آنها محکم ایستادهاند.»
به گفته این فرد نزدیک به محمد جواد «چه مرگی زیباتر از اینکه برای اعتلای عدالت به سراغ آدم بیاید. اگر کسانی که محمدجواد را دوست داشتند گریه میکنند، تنها بهخاطر دلبستگیها و دلتنگیهایشان است.»
به گفته این منبع، محمدجواد فردی بود که «مصالح اجتماعی را بر منافع فردی ارجح میدانست.»
پیکر او به لاهیجان، روستای لیالمان (زادگاه مادریاش) منتقل شد و روز جمعه ۱۹ دیماه ساعت ۱۵ به خاک سپرده شد.

مانیشفیعی
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اسلامشهر - ۱۸ دی
مانی شفیعی و پدرش، مهدی، با فاصله کمتر از دو ساعت در شامگاه ۱۹ دیماه در اسلامشهر با اصابت گلوله جان باختند.
ابتدا مهدی ۴۴ ساله حدود ساعت ۸:۳۰ در اسلامشهر، شهرک قائمیه، میدان دوم، کوچه ۱۹ با شلیک مستقیم گلوله به قلب کشته شد و سپس حدود ساعت ۱۰ شب مانی، ۱۸ ساله چند کوچه آنطرفتر(کوچه ۸) مقابل خانه پدربزرگ و مادربزرگش در اثر اصابت تیر به طحالش، در آغوش آنها جان باخت.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، هنگامی که مانی جان باخت از کشته شدن پدرش آگاه نبود.
به گفته این منبع این پدر و پسر خیلی به هم نزدیک و همیشه با هم بودند. آنها به ورزش علاقمند بودند و با هم به باشگاه بدنسازی میرفتند.
مهدی در کار ساختمان بود و مانی دانشجوی حسابداری. مانی همزمان با تحصیل در یک شرکت هم به عنوان حسابدار کار میکرد.
پیکر مهدی و مانی در ۲۱ دی ماه در روستای چنار از توابع اسدآباد، استان همدان، زادگاه خانوادگیشان، به خاک سپرده شد.
صبح ۲۷ بهمنماه ۱۴۰۴، همزمان با نزدیکشدن به زمان برگزاری مراسم چهلم برخی از جانباختگان، از جمله مهدی و مانی شفیعی، نیروهای امنیتی به روستای چنار رفتند تا مانع برگزاری مراسم چهلم کشتهشدگان شوند و افراد بسیاری را در روستا بازداشت کردند.

مهدیشفیعی
۴۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اسلامشهر - ۱۸ دی
مهدی شفیعی و پسرش با فاصله کمتر از دو ساعت در شامگاه ۱۹ دیماه در اسلامشهر با اصابت گلوله جان باختند.
مهدی ۴۴ ساله حدود ساعت ۸:۳۰ شب در اسلامشهر، شهرک قائمیه، میدان دوم، کوچه ۱۹ با شلیک مستقیم گلوله به قلبش کشته شد و حدود ساعت ۱۰ شب پسرش مانی، ۱۸ ساله چند کوچه آنطرفتر(کوچه ۸) مقابل خانه پدربزرگ و مادربزرگش در اثر اصابت تیر به طحالش، در آغوش آنها جان باخت.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، هنگامی که مانی جان باخت از کشته شدن پدرش آگاه نبود.
به گفته این منبع این پدر و پسر خیلی به هم نزدیک و همیشه با هم بودند. آنها به ورزش علاقمند بودند و با هم به باشگاه بدنسازی میرفتند.
مهدی در کار ساختمان بود و مانی دانشجوی حسابداری. مانی همزمان با تحصیل در یک شرکت هم به عنوان حسابدار کار میکرد.
پیکر مهدی و مانی در ۲۱ دی ماه در روستای چنار از توابع اسدآباد، استان همدان، زادگاه خانوادگیشان، به خاک سپرده شد.
صبح ۲۷ بهمنماه ۱۴۰۴، همزمان با نزدیکشدن به زمان برگزاری مراسم چهلم برخی از جانباختگان، از جمله مهدی و مانی شفیعی، نیروهای امنیتی به روستای چنار رفتند تا مانع برگزاری مراسم چهلم کشتهشدگان شوند و افراد بسیاری را در روستا بازداشت کردند.

علیقربانی
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
پاسارگاد - ۱۸ دی
علی قربانی شامگاه ۱۸ دی حدود ساعت ۱۰ شب در شهرستان پاسارگاد، استان فارس، مقابل ساختمان سپاه پاسداران، با اصابت تیر جنگی کشته شد.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، «گلوله به قلب او اصابت کرده و او در جا جان باخت.»
او را سپس به بیمارستان سعادتشهر منتقل کردند، اما تلاشهای کادر درمان بینتیجه ماند.
علی قربانی، کارگری از محله علیآباد کمین در شهرستان پاسارگاد بود. تحصیلاتش تا سوم راهنمایی ادامه داشت، چون بهدلیل فقر و شرایط خانوادگی ترک تحصیل کرده بود.
خانواده میگویند او برای اعتراض به شرایط اقتصادی و گرانی به خیابان رفته بود.
علی یک خواهر و یک برادر داشت و مادرش حدود شش ماه پیش فوت کرده بود.
به روایت این منبع آگاه، پیکر علی در شب نخست تا صبح در خانه نگه داشته شد، سپس نیروهای امنیتی به خانه آنها آمدند و پیکرش را بردند.
این منبع روایت میکند که «با وساطت آشنایانی که شغل دولتی داشتند، پیکر پس از چند روز و با اخذ تعهدهای متعدد به خانواده تحویل داده شد.»
مراسم خاکسپاری صبح روز ۲۴ دیماه، بین ساعت ۵ تا ۷ صبح، در تاریکی و با حضور حدود ۱۰ تا ۲۰ نفر از بستگان نزدیک و زیر فشار امنیتی برگزار شد.
نزدیکانش او را جوانی از خانوادهای کمبرخوردار توصیف میکنند که «همه آرزوهایش را با خود به زیر خاک برد».

علیصادقی
۳۴سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۲۰ دی
علی صادقی، فرزند محمد صادقی، از کشتهشدگان شیمیایی جنگ ایران و عراق، بود. در شامگاه ۲۰ دیماه در خیابان پیروزی تهران، حوالی میدان پیروزی (چهارراه کوکاکولا)، در حالی که به گفته خانواده برای کمک به مجروحان به محل رفته بود، با اصابت گلوله کشته شد.
او چهار روز پیش از کشتهشدنش، ۳۴ ساله شده بود.
بر اساس روایت یکی از نزدیکان او که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، علی شب پیش از آن نیز در همان محدوده حضور داشت و گفته میشود «حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر از مجروحان را به بیمارستان رسانده بود.»
به گفته او، شامگاه ۲۰ دی پس از شلیک نارنجکهای صوتی و متفرق شدن جمعیت، یکی از دوستان علی متوجه میشود که او بر زمین افتاده است. وقتی محل خلوتتر میشود،
او را که گلوله خورده بود به یکی از خانههایی که گفته میشود پزشکان در آن بهطور غیررسمی مجروحان سطحی را مداوا میکردند، منتقل میکنند.
آنجا به آنان گفته میشود که وضعیتش وخیم است و گلوله به طحال او اصابت کرده است.
به گفته این منبع به دلیل حضور گسترده ماموران در بیمارستانها و انتقال برخی مجروحان از بیمارستان به مراکز امنیتی ، از ترس بازداشت ابتدا او را به آن خانه برده بودند.
طبق این روایت، علی را سپس مقابل بیمارستان میبرند و با اورژانس تماس میگیرند. اما او جان باخت.
شغلش آزاد بود و به گفته نزدیکان، «جوانی مهربان، خوشخنده، پرانرژی و شجاع بود.»
مراسم خاکسپاری او ۲۴ دیماه برگزار شد.
علی را که پدرش از کشتهشدگان شیمایی جنگ ایران و عراق بود، مادرش بزرگ کرده بود.
به گفته این راوی او پیش از جانباختن تنها جمله «مواظب مادرم باشید» را بر زبان آورد و پس از بالا آوردن خون جان داد.

علیرضارباط جزی
۳۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نظرآباد - ۱۹ دی
علیرضا رباط جزی ۲۷ ساله، شامگاه ۱۹ دیماه حدود ساعت ۱۰ شب در نزدیکی منزل مسکونیاش در شهرستان نظرآباد، استان البرز، با اصابت گلوله از پشت زخمی شد.
به گفته یکی از نزدیکان خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، «به گفته شاهدان عینی ماموران حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه پس از اصابت گلوله به محل رسیدند و او را با خود بردند.»
خانواده او معتقدند که علیرضا بر اثر شدت خونریزی جان باخت.
پیکرش دو روز بعد به خانواده تحویل داده شد.
به گفته این منبع آگاه علیرضا در شبهای قبل به معترضان مجروح کمک میکرد.
«او فردی مهربان و خوشنام بود و سالها در طلافروشی کار میکرد و به عنوان کاسب محل شناخته میشد.»

متینعباسی
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
صباشهر - ۱۹ دی
متین عباسی شامگاه ۱۹ دیماه حدود ساعت هشت شب در صباشهر، بلوار تاجیک، با اصابت دو گلوله جنگی از پشت به کمر کشته شد.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده متین شب قبل، ۱۸ دی، نیز در جریان اعتراضات با برخورد ساچمه به زیر چشمش مجروح شده بود.
اما با وجود اصرار اطرافیان، با وجود جراحت در ۱۹ نیز به اعتراضات رفت. اما اینبار به او گلوله جنگی برخورد کرد و «مقابل چشمان مادرش بر زمین افتاد.»
پس از تیراندازی، او را به دو بیمارستان در شهریار، امام سجاد و امام خمینی، منتقل کردند اما به گفته خانواده به دلیل «نبود جا» پذیرش نشد.
ناچار او را به خانه بازگرداندند و متین تا صبح در حالی که خونریزی داشت در خانه ماند. صبح روز بعد، با کمک یکی از آشنایان به بیمارستان سبزدشت منتقل شد.
در آنجا تحت عمل جراحی قرار گرفت و به خانواده گفته شد گلوله خارج شده است. با این حال، سه روز بعد، نیمهشب با خانواده تماس گرفته شد و خبر دادند که جان باخته است.
پیکر متین به کهریزک منتقل شد و در تاریخ ۲۴ دیماه به خانواده تحویل داده شد. مراسم خاکسپاری او روز ۲۵ دی برگزار شد.
به گفته این منبع مراسم در شهریار با حضور پرشمار مردم و نیروهای امنیتی برگزار شد.
«فرماندار نیز برای القای بسیجی بودن متین به مراسم مراجعه کرده که با مخالفت خانواده روبهرو شده است. همچنین تمامی بنرهای حاوی تصویر متین از سطح شهر جمعآوری شد.»
این منبع درباره متین میگوید: «او جوانی ساده و مظلوم بود، شغلش پردهدوزی بود و به عنوان کاسب کار میکرد. او علاقه زیادی به موتور سنگین داشت و داشتن یک موتور سنگین از آرزوهایش بود.»

میثمکرانیان
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمانشاه - ۱۸ دی
میثم کرانیان، اهل روستای کرانی از منطقه دوردفرامان کرمانشاه بود و چند سالی بود که در بلوار طاقبستان کرمانشاه زندگی میکرد. او در شامگاه ۱۸ دی در بلوار طاقبستان، در نزدیکی خانهاش با اصابت گلوله کشته شد.
تنها چهار روز از عقدش گذشته بود. در تدارک آغاز زندگی مشترک و گرفتن وام ازدواج بود و هنوز عقدنامهاش صادر نشده بود.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، یک گلوله از پشت سر به او خورده بود که از جلو صورتش بیرون زده بود و گلوله دیگری نیز به گلوی او خورده بود. همچنین «سینه او با چاقو شکافته شده بود و بدنش پر از زخم بود.»
به گفته ای منبع آگاه میثم حدود ساعت ۸ شب، پس از پایان کار در مغازه صافکاریاش به خانه بازمیگردد، اما وقتی کسی را در خانه نمیبیند، به کوچه میآید. یکی از همسایهها خبر میدهد که پسر همسایه هدف گلوله قرار گرفته است. میثم نگران میشود و برای اطمینان از حال خانوادهاش به سمت سر کوچه، نزدیک بلوار طاقبستان، که فاصلهای حدود ده متر با خانه داشت ، میرود.
به گفته شاهدان، نیروهای امنیتی در بلوار با سلاح جنگی به او شلیک کردند. رهگذران او را به کوچههای اطراف بردند تا به بیمارستان منتقل کنند، اما انتقالش دیر انجام شد. تماسها با تلفن همراهش بیپاسخ ماند.
خانواده جستوجو در بیمارستانهای کرمانشاه را آغاز کردند. اما صبح روز خانواده به سختی موفق میشوند در پزشکی قانونی در جستجوی جسد او بگردند و سرانجام ، پیکرش شناسایی شد.
این منبع آگاه در باره میثم میگوید:
«او از نوجوانی کار کرده و فردی پرتلاش و باتجربه بود. در شرکتها، نیروگاهها و پروژههای مهم، حتی در برخی کشورهای همسایه ـ فعالیت داشت و در ایران نیز در حوزه پتروشیمی و نیروگاه برق کار کرده بود. در کرمانشاه با یکی از دوستانش مغازه صافکاری (PDR) داشت.
بسیاری در کرمانشاه او را میشناختند؛ به خاطر مهارتش در کار، روحیه مردمداری، کوهنوردی و اخلاقش.
آرزوهای زیادی داشت. از کودکی عاشق طبیعت و کوهنوردی بود؛ در برنامههای پاکسازی کوه و طبیعت شرکت میکرد و درخت میکاشت. همیشه به دنبال کوهنوردی و کشف نشانهها و کتیبههای قدیمی در کوهستان بود. هر سال همراه گروهی از کوهنوردان در طرحهای کاشت بلوط شرکت میکرد. بیباک بود و به کتابخواندن علاقه داشت.»

سعیدتوکلیان
۲۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شیراز - ۱۷ دی
سعید توکلیان روز چهارشنبه ۱۷ دیماه در شیراز، همراه با مادرش در خودروی شخصیشان هدف تیراندازی نیروهای حکومتی قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان جان باخت.
یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، می گوید که مردم ابتدا او را به درمانگاه پردیس در چهارراه باهنر شیراز منتقل کردند. او سپس به بیمارستان نمازی اعزام شد، اما ساعتی بعد در آنجا جان خود را از دست داد.
به گفته این منبع آگاه در روزهای پس از کشتهشدن او، نیروهای امنیتی خانواده و نزدیکانش را زیر فشار گذاشتند؛ از جمله ضربوشتم برخی نزدیکان و به خانه او در حالیکه که کودکان و زنان در آن بودند، با گاز اشکآور حمله کردند.
در ویدیویی که مربوط به صبح ۱۹ دیماه است، دیده میشود که نیروهایی به خانه وارد شدهاند، چند نفر را مورد ضربوشتم قرار دادهاند و کودکان سراسیمه این طرف و آنطرف میروند و گریه میکنند.
این منبع میگوید «پیکر سعید پس از ده روز و به شرط پرداخت مبلغی پول به خانواده تحویل داده شد. همچنین تنها پانزده نفر اجازه حضور در مراسم خاکسپاری او را داشتند.»
ویدیویی در شبکههای اجتماعی منتشر شده است که نشان میدهد خانواده او و جمعی از دوستانش سه روز مانده به چهلم سعید، محل جانباختن او در خیابان باهنر شیراز را گلباران کردند و بادکنکهایی به رنگ پرچم ایران را رها کردند.
چهلم سعید توکلیان پنجشنبه ۳۰ دیماه اعلام شده است.

غلامحسیناحدی
۷۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمانشاه - ۱۸ دی
غلامحسین احدی در میدان گلریزان کرمانشاه با اصابت گلوله مستقیم ماموران امنیتی کشته شد.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، او بازنشسته آموزش و پرورش شهر کرمانشاه بود و «ورزشکار و کوهنورد بود.»
به گفته این منبع آگاه خانواده ی او زیر فشار امنیتی هستند که به بنیاد شهید مراجعه کنند و فرم هایی پر کنند و بپذیرند او را «تروریستها» کشتهاند و «شهید» اعلامش کنند.
این منبع میگوید به خانواده او اجازه داده نشده روی سنگ مزارش بنویسند «جاویدنام» .
او در آرامستان باغ فردوس کرمانشاه و در همان قبری که پدرش دفن شده بود به خاک سپرده شد.

سامیارعلیپور
۱۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
سامیار علیپور، نوجوان ۱۵ ساله در خیابان امین، در محله خاک سفید تهران با اصابت «گلولههای ساچمهای و جنگی» کشته شد.
او برای کمک به امرار معاش، مدرسه را رها کرده بود و شاگرد مکانیک بود.
به گزارش یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، «او روی یک سطل زباله ایستاده بود و با دوستانش میرقصید. نور لیزر روی او میافتد. دوستانش میترسند و میگویند سامیار بیا پایین. اما او میگوید: هیچی نمیشود. چند لحظه بعد، با ساچمه و گلوله جنگی از پشت سر هدف قرار گرفته بودند.»
پیکرش پس از دو روز جستجو در کهریزک پیدا شد. در یک صحنه کوتاه در ویدیویی از کهریزک پدر او را بالای کیسه سیاهی نشسته است که زیپش باز شده است و سر سامیار در آن مشخص است.
به گفته این منبع آگاه «سامیار از بچههای همان محله بود؛ نوجوانی پر از شور زندگی. در هر جمعی، از همه پرانرژیتر بود. هیچوقت او را بدون لبخند ندیده بودند. همیشه میخندید و میرقصید.
خیلی کار میکرد. آرزو داشت موتور بخرد. بیش از همه عاشق خواهرش بود؛ جانشان به هم وصل بود. با وجود همه آرزوهایی که داشت، در شرایطی که زندگی میکرد، رسیدن به آنها برایش دشوار بود.»

رضاسمیعپور
۵۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
رشت - ۱۹ دی
رضا سمیعپور، فیلمساز و بازیگر اهل بندر فرحناز (بندر کیاشهر) بود، اما در رشت زندگی میکرد و در همین شهر هم با اصابت گلوله نیروهای امنیتی کشته شد.
فیلم کوتاهی با نام «کولاک» در سال ۲۰۲۱ که او در آن بهعنوان دستیار اول کارگردان و برنامهریز حضور داشت، در جشنواره بینالمللی ایندی (INDIE) آمریکا نامزد بهترین فیلم درام و بهترین فیلمنامه شده بود.
او همچنین مهندس عمران بود.
به گفته یکی از نزدیکان رضا که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است «او بامرام، خیر و مردمدار بود. همه فامیل دوستش داشتند. خیلی مراقب رفتار و حرفهایش بود و دل کسی را نمیرنجاند.»
این فرد نزدیک به خانواده رضا میگوید: «آنها که او را کشتند، خانواده را آتش زد و حالا دودش را تماشا میکنند. زندگی یک انسان باشرف گرفته شد.»

مهدیحیدرعربی
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، ساعت ۱۹:۱۰ دقیقه در ۱۸ دی ماه به خانواده مهدی حیدرعربی خبر میدهند که او در منطقه پیروزی، کوکاکولا کشته شده است.
به خانواده میگویند که «اول گلولهای به کمر او خورده است و و پس از آن نیروهای امنیتی با تیر خلاص به سرش شلیک کردهاند.»
به گفته این منبع آگاه «مهدی دانشجوی مهندسی کامپیوتر بود و در میان دوستانش به قناری شهرت داشت چون گیتار میزد و میخواند. او با کامپیوتر کار میکرد. او همیشه آرزو داشت یک موتور داشته باشد و برای خریدنش برنامهریزی میکرد، اما متأسفانه فرصت نشد.
شخصیت بسیار آرام و مهربانی داشت. همیشه پشت دوستانش بود و هوای همه را داشت؛ واقعاً جوانمرد بود.»

مهدیقنبری
۲۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ایلام - ۱۹ دی اصابت گلوله - ۲۷ دی جانباختن
مهدی قنبری، اهل ملکشاهی در خیابان یزدانی از کوچههای بنبست منطقه بیست و چهار متری ایلام گیر افتاده بود که «نیروهای امنیتی به او گلولههای ساچمهای و جنگی شلیک کردند و بعد با موتور از روی پیکر خونآلودش رد شدند.»
این روایت یکی از نزدیکان خانواده است که به دست بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی رسیده است.
او را شب اول به خانه منتقل کردند، از ترس اینکه نکند در بیمارستان به دست نیروهای امنیتی بیفتد.
اما روز بعد با وخیم شدن حالش به بیمارستان امام خمینی ایلام منتقل شد؛ همان بیمارستانی که نیروهای امنیتی پیشتر به آن حمله کرده بودند.
ریههایش خونریزی کرده بود و با وجود تلاشهای کادر درمان ۹ روز بعد در ۲۷ دی ماه جان باخت.
به گفته این منبع «مهدی که تنبور مینواخت و به موسیقی علاقه داشت، فرزند دوم خانواده بود و مدرک لیسانس داشت. با این حال، برای تأمین هزینههای زندگی، در کار تودوزی خودرو مشغول بود و با تلاش امرار معاش میکرد. جوانی با غیرت و مسئولیتپذیر بود.»

عرفانبزرگی
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
مرودشت - ۱۲ دی
عرفان بزرگی، رزمیکار و قهرمان مچاندازی مرودشت، یک روز پس از اصابت گلوله به سرش در بیمارستان کشته شد.
در مراسم چهلم او که ۲۴ بهمن بر سر مزار او در مرودشت برگزار شد، حاضران با دفنوازی و برف شادی، رقص سوگ اجرا کردند. آنها همچنین مدالهای آقای بزرگی و لوازم شخصی او را با طبق روی دست گرداندند.

