بهاییان ایران و انقلاب اسلامی

- نویسنده, مهرک کمالی
- شغل, استاد ایرانشناسی دانشگاه ایالتی اوهایو
مهرک کمالی، استاد ایرانشناسی دانشگاه ایالتی اوهایو در مقالاتی برای صفحه ناظران به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب درباره موقعیت بهائیان در سال های برقراری حکومت جمهوری اسلامی نوشته است.

منبع تصویر، Baha'i International Communit
رودررویی علمای شیعه و پیروانشان با بهاییان ایران از دگرسازی آنان آغاز شد، با غریبه سازی آنها ادامه یافت، و به دشمن سازی از آنان به مثابه یک سیاست حکومتی پس از انقلاب ۱۳۵۷ انجامید.
در مرحله نخست دگرسازی، جامعه بهایی می خواست در یک محیط دگرپذیر و مداراگر، "دیگری" مکمل و مستقل از جامعه اسلامی اما بخشی از ملت ایران باشد. مخالفان جامعه بهایی می خواستند مفهوم "دیگری" را تا حد غریبه بسط دهند، بهاییان را دشمن مسلمانان قلمداد کنند و آنان را از دایره ملت ایران بیرون برانند.
این دوره از دهه ۱۲۶۰ ه ق - ابتدای شکل گیری آیین بابی - تا شهریور ۱۳۲۰ شمسی و روی کارآمدن محمد رضا شاه طول کشید. دوره بعد، دوره غریبه سازی بهاییان، از سال ۱۳۲۰ شروع شد و تا ۱۳۳۴، زمانی که حکومت در اتحاد با علما دستور حمله همه جانبه به بهاییان را صادر کرد، ادامه یافت. وقایع سال ۱۳۳۴ نقطه عطفی بود که به نوشته محمد توکلی طرقی به تشکیل گسترده هیات های اسلامی ضد بهایی و پی ریختن یک گفتمان سیاسی موید انقلاب اسلامی انجامید. این گفتمان بهاییان را غیرخودی و دست نشانده خارجیان می شناخت. مدافعان این گفتمان غریبه سازی از بهاییان را مقدمه لازم برای نفی و دشمن سازی از آنان می دیدند.
مینا یزدانی، پژوهشگر تاریخ یک دوره بندی بر مبنای موقعیت بهاییان در زمان محمد رضا شاه پهلوی ارائه می دهد. او در مقاله "به سوی تاریخ جامعه بهایی ایران در دوران محمد رضا شاه، ۱۳۵۷ - ۱۳۲۰" از سه دوره یاد می کند: ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۴ که با خطر حمله های فیزیکی آشکار به بهاییان مشخص می شود؛ از اواخر دهه سی خورشیدی تا ۱۳۵۵ که بهاییان امنیت بیشتری را نسبت به دوره های قبلی تجربه می کنند بدون اینکه قانونا پذیرفته شده باشند؛ و سال های ۱۳۵۶ و ۵۷ که دوره سرکوبی خونین دهه بیست را تداعی می کند.
بیشتر بخوانید:
در تکمیل گفته یزدانی، باید گفت که سال های ۵۷ تا ۶۲ شباهتی تام با دوره سرکوبی جنبش باب در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه داشت، فشاری همه جانبه و بی رحمانه به منظور حذف فیزیکی و معنوی جامع بهایی به عنوان یک جریان اجتماعی - مذهبی.
تاریخ نگاری توکلی طرقی و مینا یزدانی در دو مقاله یادشده بر کنش و واکنش میان رهبری مذهبی، حکومت، و جامعه بهایی متمرکز است که منجر به غلبه اسلام سیاسی در میان مذهبی ها و تحکیم فکر سکولار-لیبرال در اندیشه حکومتی شد. در مبارزه میان اسلام سیاسی و مشی سکولار-لیبرال حکومت شاه، دومی بود که شکست خورد و حکومت را به اسلامگرایان سپرد.
در سه مقاله پیش رو، تمرکز بر واکنش های مهم ترین ضلع این درگیری یعنی بهاییان و تحلیل مواضع محفل روحانی ملی بهاییان ایران (هیئت نه نفره انتخابی برای مدیریت جامعه بهایی) در دو سال آخر حکومت شاه و سال های بعد از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ بوده است.
مدارک اصلی استفاده شده در این مقاله ها، نامه ها و بیانیه های محافل ملی در سال های ۶۲-۱۳۵۶ هستند. سال ۶۲ را به این دلیل برگزیدم که سال انحلال رسمی تشکیلات بهایی در ایران به دستور محفل ملی است.