عادلمطلبنژاد
۳۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
عادل مطلبنژاد، پدر دختری خردسال که برای «آینده دخترش به اعتراضات رفت و دیگر برنگشت». او در بهارستان اصفهان هدف شلیک گلوله قرار گرفت و جان باخت.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، عادل در حوزه طراحی و دکوراسیون داخلی با چوب فعالیت میکرد. کابینتساز بود و کارگاه امدیاف در بهارستان داشت.
به گفته این منبع او «از ۱۲ سالگی و پس از فوت پدرش کار میکرد و فردی زحمتکش، باگذشت و شریف بود. بزرگترین آرزویش این بود که پدری خوب برای دخترش باشد و آیندهای امن برای او بسازد؛ آرزویی که خودش بهدلیل از دست دادن پدر در کودکی، آن را با تمام وجود حس میکرد.»
عادل روزهای ۱۸ و ۱۹ دی از خانه خارج شد تا در اعتراضات شرکت کند. در روز ۱۹ پس از آن تلفن همراهش خاموش شد، دیگر بازنگشت.
خانواده هشت روز از او بیخبر بودند و در این مدت همه جا را جستوجو کردند. تنها یکی از دوستانش گفته بود که در میان جمعیت از او جدا شده و دیگر ندیده است.
پس از هشت روز، از باغ رضوان اصفهان با خانواده تماس گرفته شد و آنها برای شناسایی جسد رفتند.
به گفته این منبع تنها برادر عادل توانسته پیکر او را ببیند و سایر اعضای خانواده اجازه مشاهده نداشتهاند. همچنین بنا بر اعلام خانواده، تاکنون مدارک و تلفن همراه او تحویل داده نشده است.
بنا بر روایت خانواده، تیر از پشت سر شلیک شده است. آنچه در فاصله زمانی میان تاریخ مفقود شدن (۱۹ دی) تا تاریخی که بهعنوان زمان فوت ثبت شده (۱۹ یا ۲۰ دی) و نیز نگهداری پیکر تا زمان اطلاعرسانی رخ داده است، برای خانواده همچنان مبهم است.
به گفته این منبع خانواده برای تحویل پیکر و برگزاری مراسم تحت فشار نیروهای امنیتی بودهاند و از آنان تعهد گرفته شده که مراسم برگزار نکنند.
این منبع نزدیک به خانواده از قول خواهر عادل میگوید: «او بهترین برادر دنیا بود؛ تمام عمرش را با شرافت زندگی کرد و برای آینده دخترش رفت، اما دیگر برنگشت.»

علیجانانی
۲۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
علی جانانی در اعتراضات شهرک «قائمیه» اسلامشهر با گلوله جنگی کشته شد. خانواده پس از چند روز جستجو پیکرش را در کهریزک شناسایی کردند.
به گفته یکی از آشنایانش که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، او «وقتی که میخواست یک زن مجروح را از بین سطلهای زباله شهری که سنگر کرده بودند، نجات دهد، از سر و سینه هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.»
پس از اینکه پدرش بدن بیجان او را در پزشک قانونی کهریزک در میان کیسههای سیاه پیدا کرد، در ۲۲ دی ۱۴۰۴ در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
ویدیویی از لحظه شناسایی پیکرش در کهریزک منتشر شده که برادرش در کنار کیسه سیاه جسد او فریاد میزند: «علی بسه دیگه، بلند شو…»
علی پسر بزرگ یک خانواده پنج نفره بود و دو برادر کوچکتر داشت. آرایشگر بود و گاهی پیک موتوری بود. به گفته این منبع آگاه او پیشتر نیز مدتی در دندانسازی مشغول به کار بود.
او به موسیقی رپ علاقه داشت و ویدیوهایی از خود منتشر کرده بود که در آنها ترانههای رپی را که خودش ساخته بود، اجرا میکرد.
علی جانانی در آخرین پستی که پیش از رفتن به خیابان در اینستاگرامش منتشر کرد، نوشته بود: «برای به دستآوردن بهترین روزای زندگیت باید تو بدترین روزای زندگیت بجنگی».

امیرحسیناحمدی شریف
۲۳سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
امیرحسین احمدی شریف در منطقه جهانشهر کرج، روبهروی کتابفروشی «جنگل» در تجمع بود که از روی پشتبام ساختمانهای مسکونی تیراندازی آغاز شد.
بنا بر گفته یک منبع نزدیک به خانواده، پیش از شروع شلیک، نور لیزر روی افراد انداخته میشد و سپس صدای تیراندازی بلند شد. گلوله جنگی به وسط پیشانی او اصابت کرد. او و چندین نفر دیگر نیز در همان محل بر زمین افتادند.
به گفته خانواده محل تیراندازی کاملاً مسکونی بوده و هیچ ساختمان دولتی در آن محدوده وجود نداشته است.
امیرحسین را به بیمارستان منتقل کردند، اما به گفته خانواده، او درجا جان باخته بود.
به گفته این منبع آگاه خانواده هنگام تحویل پیکر با ممانعت نیروهای امنیتی روبرو شدند و پس از کشمکش و پیگیریهای پیدرپی توانستند پیکر را تحویل بگیرند.
به خانواده اجازه دفن در بهشت سکینه کرج داده نشد و در نهایت خانواده را مجبور کردند که او را در قبرستان کلاک به خاک بسپارند، بدون اینکه اجازه برگزاری مراسم عزاداری به آنها داده شود.
«امیرحسین در مغازه لوازم ورزشی کار میکرد. از نوجوانی شاغل بود و کمکخرج مادرش محسوب میشد. بهتازگی یک خودروی پراید دستدوم خریده بود و منتظر دریافت گواهینامه بود تا بتواند از آن استفاده کند. به خانواده بسیار وابسته و مراقب و حامی خواهرش بود. پدرش بیمار بود و نیاز به دیالیز هفتگی داشت و امیرحسین شخصاً او را برای دیالیز میبرد و بازمیگرداند.»

امیرحشمتی
۴۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
امیر حشمتی در محدوده ۴۵ متری گلشهر کرج با اصابت گلوله جنگی به ناحیه پا هدف قرار گرفت و بر اثر خونریزی شدید جان خود را از دست داد.
به گفته یک فرد نزدیک به خانواده، امیر را پس از اصابت گلوله، به بیمارستان رجایی کرج منتقل کردند اما به دلیل خونریزی شدید جان باخت.
«او فردی بسیار خانوادهدوست بود و از پدر و مادرش مراقبت میکرد. وابستگی عاطفی عمیقی میان او و فرزند خواهرش وجود داشت.»
به گفته این منبع، خانواده هنگام تحویل پیکر امیر با فشار نیروهای امنیتی مواجه بودند.
نیروهای امنیتی ابتدا به آنها اجازه خاکسپاری در کرج را ندادند و به خانواده گفته بودند که پیکر را به شهرستان یا محل دیگری منتقل کنند. در نهایت او در بهشت علی اشتهارد به خاک سپرده شد؛ در حالی که خانواده ارتباطی با آن منطقه نداشتند و این موضوع را نوعی اجبار تلقی میکنند.
همچنین بنا بر گفته نزدیکان، زمان تحویل پیکر بهصورت ناگهانی و بدون اطلاع قبلی اعلام شد و به خانواده گفته شد اگر همان روز برای تحویل مراجعه نکنند، ممکن است زمان دیگری مشخص نباشد؛ موضوعی که از نگاه خانواده نوعی فشار برای تسریع در خاکسپاری و جلوگیری از تجمع گستردهتر بوده است.

ابوالفضلاسکندری
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اراک - ۱۸ دی
ابوالفضل اسکندری یک هفته پس از ۱۹ ساله شدن با شلیک دو گلوله جنگی، یک گلوله به گردن و دیگری به کمر کشته شد.
به گفته یکی از نزدیکان ابوالفضل که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، او سرباز بود و تنها یک هفته از پایان دوره آموزشیاش گذشته بود.
«او مکانیک بود و آرزو داشت روزی مغازه مکانیکی خودش را راهاندازی کند. جوانی مهربان، آرام، متین و خونگرم بود؛ حس مسئولیتپذیریاش زبانزد بود»
به گفته این منبع او درباره شرکت در اعتراضات گفته بود: «اگر من نروم، شما نروید، پس چه کسی جلو برود؟»
پس از بیخبری از او، خانواده با تلفن همراهش تماس گرفتند که فردی ناشناس پاسخ داد. خانواده چهار روز، از صبح تا شب، پیگیر بودند تا سرانجام توانستند پیکرش را تحویل بگیرند.
مراسم خاکسپاری تحت فشارهای امنیتی برگزار شد و کسی حق گرفتن عکس و ویدیو نداشت.
به گفته این منبع آگاه نیروهای امنیتی خانواده را مجبور کردهاند که عزیزشان را شهید اعلام کنند.

مهرزادنظری
۲۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نورآباد - ۱۸ دی
مهرزاد اهل روستای گردنتل بردنگان در شهرستان ممسنی بود؛ او در ۱۸ دی با شلیک نیروهای امنیتی در نورآباد کشته شد.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، مهرزاد کشاورز و دامداری شناختهشده بود که مشکل مالی نداشت اما همانطور که در ینستاگرامش نوشته بود «دغدغه وطن» و «دغدغه ایرانیت» داشت؛ همین نگرانی برای سرنوشت مردم و سرزمینش او را از روستا به شهر کشاند تا نسبت به وضعیت موجود اعتراض کند.
این منبع میگوید:
«او انسانی شریف، مردمدوست، حیواندوست و عاشق طبیعت بود. تابستان امسال با تراکتورش داوطلبانه در کنار گروه «انجیاو طبیعت زاگرس ممسنی» فعالیت میکرد و تقریباً هر روز در خاموش کردن آتشسوزیهای زاگرس حضور داشت. در جریان همین تلاشها دو بار دچار سوختگی شد.
در بسیاری از مراسم و رویدادهای منطقه نیز از نخستین افرادی بود که برای خدمترسانی به مردم داوطلب میشد.
با وجود فضای امنیتی شدید در روستا و اینکه ساعت ۳ بامدادِ شب پیش از مراسم چهلم، به منازل اقوام یورش بردند و پنج نفر از بستگان او را برای تحت فشار قرار دادن خانواده و جلوگیری از برگزاری مراسم بازداشت کردند، آیین بزرگداشتش با شکوه برگزار شد.»
مهرزاد در آخرین استوری اینستاگرامش نوشته بود:
«اگر هر اتفاقی افتاد و دیگر آنلاین نشدم، بدانید آسان نباختم. سر قبر من هم نماز و قرآن نخوانید؛ فقط موزیک و شادی.»
خانواده و دوستانش نیز به خواست او احترام گذاشتند و بر مزارش ترانههای وطنپرستانه پخش شد در حالیکه حاضران دست میزدند.
بر روی سنگ مزار او نوشته شده است: «مهرزاد ایران - چون ایران نباشد، تن من مباد»

مهرابمنصوری
۵۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نورآباد - ۱۹ دی
مهراب منصوری پدر سه فرزند بود.

محمد پارساامینیان
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۸ دی
محمد پارسا امینیان حدود ساعت ۱۰:۳۰ شب در فردیس کرج، با اصابت گلوله جنگی به کمرش جان باخت.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیازمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، «او در یک شرکت کار میکرد؛ هر روز ساعت ۶ صبح سر کار میرفت و حدود ساعت ۱۰ شب خسته به خانه برمیگشت. با وجود سختی کار، همیشه مسئولیتپذیر و پرتلاش بود و آرزو داشت روی پای خودش بایستد و آیندهاش را بسازد.»
به گفته این منبع محمد پارسا «پسری مهربان، مؤدب و شریف بود؛ عاشق خانوادهاش، بهویژه خواهرها و خواهرزادههایش بود. تکپسر خانواده و کوچکترین فرزند بود و دو خواهر داشت. پشتیبان و حامی خواهرانش و عصای دست پدر و مادرش به شمار میرفت.
به فوتبال علاقه داشت و هوادار تیم استقلال بود. خودروی مورد علاقهاش فولکسواگن گل بود و همیشه از داشتن آن صحبت میکرد.»

پریسالشکری
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نورآباد - ۲۰ دی
پریسا لشکری مادر یک دختر هفت ساله بود که در نورآباد ممسنی با شلیک گلوله نیروهای امنیتی کشته شد.
عکس دختر او که بر مزار مادر خوابیده است بارها در شبکههای اجتماعی بازنشر شد.
آنجلینا جولی، بازیگر هالیوود، هم با انتشار این عکس در اینستاگرامش نوشت «هیچ کودکی نباید چنین اندوهی را تجربه کند.»
مراسم یادبود پریسا لشکری پنجشنبه، ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ در نورآباد، مرکز ممسنی برگزار شد.
فرشید، برادر پریسا لشکری هم با انتشار تصاویری به یاد خواهرش، او را «شیرزن لر و بانوی ایران» خواند و نوشت: «تو قشنگترین قلب دنیا را داشتی، قلب تو ایستاد تا عشق را بیافریند.»

اکبرحمزهحسینی
۲۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
اکبر حمزه حسینی اهل لرستان بود و ساکن کرج. او در چهارراه آبرسانی فردیس با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی جان خود را از دست داد. به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، اکبر پیش از شرکت در اعتراضات گفته بود: «ایران را خیلی دوست داریم؛ اگر اتفاقی برایمان افتاد، بدانید برای آزادی رفتیم.» او در ویدیویی که پیش از کشتهشدنش ضبط کرده بود نیز میگوید: «داریم میرویم فدای ملت بشویم.»
او در محله خودشان هدف قرار گرفت؛ جایی که بسیاری از بستگان و دوستانش حضور داشتند. به گفته این منبع آگاه نیروهای امنیتی جسد او را بردند اما «چون تعداد آشنایان او زیاد بود، نیروهای امنیتی مجبور شدند جسد را تحویل دهند.»
اکبر و برادرش مرتضی در سال ۱۴۰۱ و در جریان اعتراضات «زن،زندگی،آزادی» بازداشت شدند و حدود یک سال زندان بودند. اما مرتضی چهار ماه بعد از آزادی دوباره به دلیل فعالیت در فضای مجازی بازداشت شد و دوباره زندانی شد. مرتضی که از دو سال پیش در زندان بود، برای شرکت در مراسم چهلم اکبر ده روز به مرخصی آمد.
به گفته این منبع آگاه داغ کشته شدن اکبر برای مادر و پدرش بسیار سنگین است.
« قهرمان ورزش رزمی نینجوتسو (نینجا) بود. آرزویش آزادی ایران بود؛ از دوستداران رضا پهلوی و شیفته کورش کبیر بود و تتویی با نماد هخامنشی داشت.»
او در ویدویی که پیش از کشته شدنش ضبظ کرده بود میگوید: «از نظر مالی هیچ مشکلی ندارم، وضعم خوب است، اما داریم میرویم برای آزادی ایران.»

آرمانگرجیان بهمیاری
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
رستم - ۱۸ دی
آرمان اهل و ساکن شهرستان رستم در استان فارس بود.
به گفته یکی از نزدیکان آرمان که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، «آرمان در میدان روستای بابامیدان در شهرستان رستم حضور داشت؛ بیآنکه تصور کند نخستین جانباخته این شهر خواهد بود.
میدان بابامیدان صحنه تجمع اعتراضی مردم بود؛ جوانانی که برای دادخواهی و مطالبه عدالت گرد هم آمده بودند. آرمان جوانی آرام، غیرتمند و شجاع بود و هرگز اهل درگیری و خشونت نبود.
او و جوانان دیگر با دستان خالی و تنها با پرتاب سنگ، در برابر نیروهای امنیتی مسلح ایستادگی کردند. حتی پس از متفرق شدن مردم و خلوت شدن میدان، نیروهای بسیج فراخوانده شدند و تیراندازی برای سرکوب ادامه یافت.»
به گفته این فرد نزدیک به آرمان در جریان این تیراندازیها، به آرمان شلیک شد. گلوله به شکم او اصابت کرد. او را به بیمارستان منتقل کردند، اما با وجود تلاشهای کادر درمان، جان خود را از دست داد.
این منبع میگوید بر اساس روایت شاهدان «آثار ضربوشتم بر پیکر او مشاهده شده بود، موضوعی که خشم و اندوه مردم منطقه را دوچندان کرد.
او از خانوادهای فرهنگی و پزشکپرور میآمد؛ خانوادهای که سه پزشک به جامعه معرفی کردهاند. آرمان نیز آرزو داشت راه آنان را ادامه دهد و پزشک شود. او از دانشآموزان برتر مدرسه اندیشه بود.»
حاضران در مراسم چهلم او شعار میدادند: «مرگ بر جمهوری اسلامی، بسیجی سپاهی قاتل ما شمایی، این گل پرپر شده هدیه به میهن شده، قسم به خون یاران / آرمان ایستادهایم تا پایان»
بر روی سنگ مزار آرمان نوشته شده است: «آرمان ایران - به کدامین گناه کشته شدی»

عرفانعبدیپور
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
عرفان حدود ساعت ۱۰:۳۰ شب، در میدان آریاشهر تهران با اصابت دو گلوله به سینه کشته شد.
به گفته یک شاهد عینی که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، او حدود ساعت ۱۰ در محدوده دوراهی بلوار فردوس و بلوار کاشانی بود؛ همانجایی که ویدیویی در فضای مجازی منتشر شد و در آن نیروها اعلام میکنند «حکم تیر داریم» و مردم را به رگبار میبندند. صدای عرفان در همان ویدیو شنیده میشود که فریاد میزند: «میجنگیم، میمیریم، ایران رو پس میگیریم.»
«او پس از تیراندازی به مردم، بسیار خشمگین و بیقرار شده بود. به سمت ضلع شمالی بلوار کاشانی، حوالی بیمارستان ابنسینا رفت؛ جایی که از همراهانش جدا شد.
برخی میگویند در همان محدوده به زخمیها کمک میکرد و تلاش داشت نیروها را عقب براند تا راهی برای امدادرسانی باز شود. در همین حین دو گلوله به سینهاش اصابت کرد و بر زمین افتاد.
یکی از دوستانش با کمک فردی دیگر سعی کردند او را عقب بکشند، اما دوباره تیراندازی شد و آن فرد گریخت. پس از آرامتر شدن فضا، دوستش عرفان را بر دوش گرفت و به ضلع جنوبی بلوار رساند.
با کمک چند نفر دیگر او را به بیمارستان ابنسینا منتقل کردند.
او فوتبال بازی میکرد و سه سال پیش همراه یکی از نزدیکانش کافهرستورانی راه انداخته بودند. ابتدا باریستا بود، بعد آشپزی یاد گرفت و به آشپز مجموعه تبدیل شد؛ از صبح تا نیمهشب کار میکرد و مسئولیتپذیر و متعهد بود.
به زبان انگلیسی مسلط بود، عاشق آشپزی—بهویژه سبک ایتالیایی—و شیفته فوتبال. پرسپولیسی بود اما یوونتوس و تیم ملی ایتالیا را هم بسیار دوست داشت و پیراهنشان را زیاد میپوشید.
به موسیقی علاقه داشت؛ هم شجریان گوش میداد، هم رپ.
کتابخوان بود، شعر دوست داشت و در ماههای آخر به شاهنامه علاقهمند شده بود؛ پادکستهای شاهنامه را دنبال میکرد و درباره داستانهایش گفتوگو میکرد.
سر داستان سهراب گریه کرد.
آخرین استوریاش بیتی از شاهنامه بود آنجا که رستم میگوید:
رهایی نیابم سرانجام از این / خوشآباد نوشین ایران زمین
انگار سرنوشت خودش بود.
در گفتوگوهای سیاسی و اجتماعی، اهل فکر و بحث بود. روز ۱۸ دی پیش از رفتن، درباره فراخوان اعتراض با نزدیکانش صحبت کرده و با وجود نگرانی از سرکوب، تأکید کرده بود «وقت تغییر است» و پرسیده بود آیا تضمینی هست که اگر نروند، اوضاع بهتر شود. با آگاهی انتخاب کرد که برود.
عرفان شخصیتی کاریزماتیک و محبوب داشت؛ هر شب دوستانش به کافه میآمدند تا او را ببینند.
خوشخنده و خوشرفتار بود. خانواده و دوستانش میگویند مسیرش را آگاهانه انتخاب کرد و به انتخاب و نگاهش احترام میگذارند.»
*رهایی نیابم سرانجام از این / خوشآباد نوشین ایران زمین
این مصراع در نامه رستم فرخزاد به برادرش آمده است در داستان «جنگ قادسیه» در بخشهای پایانی شاهنامه، در عصر ساسانی و شکست ایرانیان از اعراب. این قسمت به دلیل توصیف دقیق حس ناامیدی از سقوط ایران و پایان عصر ساسانی، بسیار حزنانگیز است و این بیت نمادی از یک فاجعه تاریخی در فرهنگ ایرانی محسوب میشود.

جعفرموحدپور
۴۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
مشهد - ۱۹ دی
جعفر در بلوار وکیلآباد مشهد با شلیک مستقیم گلوله به سر کشته شد. به گفته یکی از نزدیکان او
شاهدان عینی دیدهاند که او در صف اول جمعیت معترضان که دست خالی بودند ایستاده بود و فریاد میزد «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم».
پس از شروع تیراندازی، در شلوغی گم میشود و خانوادهاش دو روز به بیمارستانها، کلانتریها و دیگر مراکز مراجعه میکنند. از روز سوم جستوجو در قبرستانها و حتی زندانها را آغاز میکنند.
پس از یک هفته، پیکر او در سردخانه بهشت رضا مشهد شناسایی میشود؛ برادرش زیپ کیسه جسد را باز میکند و او را میشناسد.
پیکر با تعهد گرفتن از پدربزرگ خانواده که جانباز است، تحویل داده شد.
خانواده اجازه برگزاری مراسم عزاداری آزادانه نداشتند و با فشار و محدودیت روبهرو بودند. او در بهشت رضا به خاک سپرده شد.
جعفر تعمیرکار موبایل بود و از نظر مالی وضعیت بدی نداشت، اما به گفته خانوادهاش، «برای اعتراض به ظلم و دفاع از هموطنانش به خیابان رفته بود.»

محمدجعفری
۴۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمانشاه - ۱۹ دی
محمد حدود ساعت ۸:۳۰ شب در کرمانشاه، خیابان گلسرخ، هدف تیراندازی قرار گرفت. به گفته نزدیکانش که بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کردند «نیروهای امنیتی هنگامی که او را تعقیب میکردند، از پشت با دو گلوله جنگی به او شلیک کردند. گلولهها به کمر و پهلوی سمت چپ او برخورد کرده بود.»
او حدود پانزده دقیقه مقابل خانهاش به شدت خونریزی کرد. دوستانش که امید داشتند هنوز زنده باشد، پیکرش را به بیمارستان شهدای کرمانشاه منتقل کردند، اما تلاشها نتیجهای نداشت. حوالی نیمهشب خبر را به همسرش که در خانه پدرش بود اطلاع دادند. دو روز بعد پیکر او به خانواده تحویل داده شد و ۲۱ دیماه در کرمانشاه به خاک سپرده شد.
به گفته این منبع «به خانواده گفته شده بود در گواهی علت مرگ بنویسند «نامشخص» و ذکر نکنند چه کسی شلیک کرده است.»
محمد جعفری به موسیقی علاقه داشت، میخواند و اخبار سیاسی را دنبال و تحلیل میکرد.
او سه روز پیش از کشتهشدنش آخرین پست خود را منتشر کرده بود و در آن جوانانی را ستوده بود که در شهر آبدانان در استان ایلام برنج فروشگاه افق کوروش را در هوا پراکنده میکردند. ویدیوی این جوانان بارها در شبکههای اجتماعی منتشر شده بود. معترضان در شب ۱۶ دی در آبدانان به فروشگاه افق کوروش، وابسته به سپاه پاسداران، حمله کردند.