منبع تصویر، Abbas
بهاییان ایران در آستانۀ انقلاب
به موازات نزدیک شدن به شرایط انقلابی در سال¬های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ و ضعیف و منفور شدن قدرت مرکزی، گفتمان دشمن انگاری بهاییان هم قدرت بیشتری یافت. تبلیغات بهایی ستیز و غرب ستیز مخالفان حکومت شاه در سال های آخر حکومت او، به سیاست رسمی حکومت بعد از انقلاب ۵۷ تبدیل شد و امکان یافتن زبانی مشترک بین حکومت و جامعه بهایی را بسیار کم کرد.
پایه های مقاومت بهاییان در برابر سرکوبی همه جانبه سال های اول انقلاب از قبل پی ریزی شده بود. مضمون نامه های محفل خطاب به جامعه بهایی در تمام سال های قبل از انقلاب، بیشتر اخلاقی و فردی و دعوت به تزکیه نفس در عین توجه به "خدمت به عالم انسانی" بود. در این نامه ها "عالم انسانی" کلیدواژه اصلی بود و همه اعمال بهاییان باید حول خدمت به آن و نجات آن از طریق ترویج آیین بهایی سازمان می یافت. اما این سازمان یابی اساسا فردی و شخصی بود یعنی نجات عالم انسانی فقط از طریق تغییر و تحول تک تک افراد و تحت هدایت الهی از طریق نظم تشکیلاتی میسر میشد. هدایت الهی را با دعا و مناجات مستمر میشد به دست آورد، خودسازی محصول اجرای احکام و راه تاثیرگذاری، حرکت در چارچوب تشکیلات بود. بر مبنای نامه های محفل ملی، تربیت نفوس انسانی مقدم واجب تغییر در همه ساختارها و نهادهای اجتماعی بود و نه برعکس.
در دوره هجده ساله بین ۱۳۳۷ و ۱۳۵۵، بهاییان بیشترین تعامل با غیر بهاییان را در طول تاریخشان تجربه کردند. محافل ملی توانسته بودند در گفتگو با حاکمان و مسئولان کشور زبان مشترکی بر مبنای گزارش فشارها، تاکید بر مشترکات، بیان معتقدات بهاییان، و اعلامیه جهانی حقوق بشر بسازند.
این امکان پس از انقلاب منتفی شد. با تغییر گفتمان در سطح ملی، دشمن انگاری بهاییان و تلاش برای منزوی کردن آنها رواج یافت. پس از انقلاب و زیر فشار حکومت اسلامی مبنی بر ممنوعیت تبلیغ برای آیین بهایی، بهاییان به ناچار ارتباط با غیربهاییان را به حداقل ممکن کاهش دادند. از نگاه حکومتیان هر نوع مراودهای تبلیغ آیین بهایی محسوب میشد. در آن شرایط، محافل ملی بر نقش برجسته تر فرد و خودسازی اعتقادی او با اتکا به دعا و راهنمایی تشکیلات تاکید کردند. در این دوره، به جای سعی محال برای ساختن زبان مشترک با حاکمان اسلامی، محافل ملی با انتشار بیانیه ها و نامه هایی خطاب به حاکمان جدید و در تلاشی ناموفق کوشیدند بر مشترکات حداقلی تکیه کنند و زمینه ای برای گفتگو بسازند. این زمینه هیچگاه فراهم نیامد.
سرکوبی بهاییان با هدایت اسلام گرایان نزدیک به دو سال قبل از انقلاب شروع شد. اردیبهشت ۱۳۵۶ روح الله تیموری مقدم در روستایی نزدیک گرگان به قتل رسید. سال پنجاه و شش با تجاوز به ساختمان های اداری بهایی و گورستان های بهاییان و"بعضی از مقابر شهدا"ی بهایی در شهرهای مختلف ایران، جلوگیری از استخدام بهاییان بالاخص در آموزش و پرورش، ممانعت از ثبت نام پذیرفته شدگان بهایی در بعضی از دانشگاه ها، حمله به خانه های بهاییان و مجبور کردن آنها به ترک محل اقامتشان، اقدام به سرقت اسناد محفل ملی و حمله کردن به بهاییان و "ضرب و شتم و جرح و قتل آنان" ادامه یافت.
گزارش محفل ملی بهاییان ایران راجع به وقایع سال ۱۳۵۶ نشان می داد که بی ثبات شدن دولت مرکزی با کاهش حمایت آن از بهاییان و همراهی بیش از پیش کارگزارانش با سرکوبی بهاییان همراه بود. انتهای گزارش محفل ملی، اشاره ای به تاثیر مثبت ریختن خون روح الله تیموری مقدم بر جامعه بهایی و ساختن "بهشت برین" روی زمین دارد. این اشاره از این نظر مهم است که در بیانیه های بعدی محفل بارها تکرار می شود و به جای تفسیر آشنای بهشت اخروی برای شهدا، ارزش خون آنان را در ساختن جامعه ای بهتر، بهشت دنیوی، می داند؛ تلفیقی از نگاه ماورائی و دنیوی (سکولار) در آیین بهایی.