رضاکاووسی حیدری
۲۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
فولادشهر - ۱۹ دی
رضا کاووسی حیدری، شاطر یک نانوایی و نانآور خانه در فولادشهر بود. او حدود ساعت ۶ عصر در محله ب ۵ این شهر با شلیک مستقیم گلوله جنگی به سینهاش هدف قرار گرفت.
به گفته یکی از نزدیکان خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، «تیراندازی از سوی نیروی انتظامی انجام شد.»
اهالی محل و افرادی که او را میشناختند، پیکرش را تا در خانه رساندند. مادرش ناچار شد او را بهتنهایی سه طبقه بالا ببرد و به بستگان خبر دهد. همان شب مادر و نزدیکانش رضا را به بیمارستان منتقل کردند، اما آنجا مشخص شد که در همان لحظه اصابت گلوله جان باخته بوده است.
صبح روز بعد، وقتی خانواده برای گرفتن جسد به بیمارستان مراجعه کردند، متوجه شدند جسد منتقل شده و هیچکس پاسخ روشنی درباره محل آن نمیدهد.
پس از چند روز جستوجو، سرانجام پیکر او را در باغ رضوان اصفهان پیدا کردند و با پیگیری و دوندگی فراوان موفق شدند پیکر را پس بگیرند.
مراسم خاکسپاری در ۲۲ دی برگزار شد. با این حال، عصر همان روز از اداره اطلاعات با خانواده تماس گرفته شد و گفته شد اگر پیکر را میخواهند باید مراجعه کنند. خانواده فکر میکنند شاید قرار نبوده پیکر را به آنها تحویل دهند و تصادفی پیکر را به آنها دادهاند.
رضا وقتی حدود دو سالش بود پدرش را از دست داده بود . «او به دلیل علاقهای که به مادرش داشت میخواست نام خانوادگیاش را نام خانوادگی مادرش تغییر دهد.»
او به تیم استقلال علاقه زیادی داشت و برای تماشای بازیهای این تیم از فولادشهر به ورزشگاه آزادی تهران میرفت. صدای خوبی داشت و آواز میخواند.
او پیش از کشتهشدن با امیدواری به مادرش گفته بود: «مامان امشب کیک شکلاتی بپز، که پیروز برمیگردم و با هم جشن میگیریم.»

پوریاباقری
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸دی
پوریا در شهریار با اصابت گلوله جنگی جان باخت؛ یک گلوله به قلب و گلولهای دیگر به سرش اصابت کرده بود. به گفته یکی از نزدیکانش که با بخش راستیآزمایی بیبیسی صحبت کرده بود او پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخت کرد.
«پوریا والیبالیست بود و عنوان قهرمانی استانی داشت. شخصیتی بسیار آرام، مظلوم و دوستداشتنی داشت؛ بیسروصدا، خونگرم و مهربان.»
پوریا دی ویدیویی که از آخرین تولدش منتشر شده است آرزو میکند: «امیدوارم سال دیگه هیچکداممان اینطوری نباشیم.»

علیاستخر
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
یکی از نزدیکان علی به بیبیسی فارسی گفت که پنج روز به دنبال او همه بیمارستانها و بازداشتگاهها را گشتند ولی خبری از او نبود. در نهایت از اداره آگاهی به آنها خبر میدهند که دو روز دیگر بروند باغ رضوان که جنازه را تحویل بگیرند.
خانواده حدس میزدند که در خیابان بهارستان اصفهان به شقیقه او شلیک کرده بودند. اما وقتی بعد از هفت روز جسد او را میبینند به نظزشان جسد تازه بوده است.
به گفته این منبع هنگامی که نیروهای امنیتی خیابان ولیعصر بهارستان را از دو طرف گرفته بودند، «معترضان را به رگبار میبندند.»
به گفته این منبع آگاه نیروهای امنیتی خانواده را تحت فشار گذاشته بودند تا او را از نیروهای طرفدار حکومت معرفی کنند اما خانواده نپذیرفتند و گفتند که به خون او خیانت نمیکنند.
خانواده برای دفن علی استخر با هشدار و تهدید روبهرو بودند. در مراسم خاکسپاری او خانواده اجازه خواندن قرآن ندادند و برای او عروسی نمادین گرفتند.
علی استخر روز ۱۹ دی پیش از رفتن به اعتراضات، به مادرش گفته بود بیا برای بار آخر ببوسمت.

علیرضاامانی
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
آبپخش - ۱۹ دی
علیرضا امانی که تازه خدمت سربازیاش را تمام کرده بود، در شهر آبپخش شهرستان دشتستان در استان بوشهر، مقابل پایگاه بسیج، با اصابت گلوله جنگی به گردنش کشته شد.
همان شب پس از تیراندازی او را به بیمارستان منتقل کردند، اما جانش را از دست داد. روز بعد پیکرش به پزشکی قانونی فرستاده شد. پس از انجام کالبدشکافی، پنج روز بعد پیکر را تحویل خانواده دادند و اجازه دفن صادر شد.
یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، گفت که علیرضا بدنسازی کار میکرد و آرزو داشت در یک شرکت مشغول به کار شود و زندگی مشترک تشکیل دهد.
همان شب پس از تیراندازی او را به بیمارستان منتقل کردند، اما جانش را از دست داد. روز بعد پیکرش به پزشکی قانونی فرستاده شد. پس از انجام کالبدشکافی، پنج روز بعد پیکر را تحویل خانواده دادند و اجازه دفن صادر شد.

علیرضاسوری
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۸ دی
علیرضا سوری در محمدشهر کرج، مقابل کلانتری هدف گلوله قرار گرفت.
گلوله مستقیم به وسط سینهاش اصابت کرد و از سینهاش عبور کرد و ریههایش را سوراخ کرد.
به گفته یک شاهد عینی که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، آن شب پیکرهای زیادی روی زمین مانده بود و کسی برای احیا بالای سرشان نبود.
به گفته این منبع علیرضا بوکسور بود و نوجوانی آرام و بسیار خجالتی.
آرزو داشت روزی همراه برادرش سوار یک بنز شوند و برای پدرشان آرزوهای بزرگی در سر داشت.

مهردادیعقوبیمهر
۲۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
مهرداد یعقوبیمهر، مهندس شیمی که به تازگی در مقطع دکترای همین رشته در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شده بود، ۱۹ دی در اعتراضات قلعه حسن خان تهران کشته شد. یکی از آشنایانش به بیبیسی گفت که با شلیک تکتیرانداز کشته شده است.
این منبع مطلع افزود: «تعداد زیادی در دورود در اعتراضات دی ۱۴۰۴ دستگیر شدهاند و نزدیک به ۲۰ نفر از اهالی این شهر، بیشتر در تهران، کشته شدند. مهرداد تنها کسی بود از بچههای دورود بود که جنازهاش در روز تشییع شد.»
او گفت: «مهرداد دو سال پیش بورسیه خارج از کشور گرفت ولی ترجیح داد که بهخاطر پدر و مادرش در ایران بماند. او دغدغه مردم را داشت.»
یکی از همدانشگاهیهای مهرداد یعقوبیمهر در پستی در شبکههای اجتماعی خاطرهای از او نوشته است: «آذر ۱۴۰۱ بود. روز دانشجو. دانشگاه تقریبا خالی. همه رفته بودند جشن، هدیه بگیرند، بخندند. او را در آزمایشگاه دیدم. پرسیدم: نرفتی جشن؟ با جدیت گفت: «در این ایام، واقعا میشود جشن گرفت؟ اصلاً جشن یعنی چه؟»
تصاویری از آواز خواندن مهرداد یعقوبیمهر به دست بیبیسی رسیده است که که آوازی لری با مضمون «باختن قمار جوانی» میخواند.

یونسافتخاری
۲۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
یونس که کاوه صدایش میکردند، دانشجوی معماری بود که در محله نهم شاهینویلا کرج هدف گلوله قرار گرفت.
یکی از نزدیکان او که شاهد عینی وقایع بوده است به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفته است که او حدود ساعت ۸:۳۰ شب، از بالای پشتبام مسجد نهم قلم (مسجد جامع ثامن الحجج درشاهینویلا) با شلیک تکتیرانداز به قلبش تیر خورد. گلوله تمام قلب را از بین نبرده بود، اما ریههایش کاملا پر از خون شده بود.
او را ساعت ۹:۱۵ شب به بیمارستان رساندند، اما با وجود تلاشها، ساعت ۹:۵۸ جان باخت.
به گفته این شاهد عینی آن شب در خیابان نهم قلم شاهینویلا «بسیاری از افرادی که هدف قرار گرفتند، از ناحیه سینه و قلب تیر خورده بودند؛ بیش از ۲۰ نفر تا پیش از ساعت ۸:۳۰ مجروح شده بودند. تا قبل از آن ساعت به مردم شلیک مستقیم نمیشد، اما بعد از آن شدت تیراندازی بالا رفت و محله به صحنهای خونین تبدیل شد.»
این شاهد عینی میگوید «کاوه پیش از آنکه خودش هدف قرار بگیرد، در حال کمک به مجروحان بوده و سعی میکرد آنها را از محل درگیری دور کند که تیر به او اصابت کرد.»
پیکرش را روز ۲۰ دی تحویل دادند، اما اجازه ندادند در کرج به خاک سپرده شود. خانواده ناچار شدند او را به روستای مادریاش، اوج در استان قزوین، منتقل کنند و همانجا به خاک بسپارند.
او در یک بوتیک کار میکرد؛ کاری که به آن علاقه داشت. عاشق خواندن بود و همیشه میگفت: «یه روزی معروف میشم.» صدای بسیار خوبی داشت و از او ویدیوهایی در حال خواندن به جا گذاشته است.
سرپرستی او بر عهده مادرش بود. کاوه دلبسته خانوادهاش بود، بهویژه مادرش، و رویای دیدهشدن و موفقشدن در سر داشت.

سمانهمیرزاییسوینی
۳۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
سمانه در خیابان نواب، حوالی دامپزشکی با دهها گلوله ساچمهای کشته شد.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، سمانه و همراهش خودروی خود را در خیابان نواب، نزدیک دامپزشکی پارک کردند تا ادامه مسیر را تا میدان انقلاب پیاده بروند.
سمانه از عرض خیابان عبور میکند؛ آن محدوده خلوت بوده و او متوجه حضور نیروهای موتورسوار که در همان نزدیکی ایستاده بودند نمیشود. به محض رسیدن به ابتدای خیابان، از پشت با گلولههای ساچمهای هدف قرار میگیرد و همانجا نقش زمین میشود.
به گفته این منبع «شاهدان عینی میگویند سمانه هنوز نبض داشته است. او را به بیمارستان لقمان منتقل میکنند، اما پیش از رسیدن جان میدهد. حدود ۹۰ ساچمه به بدنش اصابت کرده بود که بیشتر به کتف و پهلویش خورده بود.
فردای آن روز خانواده برای تحویل پیکر به بیمارستان مراجعه میکنند، اما به آنها گفته میشود که جسد به پزشکی قانونی کهریزک منتقل شده است. پدرش و بستگان و دوستانش در میان اجساد به دنبال او میگردند. در نهایت پیکر بیجان سمانه را در محوطه بلوار پزشکی قانونی کهریزک پیدا میکنند.»

محمدکیانی هرچگانی
۳۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
محمد در «جمعه خونین» ۱۹ دیماه، در خیابان سیمین، دکتر حسابی، نبش عرفان، در اصفهان با اصابت تیر جنگی به قلبش جان باخت.
به گفته یکی از نزدیکان به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، او متأهل و پدر دختری ۱۰ ماهه بود.
او ورزشکار رشته بدنسازی و صاحب یک مغازه فروش محصولات پروتئینی و فرآوردههای گوشتی بود.
«میان آشنایان و مشتریانش به آبروداری، مردمداری، خوشبرخوردی و غیرت شناخته میشد.»

محمودکاظمی
۳۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
قزوین - ۱۸ دی
محمود در یکی از کوچههای حوالی چهارراه فلسطین، با اصابت گلوله جنگی که تک تیرانداز به پیشانیاش شلیک کرده بود، کشته شد.
به گفته این منبع آگاه چون محمود از نخستین کشتهشدگان آن روزها بود، خانواده توانستند پیکر او را پس از مواجه با فشار و آزار نیروهای امنیتی تحویل بگیرند.
یکی از نزدیکان محمود به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفته است که او گرافیست بود و در همین زمینه کار میکرد. «او فردی بسیار آرام، دوستداشتنی و بهدور از حاشیه بود.»
شب پیش از کشتهشدنش، محمود در صفحه شخصی اینستاگرام خود نوشته بود:
«ما مدیون کسانی هستیم که صدایشان، صدای ماست، اما شجاعتشان بیشتر از ماست.»

امیرحسینصادقی
۲۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شهریار - ۱۸ دی
امیرحسین ساکن فاز یک اندیشه، حدود ساعت ۸ شب، در بلوار اصلی فاز یک اندیشه شهریار، با شلیک گلوله جنگی از پشت هدف قرار گرفت. گلوله از ناحیه کتف وارد بدنش شد و به قلب او اصابت کرد و در همانجا جان باخت.
به گفته یکی از نزدیکان او که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است است، امیرحسین در شلوغیهای خیابان هنگام شروع تیراندازی تنها بود. به گفته کسبه و جوانانی که در همان بلوار حضور داشتند و او را از طریق دوستان مشترک میشناختند، امیرحسین پس از اصابت گلوله بهطور کامل بیهوش شد. آنها تلاش کردند او را به بیمارستان برسانند و در آن شرایط، یک خودروی پژو پارس سفید را متوقف کردند و پیکر امیرحسین را داخل خودرو گذاشتند و از راننده خواستند او را به بیمارستان منتقل کند. هیچیک از آن افراد همراه راننده نرفتند.
در آن ساعات، خطوط تلفن قطع بود. پس از وصل شدن تلفنها حوالی نیمهشب، کسبه ماجرا را به دوستان امیرحسین اطلاع دادند و از این طریق خانواده در جریان قرار گرفت. امیرحسین بهتنهایی در اندیشه زندگی میکرد و خانوادهاش در عظیمیه کرج بود.
از همان شب، خانواده و دوستانش با این امید که امیرحسین زنده است و در یکی از مراکز درمانی تحت مداوا قرار دارد، جستوجو را آغاز کردند. بیمارستانهای نور، امام سجاد، تأمین اجتماعی شهریار، سردار سلیمانی و چندین درمانگاه و کلینیک اطراف، حتی سردخانهها را تا صبح گشتند. این پیگیریها سه روز ادامه داشت، با این تصور که شاید او جراحی شده و بیهوش است یا بهدلیل شرایط امنیتی با نامی غیرواقعی بستری شده باشد. به گفته این منبع آگاه در آن زمان شماری از کادر درمان برای امنیت مجروحان و جلوگیری از پیگیری از سوی نیروهای امنیتی آنها را با نامهای جعلی بستری میکردند.
در روز چهارم، پس از آنکه پاسخی از هیچ مرکز درمانی دریافت نشد، به خانواده گفته شد برای جستوجو به کهریزک مراجعه کنند. خانواده در کهریزک با پیکر بیجان امیرحسین روبهرو شدند.
امیرحسین در آرامگاه امامزاده حیدر کرج، که قبرستانی کوچک است، به خاک سپرده شد؛ در قطعهای که چندین جوان دیگر نیز در همان روزها دفن شده بودند.
خانواده میگویند اجازه عکاسی از پیکر امیرحسین داده نشد. پیکر او بهصورت کفنپیچ با آمبولانس به محل دفن منتقل شد و تنها برای لحظاتی صورت او را باز کردند تا مادرش بتواند او را ببیند.
به گفته این منبع «امیرحسین تنها فرزند و نوه این خانواده بود. او کارمند خوشاخلاق و خوشذوق شرکت ایرانخودرو، ورزشکار و پرانرژی بود. او برنامهها و آرزوهای زیادی برای آینده داشت؛ آیندهای که به گفته خانوادهاش همهاش زیر خاک دفن شد».

رسولخسروی
۳۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
قرچک - ۱۸ دی
رسول خسروی، پدر و تنها سرپرست دو فرزند ۱۰ و ۱۲ ساله، در میدان کلانتری قرچک با اصابت گلوله جنگی کشته شد. گلوله از گونهاش وارد و از پشت سرش خارج شده بود که در نهایت باعث خونریزی مغزی و مرگ او شد.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، رسول که مغازه برنجفروشی داشت، برای تحویل برنج به یکی از مشتریانش به در مغازه رفته بود که هدف تیراندازی قرار گرفت. او در حالی که زخمی و خونآلود بود، خود را به خانه رساند اما در راهپلهها از حال رفت. خانوادهاش بلافاصله او را به بیمارستان ۱۵ خرداد ورامین منتقل کردند.
رسول تا بامداد ۲۰ دیماه در بیمارستان بستری بود و سرانجام ساعت ۶ صبح همان روز جان باخت. پس از مرگ، خانوادهاش دو روز در جستوجوی پیکر او بودند و در نهایت جسدش را در کهریزک پیدا کردند.
پیکر رسول در تاریخ ۲۲ دیماه تحویل خانواده شد و در آرامستان بهشت فاطمه به خاک سپرده شد.
همسر او چهار سال پیش بر اثر بیماری درگذشته بود و رسول سرپرستی فرزندانش را بهتنهایی بر عهده داشت. نزدیکانش میگویند آرزوی اصلی او خوشبختی فرزندانش بود.

فریدونکریمی
۳۴سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
یزدانشهر - ۱۹ دی
فریدون در یزدانشهر اصفهان، با اصابت یک گلوله جنگی به زیر بغل سمت راستش کشته شد. او کارگر بود و یک دختر سهساله داشت.
به گفته یکی از نزدیکان خانواده یکی از بستگان پیکر فریدون را پیدا کرد و به خانوادهاش خبر داد. هرچند در همان محل جان باخته بود، اما خانواده ابتدا تصور میکردند که زنده است و او را به بیمارستان الزهرای یزدانشهر منتقل کردند. با این حال، کادر درمان اعلام کردند که او پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخته است.
پس از آن، پیکر فریدون به باغ رضوان اصفهان منتقل شد و خانواده پس از پنج روز موفق شدند جسد او را تحویل بگیرند.
مراسم خاکسپاری او در یزدانشهر اصفهان برگزار شد.
این منبع فریدون را فردی «بسیار مهربان، خوشقلب و خوشاخلاق» توصیف میکند که مانند هر جوانی، آرزوی داشتن زندگیای آرام و آبرومند را در سر داشت و برای آینده خود و خانوادهاش برنامههای زیادی داشت.»

داوودسلطانی
۳۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
داوود پدر سه فرزند سهقلوی سهساله و کارمند آموزشوپرورش بود. او در محله سکونتش، در خیابان رباط سوم اصفهان، به جمع معترضان پیوست. بنا به گفته یکی از نزدیکان او که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، «یکی از شاهدان عینی به خانواده داوود گفته است که او تا آخرین لحظات به زخمیها کمک میکرد و آنان را به خانههای امن منتقل میکرد.»
بر اساس روایت یکی از مادران زخمیها، داوود یکی از مجروحان را روی دوش خود گذاشت و برای انتقال به درمانگاه داخل خودروی خود قرار داد. مجروح از سرما شکایت کرد و داوود کاپشن خود را روی او انداخت؛ تلفن همراه داوود نیز داخل همان کاپشن بود. بعدها خانواده آن زخمی با تماس با تلفن داوود، از فداکاری او مطلع شدند.»
این مادر زیر یکی از پستهای مربوط به سوگواری داوود نوشته است:
«آخرین کاری که در این دنیا انجام دادی، نجات بچههای تیرخورده بود. از یک معلم جز این انتظار نمیرفت. من و پسرم تا ابد مدیون تو هستیم. بهشت گوارای وجودت.»
به گفته این منبع، «آرزوی داوود آزادی ایران و رشد، تعالی و شکوفایی کشور بود. در نهایت، به پیشنهاد بنیاد شهید و برای جبران خسارت و تأمین حقوق فرزندانش، خانواده با شهید اعلام شدن او موافقت کردند. هرچند برخی دوستانش در ابتدا با این تصمیم مخالف بودند، اما با گذشت زمان به این نتیجه رسیدند که این تصمیم به نفع خانواده اوست؛ چراکه در غیر این صورت، تنها بخشی از حقوق (کمتر از هشت میلیون تومان) به خانواده تعلق میگرفت.»
او اصالتاً از طایفه هلیسادی ایل بختیاری بود و از حدود ۱۱سالگی بههمراه خانواده به اصفهان رفت. پدرش در جنگ ایران و عراق جنگیده بود. او در خرداد ۱۴۰۴، خواهر کوچکترش را بهدلیل بیماری از دست داد و اکنون مزار داوود و خواهرش بهصورت دوطبقه در شاهینشهر قرار دارد.
به گفته این منبع «داوود از منتقدان جدی وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور بود و در اعتراضات سال ۱۳۹۸ نیز بازداشت و پس از اخذ تعهد آزاد شده بود.
او فردی فداکار، خوشصدا و شوخطبع بود و دوستانش از آواز خواندن او لذت میبردند. او گرمای محفل دوستانش بود و فقدانش بیش از هر چیز جامعه دوستان و اطرافیانش را داغدار کرده است.»

علیاصغرمحمدی
۲۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
چمستان - ۱۹ دی
علیاصغر اهل چمستان از توابع نور مازندران بود.
یک منبع نزدیک به خانواده درباره چگونگی کشته شدن علیاصغر به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت که «ابتدا سه ساچمه به پای او اصابت کرد و بهدلیل آسیبدیدگی دیگر توان حرکت نداشت. در حالی که مردم قصد کمک به او را داشتند، نیروهای امنیتی اسلحه را به سمت جمعیت گرفتند و مانع نزدیک شدن شدند.
یکی از شاهدان به خانواده گفتند که یکی از نیروهای امنیتی بالای سر علیاصغر آمد و با شلیک گلوله جنگی به قفسه سینهاش، او را هدف قرار داد. به گفته این شاهد عینی علیاصغر در همان لحظه قاتلش را شناخت و گفت: «نزن، من تو رو میشناسم». گلوله بهصورت اریب از سمت راست وارد سینه شده و از پشت خارج شد.»
با وجود اینکه حدود ده روز پیش از اعتراضات، تاندون پای علیاصغر پاره شده بود و بهسختی راه میرفت، در اعتراضات شرکت کرد.
به گفته اطرافیان، در نقطهای از شهر چمستان، نیروهای امنیتی معترضان را از دو طرف محاصره کردند. بیشتر افراد موفق به فرار شدند، اما علیاصغر بهدلیل تیرخوردگی در پا جا ماند.
محل تیراندازی بلوار امام خمینی چمستان، مقابل یکی از شیرینیفروشیهای شهر بوده است. شاهدان میگویند تنها مورد «تیر خلاص» در آن شب، علیاصغر بوده و دیگران در حال فرار از پشت هدف قرار گرفتند.
به گفته این منبع علیاصغر در محل تیراندازی جان داد. او را به بیمارستان پیامبر اعظم چمستان منتقل کردند. پدر او نیز در همان شب از ناحیه ران پا (سفیدران) هدف گلوله قرار گرفت و وضعیت جسمیاش وخیم گزارش شده است.
به گفته این منبع خانواده او برای تحویل جسد و برگزاری مراسم با فشار، تهدید نیروهای امنیتی روبهرو شدند.
علیاصغر در مزار محل زندگیشان، در روستای صیدکلا به خاک سپرده شد.
اوحدود هشت ماه پیش نامزد کرده بود و قرار بود به زودی مراسم عروسیاش برگزار شود.
به گفته این منبع علیاصغر از ۱۳سالگی کار میکرد و روی پای خودش ایستاده بود. مغازه اگزوزسازی و سپرسازی داشت و برای ساختن آیندهاش شبانهروز تلاش میکرد.
او بهتازگی توانسته بود قطعه زمینی کوچک بخرد و مشغول ساخت مغازهای در آن بود. آرزویش این بود که روزی خیریهای راهاندازی کند و به مردم کمک کند.
به گفته خانواده «علیاصغر فردی بسیار مهربان، شوخطبع و سرزنده بود؛ به آینده امید داشت، عاشق بچهها بود و در جمعهای خانوادگی همیشه یا در حال رقصیدن بود یا آواز خواندن. تمام زندگیاش را صرف کار و تلاش کرد تا به یک زندگی ساده و آبرومند برسد، اما هرگز فرصت دیدن نتیجه زحماتش را پیدا نکرد.»

مسعودیوسلیانی
۳۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
مسعود با اصابت گلوله جنگی به سرش کشته شد. او همراه پدرش در محدوده پروین اصفهان حضور داشت. پدرش نیز در همان روز از ناحیه ران پا (سفیدران) هدف گلوله قرار گرفت و وضعیت پای او وخیم گزارش شده است.
او و پدرش را به بیمارستان غرضی اصفهان منتقل کردند. مسعود در بیمارستان جان باخت، اما جنازهاش را تحویل ندادند.
خانواده مسعود هفت روز در جستوجوی پیکر او بودند، چرا که هیچ مدرک شناسایی همراهش نبود. سرانجام پیکرش هفته بعد، روز پنجشنبه، تنها پس از ارائه تعهد و پیگیریهای فراوان خانوادهاش امکانپذیر شد.
مسعود در باغ رضوان اصفهان، قطعه ۵۵، در کنار مزار مادرش به خاک سپرده شد.
به گفته این منبع «مادر خانواده پیشتر فوت کرده بود و مسعود که در یک کارگاه خیاطی کار میکرد آرزو داشت آنقدر موفق شود که بتواند برای خواهرش زندگی بهتری فراهم کند تا دیگر مجبور به کار نباشد.»
این منبع آگاه مسعود را فردی «مهربان و مودب» توصیف میکند که به گفته نزدیکانش، در تمام زندگی خود به کسی بدی نکرده بود.

مرتضیتسبیحی
۴۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
مرتضی در محله تهرانپارس تهران با اصابت سه گلوله از پشت کشته شد.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، خانواده مرتضی «حدود ساعت ۲:۳۰ بامداد، جسد او را در بیمارستان الغدیر تهران دیدند. بدنش هنوز گرم بود و چشمانش باز مانده بود. خانواده همان شب خواهش کردند که جسد او را تحویل بگیرند، اما پیکر را به آنها ندادند و به کهریزک منتقل کردند.
خانواده فردای آن روز به کهریزک رفتند و جسد او را در میان انبوهی از اجساد پیدا کردند.»
سرانجام روز دوشنبه ۲۲ دیماه، مرتضی تسبیحی در بهشت زهرا تهران، قطعه ۳۱۶، در کنار پدرش ابوالقاسم تسبیحی به خاک سپرده شد.
به گفته این منبع، مرتضی از حدود ۱۴سالگی، بهدلیل علاقه به طراحی، وارد این حرفه شد و بهمرور به طراح و سازندهای موفق در زمینه مبلمان تبدیل شد.
او هم طراح بود و هم سازنده. برای خواهرزادهاش که تازه متولد شده بود، یک مبل طراحی کرد و با دستان خودش ساخت؛ اثری که حتی پس از ۲۴ سال هنوز نمونه مشابهی ندارد.
او با توجه به شرایط جامعه و اعتصابات، کار را کنار گذاشت و در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی به اعتراضات پیوست.
این منبع آگاه مرتضی را «شخصیتی بسیار مهربان، دلسوز و حمایتگر توصیف میکند که همیشه تلاش میکرد مشکلات اطرافیانش را حل کند و در سختیها کنارشان بایستد.
او ازدواج کرده بود و صاحب فرزند دوقلو دختر و پسر شد، اما بهدلیل «قصور پزشکی، پسرش سبحان را در بدو تولد از دست داد. نام دخترش سوگند را پشت گردنش تتو کرده بود.
«او با وجود احترام عمیقی که برای همه انسانها قائل بود، بر ارزشهای اخلاقیاش محکم میایستاد.»
به گفته این منبع مرتضی شب ۱۹ دی پیش از خروج از خانه گفته بود: «باید برم، برای آزادی دخترم. من نرم، کی بره؟»
«مرتضی علاقه زیادی به ساعت داشت و ساعت گرانقیمتی به دست داشت اما آن شب انگار که به او الهام شده باشد، ساعتش را درآورد و به مادرش داد و گفت: اگر من رفتم، این رو بده یادگاری به سوگند.»

دانیالمرادیزاده
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
دانیال با اصابت سه گلوله در محله نارمک تهران کشته شد؛ دو گلوله از فاصله دور به پاهایش برخورد کرده بود و یک گلوله جنگی از فاصله حدود دو متری به کمرش شلیک شده بود.
یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است میگوید: «گلولهای که به کمرش اصابت کرده، گلوله کلت کمری بوده است.»
خانواده دانیال شش روز در جستوجوی او بودند تا سرانجام پیکرش را در کهریزک تهران پیدا کردند.
به گفته این منبع، دانیال «سرپرست خانواده، نانآور خانه و تکیهگاه مادر و خواهرش بود. او در صنف روکش کابینت کار میکرد و به دلیل گرانی و فشار اقتصادی، آنقدر کار میکرد که گاهی فقط روزی دو ساعت میخوابید. به موتور علاقه زیادی داشت و آرزویش این بود که برای مادرش خانهای بخرد، اما جانش را از او گرفتند. دانیال به مهربانی و مظلومیت شناخته میشد.»
این منبع میگوید در گواهی فوت، علت مرگ دانیال «اصابت اجسام تیز» ثبت شده است.

مرتضیشاهزیدی
۴۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
«مرتضی در حالی که دست همسرش را گرفته بود، در خیابان معراج اصفهان در حال عبور بود که ناگهان دستش از دست همسرش جدا میشود.»
این روایت را یکی از نزدیکان مرتضی شاهزیدی به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفته است.
«همسرش برمیگردد و میبیند مرتضی روی زمین افتاده و هدف دو گلوله قرار گرفته است؛ یک گلوله به پا و یک گلوله به قفسه سینهاش اصابت کرده بود. او تا رسیدن به بیمارستان عسکریه اصفهان زنده بود و حدود نیم ساعت نیز در بیمارستان علائم حیات داشت، اما سپس جان خود را از دست داد.»
به گفته این منبع، او یک کارگاه قاب و آینهسازی داشت و آرزویش این بود که فرزندانش بزرگ شوند و ازدواجشان را ببیند. او یک پسرخوانده ۱۴ ساله و دو فرزند ۱۲ ساله و ۸ ساله داشت.
«خانواده او برای دریافت جسد بارها به باغ رضوان مراجعه کردند تا بالاخره پس از چهار روز توانستند جسد او را تحویل بگیرند و به خاک بسپارند.»

مصطفیعیسوند
۲۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
دزفول - ۱۸ دی
به گفته یکی از نزدیکان مصطفی که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، او حوالی ساعت ۲۲ با تیراندازی مستقیم از سوی کلانتری شهر حمزه دزفول هدف گلوله قرار گرفت. او حدود ساعت یک بامداد، در مسیر انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد.
او کارگر سادهای بود که عاشق فوتبال و طرفدار تیم استقلال بود.
نیروهای امنیتی در ابتدا از تحویل پیکر او خودداری میکردند و خانواده را تهدید کرده بودند که در صورت انتشار هرگونه ویدیو از روز ۱۸ دی، هزینه فشنگها را نیز چند برابر از آنها خواهند گرفت.
در نهایت، پیکر مصطفی ساعت ۴ بامداد ۲۱ دیماه و تنها با حضور خانوادهاش به خاک سپرده شد و مراسم او همان روز بعدازظهر برگزار شد.
این منبع مصطفی را فردی «شجاع و دلیر» توصیف میکند و میگوید که او ترسی از گلولههای جنگی نداشت.
به گفته او، مصطفی در دفتر شخصی خود، در صفحه اول نوشته بود: «آنقدر زندگی نکردم که ترسی از مرگ داشته باشم.»

ابراهیمقیومی
۵۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
رشت - ۱۸ دی
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، ابراهیم قیومی با اصابت گلوله جنگی به سرش کشته شده است. نتوانستند او را مستقیم با ماشین به بیمارستان ببرند، چون مأموران امنیتی خیابان را بسته بودند.
اما تنها پسرش او را بر دوش گرفت و به بیمارستان رساند.
به گفته این منبع آگاه، ابراهیم فردی متمول و از سماکهای (ماهیفروشان) خوشنام گیلان بود. او برای مشکلات اقتصادی به اعتراضات نرفته بود.
به گفته این منبع آگاه، او برای ایرانی آزاد و بهبود وضعیت زندگی هموطنان خود به معترضان پیوسته بود. او گفته بود: «اگر ما نرویم، جوانها هم نمیروند.»
به گفته این منبع، شاهدان به خانواده گفتهاند که ابراهیم «زمانی هدف گلوله قرار گرفت که در حال نجات یک مجروح گلولهخورده بود.»
به گفته این فرد نزدیک به خانواده، ابراهیم اهل روستای «حسنرود» بود و مورد احترام مردم قرار داشت. شخصیتی مقتدر، باابهت و در عین حال بسیار مهربان داشت، اما صدای خندههایش در تمام رشت معروف بود و همه «ابی قیومی» را با خندههایش میشناختند.
نیروهای امنیتی حتی اجازه ندادند خانواده برایش اعلامیه بزنند. مأموران امنیتی تمام خانواده را تهدید کردند.

محسنعباسی
۲۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نجفآباد - ۱۸ دی
محسن با شلیک مستقیم گلوله از سوی نیروی انتظامی جان خود را از دست داد. گلوله از پشت به او اصابت کرده و به قلبش رسیده بود.
ویدیویی از لحظه بعد از تیر خوردن او و امیرحسین خدادائی در نجفآباد در شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
محسن را به بیمارستان منتظری نجفآباد رساندند، اما اصابت گلوله به قلب باعث شد که او همان لحظه جان ببازد.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، همان شب پیکر محسن با کمک مردم از بیمارستان خارج شد تا به دست مأموران امنیتی نیفتد و فردای آن روز به خاک سپرده شد.
این منبع میگوید که یک فرد آگاه به خانواده گفته است گلولهای که با آن به محسن شلیک کردند متعلق به «کلت کمری برتا» بوده است.
محسن در بازار نجفآباد صاحب کافهای به نام کافه TITI بود. او همیشه میگفت دوست دارد در نجفآباد یک پاستافروشی راهاندازی کند. این منبع محسن را انسانی توصیف میکند که «همواره در جستوجوی آزادی و زندگی بود و به شعر و هنر علاقه عمیقی داشت.»

امیراحمدوند
۳۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
امیر در تهرانپارس از پشت هدف گلوله جنگی قرار گرفت و پاهایش نیز هدف گلولههای ساچمهای بود. به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، امیر که امسال ازدواج کرده بود، منتظر تولد اولین فرزندش بود.
او نام پسرش را «دیار» انتخاب کرده بود، اما امیر آن شب به خانه برنگشت. خانواده به بیمارستانهای مختلف و کلانتریها مراجعه کردند. در نهایت، پس از سه بار مراجعه به بیمارستان تهرانپارس، صبح روز جمعه ۱۹ دی پیکر بیجان او را پیدا کردند.
بیمارستان اعلام کرد که او در اثر خونریزی جان خود را از دست داده است. به گفته این منبع، «امیر هنگام رسیدن به بیمارستان زنده بوده، لوله در دهانش قرار داشته و ظاهراً اقداماتی برای احیا انجام شده بود.»
امیر قهرمان سه دوره مسابقات کشوری مویتای (نوعی ورزش رزمی سنتی کشور تایلند) بود، سابقه بازیگری داشت و شغل اصلیاش دکوراسیون بود.
این منبع آگاه، امیر را فردی «بسیار مهربان، دلسوز، شوخطبع و اجتماعی» توصیف میکند که به گفته اطرافیان، «هیچکس خاطره بدی از او نداشت. امیر عاشق خانوادهاش، همسرش و زندگی بود.»
او اهل مطالعه بود و هر روز کتاب میخواند؛ آثار داستایوفسکی را بهطور کامل خوانده بود و این نویسنده، محبوبترین نویسندهاش بود. به ورزش علاقه زیادی داشت.
به گفته این منبع، همسرش با رفتن او به اعتراضات مخالف بود، اما امیر گفته بود: «ماموران طبق کنوانسیون ژنو اجازه تیراندازی ندارند.»
امیر در ۱۹ دیماه به خانواده تحویل داده شد، اما روز شنبه در بهشت زهرا پیکر تحویل داده نشد و مدتی مفقود بود. پس از تلاشهای خانواده، پیکر او همان شب پیدا شد و سرانجام روز یکشنبه ۲۰ دی او به خاک سپرده شد.

پیامبابوکوهستانی
۳۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
چالوس - ۱۸ دی
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، پیام یک کارگاه مکانیکی خودرو داشت. او متأهل بود و یک پسر ۲ ساله داشت. ساعت ۹:۲۰ شب هدف گلوله قرار گرفت.
به گفته این منبع، همسرش بارها با او تماس گرفت. پیام بالاخره پاسخ داد و با صدایی ضعیف به همسرش گفت: «دارم میمیرم، بیا.»
وقتی همسر پیام او را در خیابان پیدا کرد، حالش خوب نبود. شاهرگ پای چپش هدف گلوله قرار گرفته بود و خونریزی شدیدی داشت. همسر او در اینستاگرام درباره آن لحظه نوشت: «رنگ صورتش زرد شده بود. دستم را روی صورت او گذاشتم و هنوز باورم نمیشود که آن لحظه چطور آنقدر قوی بودم که گریه نکردم. به چشمهایم نگاه کرد و گفت: زهرا، شاهان رو به تو سپردم، مراقب پسرم باش.»
به گفته این منبع، پیام را به بیمارستان منتقل کردند و او به اتاق عمل رفت. پیام حتی به دکتر بیهوشی گفته بود: «منو نجات بدین، من بچه کوچیک دارم.»
پیام پس از یک جراحی طولانی به کما رفت و صبح ۱۹ دیماه جان خود را از دست داد.
بر اساس اعلام پزشکان، علت مرگ اصابت گلوله جنگی به شاهرگ اصلی پای چپ بوده است.
این منبع میگوید پیام «عاشق موتورسواری بود و همیشه زمانی را برای موتورسواری با دوستانش میگذاشت. شخصیت بسیار بامعرفتی داشت و همه او را به همین صفت میشناختند. کافی بود دوستی تماس بگیرد؛ خودش را سریع میرساند تا مشکلش را حل کند. حتی شبها گوشی خود را سایلنت نمیکرد و میگفت شاید کسی نیمهشب جایی گیر کند و کمک بخواهد؛ بارها پیش آمده بود که نیمهشب برای کمک به دوستانش از خانه بیرون رفته بود.»

آروینسالمیراد
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
بوشهر - ۱۸ دی
یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است درباره نحوه کشته شدن آروین گفت:
«آروین برای محافظت از دوستش جلو رفت و در همان لحظه با شلیک مستقیم گلوله جنگی از فاصله نزدیک به سرش هدف قرار گرفت. دوست او با گلوله ساچمهای زخمی شد، اما به آروین تیر جنگی زدند.
جمجمه آروین بهطور کامل شکسته بود و آسیب مغزی بسیار شدید بود.
او را با یک خودروی وانت به بیمارستان خلیج فارس منتقل کردند اما به دلیل شدت جراحات هیچکس حاضر به تحویل گرفتن و کمک به او نبود. در نهایت، یک پزشک جراح تنها به خاطر مادر آروین قبول کرد که او را جراحی کند.
عمل جراحی حدود چهار ساعت طول کشید و پس از آن، او را در حالی که با احیا به زندگی بازگردانده شده بود، به بخش منتقل کردند. آروین وارد کما شد و ۱۶ روز در حالت کما باقی ماند و هرگز به هوش نیامد و سرانجام در ۳ بهمنماه جان خود را از دست داد.»
این منبع آگاه درباره آروین میگوید «او از حدود ۹ سالگی بهصورت جدی ورزش را شروع کرد و از ۱۲ سالگی به باشگاه رفت و تمرینات بدنسازی و فوتبال را دنبال میکرد. به فوتبال علاقه زیادی داشت و در تیمهای مختلف بوشهر، از جمله تیم فجر و چند تیم نوجوانان دیگر بازی کرده بود و بهطور مستمر در تمرینها و مسابقات شرکت میکرد.»
آروین دانشآموز پایه یازدهم در رشته کابینتسازی بود.
«پسر بسیار پرتلاش، منظم و مسئولیتپذیری بود. برنامه روزانهاش تقریباً همیشه بین مدرسه، تمرین و کار میگذشت. بعد از مدرسه مستقیم به تمرین فوتبال یا باشگاه میرفت و پس از آن، از حدود ساعت ۵ عصر تا ۱ شب سر کار بود.
با وجود سن کم، روحیه کاری بالایی داشت و برای آیندهاش هدفمند زندگی میکرد. آرزویش پیشرفت حرفهای در فوتبال بود و اگر کشته نمیشد قرار بود یک هفته پس از ۱۸ دی برای ادامه مسیر فوتبالیاش به دبی برود و فعالیت حرفهای خود را آنجا دنبال کند.»

علیطاهرخانی
۳۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تاکستان - ۱۹ دی
به گفته یک منبع نزدیک به علی طاهرخانی، او مهندس بود و ساکن تاکستان. قرار بود سه ماه دیگر مراسم ازدواج علی برگزار شود. «او ساعت ده شب سوار بر موتور سیکلت در کنار بازار بزرگ امام رضای تاکستان در حال تردد بود که نیروهای امنیتی به او با گلولههای ساچمهای شلیک کردند. اما علت مرگ او اصابت گلولههای ساچمهای نبود. به گفته این منبع آگاه علت مرگ او «اصابت ساچمه نبوده بلکه ضربات شدید به سر و خونریزی مغزی عنوان شده است. پیکر او پس از مرگ کالبدشکافی شد.»
این منبع گفت که «پس از اینکه علی ساچمه خورد «از موتور پایین افتاد و بیهوش شد اما ماموران امنیتی با باتوم و قنداق تفنگ و پوتین بارها به سر و بدن او ضربه زدند.
او حدود یک ساعت با خونریزی شدید در خیابان باقی ماند تا در نهایت با آمبولانس به بیمارستان منتقل شد. ابتدا به بیمارستان شفا در تاکستان و سپس به دلیل وخامت حال به بیمارستان شهید رجایی قزوین. او در ساعت ۱۲:۳۰ بامداد به بیمارستان شهید رجایی قزوین رسید. علی در ۲۰دی در بیمارستان جان باخت.»
به گفته این منبع «نیروهای امنیتی برای تحویل پیکر او به خانواده «یک میلیارد تومان درخواست کرده بودند. اما در نهایت با تعهد یکی از بستگان مبنی بر برگزاری مراسم بیسر و صدا، امکان دفن فراهم شد.»

مهدیصالحخان
۳۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
گلپایگان - ۱۹ دی
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است «مهدی اصالتا خوانساری بود اما در گلپایگان با اصابت گلوله نیرویهای امنیتی به سرش کشته شد.»
این منبع گفت که او «در کار خرید و فروش خودرو بود و ۱۰ سال پیش ازدواج کرده بود و آرزو داشت فرزندی داشته باشد.»
این منبع مهدی را انسانی «با معرفت و مهربان، خوش مشرب و عاشق طبیعت» توصیف کرد.
خانواده او موفق شدند پس از یک هفته جسد او را از باغ رضوان اصفهان تحویل بگیرند.

میلادغلامزاده نوشری
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
خشکبیجار - ۱۷ دی
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، نیروهای بسیج در کنار پایگاه بسیج با کلت کمری به چشم میلاد شلیک کردند. «گلوله از گوش او بیرون آمد و او جان باخت. او قرار بود در عید پیش رو ازدواج کند.» به جای برگزاری مراسم ازدواج، مراسم خاکسپاری او به مراسم نمادین عروسی او تبدیل شد و برایش قند سابیدند و دست زدند.
این منبع درباره اینکه چطور خانواده موفق شدند جسد او را بگیرند گفت « کنار همان پایگاه بسیجی که او را کشتند، یک درمانگاه وجود دارد. پس از اینکه میلاد تیر خورد پیکر بیجانش را به درمانگاه بردند. مأموران چندین بار حمله کردند تا پیکر او را ببرند، اما با مقاومت مردم نتوانستند. یکی از معترضان هم که تیر خورده بود، زنده مانده بود و توجه مأموران برای مدتی به او جلب شد.
در همین فاصله، نزدیکان میلاد پیکر او را داخل ماشینی گذاشتند که خواهرش هم در آن بود. جسد میلاد را کف ماشین گذاشتند و خواهر بر جسم بیجان برادر دراز کشید تا وقتی ماشین از جلوی ماموران عبور میکند، آنها جسد را نبینند. تمام بدن خواهر غرق در خون برادر شد. مغز متلاشی شده برادر بر دستان خواهر ریخت.»
در نهایت خانواده توانستند او را در آرامستانی محلی به خاک بسپارند.
این منبع آگاه میلاد را انسانی توصیف میکند که «مردانگیش زبانزد همه بود و با مردانگی هم خون بیگناهش ریخته شد. او پر از انرژی بود و مثل یک پسر بچه. آرزو و هدف داشت و برای رسیدن به آنها تلاش میکرد اما آرزوهایش هم با او زیر خاک رفت.»
این منبع آگاه میگوید او قرار بود در ۱۸ دی ماشین بخرد اما یک روز قبل از آن او را کشتند.
«با دفن او، تمام زحمتها و آرزوهای پدر و مادرش که با هزاران سختی او را بزرگ کرده بودند، نیز دفن شد و زندگی آنها ویران.»

حسینصفری ندرآبادی
۳۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
یک منبع نزدیک به خانواده در گفتگو با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفته است که نیروهای امنیتی حسین را با شلیک مستقیم در خیابان پیروزی کشتند.

سانازموسوی
۳۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
مشهد - ۱۸ دی
ساناز پزشک متخصص بیهوش بود. یک منبع آگاه به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت که «نیروهای کلانتری در ساعت ۲۳:۲۰ در بلوار وکیلآباد مشهد، روبروی کلانتری هفتتیر به سر ساناز شلیک کردند.»
به گفته این منبع آگاه وقتی نیروهای کلانتری به همراه ساناز گلولههای ساچمهای شلیک کردند، او برای اعتراض جلوی کلانتری میرود «وقتی بر میگردد از پشت سر به او شلیک میکنند. شدت اصابت در حدی بوده است که گلوله از صورت او خارج میشود و آن را کاملا متلاشی میکند. »

مسعودرضایینو
۳۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۸ دی
مسعود رضایینو در حوالی ساعت ۱۰ شب در چهارراه مصباح تیر خورد. به گفته یکی از نزدیکانش که با بیبیسی فارسی صحبت کرده است، گلولهای که یک تک تیرانداز به پای راست او شلیک کرد، موجب خونریزی شدید شد. او حدود یک ساعت پس از انتقال به بیمارستان جان باخت. مسعود «ورزشکار بود و در رشته جوجیتسو چندین مدال طلای کشور و یک مقام آسیایی کسب کرده بود.»
این منبع میگوید که ماموران امنیتی جنازه او را به خانوادهاش تحویل ندادند.
«ماموران امنیتی میگفتند اینها جنازههای منافقان و اغتشاشگران است و تحویلشان نمیدهیم؛ بلکه خودمان در بهشت علی که آنطرف اشتهارد است، دفن میکنیم. در نهایت خانواده از طریق آشنایی در بهشت سکینه متوجه میشوند که ماموران میخواهند جسد او را در ۲۲ دی بدون حضورشان دفن کنند. آنها وقتی از ساعت انتقال جسد مطلع شدند به قبرستان رفتند اما دیدند که قبرها کنده شده و آماده است. ماموران امنیتی به خانواده اجازه دخالت و تشییع جنازه را نمیدادند. اما چون کل فامیل به محل رفته بودند و همه آنجا جمع شده بودند. در نتیجه توانستند جنازه را تحویل بگیرند.»

شکوفهعبدی
۳۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اراک - ۱۹ دی
شکوفه عبدی اهل شازند، مادر دو دختر بود.

عسلمنصوری
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی

مهردادیعقوبیمهر
۲۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

طاهاسلیمانی
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

عذرابهادری
۳۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
سبزوار - ۲۰ دی
در محله بعثت سبزوار، زمانی که نیروهای امنیتی دو جوان را بهشدت مورد ضربوشتم قرار داده بودند، عذرا از خانه بیرون رفت تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. مأموران ابتدا به آن دو جوان شلیک کردند و سپس برای جلوگیری از فیلمبرداری، به سمت خانه عذرا تیراندازی کردند. گلولهای به شاهرگ او اصابت کرد و درجا جان باخت.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، «عذرا دانشآموخته ادبیات و نویسنده داستانهای کوتاه بود. نوشتن برایش فقط یک علاقه نبود، دغدغهاش بود.
دلمشغول ایران و آینده بود، بهویژه آینده نسل جوان؛ خودش هم مادر دو فرزند ۸ و ۱۶ ساله بود و نگرانیهای یک مادر را با تمام وجود لمس میکرد. او از طبقه متوسط جامعه بود؛ خانوادهای که مانند بسیاری دیگر، در سالهای اخیر با سیاستهای حاکم، سقوط اقتصادی و فشارهای فزاینده را تجربه کرده بودند.
پس از کشتهشدنش، خانواده با فشارهای مختلفی روبهرو شدند و اجازه دفن بهسختی صادر شد. با اینکه او شنبه ۲۰ دی جان باخت، تا ۲۴ دی اجازه خاکسپاری ندادند و نهادهای مختلف بر خانواده فشار وارد میکردند.»

سجادبیاتی
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
گوهردشت - ۱۹ دی

آروینوفایی
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

ایمانمیرشکاری
۴۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
قائمیه - ۱۹دی

کامیارنثاری
محل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
به گفته یک منبع آگاه کامیار در محله حصارکرج با اصابت با گلوله جنگی نیروهای کلانتری ۴۸ کشته شد.

علیمرادی
۳۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
به گفته یک منبع آگاه علی در محله حصارکرج با اصابت با گلوله جنگی نیروهای کلانتری ۴۸ کشته شد.

علیرحمانی
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
به گفته یک منبع آگاه علی در محله حصارکرج با اصابت با گلوله جنگی نیروهای کلانتری ۴۸ کشته شد.

علیفرجی
۳۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
به گفته یک منبع آگاه علی در محله حصارکرج با اصابت با گلوله جنگی نیروهای کلانتری ۴۸ کشته شد.

محمدحسینجمشیدی
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
به گفته یکی از نزدیکان خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، «نیروهای کلانتری ۴۸ حصار با شلیک گلوله جنگی به وسط پیشانیاش او را کشدند.»
این منبع آگاه میگوید او در جا جان باخت و پیکرش به بیمارستان تخت جمشید عظیمیه منتقل شد.
اوصاحب جایگاه سوخت بود و در آخرین استوریاش از آرزوی آزادی و آسایش مردم نوشته بود.
به ورزش علاقه داشت، «پهلوانمنش» بود و از حامیان حیوانات محسوب میشد.
خانواده جسد او را در ۲۱ دی تحویل گرفتند و مراسم خاکسپاری در حصار کرج برگزار شد.
به گفته این منبع مراسم خاکسپاری با وجود مزاحمتها، فشارها و محدودیتهای امنیتی برگزار شد؛ حتی امکان اطلاعرسانی از طریق پیامک هم وجود نداشت. با این حال، جمعیت بزرگی در مراسم تشییع شرکت کردند.

منوچهرنیکپور
محل کشتهشدن و تاریخ
لاهیجان - ۱۸ دی

عفتسیداشرفی
۶۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
او در محدوده کانال فردیسِ کرج با شلیک مستقیم و اصابت سه گلوله کشته شد. یک منبع آگاه به بخش راستی آزمایی بیبیسی فارسی گفته است که «نزدیکانش پیکرِ او را پتوپیچ شده از درمانگاه ربودهاند و در گورستانِ بیبیسکینهی کرج دفن کردهاند. گفته شده نیروهای امنیتی بازماندگانِ او را تحت فشار گذاشتهاند تا او را شهید علام کنند.»

بابکجعفری
۳۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
او در خیابان گلستان اصفهان هدف گلوله جنگی قرار گرفت. به گفته یک منبع نزدیک به خانواده «گلوله به کمر او اصابت کرده بود. پیکر او پس از ۶ روز به خانواده تحویل داده شد.» بابک در روستای میرآباد اصفهان به خاک سپرده شد.

حمیدرضامعینیفرد
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
او در نازی آباد تهران بعد از شلیک نیروهای امنیتی کشته شد. به گفته یک منبع آگاه «خانواده اش ده روز از او بی خبر بودند. در نهایت دوشنبه ۲۹ دی پیکرش را در کهریزک یافتند. پیکر او اول بهمن به خانواده تحویل داده شد.»

امینطولابی
۳۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
خرمآباد - ۱۹ دی
او در خرم آباد در کار ساختمانسازی بود.به گفته یک منبع نزدیک به خانواده که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است او ۱۰ماه پیش ازدواج کرده بود. امین با شلیک مستقیم از پشت مجروح می شود و در بیمارستان «به دلیل عدم رسیدگی جان خود را از دست می دهد.»

حمیدصالحی
محل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
حمید صالحی در قرچک ورامین با شلیک تکتیرانداز کشته شد. برادر او سعید، به بیبیسی فارسی گفت که حمید با اصابت گلوله «یک تک تیرانداز که از بالای ساختمان برج سِنتِنیال قرچک شلیک میکرد، کشته شد.»
یکی از همراهان حمید تعریف کرده است که «صدای شلیک را نمیشنیدیم، فقط صدای شکافته شدن باد توسط گلولههای تک تیراندازها میآمد. خیلیها در جمعیت یکی یکی به زمین افتادند. انگار که تکتیراندازان بر اسلحههای خود صدا خفهکن گذاشته بودند که جمعیت را غافلگیر و وحشت ایجاد کنند.»

حمیدرضافیروزمکان
محل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
یک منبع آگاه به بیبیسی گفت که آقای فیروزمکان به چند معترض پناه داده بود. «اما مدتی بعد زنگ در خانه به صدا در می آید، وقتی برای باز کردن در می رود، مامورا امنیتی با شلیک گلوله او را میکشند.»

احسانعظیمی
محل کشتهشدن و تاریخ
نجفآباد -
او سه فرزند داشت. یک منبع آگاه به بیبیسی فارسی گفته است که او بعد از شلیک گلوله ساچمه ای به چشمش در بیمارستان محمد منتظری شهر نجف آباد بستری شد. «اما نیروهای امنیتی به بیمارستان رفتند و با شلیک گلوله احسان را در بیمارستان کشتند.» به گفته این منبع او بدون اطلاع خانواده توسط نیروهای امنیتی به خاک سپرده شد. خانواده او چند روز بعد از خاکسپاری اش موفق به چاپ آگهی تحریم و برگزاری مراسم شدند.

وحیدشهرآشوب
محل کشتهشدن و تاریخ
نجفآباد - ۱۸ دی
او در نجف آباد استان اصفهان مغازه بستنی فروشی داشت. از علاقمندان به معین، خواننده معروف بود. او جمعه شب، ۱۹ دی بر اثر اصابت تیر به شکمش کشته شد. او به مشتریانش گفته بود فردای آزادی برایتان معین پخش میکنم.

معصومهعلیآبادی
محل کشتهشدن و تاریخ
ساری - ۱۸ دی
او متأهل و ساكن سارى بود. حوالى ساعت ١١ شب در جريان حمله ماموران به تظاهرات مردم در حد فاصل ميدان ساعت و ميدان شهدا با شلیک گلوله کشته شد. یک منبع آگاه به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفته است که در گواهى فوت او كه توسط بيمارستان شفا صادر شد علت فوت «اصابت گلوله جنگی نوشته شده است.» پيكر او ٢٢ دى به خانواده تحویل داده شد و شبانه در گورستان روستاى على آباد فريم به خاک سپرده شد. او را فائزه هم صدا میکردند.

امیرپورآهنگریان
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
چالوس - ۱۸ دی
او با شلیک دو گلوله به قلب و گردنش در خیابان گلسرخی چالوس کشته شد.

محمد امینحاجیان طبری
محل کشتهشدن و تاریخ
بابل -
او اهل بابل بود. به گفته یک منبع آگاه «وقتی او از یک مراسم عروسی بازمیگشت، در حالیکه برای خرید از سوپرمارکت از ماشین پیاده شده بود، در همان لباس مهمانی کشته شد.»

حسنسماکوش
۴۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
بابل - ۱۸ دی

عرفانآزرده
۲۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
بابل - ۱۸ دی
عرفان اهل روستای رمنت بود. او در چهارراه گله محله با شلیک مستقیم گلوله کشته شد.

عرفانقلیپور
۲۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
بابل - ۱۸ دی
او اهل روستای کمانگرکلا از توابع شهرستان آمل بود.

محمد ابراهیمداداشی
۲۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
بابل - ۱۸ دی
او اهل روستای سیاه کلا محله از توابع شهرستان بابل بود.

ابوالفضلبابا نژاد
۲۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
بابل - ۱۸ دی
او اهل روستای هریکنده از توابع شهرستان بابل بود.

محمدمصطفیزاده
محل کشتهشدن و تاریخ
بابل -
او اهل روستای موزیگله از توابع شهرستان بابل بود.

نیماجوزایی
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
بوشهر -
او در خیابان عاشوری حوالی مسجد قرآن کشته شد.

امیرعلیقنبرزاده
۱۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
گرمدره -

حسینیغمایی
محل کشتهشدن و تاریخ
خرمآباد - ۱۸ دی
جلوی در خانهاش به سرش شلیک کردند.

مازیارساکی
محل کشتهشدن و تاریخ
خرمآباد -

محمدپیروسار
۳۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تبریز -

محمدرضامراد علی
محل کشتهشدن و تاریخ
کرج -

امیرعباسمومنی
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اسلامشهر - ۱۸ دی اصابت گلوله - ۱۹ دی کشته شدن
امیرعباس مومنی، دانشآموز ۱۷ ساله، در اسلامشهر با اصابت گلوله زخمی شد و یک روز بعد در بیمارستان جان باخت.
یک فرد نزدیک به خانواده به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفته است که امیرعباس در ۱۸ دی به اعتراضات پیوست.
او با اصابت گلوله به پهلو و کمر به شدت زخمی شد و روده و مثانه او آسیب دید. او به بیمارستان منتقل شد اما روز بعد جان باخت.
به گفته این منبع در گواهی فوت علت مرگ «بر اثر چاقو و جسم تیز» ثبت شده است.
به روایت این فرد، امیرعباس از بیمارستان به کهریزک منتقل میشود و خانواده پس از سه روز پیگیری توانستند آن را تحویل بگیرند.
«از سوی فرمانداری به منزل مادرش مراجعه شده و رضایتنامهای با عنوان شهید بودن فرزندشان از خانواده اخذ شده است.
مادر به دلیل نگرانی برای جان دو فرزند دیگرش که ۶ ساله و۱۱ ساله هستند، اعتراضی نکرده است.
نیروهای امنیتی بدون اطلاع خانواده سنگ قبری با عنوان «شهید» نصب کرده بودند. اما خانواده با هزینه شخصی و با کمک معمار و بنا، اطراف مزار را بازسازی کردند.»
به گفته این فرد آگاه امیرعباس «همزمان در کنار تحصیل کار میکرد. او ورزشکار در رشته بوکس بود و «شخصیتی آرام داشت و تمرکزش بر درس، کار و ورزش بود. آرزو داشت در آینده وکیل شود.
او موفق شده بود که به آرزویش برسد و موتوری با پولی که خودش درآورده بود خرید.
او پس از خرید موتو در یادداشتی نوشت:
«آرزو داشتم موتور بخرم. الان خریدم. آدم وقتی به آرزوش میرسه انگار تو بیابونه که بارون میباره رو سرش. منم الان اون حسش رو دارم.»

ناصرتوکلیان
۳۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی

مهدیبیضایی
۳۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
رشت - ۱۹ دی

عمادالدیناربابی
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران -

زهرامحمودپور
۲۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نجفآباد - ۱۸ دی

امیرحسینخدادائی
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نجفآباد - ۱۸ دی
او با شلیک مستقیم گلوله کشته شده است.
ویدیویی از او لحظاتی پس از اصابت گلوله در شبکههای اجتماعی منتشر شده است که او را در خیابانی در نجفآباد غرق در خون کف خیابان نشان میدهد. به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است امیرحسین که در کافه کار میکرد همیشه آرزو داشت که کافه خودش را راه بیندازد.

علیرضاخدادادی
محل کشتهشدن و تاریخ
نجفآباد - ۱۸ دی

امیرحسینزینلی
محل کشتهشدن و تاریخ
نجفآباد - ۱۸ دی

سامرضایی
۲۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شیراز - ۱۸ دی

حامدبامدادی
محل کشتهشدن و تاریخ
رشت - ۱۸ دی

محمدعلیعرار شوشتری
۳۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شوشتر - ۱۸ یا ۱۹ دی
به گفته یک منبع آگاه محمدعلی پسرعموی اشکان شوشتری بود که او هم در ۱۸ دی در اعتراضات شهریار تهران کشته شده بود. آنها از عربهای خوزستان هستند.

اشکانشوشتری
۳۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
به گفته یک منبع آگاه که با بیبیسی فارسی صحبت کرده است، اشکان از عربهای خوزستان بود. فامیلی اصلیشان «عرار شوشتری» است، اما «شوشتری» را نگه داشته بودند. خانوادهاش چند سال پیش بهخاطر شغل اشکان از جنوب به تهران آمده بودند. او در کارخانه تولید دارو در کرج کار میکرد. مادرش را چند سال پیش بهدلیل سرطان از دست داده بود.
اشکان در تمام اعتراضات حضور داشت. روز پنجشنبه در اعتراضات شهریار، وقتی فضا شلوغ میشود، همراهانش به او میگویند «نرو، برگرد»، اما اشکان میرود و دیگر برنمیگردد. گلولهای به سرش اصابت میکند.
وقتی دیر میکند و به خانه برنمیگردد، خانوادهاش هر چه دنبالش میگردند، پیدایش نمیکنند. بعد از مدتی، او را در کهریزک پیدا میکنند. پدرش چند روز رفتوآمد میکرد تا اجازه بگیرد خودشان جسد را تحویل بگیرند و خاک کنند.
در آن روزها اجساد زیادی آورده بودند. کمکم اجازه میدادند خانوادهها جسدها را تحویل بگیرند. «شنیدیم که بسیاری از کشتهشدگان تهران را به خارج از شهر بردند، جایی دیگر دفن کردند و به خانوادهها فقط گفتند کجا دفنشان کردند. حتی بدون کفن. تعداد اجساد آنقدر زیاد بود که دیگر پولی هم نمیخواستند و پیکرها را تحویل میدادند.»
پسرعموی اشکان، محمدعلی عرار، ۳۲ ساله، نیز در همان روزها در شوشتر با شلیک گلوله کشته شد.

سعیدتروند
۳۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
آبادان - ۱۸ دی
بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی دریافته است که سعید اهل مهران در استان ایلام بود اما به عنوان پیمانکار شرکت نفت در آبادان کار میکرد. او یک پسر ۳ ساله دارد.
او در خیابان امیری آبادان با دو گلوله از فاصله نزدیک کشته شد. ماموران امنیتی جسد او را به عنوان مجهولالهویه نگه داشته بودند و به خانواده تحویل نمیدادند. بعد از پنج روز که خانواده را تهدید کردند و تعهد گرفتند، جسد را تحویل دادند. او در روستای چالاب مهران به خاک سپرده شد. عکسی از همسر او که صورت بیجان سعید را در آغوش گرفته است بارها در شبکههای اجتماعی بازنشر شد.

رضامحمدی
۲۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
بندرعباس - ۱۸ دی

مسلمجعفرزاده
۵۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ساری - ۱۸ دی

بابکجمالی
محل کشتهشدن و تاریخ
اراک -

مسعودفتاحیان
۶۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

میلادغلامی
۲۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران -

امیرحسینعشقیشالدهی
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

آرینعشقیشالدهی
۱۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

محمدخانمحمدی
محل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
به گفته منابعی در تماس با بیبیسی فارسی، محمد خانمحمدی، ۶۷ ساله، سرهنگ خلبان بازنشسته و جانباز ارتش، شامگاه ۱۹ دی۱۴۰۴ در میدان کاج سعادتآباد تهران با شلیک دو گلوله کشته شد. ویدیویی از لحظات پس از یافتن پیکر توسط خانواده از شبکههای اجتماعی منتشر شده است.

دانیالدیانی
۲۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمان - ۱۸ دی
او دانشآموخته مدرسه استعدادهای درخشان بود و دانشجوی ترم آخر رشته حقوق دانشگاه باهنر کرمان، و در همین شهر هم زندگی می کرد. دانیال با شلیک دو گلوله به چشم و قفسه سینه از سوی نیروهای امنیتی کشته شد. جسد او را ۲۰ دی به خانواده تحویل دادند و به خاک سپردند.

لیالطفعلیان
۶۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی

افشیناسفندیاری
۲۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۸ دی

مهدیایرانپور
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمان - ۱۸ دی

آرزوعابدی
۵۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی

محمدرضاآهنگر
۲۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

نسیمپورآقایی
۴۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
نسیم مهندس مکانیک و مادر دو کودک بود. او در صادقیه (آریاشهر) تهران کشته شد. به گفته یک منبع نزدیک به خانواده «همسر نسیم او را را از پشت گرفته بود که متوجه میشود تنها کاپشن او در دستش مانده و نسیم به زمین افتاده است. او جسد همسرش را یکساعت و نیم به دوش میکشد تا به دست ماموران امنیتی نیفتد. در نهایت ساکنان یک خانه به او پناه میدهند و آنها جسد را به پارکینگ میبرند. دو غریبه نیز کلید ماشین او را میگیرند تا ماشین را برای او بیاورند. در نهایت وقتی ماشین را آن دو غریبه میآورند، همسر نسیم جسدش را در ملافهای میپیچد و با خود میبرد.»

امیرشکوری
محل کشتهشدن و تاریخ
لاهیجان - ۱۸ دی

نویدصالحی
۲۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
پاوه - ۱۸ دی

دیاکومحمدی
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
قشم - ۱۸ دی

امیرتیموریراد
۴۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
جمعه ۱۹ دی حوالی ساعت ۷ غروب امید تیموریراد به همراه پسرش آرمین و همسرش از منزل برادرش امیر تیموریراد در حال بازگشت به خانه بودند که سر کانال فردیس به اعتراضات برخوردند.
یک منبع نزدیک به خانواده به بیبیسی گفته آرمین جوان که ۱۹ سال داشت به داخل جمعیت میرود و پدرش هم به دنبالش تا مراقب تنها فرزندش باشد.
اما دقایقی بعد نیروهای امنیتی مردم را به گلوله بستند.
«ماموران مردم را به رگبار بستند، امید و آرمین جلو بودند و مادر آرمین هم پشت آنها بود. گلولهها به آرمین و مادر و پدرش اصابت کرد. آنها زمین خوردند. مادر آرمین پایش را روی پسرش انداخت که بیشتر تیر نخورد. مامورها بعد از چند دقیقه به رگبار بستن مردم، بالای سر آنها رفتند و با باتوم و لگد آنها را زدند. مادر آرمین جیغ میکشید و میگفت نزنید. آرمین و پدرش، امید، بیهوش بودند. ماموران با تهدید و کتک گوشی و هر چه داشتند را بردند، مدارک و وسایل آرمین را هم با خود بردند. به صورت و قفسه سینه امید و به قفسه سینه و دست و پاهای آرمین تیر خورده بود. سر و دست و بدن مادر آرمین هم پر از ساچمه بود.»
در همین حین امیر تیموریراد، برادر امید و عموی آرمین از راه میرسد، به گفته این منبع آگاه، مادر آرمین از امیر میخواهد که پسرش را سریع به درمانگاه برساند.
«عموی آرمین او را گذاشت داخل ماشین و مادر آرمین هم گفت که میماند کنار همسرش، امید. امیر رفت ولی ماموران ماشین او را از پشت به رگبار بستند و آرمین در ماشین کشته شد و امیر، عموی او نیز تیر خورد»
به گفته این منبع نزدیک به خانواده، مردم، امید تیموریراد و همسرش را به بیمارستان بردند.
در بیمارستان آنها را از هم جدا کردند و هر دو بستری شدند.
بعد از چند ساعت به همسر امید اطلاع دادند که پسرش آرمین، همسرش، امید و برادر همسرش، امیر جانباختهاند.
امید و امیر روز ۲۲ دی و آرمین ۲۳ دی در روستای آتشگاه در شمال کرج به خاک سپرده شدند.

آرمینتیموریراد
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
جمعه ۱۹ دی حوالی ساعت ۷ غروب امید تیموریراد به همراه پسرش آرمین و همسرش از منزل برادرش امیر تیموریراد در حال بازگشت به خانه بودند که سر کانال فردیس به اعتراضات برخوردند.
یک منبع نزدیک به خانواده به بیبیسی گفته آرمین جوان که ۱۹ سال داشت به داخل جمعیت میرود و پدرش هم به دنبالش تا مراقب تنها فرزندش باشد.
اما دقایقی بعد نیروهای امنیتی مردم را به گلوله بستند.
«ماموران مردم را به رگبار بستند، امید و آرمین جلو بودند و مادر آرمین هم پشت آنها بود. گلولهها به آرمین و مادر و پدرش اصابت کرد. آنها زمین خوردند. مادر آرمین پایش را روی پسرش انداخت که بیشتر تیر نخورد. مامورها بعد از چند دقیقه به رگبار بستن مردم، بالای سر آنها رفتند و با باتوم و لگد آنها را زدند. مادر آرمین جیغ میکشید و میگفت نزنید. آرمین و پدرش، امید، بیهوش بودند. ماموران با تهدید و کتک گوشی و هر چه داشتند را بردند، مدارک و وسایل آرمین را هم با خود بردند. به صورت و قفسه سینه امید و به قفسه سینه و دست و پاهای آرمین تیر خورده بود. سر و دست و بدن مادر آرمین هم پر از ساچمه بود.»
در همین حین امیر تیموریراد، برادر امید و عموی آرمین از راه میرسد، به گفته این منبع آگاه، مادر آرمین از امیر میخواهد که پسرش را سریع به درمانگاه برساند.
«عموی آرمین او را گذاشت داخل ماشین و مادر آرمین هم گفت که میماند کنار همسرش، امید. امیر رفت ولی ماموران ماشین او را از پشت به رگبار بستند و آرمین در ماشین کشته شد و امیر، عموی او نیز تیر خورد»
به گفته این منبع نزدیک به خانواده، مردم، امید تیموریراد و همسرش را به بیمارستان بردند.
در بیمارستان آنها را از هم جدا کردند و هر دو بستری شدند.
بعد از چند ساعت به همسر امید اطلاع دادند که پسرش آرمین، همسرش، امید و برادر همسرش، امیر جانباختهاند.
امید و امیر روز ۲۲ دی و آرمین ۲۳ دی در روستای آتشگاه در شمال کرج به خاک سپرده شدند.

امیدتیموریراد
۴۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
جمعه ۱۹ دی حوالی ساعت ۷ غروب امید تیموریراد به همراه پسرش آرمین و همسرش از منزل برادرش امیر تیموریراد در حال بازگشت به خانه بودند که سر کانال فردیس به اعتراضات برخوردند.
یک منبع نزدیک به خانواده به بیبیسی گفته آرمین جوان که ۱۹ سال داشت به داخل جمعیت میرود و پدرش هم به دنبالش تا مراقب تنها فرزندش باشد.
اما دقایقی بعد نیروهای امنیتی مردم را به گلوله بستند.
«ماموران مردم را به رگبار بستند، امید و آرمین جلو بودند و مادر آرمین هم پشت آنها بود. گلولهها به آرمین و مادر و پدرش اصابت کرد. آنها زمین خوردند. مادر آرمین پایش را روی پسرش انداخت که بیشتر تیر نخورد. مامورها بعد از چند دقیقه به رگبار بستن مردم، بالای سر آنها رفتند و با باتوم و لگد آنها را زدند. مادر آرمین جیغ میکشید و میگفت نزنید. آرمین و پدرش، امید، بیهوش بودند. ماموران با تهدید و کتک گوشی و هر چه داشتند را بردند، مدارک و وسایل آرمین را هم با خود بردند. به صورت و قفسه سینه امید و به قفسه سینه و دست و پاهای آرمین تیر خورده بود. سر و دست و بدن مادر آرمین هم پر از ساچمه بود.»
در همین حین امیر تیموریراد، برادر امید و عموی آرمین از راه میرسد، به گفته این منبع آگاه، مادر آرمین از امیر میخواهد که پسرش را سریع به درمانگاه برساند.
«عموی آرمین او را گذاشت داخل ماشین و مادر آرمین هم گفت که میماند کنار همسرش، امید. امیر رفت ولی ماموران ماشین او را از پشت به رگبار بستند و آرمین در ماشین کشته شد و امیر، عموی او نیز تیر خورد»
به گفته این منبع نزدیک به خانواده، مردم، امید تیموریراد و همسرش را به بیمارستان بردند.
در بیمارستان آنها را از هم جدا کردند و هر دو بستری شدند.
بعد از چند ساعت به همسر امید اطلاع دادند که پسرش آرمین، همسرش، امید و برادر همسرش، امیر جانباختهاند.
امید و امیر روز ۲۲ دی و آرمین ۲۳ دی در روستای آتشگاه در شمال کرج به خاک سپرده شدند.

امیررضامیرزایی
۲۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اسلامشهر - ۱۹ دی
وقتی تیراندازی شروع شد امیررضا میرزایی به همراه چند نفر از نزدیکانش به کوچههای فرعی پناه بردند اما او جدا افتاد. او سرک کشید که ببیند بقیه کجا هستند که در همان موقع با گلولهای به سر و گردنش اصابت کرد.
به گفته یک مبنع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است شخصی او را سوار خودرو میکند که به بیمارستان ببرد، این شخص به خانواده امیررضا خبر میدهد که به بیمارستان امام سجاد بروند و و او هم به همراه امیررضا در راه بیمارستان است. اما وقتی خانواده به آن بیمارستان و چند مرکز درمانی دیگر مراجعه میکنند، اثری از امیررضا نمییابند.
ساعاتی بعد، در حیاط یکی از بیمارستانها همان مرد را میبینند. او به آنها میگوید چون امیررضا جان باخته بود، پیکرش را به پارکینگ خانه خودشان منتقل کرده تا ماموران جنازه را نبرند.
مادر و خواهرش پیکر امیررضا را به پارکینگ منزل خودشان منتقل میکنند و تا صبح همانجا نگه میدارند. یکی از همسایهها میگوید ممکن است هنوز نبض داشته باشد، بنابراین دوباره او را به بیمارستان میبرند.
به گفته خانواده، در بیمارستان پیکر او ناپدید میشود و تا چند روز خبری از او در دست نیست. پدرش از صبح تا عصر در کهریزک به جستوجو میپردازد و کاورهای اجساد را یکییکی باز میکند تا سرانجام پیکر پسرش را پیدا میکند.
چند روز بعد، همان افرادی که پیکر را به پارکینگ برده بودند به خانه خانواده مراجعه میکنند و میگویند از چند آمبولانس پرسیدهاند که آیا او زنده است یا نه و وقتی پاسخ منفی شنیدهاند، او را به بیمارستان منتقل نکردهاند.»
به گفته این منبع آگاه خانواده امیررضا که اصالتاً اهل سنندج هستند به شدت تحت فشار و تهدید نیروهای امنیتی بودند تا اعلام کنند او بسیجی بوده است.
« از فرمانداری نیز بارها با آنها تماس گرفته شده تا او را «شهید» اعلام کنند، اما خانواده این موضوع را نپذیرفتهاند. مراسم خاکسپاری در سکوت و در فضای امنیتی در آرامستان دارالسلام اسلامشهر برگزار شد.»

مریمابراهیمزاده
۴۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی

محمد صادقیعقوبی
۲۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

مصطفىجعفری فشاركى
۳۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

مهدیکریم پور
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۲۰ دی

مهردادابراهیمی
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
دیزج - ۱۹ دی

مصطفیلطفی
۴۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
دیزج - ۱۹ دی

امیررضارجایی
۲۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نیشایور - ۱۸ دی

کیانوشعباد
۲۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۸ دی

رضااسدی
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
گرگان - ۱۸ دی

محمد مهدیجارچی
۳۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی

سعیدصفری
۴۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ایلام - ۱۹ دی
به سعید صفری، پدر دو پسر و یک دختر، در چهارراه رسالت ایلام شلیک کردند.
یک منبع آگاه به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت «هنگامی که سعید میبیند نیروهای امنیتی با چاقو به جان رفیقش افتادهاند و او روی زمین افتاده است، به طرف او میرود که کمک کند. او تصور میکند که دوستش کشته شده است و میخواهد جسد را کنار بکشد که به دست نیروهای امنیتی نیفتد. در همین لحظه نیروهای امنیتی از فاصله نزدیک با گلولههای ساچمهای به سر و سینه سعید شلیک میکنند.»
به گفته این منبع آگاه نیروهای امنیتی پس از اینکه به او شلیک کردند با «باتوم او را به شدت میزنند. او به بیمارستان منتقل شد اما بعد از پنج روز جان باخت.»
دوست او اما زنده میماند و به گفته این منبع آگاه در حال حاضر در شرایط روحی سختی قرار دارد و احساس میکند سعید جانش را برای نجات جان او از دست داده است.
«سعید در جوانی بازیکن فوتبال بااستعدادی بود در تیم پرسپولیس ایلام بازی میکرد. او پرجنب و جوش و فعال بود.»

محمد امینمجیدی
۲۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
آزادشهر - ۱۸ دی

غزلدمیرچلی
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
غزل دمیرچلی دانشآموز هنرستان در رشته گرافیک بود. یک منبع آگاه به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت که «نیروهای امنیتی موتور سوار به او جلوی در خانهاش در گلشهر کرج شلیک کردند. او آرزو داشت سالن ناخنکاری برای خودش باز کند. عاشق تمرینهای ورزشی هوازی بود و رنگ آبی را دوست داشت.»
به گفته این منبع آگاه نیروهای امنیتی خانواده غزل را برای گرفتن جسدش اذیت کردند. «در نهایت جسد او را در ۲۱ دی ماه در ازای یک میلیارد تومان به خانواده تحویل دادند، اما آنها را مجبور کردند که غزل را در قبرستانی دورافتاده در هشتگرد، نزدیک راه آهن که از خانهشان خیلی دور است دفن کنند.»

مبینقنبری
۲۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

ابوالفضلمیرآئیز
۳۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
گرگان - ۱۹ دی

سید محمدهاشمی
۲۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
بابل - ۱۹ دی

مهدیسپهران
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

مهنادوکوشکانی
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمانشاه - ۱۹ دی

سیاوشفرخی
۳۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

حمیدرضاحدادی
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شاندیز - ۱۸ دی

علیمشهدی
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

محسننمازی
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

امیر مهدینعمتی نژاد
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اراک - ۱۸ دی

الیناحجتی
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

آنیلاابوطالبیان
۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
حکومت ایران برای آنیلا مراسم تشییع بزرگی برگزار کرد. رسانههای حکومت ایران خبر کشته شدن آنیلای خردسال را پوشش دادند و گفتند که او را «تروریستها» کشتند. حکومت ایران معترضان را «تروریست» یا «شورشی و اغتشاشگر» میخواند. صداوسیما در گزارشی گفت که آنیلا با مادربزرگش در خیابان بزرگمهر اصفهان بودند که به او شلیک میشود اما شماری از فعالان حقوق بشر میگویند « او با شلیک کور نیروهای امنیتی به سرش در جا کشته شد و خانواده شان تحت فشار نیروهای امنیتی مجبور به مصاحبه اجباری شدند که بگویند تروریستها آنیلا را کشتند.»

بهارشادمهری
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نیشابور - ۱۹ دی

ملینااسدی
۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمانشاه - ۱۸ دی

پرنیاندبیری آبکناری
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی

احمدخسروانی
۲۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

علیرضاصیدی
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

یزدانافروغ
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی

حسینطهرانچی
۳۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
حسین طهرانچی، گیتاریست، پیانیست و خواننده در اعتراضات محله نارمک تهران در ۱۸ دی با گلوله نیروهای امنیتی کشته شد.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده طهرانچی، «شبی که حسین در اعتراضات حضور داشته، نیروهای امنیتی از بالای مسجد هفتحوض نارمک به سوی جمعیت شلیک میکردند و احتمال میرود حسین از همانجا هدف قرار گرفته باشد.»
این منبع آگاه به بیبیسی گفته است که مادر حسین از نزدیکان خود خواسته هر جا نام حسین برده میشود، او را «فرزند ایران» معرفی کنند.
به گفته این منبع، خانواده حسین «انسانهای سنتی، مذهبی و درستکار هستند، که پسرشان را شریف بار آوردند و گذاشتند آزادانه شیوه زندگیاش را انتخاب کند.»
حسین طهرانچی در دانشگاه حسابداری خوانده بود اما از کودکی موسیقی کار میکرد؛ گیتار و پیانو مینواخت و آواز میخواند و «در کارش حرفهای و جدی بود.»
او در نارمک مغازه داشت و شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی همانجا به اعتراضات پیوست و دیگر به خانه بازنگشت.
روز بعد، پدرش در جستوجوی حسین به دادسراها، بیمارستانها و مراکز نیروی انتظامی مراجعه کرد، اما هیچکس خبری از او نداشت. به گفته پدرش «همهچیز وحشتناک و کاملاً بینظم بود.»
سپس پدرش به کهریزک رفت. وضعیت آنجا بسیار هولناک بود؛ نه فهرستی وجود داشت، نه نظمی، و اجساد زیادی روی زمین رها شده بودند. پدر از صبح تا شب در کهریزک به دنبال جسد میگشت، اما حسین را پیدا نکرد.
چند روز بعد، پدرش دوباره به کهریزک رفت. این بار تصاویر اجساد روی صفحهنمایش نشان داده میشد. او تصویری را دید که فردی از ناحیه گوشه ابرو هدف شلیک قرار گرفته و چشم چپش کاملاً متلاشی شده بود. پدر به این شک افتاد که آن تصویر متعلق به پسرش است. در نهایت، با انجام انگشتنگاری از انگشتان حسین، هویت او تأیید شد.
در صفحه اینستاگرام حسین طهرانچی، ویدیوهایی از بازخوانی آثار معروف موسیقی پاپ دیده میشود.
او هر اجرا را با متنی کوتاه یا بخشی از ترانه همراه میکرد که بازتابدهنده احوالات و جهانبینی شخصیاش بود. از جمله، در توضیح بازخوانی قطعه «خداحافظ» اثر عرفان طهماسبی و امیر ماهان نوشته: «از تمام آرزوهایم باغ بیبرگ مانده برایم.»
حسین در بالای صفحه اینستاگرامش نوشته: «اگر نبودم، مرا در چیزهایی پیدا کنید که دوستشان داشتم.»

محرابگلستانی
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی

زهرهشماعی زاده
۳۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
حسن شماعیزاده، آهنگساز و خواننده مشهور ایران گفته که زهره شماعیزاده یکی از بستگان نزدیک او در اعتراضات سراسری ایران است. آقای شماعیزاده در شبکه اجتماعی ایکس با انتشار عکسی نوشت: «زهره بر اثر گلوله جنگی در راه آزادی جان باخت.» به گفته یک منبع آگاه «نهادهای امنیتی تلاش کردند که علت مرگ او را ایست قلبی اعلام کنند.»

امیررادمانمهر
محل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
او کارمند اتاق اصناف اصفهان بود و قرار بود عید عروسی کند اما نیروهای امنیتی در سه راه سیمین اصفهان به او شلیک کردند.

امیرپارسااشکبوس
۲۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
او دانشجوی ورودی ۱۴۰۲ رشته میکروبیولوژی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال بود. امیرپارسا در منطقه هفتحوض تهران از ناحیه گردن و از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. امیر پارسا در آخرین پیام خود پیش از رفتن به خیابان نوشته بود: «میرم تا حداقل قدمی برای همهمون برداشته باشم.»

یاسرمدیرروستا
۴۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
یاسر مدیرروستا، در اعتراضات میدان رستاخیز گوهردشت کرج بر اثر شلیک نیروهای امنیتی کشته شد.
آقای مدیرروستا نوازنده و مدرس تار و سهتار و مدیر آموزشگاه «پژواک هنر» در کمالشهر بود. یکی از نزدیکان او به بیبیسی گفته است که او در طول زندگی هنری خود شاگردان زیادی در نوازندگی تار و سهتار پرورش داده و در کنسرتهای مختلف بهعنوان نوازنده شرکت کرده بود، از جمله با گروه موسیقی «کوچهباغ» همکاری میکرد.
او در تاریخ ۱۹ دی در اطراف میدان رستاخیز گوهردشت کرج مفقود شد. خانوادهاش از روز بعد بارها به بازداشتگاهها، بیمارستانها و آرامستان بهشت سکینه مراجعه کردند، اما هیچ اطلاعاتی از او دریافت نکردند.
به گفته یکی از نزدیکانش، پس از گذشت ۱۳ روز، پلیس آگاهی با خانواده او تماس گرفت و از آنها خواست برای شناسایی به بهشت سکینه مراجعه کنند. طبق گزارش پزشکی قانونی، آقای مدیرروستا با شلیک مستقیم گلوله به قفسه سینه کشته شده بود.
در بهشت سکینه مشخص شد که پیکر یاسر بهاشتباه بهجای فرد دیگری دفن شده بود. این منبع آگاه میگوید که «بهدلیل شدت جراحات، چهره او قابل شناسایی نبود و هویت او از طریق اثر انگشت و تطبیق با اطلاعات ثبت احوال تأیید شد.»
یاسر مدیرروستا در نهایت در آرامستان گلزار شهدای کمالشهر کرج به خاک سپرده شد.

سیناکاظمی
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

علیرضارحیمی
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

امیرعباسمزروعی
۲۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی

مصطفیرابطی
محل کشتهشدن و تاریخ
همدان - ۱۹ دی

پوریامختاری
۳۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
پوریا مختاری شامگاه جمعه ۱۹ دی در غرب تهران بر اثر اصابت سه گلوله جنگی از سوی نیروهای امنیتی کشته شد.
او که با نام هنری «الف» فعالیت میکرد، خواننده و شاعر موسیقی رپ بود و بیشتر آثارش محتوای اعتراضی داشت.
منابع نزدیک به او به بیبیسی گفتهاند که پوریا ۱۸ دی هم در اعتراضات شرکت کرد و به شدت از نیروهای امنیتی کتک خورد و دندهاش آسیب دید. به گفته این منابع، خانوادهاش از او قول گرفته بودند دیگر به خیابان نرود، اما او روز ۱۹ دی دوباره به اعتراضات رفت.
پوریا آخرین قطعه خود را با نام «منو سرباز نزن» در ۱۵ دی در اینستاگرام منتشر کرده بود.
او این اثر را در واکنش به سرکوب اعتراضات همراه با این متن منتشر کرده بود: «این دفعه قلم الف کسایی رو نشونه گرفته که بدون فکر کردن دستشون رو به خون مردمی آغشته میکنن که به وضعیت معیشتی و اقتصادی امروز ایران اعتراض دارن. پدران و مادران و جوونایی که خونشون زیر این فشار به جوش اومده و جدا از خودمون نیستن.»
یکی از دوستانش به بیبیسی فارسی گفت: «پوریا آرزوهای رنگی داشت. میخواست رپر و بازیگر بزرگی شود. در چند ماه گذشته مشغول تمرین تئاتر بود. حیف که نماند تا روی صحنه بدرخشد.»

کیوانمرادیمیرانی
۳۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شهر قدس - ۱۸ دی
او کارگر کردی بود که یک دختر داشت. نیروهای امنیتی به سینه او در شهرک قدس در تهران شلیک کردند. خانواده او پس از شش روز جسدش را در کهریزک پیدا کرد. او رزمیکار بود و چندین مدال و تقدیر نامه دریافت کرده بود و عاشق صدای ناصر رزازی، خواننده سرشناس کرد بود.

فردینقنبری
محل کشتهشدن و تاریخ
ساری - ۱۸ دی

محمدابراهیمی
۴۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ساری - ۱۸ دی

عمادشوش
۲۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
لاهیجان - ۱۸ دی
خانواده عماد شوش تا یک هفته نمیدانستند چه بر سر او آمده است تا اینکه یکی از بستگان موفق شد او را در آرامستان باغ رضوان رشت پیدا کند.
برادر او علی نیز در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ کشته شده بود. عماد هم در آن سال دستگیر شده بود.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است «عماد باریستای حرفهای بود و ویدیوهایی زیادی از مهارتش در طرح زن با شیر روی قهوه منتشر کرده بود.»
به گفته این منبع عماد علاقه زیادی به موسیقی راک و متال داشت و همیشه لبخند بر لبانش بود حتی وقتی که دیگر نفس نمیکشید.»
این منبع گفت که علی هم که سه سال پیش کشته شده بود عاشق موسیقی بود و خودش گیتار میزد و در یک گروه موسیقی فعالیت میکرد. علی که از نظر تحصیلی همیشه در رتبههای بالا قرار داشت فارغالتحصیل رشته فیزیک کوانتوم از دانشگاه صنعتی اصفهان بود. او شعر میگفت و شاعر خوبی نیز بود.» این منبع میگوید مادر خانواده اما زن قوی است و با وجود اینکه دو پسرش را از دست داده است به نزدیکان دلداری میدهد و میگوید باید به علی و عماد افتخار کنند.»

آرنیکادباغ
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
گرگان - ۱۹ دی

علیعباسی
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

ملیکادستیاب
۱۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمانشاه - ۱۸ دی

عرشیاحضوری
۲۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

مانیصفرپور
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

مجتبیترشیز
۴۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تبریز - ۱۸ دی

آیداحیدری
۲۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

شایاناسدالهی
۲۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ازنا - ۱۱ دی

رضاقنبری
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمانشاه - ۱۳ دی

طاهاصفری
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ازنا - ۱۱ دی
طاها در کلاس یازدهم در رشته حسابداری درس میخواند. به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرد «نیروهای امنیتی به او در بلوار جهاد ازنا شلیک کردند.» این منبع آگاه میگوید صدای شلیک ممتد نیروهای امنیتی به جمعیت معترضان شنیده میشد. به گفته او «طاها تیر میخورد اما ناپدید میشود تا اینکه نیروهای امنیتی صبح شنبه ۱۳ دی ماه به خانوادهاش خبر میدهند که بیایند جنازه او را تحویل بگیرند.» آنها نمیدانند آیا طاها در بازداشت کشته شده است یا در بیمارستان اما وقتی که دنبال او میگشتند نامی از او در بیمارستان امام علی ازنا پیدا نکردند.

احدابراهیمی
محل کشتهشدن و تاریخ
نورآباد - ۱۱ دی

احمدرضاامانی
محل کشتهشدن و تاریخ
ازنا - ۱۱ دی

خدادادشیروانی
۳۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
مرودشت - ۱۱ دی

سجادوالامنش زیلایی
۲۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
لردگان - ۱۱ دی

احمدجلیل
۲۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
لردگان - ۱۱ دی

سورناگلگون
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تنکابن - ۱۹ دی

محمدنوری
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
قم - ۱۲ دی
محمد نوری در میدان توحید قم هنگامی که نیروهای امنیتی به جمعیت معترض حمله کردند بر اثر اصابت گلوله کشته میشود.
به گفته یک منبع آگاه «به محمد از پشت سر شلیک میکنند. او بر زمین افتاد و در حالی که بیهوش بود به درمانگاه منتقل شد.
اما گلوله ریهاش را سوراخ کرده بود و او در درمانگاه جان سپرد.» این منبع آگاه به بیبیسی فارسی گفت که نیروهای امنیتی خانواده او را «تهدید کردند که فرزندشان را بسیجی و شهید معرفی کنند یا اینکه اجازه برگزاری مراسم خاکسپاری را ندارند. خانواده خاکسپاری در سکوت را انتخاب کردند.» به گفته این منبع محمد نوری «نه بسیجی بود و نه شهید حکومت. او یک نوجوان ۱۷ ساله بود که برای آزادی به خیابان رفت.»

داریوشانصاری بختیاروندی
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
فولادشهر - ۱۰ دی

رضاعظیمزاده
۲۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ملکشاهی - ۱۳ دی

لطیفکریمی
محل کشتهشدن و تاریخ
ملکشاهی - ۱۳ دی

مهدیامامیپور
۲۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ملکشاهی - ۱۳ دی

سروشسليمانى
۲۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
هفشجان - ۱۳ دی

امیرحسینبیاتی
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
همدان - ۱۲ دی

روحاللهستارهمشتری
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
چناران - ۱۷ دی

محمدرضاکرمی
۳۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ملکشاهی - ۱۳ دی

حسینربیعی
۲۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
قم - ۱۲ دی

مصطفیفلاحی
۱۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ازنا - ۱۱ دی

امیرحسامخدایاریفرد
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کوهدشت - ۱۰ دی

رضامرادی عبدالوند
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ازنا - ۱۱ دی

علیعزیزی جعفرآبادی
۴۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
هرسین - ۱۲ دی

امیرمحمدکوهکن
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نیریز - ۱۳ دی
امیرمحمد شامگاه ۱۳ دی، حدود ساعت ۸:۳۰، در فاصله میان فلکه اصلی و فلکه ۱۵ خرداد نیریز، با اصابت گلوله جنگی جان باخت.
مربی و داور فوتسال، اهل شهرستان نیریز در استان فارس بود.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی او «را به مهربانی و خوشنامی میشناختند. در شهرش محبوب بود. از آن آدمهایی بود که تاب دیدن رنج دیگران را نداشت و دلش نمیخواست مردم را در آن وضعیت ببیند.
مرگش برای خانواده و دوستانش ناباورانه و زود بود.»

رضاکدیوریان
۲۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمانشاه - ۱۳ دی
رضا کدیوریان شامگاه ۱۳ دیماه در اعتراضات مردمی در محله جعفرآباد کرمانشاه با تیراندازی نیروهای مسلح امنیتی بهشدت زخمی شد. او به بیمارستان طالقانی این شهر منتقل شد و در نهایت در ۱۴ دیماه بر اثر شدت جراحات جان باخت.
برادر او، رسول کدیوریان، نیز در جریان اعتراضات شامگاه ۱۴ دی هدف تیراندازی نیروهای امنیتی قرار گرفت و جان خود را از دست داد.

رسولکدیوریان
۱۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرمانشاه - ۱۳ دی
رسول کدیوریان، نیز در جریان اعتراضات شامگاه ۱۴ دی هدف تیراندازی نیروهای امنیتی قرار گرفت و جان خود را از دست داد. برادر او رضا کدیوریان، نیز که در شامگاه ۱۳ دیماه در اعتراضات مردمی در محله جعفرآباد کرمانشاه با تیراندازی نیروهای مسلح امنیتی بهشدت زخمی شده بود پس از انتقال به بیمارستان طالقانی این شهر در ۱۴ دیماه بر اثر شدت جراحات جان باخت.

فارصآقا محمدی
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ملکشاهی - ۱۳ دی

داوودآبی
۲۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
او ساکن باغستان کرج بود و عاشق ورزش و فوتبال. یک منبع آگاه به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفته است که داوود با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی کشته شد و در امامزاده جعفر هشتگرد به خاک سپرده شد. او آرزو داشت روزی فوتبالیست مشهوری شود.

علیاصغرخدادادی
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اسفراین - ۱۸ دی

علیرضاصفوی فاضلی
۴۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

روبیناامینیان
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
او اهل مریوان بود و در دانشگاه شهید بهشتی تهران در رشته طراحی پارچه و لباس تحصیل میکرد. او پس از خروج از دانشگاه و در جریان اعتراضات با شلیک گلوله نیروهای امنیتی جان باخته است. خاله او در گفتگو با بیبیسی فارسی گفت که مادر روبینا برای تحویل جسد دخترش به تهران آمده بود و در راه بازگشت ساعتها جنازه روبینا را در بغل گرفته بود و میبوسید و میگریست. نیروهای امنیتی به آنها اجازه ندادند جسد را در آرامگاهی که میخواهند به خاک بسپرند. آنها خانواده را مجبور کردند که روبینا را در جایی دور افتاده و بدون حضور بستگان در سکوت دفن کنند.

محسنجبارزاده
۴۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی

زیبادستجردی
۳۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نیشابور - ۱۹ دی
زیبا دستجردی اهل نیشابور، هنگام کشته شدن باردار بود. او یک دختر هشت ساله هم داشت. به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است خانم دستجردی «در اعتراضات زن زندگی آزادی در سال ۱۴۰۱ بازداشت شده بود و یک سال و نیم حبس گرفته بود. اخیرا با یک پروندهی دیگر به یک سال حبس دیگر هم محکوم شده بود و منتظر رای دادگاه تجدیدنظر بود.» به گفته این منبع او در «مقابل چشمان دختر هشت سالهاش به ضرب گلوله کشته شد.

محسنرشیدی خانیآبادی
۴۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی

مسعودذاتپرور
۳۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
رشت - ۱۸ دی
مسعود اهل رشت بود. او کارشناس ارشد فیزیولوژی ورزشی و فیزیک و بادی کلاسیک بود. یک منبع نزدیک به آقای ذاتپرور به بیبیسی فارسی گفته است که او «علاوه بر فعالیتهای ورزشی، زندگی خود را وقف کمک به مردم کمبرخوردار کرده بود.»
او قهرمان جوانان آسیا در سال ۲۰۱۱ و قهرمان جهان در سالهای ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ شده بود.
آقای ذاتپرور بر اثر شلیک مستقیم گلوله کشته شد.

علیگودرزی
۴۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

یاشارنورمحمدزاده
۴۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
پرند - ۱۸/۱۹ دی

امیرحسینمحمدزاده
۱۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی

دیانابهادر
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
گرگان - ۱۹ دی
او دختری بود که به موتورسواری عشق میورزید و در شبکهها اجتماعی ویدیوهایی از ماجراجوییهایش با موتور منتشر میکرد و طرفداران زیادی داشت. او در اینستاگرام به «بیبی رایدر» معروف بود. به گفته یک منبع آگاه «خانواده و نزدیکان او زیر فشار نیروهای امنیتی هستند تا مرگ او را به دلیل تصادف در حین موتورسواری اعلام کنند.»

حمیدابراهیمی
۴۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۸ دی

امیدخرسند
۳۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شاهین شهر - ۱۹ دی
امید خرسند پدر دو دختر ۳ و ۶ ساله بود. یک منبع نزدیک به خانواده به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفته است که او «عاشق خانوادهاش، مهربان و بهشدت شوخ طبع بود. او که فردی نوعدوست بود، دوره کمکهای اولیه و هلال احمر را گذرانده بود تا بتواند همیشه برای خدمت و کمک به دیگران آماده باشد.» امید با شلیک مستقیم گلوله به گردنش در شاهین شهر اصفهان کشته شد.

سعیدجودکی رشنو
۳۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
خرم آباد - ۱۸ دی
او پاییز سال گذشته ازدواج کرده بود. سعید به گفته یکی از نزدیکانش «فردی خانوادهدوست و علاقهمند به طبیعت و ورزش بود و طرفدار تیم استقلال. او در اعتراضات سال ۹۸ نیز بازداشت شده بود. نیروهای امنیتی در محله ماسور شهر خرمآباد قلبش را هدف قرار دادند.

جعفرامیری سوادکوهی
۳۵ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
سوادکوه - ۱۹ دی

اکرمپیرگزی
۴۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
نیشابور - ۱۷ دی
نیروهای امنیتی اکرم پیرگزی را که مادر دو دختر بود، از ناحیه شکم هدف گلوله قرار دادند. او ساعاتی بعد در بیمارستان جان باخت.

سونیاصالحیراد
۳۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شیراز - ۱۸ دی
سونیا صالحی راد معلم زبان بود. به گفته یکی از نزدیکانش، شاگردان و دوستانش سونیا را «انسان بسیار فرهیخته و مهربانی توصیف میکنند که به صدها دانشآموز خردسال و نوجوانش عشق میورزید.» او در محله صدرای شیراز با اصابت گلوله جنگی به سرش از فاصله ۶ متری کشته شد. او در روستای قلات با تدابیر امنیتی شدید به خاک سپرده شد.

آرمینجشنینژاد
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
ماهشهر - ۱۹ دی
آرمین جشنینژاد، کارگر پتروشیمی سلمان فارسی ماهشهر بود. به گفته یک منبع آگاه که با بیبیسی فارسی صحبت کرده است او ساعت ده نیم شب با اصابت تیر جنگی نیروی انتظامی به قلبش کشته شد. «اما وقتی خانواده برای تحویل گرفتن جسد رفتند، دیدند که سینه اش با چاقو شکافته شده است. در نهایت بعد از پیگیری خانواده پزشکی قانونی اهواز کشته شدن او با تیر جنگی را تایید کرد.» به گفته این منبع نیروهای امنیتی به خانواده آرمین گفتند که باید در «مصاحبهای اجباری بگویند که پسرشان را اراذل و اوباش کشتهاند. اما خانواده نپذیرفتند، همین عاملی برای تهدید و فشار بیشتر بر خانواده شد.» نیروهای امنیتی جسد او را حدود ساعت سه و نیم بامداد ۲۲ دی بدون اینکه به خانواده اجازه دهند مراسمی برگزار کنند، به خاک سپردند.

بهنامکاشانی
۳۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
محلات - ۱۸ دی

امیرعباسپور
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
گوهردشت - ۱۸ دی

پویافراگردی
۴۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
پویا فراگردی، نوازنده ویولن، در جریان اعتراضات در مجیدیه تهران بر اثر اصابت گلوله نیروهای امنیتی کشته شد. خانواده او پس از چند روز بیخبری و جستوجو پیکر او را پیدا کردند.
یکی از دوستان او به بخش فارسی بیبیسی گفته است که پویا فراگردی تنها زندگی میکرد. او پدر و مادرش را از دست داده بود و از آنجا که برادر ناتنیاش خارج از ایران زندگی میکند، خالههایش پیکر او را تحویل گرفتند.
پویا از کودکی ویولن مینواخت و سالها در ارکسترهای مختلف فعالیت داشت. او سابقه همکاری با ارکسترهای «نیلپر» و «کامهراتا» را در کارنامه داشت و در چند آموزشگاه به تدریس موسیقی پرداخته بود.
اما در سالهای اخیر فعالیت موسیقاییاش را کاهش داده و در اجراهای رسمی شرکت نمیکرد. یکی از نزدیکان او به بیبیسی فارسی گفته است که پویا «مخالف حکومت، دریافت مجوز و همکاری با نهادهای دولتی بود».
پس از کنارهگیری از فعالیتهای موسیقایی، او کارگاه ساخت و فروش صنایع دستی چوبی راهاندازی کرده بود و ساز بادی اُکارینا و نوشتافزارهای چوبی میساخت.
او در آخرین پست صفحه کاریاش، ویدیوی سوزاندن یک اسکناس ۱۰۰ تومانی را منتشر کرده و نوشته بود: «بشماریم عمر رفته را.»
یکی از همکاران او در ارکسترهای نیلپر و کامهراتا، دربارهاش نوشته است: «پویا زندگی میخواست؛ از جنس موسیقی و لبخند، نوشیدن چای و گپوگفتهای روزمره در پشت صحنه تالار رودکی و وحدت یا در زمان استراحت میان تمرینها. سیگار بهمن کوچکش را روشن میکرد و با آن صدای گرم و خشدارش میگفت: آخیش، چقدر بد زدیم؛ و بعد خندیدن و گپ زدن آغاز میشد.»

قاسموکیلی
۴۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
قزوین - دی
قاسم در اعتراضات قزوین در هدف گلوله جنگی قرار گرفت و جان باخت.
بر اساس اطلاعاتی که یکی از نزدیکان قاسم به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی داده است دستکم یک گلوله به سر او اصابت کرده است که موجب کشته شدنش شده.
به گفته این منبع قاسم از «بهترین رانندگان آفرود ایران بود؛ چهرهای شناختهشده که هم در ایران و هم در مسابقات برونمرزی بارها شرکت کرده و مقامهای متعددی کسب کرده بود. او در زمینه خودروهای دو دیفرانسیل فعالیت حرفهای داشت و مهارت و جسارتش در این رشته زبانزد بود.»
این منبع او را فردی با «روحیهای بیباک» تو صیف میکند که «همیشه در صف اول میایستاد. نسبت به اطرافیانش احساس مسئولیت میکرد، مراقب همه بود و مردی بود که در هر ساعت از شبانهروز میشد روی او حساب کرد.»

سیناحقشناس
۲۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
گرگان - ۱۸ دی
سینا صاحب گلفروشی شهده در گرگان بود. به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است او «پسری مهربان و با انرژی بود. پسرعمهاش نیز به نام متین منتظر ظهور در شاهرود کشته شد. سینا در امامزاده عبدالله گرگان به خاک سپرده شد.

ماهانقدمی
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اسلامشهر - ۱۹ دی
ماهان که ماهون هم صدایش میکردند، از ۱۴ سالگی بهکار ارایشگری پرداخت. پدرش از زخمیشدگان جنگ ایران و عراق بود.

سپهرگنجه
۳۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی

علی محمدکرد کاظمی
۲۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
علی محمد در داروخانه کار میکرد. به گفته یک مبنع اگاه به بیبیسی فارسی او جمعه حدود ساعت ۹ در میدان کاج سعادتآباد بود که یک تیر ساچمهای به پایش زدند که متوقفش کنند و سپس یک گلوله جنگی از پشت با فاصله کم به او شلیک کردند که به گواه منبع نزدیک به خانواده گلوله از قلبش رد شده بود.

نازلیجانپرور
۴۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
نازلی جانپرور کارشناس طراحی لباس از دانشگاه یزد و متولد بجنورد بود. به او در محدوده شریعتی از فاصلهی نزدیک گلولههای ساچمهای شلیک کردند.
یک منبع آگاه به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت که او دستانش را برای محافظت جلوی صورتش گرفت اما دهها گلوله ساچمهای به دستان و صورت و بدن او وارد شد. او را به کلینیک قیطریه میبردند.
به گفته این منبع به خانواده گفته شده بود که او زنده است و در کلینیک به او آنژیوکت و لوله تنفسی وصل بوده است اما « وقتی خانواده جسد او را در پزشکی قانونی پیدا کرد، دیدند که سینهاش تیر خورده است.» به گفته این منبع آگاه نازلی «دختر دوستداشتنی و شیکپوشی بود. کارگاه کوچکی در تجريش داشت و با دوستش براى مزونها سفارش میگرفت. چند ماهى بود كه اوضاع كارى خوب نبود و آموزش طراحى میداد.» این منبع میگوید نازلی سالهای سختی را سپری کرده بود. همسرش کیاوش که فیزیوتراپ بود چهارسال پیش در اثر نوشیدن مشروب تقلبی جان باخته بود. بعد از فوت كياوش، پدر نازلى دچار سرطان شد و یک سال ونيم نازلى عزادار همسر و درگیر درمان پدرش بود. پدرش اذر پارسال فوت شد و نازلى دو ماه بعد از سالگرد پدرش روى مزار پدرش خوابيد.» نازلی جانپرور در مقبره ی خانوادگیشان در شهرستان بجنورد به خاک سپرده شد.

دانیالچراغیان
۲۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۸ دی
دانیال در فلکه پنجم فردیس کرج، هدف گلوله قرار گرفت. به گفته نزدیکانش که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کردهاند، تکتیراندازی از بالای ساختمان به سر او شلیک کرد.
پس از اصابت گلوله به بیمارستان منتقل شد. خانوادهاش میگویند وقتی به بیمارستان رسید هنوز زنده بود، اما به گفته آنها در آنجا به او «تیر خلاص زده شده است چون آنژیوکت هنوز به او وصل بوده است.» جزئیات این بخش از روایت هنوز به دست بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی نرسیده است.
به گفته این منبع آگاه دانیال مجرد بود و نامزد داشت؛ لباس دامادی خریده بود و در تدارک مراسم عروسیاش بود.
«آرزو داشت کارگاه تراشکاری خودش را داشته باشد و برای ساختن یک زندگی بهتر تلاش میکرد. دانیال با پسانداز و کار شبانهروزی کارگاه کوچکی راه انداخته بود؛ او تراشکار ماهری بود و در کارش دقیق و خوشنام.
دانیال پسر ارشد خانواده بود؛ مسئولیتپذیر و تکیهگاه برادر کوچکترش.»
به گفته این منبع «تابستان سال گذشته در شمال، وقتی متوجه شد دختری نوجوان در فاصلهای دور در حال غرق شدن است، با وجود نگرانی پدرش خود را به آب زد و او را نجات داد.»
نزدیکانش میگویند آن شب گفته بود «زود برمیگردم و برای آیندهای انسانیتر و بهتر به خیابان رفت.»
او برای آیندهاش برنامه داشت.
در مراسم خاکسپاری ماشین او را در مراسم گلباران کردند و نامزدش با لباس عروس بر مزارش حاضر شد.

رضااسکندر پور
۳۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
یک منبع اگاه به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفته است که رضا اسکندپور پیش از آنکه به اعتراضات برود «موبایل و پسورد اینستاگرامش را به مادرش داد و گفت معلوم نیست من برگردم یا نه، شاید لازم شود.»
به گفته این منبع او «اصلا آدم مذهبیای نبود، ولی آن روز دو رکعت نماز خواند و به مادرش گفته بود میخواهد از زیر قرآن رد شود.» او سپس به معترضان در صادقیه (آریاشهر) پیوست و تا دیروقت آنجا بود. به گفته این منبع وقتی شمار جمعیت کمتر شد «نیروهای امنیتی شروع کردند به تیراندازی به سمت مردم. وقتی به پای یکی از دوستان رضا تیر خورد، او برای نجات دوست خود رفت اما از پشتبامی از پشت به او شلیک کردند. شش گلوله به گردن، شکم، باسن و پای رضا اصابت کرد.»
این منبع میگوید خانواده او برای تحویل جنازه به کهریزک رفتند اما دیدند که « گلوی رضا شکافته شده است.» این منبع میگویدخانواده از جنازه او عکس گرفتند اما ماموران امنیتی گوشی آنها را گرفتند و مجبورشان کردند که عکس را پاک کنند. «جنازه را خود ماموران به غسالخانه بردند و تنها اجازه دادند که یک نفر برای تحویل جنازه برود.»

میثمحزینی
۳۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
گرگان - ۱۸ دی
میثم حزینی در حوالی فرمانداری شهر گرگان هدف گلوله جنگی قرار گرفت. یک منبع آگاه به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت که محل اصابت گلوله در نزدیکی شاهرگ پای ران او بود که باعث خونریزی شدید شد. «مردم او را داخل یک خودرو میگذارند تا به بیمارستان منتقل کنند، اما راننده بهدلیل ترس از دوربینهای نظارتی یا پیامدهای امنیتی، بهجای انتقال مستقیم، مدتها در شهر دور میزند. میثم در تمام این مدت هنوز زنده بوده است.»
در نهایت نزدیکانش او را تحویل گرفتند و خودشان به بیمارستان حکیم جرجانی گرگان منتقل کردند، اما او جان باخت.
میثم حزینی دو دختر خردسال داشت. به گفته این منبع او از «بهترین سرآشپزهای گرگان بود و در شهر به خوشرفتاری، مهماننوازی و اخلاق حرفهای شناخته میشد. در صفحه کاریاش تصاویر هنرمندان و بازیگرانی وجود دارد که مهمان رستورانش بودهاند و با احترام و گرمی از آنها پذیرایی کرده بود. دغدغه اصلیاش تأمین آینده خانوادهاش بود. چندی پیش در جملهای تلخ به همسرش گفته بود:
با این شرایط، هرگز نمیتوانم برایتان خانه بخرم.»

حمیدرضاشیرازی
۴۴ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
حمیدرضا شیرازی در شهریار با اصابت گلوله به پهلویش کشته شد.
به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است، خانواده او از ۱۸ دی برای ۱۲ روز هیچ خبری از او نداشتند و در تمام تهران و شهریار به دنبالش میگشتند تا اینکه روز دوشنبه ۲۸ دیماه از آگاهی شاپور با آنها تماس گرفته شد و خواسته شد برای تحویل پیکر مراجعه کنند.
در گواهی پزشکی قانونی، علت مرگ «اصابت اجسام پرتابهای پرسرعت به بدن» ثبت شده و اشارهای به گلوله نشده است.
خانواده او میگویند نمیدانند که او همان روز ۱۸ دی کشته شده یا در روزهای بعد جان باخته است؛ چراکه ۱۲ روز پس از بیخبری از سرنوشتش مطلع شدند.
به گفته این منبع آگاه حمیدرضا پیشتر به دلیل فعالیتهای سیاسی سابقه تعهد دادن به پلیس فتا را نیز داشته است.

سیاوشمنصورینژاد
۳۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
کرج - ۱۹ دی
سیاوش متولد شهرستان اندیمشک در استان خوزستان بود اما از چند سال پیش به همراه برادر و مادرش در کرج زندگی می کرد. به گفته ایوب عبدی، دایی سیاوش که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است «ماموران امنیتی در ساعت ۲۲:۳۰ به قفسه سینه او شلیک کردند. او در راه انتقال به بیمارستان جان باخت.
آقای عبدی میگوید نزدیکان موفق شدند جسد سیاوش را از بیمارستان به خانه ببرند. صبح روز بعد جسد را برای خاکسپاری به بهشت سکینه منتقل کردند. «سیاوش پسر آرامی بود که دلبسته پرندگان بود. او در خانه بلبل و قناری داشت.
سیاوش آرزو داشت که یک مغازه باتریسازی باز کند. حتی لوازم مکانیکی باتریسازی را تهیه کرده بود.
پدرش جانباز جنگ ایران و عراق بود و سالها پیش از مادر سیاوش جدا شده بود.
یکی از عموهایش هم در جنگ ایران و عراق جان باخته بود.
سیاوش عاشق ایران و فرهنگ ایران باستان بود و به دین زرتشت علاقه زیادی داشت. او به تازگی توانسته بود خانهای رهن کند و مستقل شود.» آقای عبدی میگوید خانواده سیاوش تحت فشارهای شدید امنیتی قرار دارند.

حسنشاخصی
محل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ یا ۱۹ دی
حسن شاخصی، ساکن تهرانپارس بود. او به اعتراضات پیوست اما به خانه بازنگشت. به گفته یکی از نزدیکانش، خانوادهاش پس از چند روز جستوجو جسد او را با گلولهای در سینهاش پیدا کردند. به گفته این منبع حسن شاخصی انسان «خوب و مهربانی بود. صلحطلب بود وهیچ وقت با کسی درگیر نمیشد. او در کار تاسیسات برودتی - حرارتی ساختمان بود. عاشق خانوادهاش بود و دو دختر ۱۴ و ۵ ساله داشت. او رابطه خوبی با دخترانش داشت. با آنها ورزش میکرد و میدوید. او آدم زخمتکشی بود که برای رفاه خانوادهاش تلاش میکرد. اما نسبت به دردهای جامعه هم بیتفاوت نبود. او در اعتراضات زن زندگی آزادی سال ۱۴۰۱ هم شرکت کرده بود.»

ایلیادهقانی
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
ایلیا دهقانی حدود ساعت ۹ شب در چهارراه تیرانداز در منطقه تهرانپارس، با اصابت گلوله جنگی به گردن و نخاع مجروح شد. او که قطع نخاع شده بود در بیمارستان بستری شد اما بعد از یک هفته جان باخت. به گفته یک منبع آگاه که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرد « ایلیا عاشق زندگی بود ولی از حکومت و وضعیت بد جامعه ناراضی بود. او عاشق فوتبال و بدنسازی بود.» در ویدیویی که از او پیش از جان باختن در بیمارستان منتشر شده است، ایلیا به پدرش میگوید: «بابا دوستت دارم.» ایلیا دهقانی در ۲۷ دی در قطعه ۱۰۵ بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

صنمپوربابایی
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
لاهیجان - ۱۸ دی
صنم پوربابایی، نوازنده و مدرس ویولن، در جریان اعتراضات در محدوده باغ ملی لاهیجان، بر اثر اصابت گلوله به سرش جان باخت.
به گفته منبعی نزدیک به او، تیراندازی از ارتفاع و به سمت سر این هنرمند صورت گرفته است. این منبع از صنم پوربابایی بهعنوان هنرمندی «بسیار بااستعداد یاد میکند که روند رشد حرفهای سریعی داشت.» به گفته او، صنم پوربابایی از نظر اخلاقی فردی آرام، کمحاشیه، قابل اعتماد، مؤدب و هدفمند بود.
صنم پوربابایی، نوازنده ویولن و مدرس موسیقی، دارای مدرک کارشناسی موسیقی بود. او فراگیری ویولن کلاسیک را از سال ۱۳۹۰ آغاز کرد و از سال ۱۳۹۶ در آموزشگاههای موسیقی شهرهای لاهیجان و رشت به تدریس ویولن پرداخت.
از جمله فعالیتهای حرفهای او میتوان به اجرا با ارکستر فیلارمونیک گیلان، ارکستر زهی کاسپین و ارکستر زهی به همراهی گروه کر سکوت اشاره کرد. او همچنین در بخش موسیقی بیستوهفتمین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان حضور داشت.
بر اساس برخی گزارشها، پیکر او در ابتدا به خانواده تحویل داده نشد و اعضای خانواده ناچار بودند بارها برای پیگیری مراجعه کنند. «در نهایت، پس از حدود ده روز و پرداخت مبلغی، پیکر او به شرط دفن شبانه به خانواده تحویل داده شد.»

فرزانهتوکلی
۴۰ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
فرزانه توکلی، زنی سرپرست خانواده بود که در خانیآباد تهران با اصابت گلوله به سرش کشته شد. یک منبع نزدیک به خانواده به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت:
«او دست در دست دخترش جان باخت. ماموران امنیتی میخواستند دخترش را بازداشت کنند اما وقتی دیدند که مادرش کشته شده است او را با خودشان نبردند.» به گفته این منبع ماموران امنیتی «در قبال تحویل جنازه، از خانواده فرزانه توکلی تعهد گرفته شد که خاکسپاری در سکوت در روستایی در نزدیکی اراک برگزار شود.نیروهای امنیتی از خانوادهاش خواستند که دخترشان را به عنوان شهید ثبت کنند، اما آنها موافقت نکردند.»
فرزانه توکلی اصالتا اهل اراک بود، اما در تهران آرایشگاه داشت. او از همسرش جدا شده بود و سرپرست دو فرزندش بود.

مهدیجعفری
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
مهدی جعفری با اصابت گلوله جنگی از پشت به کمرش کشته شد.
یک منبع نزدیک به خانواده به بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت که پس از اینکه او زخمی شد، «ماموران امنیتی حاضر در محل اجازه ندادند که مردم به زخمیها کمک کنند و آنها را به بیمارستان منتقل کنند.
اگر او به موقع به بیمارستان میرسید، ممکن بود زنده بماند.»
این فرد آگاه مهدی را جوانی «صلح طلب، شوخطبع و عاشق حیوانات و طبیعت» توصیف میکند.
او میگوید مهدی گربهها را دوست داشت و محل کارش پر از گربههای محل بود چون او همیشه به آنها غذا میداد و برای درمانشان اقدام میکرد. او یکی از گربههایی را که نجات داده بود، را به سرپرستی پذیرفت و همه جا با او میرفت.
«او عاشق طبیعت بود و همه ایران را گشته بود.
جسد مهدی جعفری را در کهریزک پیدا کردند. این منبع میگوید نیروهای امنیتی از خانواده «پول تیر گرفتند و تعهد گرفتند که در سکوت و بدون حضور دوستان و اقوام او را به خاک بسپارند.»
مهدی جعفری در ۲۱ دی در بهشت زهرا ،قطعه ۲۲۵ ردیف ۸۰۱ شماره۲۲ به خاک سپرده شد.

شبنمفردوسی
۳۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
شبنم فردوسی در خیابان فاطمی تهران با اصابت گلوله جنگی به شکمش کشته شد. شبنم از دانشگاه علم و فرهنگ تهران در مقطع کارشناسی فارغالتحصیل شده بود. مادر و پدرش فوت کرده بودند و تنها زندگی میکرد.
یکی از دوستان شبنم گفت: «او را نمنم صدا میکردیم چون مثل نمنم باران زیبا و لطیف بود. عاشق رنگ بود. همیشه رنگهای شاد میپوشید. عاشق فیلم، سریال و موسیقی هم بود. از راه عروسکسازی کسب درآمد میکرد.»
«بعد از این که شبنم تیر خورد، دو نفر او را به یک بیمارستان خصوصی منتقل کردند. اما هنگامی که خانواده برای پیگیری به بیمارستان رفتند، بیمارستان پذیرش او را تکذیب کرد و گفت اطلاعات چنین کسی ثبت نشده است.»
خانواده فکر کرده بودند او بازداشت است و در نهایت پس از چهار روز جستجو، جسدش را در کهریزک پیدا کردند.

صهبارشتیان
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اصفهان - ۱۹ دی
صهبا رشتیان با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی به پهلو کشته شد. صهبا کمک داور فوتبال بود. او انیمیشن و تصویرگری کار میکرد. اینستاگرام او پر است از تصویرگریهای خلاقانه.
صهبا در دانشگاه هنر اصفهان در مقطع کارشناسی انیمیشن فارغالتحصیل شده بود. او پولهایش را جمع کرده بود تا در خارج ادامه تحصیل دهد. .
او در خانوادهای هنرمند بزرگ شده بود، پدر بزرگش جعفر رشتیان از هنرمندان به نام اصفهان بود
صهبا آرزو داشت روزی در شرکت «والت دیزنی» کار کند و روزی در جام جهانی داور فوتبال شود.
مادرش در مراسم خاکسپاری او گفت که « این حور و پری را ۲۳ سال بزرگ نکردم که در قبر ببینمش.»
و پیکر او پنجشنبە ۲۵ دی، به خاک سپرده شد.

حسینناصری
۷۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
حسین ناصری در شرق تهران با اصابت گلوله به شاهرگ پایش کشته شد. او که سالها پیش بازنشسته شده بود، دو فرزند بزرگسال داشت که خارج از ایران زندگی میکنند.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، او قبل از پیوستن به اعتراضات گفته بود: «از امنیت و رفاه فرزندانم خیالم راحت است و مهم نیست چه بر سرم بیاید. به اعتراضات میروم برای آینده بهتر نسل بعد.»
«آقای ناصری عاشق سفر و طبیعتگردی بود. یکی از پاهایش آسیبدیده بود اما به دلیل بیماری قلبی و سن بالا نمیتوانست عمل کند اما با وجود درد به رفتن به طبیعت نه نمیگفت.»
فرزندان او به دلیل قطع اینترنت و تلفن تا هفت روز نمیدانستند که پدرشان کشته شده است. حسین ناصری در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

منصورهحیدری
۳۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
بوشهر - ۱۸ دی
منصوره حیدری و همسرش بهروز منصوری در خیابان عاشورا در بوشهر با گلولههای جنگی کشته شدند.
یک منبع نزدیک به خانواده گفت: «وقتی جمعیت معترض به مسجد قرآن رسیدند، از پایگاه مقاومت بسیج به سمت آنها تیراندازی شد. گاز اشکآور شلیک کردند. سر بهروز منصوری تیر خورد. منصوره برگشت بالای سر همسرش که به پهلوی او هم شلیک کردند.»
«به گفته پزشکی آشنا، منصوره تا ساعت ۱۲ شب زنده بود اما نیروهای بسیج و نیروهای امنیتی تا چند ساعت اجازه ندادند کسی به زخمیها نزدیک شود. نیروهای امنیتی چهار روز بعد جنازهها را به خانوادهها تحویل دادند.»
«مادر سالمند و بیمار منصوره گفته است که خوشحال است دختر و دامادش در راه وطن جان دادهاند اما خانوادههای آنها تحت فشار شدید امنیتی هستند. آنها را کنار هم در روستای بویهگز، در ۵۰ کیلومتری بوشهر، به خاک سپردند.»
منصوره حیدری، ۳۷ ساله، پرستار و بهروز منصوری مدرس آموزشکده فنی و حرفهای در بوشهر بود. از آنها دو فرزند ۱۰ و ۸ ساله به جا مانده است.

بهروزمنصوری
محل کشتهشدن و تاریخ
بوشهر - ۱۸ دی
بهروز منصوری و همسرش منصوره حیدری در خیابان عاشورا در بوشهر با گلولههای جنگی کشته شدند.
یک منبع نزدیک به خانواده گفت: «وقتی جمعیت معترض به مسجد قرآن رسیدند، از پایگاه مقاومت بسیج به سمت آنها تیراندازی شد. گاز اشکآور شلیک کردند. سر بهروز منصوری تیر خورد. منصوره برگشت بالای سر همسرش که به پهلوی او هم شلیک کردند.»
«به گفته پزشکی آشنا، منصوره تا ساعت ۱۲ شب زنده بود اما نیروهای بسیج و نیروهای امنیتی تا چند ساعت اجازه ندادند کسی به زخمیها نزدیک شود. نیروهای امنیتی چهار روز بعد جنازهها را به خانوادهها تحویل دادند.»
«مادر سالمند و بیمار منصوره گفته است که خوشحال است دختر و دامادش در راه وطن جان دادهاند اما خانوادههای آنها تحت فشار شدید امنیتی هستند. آنها را کنار هم در روستای بویهگز، در ۵۰ کیلومتری بوشهر، به خاک سپردند.»
منصوره حیدری، ۳۷ ساله، پرستار و بهروز منصوری مدرس آموزشکده فنی و حرفهای در بوشهر بود. از آنها دو فرزند ۱۰ و ۸ ساله به جا مانده است.

احساناکبری
۲۷ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
اراک - ۱۸ دی
به گفته یک از نزدیکان خانواده «احسان اکبری در اراک نزدیک مدرسهای که قبلا در آن درس میخواند با اصابت گلولههای ساچمهای نیروهای امنیتی به شکمش کشته شد. به او از پشتبام همان مدرسه هم با تیر جنگی شلیک کردند که به به قلب و سرش خورد. پدرش با پای پیاده احسان را تا بیمارستان برد، اما او جان باخت. خانواده توانستند ۲۲ دی جنازه عزیزشان را تحویل بگیرند.»

سپهرابراهیمی
۱۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ یا ۱۹ دی
سپهر ابراهیمی در اعتراضات شهرک اندیشه تهران کشته شد.
یکی از نزدیکان خانواده به بیبیسی فارسی گفت: «مادر سپهر نگران بوده که پسرش به اعتراضات برود و برایش اتفاقی بیفتد. برای همین او به مادرش گفت که به باشگاه میرود اما به معترضان پیوست.»
به گفته این منبع آگاه خانواده هفت روز از او خبری نداشت تا آنکه جسدش پیدا شد.
سپهر بوکسور آماتور بود. در پستهای اینستاگرامش پیداست که او در هر کجا در حال تمرین بود. او روی یک از ویدیوهایش نوشته بود: «کسی که نمیجنگه ، حق نداره آرزو کنه.»

رهابهلولیپور
۲۳ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
رها (زهرا) بهلولیپور در خیابان فاطمی تهران بر اثر اصابت گلوله به قفسه سینهاش کشته شد. او دانشجوى ورودى ۱۴۰۳ زبان ايتاليايی در دانشگاه تهران بود.
صفحه اینستاگرام او نشان میدهد که او به کتاب و سینما علاقمند بود. از جملاتی که دوست داشت عکس میگذاشت. او در یکی از این پست ها زیر گفته فروع را خط کشیده است: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آنها با مردان است. من به رنجهایی که خواهرانم در این مملکت دراثر «بیعدالتی مردان میبرند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آنها به کار میبرم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیتهای علمی هنری و اجتماعی زنان است.»
او در آخرین پستی که در کانال تلگرامش منتشر کرده بود در ۱۹ دی نوشته بود: «یک لحظه وصل شدم و فقط میخوام بنویسم زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» او را در در شهر فیروزآباد به خاک سپردند.»

سعیدگلسرخی
۳۱ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
شاهرود - ۱۹ دی
سعید گلسرخی فرزند آخر در بین هشت پسر بود. به گفته محمد، برادر او، نیروهای امنیتی به زانوی او جلوی فرمانداری شاهرود شلیک کردند. دوستانش او را به بیمارستان بردند، اما به گفته برادرش «چون مامورها در حال بازداشت زخمیهای اعتراضات از بیمارستان بودند، سعید از بیمارستان فرار کرد و به خانه پدری رفت. ماموران امنیتی برای بازداشت او به خانه آنها هجوم بردند و با خشونت او را دستگیر کردند.» محمد میگوید «ماموران امنیتی پس از بازداشت سعید، سر کوچه و جلوی چشمان مادر و کودک ۶ ساله برادرش، به او از پشت سر شلیک کردند و او را کشتند. آنها جسد سعید را با خود بردند و چند روز بعد گفتند بیایید تحویل بگیرید.» برادر دیگر او نوید نیز در بازداشت است و خانواده تحت فشار شدید امنیتی است. «سعید علاقه زیادی به مادرش داشت و همیشه به او کمک میکرد و اعتقادات مذهبی داشت. اهل ورزش بود و بدنسازی کار میکرد. او مجرد بود اما آرزو داشت خانواده تشکیل دهد و یک زندگی سالم داشته باشد.»

محمدرضایی
۳۲ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۹ دی
محمد رضایی مجرد و اهل تهران بود. به گفته یکی از نزدیکان او که با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی صحبت کرده است به سر محمد در دولتآباد گلوله جنگی اصابت کرد.
یکی از دوستانش جسد او را به بیمارستان هفتم تیر برد. «مسئولان بیمارستان هقتم تیر به خانواده که برای پیگیری وضعیت او مراجعه کردند، گفتند محمد آنجا پذیرش نشده است. اما روز بعد به خانواده میگویند جسد را تحویل بگیرند.»
به گفته این منبع آگاه «او جوان پرکار و فعالی بود و عاشق فوتسال بازی کردن. بارها سعی کرد کاری را شروع کند، مثلا کافی شاپ باز کرد اما با شرایط بد اقتصادی هر بار با بن بست روبرو میشد. او تازه از سربازی برگشته بود، دو سال برای این حکومت خدمت کرد. آرزو داشت با پارتنرش تشکیل خانواده بدهد، پر از امید و آرزو بود.» محمد را یکشنبه ۲۱ دی به خاک سپرده شد.

نیماپارسا
۲۶ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
نیما (محمدامین) پارسا، مدرس زبان ایتالیایی و انگلیسی در تهران بود. یکی از نزدیکان او در گفتگو با بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی گفت «او پنجشنبه ۱۸ دی در میدان تجریش تهران با اصابت گلوله به سرش کشته شد. اما جسد او را تا یکشنبه تحویل خانواده ندادند. نیما ویدیوهای آموزشی زبان درست میکرد و رایگان در یوتیوب میگذاشت. او چند سال پیش پس از آنکه مدرک لیسانس خود را از ایتالیا گرفته بود به ایران برگشت و مشغول به کار شد. «او بسیار سختکوش بود و بیشتر وقتش را به کار کردن میگذراند. به تازگی توانسته بود ماشین بخرد. اوجوان شریفی بود که عاشق ایران بود.»

نگینقدیمی
۲۸ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تنکابن - ۱۹ دی
نگین قدیمی دانشجوی بیوتکنولوژی بود و عاشق هنر و شنا. در ۱۹ دی پدرش از او خواهش کرد خانه بماند و به اعتراضات نرود. او قبول نکرد و به مردم معترض شهسوار پیوست. به گفته یک منبع نزدیک به خانواده: «هنگامی که نیروهای امنیتی به مردم شلیک کردند، گلوله جنگی به پهلوی نگین اصابت کرد. او در آغوش پدر افتاد و به او گفت بابا دارم میسوزم و همان لحظه درگذشت.»

جوادگنجی
۳۹ سالهمحل کشتهشدن و تاریخ
تهران - ۱۸ دی
جواد گنجی سالها در سینما به عنوان دستیار کارگردانی و برنامهریزی تا تولید، فیلمنامهنویسی، کارگردانی و بازیگری فعالیت میکرد. همکارانش درباره او به بیبیسی فارسی گفتند: «اگر جایی کار جلو نمیرفت، جواد همانجا میایستاد و حلش میکرد. پروژه برایش چیزی نبود که نیمهکاره بماند. میماند تا تمام شود و معمولاً هم با کیفیتی بهتر از چیزی که انتظار میرفت، آن هم با کمترین هزینه ممکن. به خانوادهاش بسیار نزدیک بود. تقریباً هر پولی که به دستش میرسید، صرف خانواده میشد. برادرش مسعود را همیشه کنار خودش میآورد، به او یاد میداد و با احترام با او رفتار میکرد. رابطهشان شبیه رابطهی شاگرد و استاد هم نبود؛ بیشتر شبیه همراهی بود.
به کودکان و بچههای بیسرپرست کمک میکرد و برایشان کمک جمع میکرد، بیسر و صدا و بدون اینکه جایی مطرح شود. این کارها بخشی از زندگیاش بود، نه چیزی برای دیدهشدن.»
روششناسی
از اواخر آذر و اوایل دی ۱۴۰۴ وقتی که اعتراضات در ایران آغاز شد، مقامها با خشونت با معترضان برخورد کردند و گزارشهایی از کشته شدن معترضان به دست نیروهای امنیتی منتشر شد.
تیم راستیآزمایی بیبیسی فارسی جمعآوری نام افرادی را که گزارش شده بود جان باختهاند آغاز کرد و بهطور نظاممند مرگ آنها و همچنین شرایط کشته شدنشان را راستیآزمایی کرد.
فرایند راستیآزمایی شامل چندین مرحله و استفاده از منابع مختلف بود. ما ردپای دیجیتال قربانیان، از جمله حسابهای شبکههای اجتماعی و فعالیتهای آنلاین آنها را بررسی کردیم تا هویت و حضورشان در اعتراضات را تأیید کنیم. سپس، در صورت امکان و با رعایت ملاحظات امنیتی، دوستان، بستگان یا نزدیکان آنها را شناسایی کرده و با آنان گفتوگو کردیم.
ما همچنین ویدئوها و تصاویر مراسم خاکسپاری را با دقت تحلیل کردیم؛ تصاویری که اغلب اطلاعات مهمی درباره زمان، مکان و چگونگی مرگ افراد ارائه میدهند. یافتههای ما با دادههای گردآوریشده توسط سازمانهای معتبر حقوق بشری و فعالان مورد اعتماد تطبیق داده و راستیآزمایی شد.
در برخی موارد، دوستان و خانوادهها مستقیماً با ما تماس گرفتند. این روایتها با حساسیت ویژه بررسی شد و مصاحبهها با احتیاط انجام گرفت تا هم دقت حفظ شود و هم خطر برای منابع به حداقل برسد. در موارد دیگر، افراد در تصاویر مربوط به سردخانهها، از جمله کهریزک — جایی که بسیاری از اجساد از تهران و مناطق اطراف به آن منتقل شده بودند — شناسایی شدند. شواهد بصری از این مکانها با دقت بررسی و پیش از نتیجهگیری، با منابع تکمیلی دیگر تطبیق داده شد.
در مواردی که لازم بوده، برای حفظ امنیت، نام منابع ذکر نشده است.
دستاندرکاران
سانا طباطبایی و روناک فرجی: روزنامهنگار، فرزاد صیفیکاران: گزارشگر ارشد بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی، مریم نیکان: طراح، متیو تیلور: توسعهدهنده نرمافزار، روجا اسدی: سردبیر بخش راستیآزمایی












































































































































































































































































