بیشتر بخوانید:
به موازات کاهش قدرت حکومت مرکزی، تعداد حملات به بهاییان در سال ۱۳۵۷ افزایش یافت، حملاتی که در آنها گاه ردپای ماموران حکومتی و ساواک هم دیده می شد. اوج این حملات در آذر آن سال و شیراز رخ داد. پیش از آن در خورموج، مرودشت، سروستان، نیریز، آباده و بعضی شهرهای دیگر حمله به بهاییان و بیرون راندن آنان از خانه هایشان آغاز شده بود. در محله سعدی شیراز و در پی چندین شب اعلامیه نویسی و دعوت بهاییان به اسلام و تهدید آنان به آتش زدن خانه هایشان در صورت استنکاف از مسلمان شدن، سرانجام غروب ۲۲ آذر گروهی از "مسلمانان متعصب" به خانه صفات الله فهندژ، یکی از بهاییان، حمله کردند. او که درجه دار ارتش بود کوشید در دفاع از خود از اسلحه اش استفاده کند و با مهاجمان درگیر شود. در این درگیری علاوه بر صفات الله فهندژ و دختر عمویش، عوض گل فهندژ، شایع بود یازده نفر از مهاجمین نیز کشته شده اند. آماری که هیچگاه تایید نشد. همچنین گفته میشد بیشتر مقتولان با گلوله هایی کشته شده بودند که از اسلحه صفات الله فهندژ شلیک نشده بود.

منبع تصویر، Ihr
از فردای آن روز آتش زدن حمله به خانه ها و مغازه های بهاییان در شیراز آغاز شد. در این حمله که سه روز طول کشید، مهاجمان بیش از ۱۷۰خانه و مغازه را آتش زدند. انجمن حجتیه، ساواک، و بعضی مذهبیون انقلابی در این حملات دخیل بودند.
این واقعه، تنها حمله ثبت شده ای است که در آن یکی از بهاییان از اصل عدم خشونت مورد تایید آیین بهایی عدول و مقابله به مثل کرد. در تبلیغاتی که در هیاهوی روزهای انقلاب و مبالغه در صف بندی های انقلابی و ضد انقلاب درمی گرفت، انقلابیون مسلمان بر واقعه سعدی به مثابه تاییدی بر دشمنی بهاییان با ملت مسلمان تاکید کردند. پس از واقعه سعدی، مخالفت با دشمن سازی از بهاییان، اگر نگوییم محال، بسیار مشکل شده بود. در چنین شرایطی بود که بهاییان با پیروزی انقلاب به رهبری روحانیت بنیادگرا و مخالف آیین بهایی روبه رو شدند.
۱۲ بهمن ۵۷، ده روز پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی حکومت شاه، محفل ملی در پیامی به بهاییان ایران از آتش زدن "بیش از پانصد خانه مسکونی و محل کسب و کار" بهاییان و دادخواهی از مقامات ذیربط دولت شاهنشاهی گزارش داد. در این نامه محفل ملی آشکارا نامی از انقلابی که در ایران در جریان و نزدیک به پیروزی بود نبرد اما به تلویح از آن به عنوان "تحولات عظیمی که در مهد امرالله [ایران] واقع شده" یاد کرد. نامه از بهاییان خواست که به استقبال مشقات ناشی از این "تحولات عظیم" بروند زیرا به قول شوقی افندی، یکی از رهبران اصلی آیین بهایی تا پایان دهه سی شمسی، تشدید مخالفت با آیین بهایی و بهاییان به معنای فراهم شدن "وسائل ذخیره فوز و نصرت عظمی [پیروزی بزرگ] از برای ملت ستمدیده بها در آن کشور ]ایران[" است. پذیرش مشکلات یکی از پایه های گفتمانی بود که از ابتدای آیین بهایی در بین بهاییان ترویج شده بود و استقبال محفل ملی از مصائب به مثابه مقدمه پیروزی می توانست موید کوشش-های آنان برای غلبه بر دشواری هایی باشد که پیش رو داشتند.
نامه بعدی محفل ملی به بهاییان ایران یک روز بعد از پیروزی انقلاب، ۲۳ بهمن ۵۷، و بدون هیچ اشاره ای به آن منتشر شد. محفل در این نامه به اتهام بی ایمانی و افترائاتی که از سوی بعضی مسلمانان به بهاییان زده می شد جواب داد. نامه تصریح کرد که بهاییان نباید در مقابل دشمنی ها مقابله به مثل کنند بلکه در برابر جفا و ظلم و عداوت باید وفا و رافت و محبت نشان دهند. مانند نامه پیشین، این نامه نیز اشاره ای، نه صراحتا بلکه به تلویح، بر افزایش سختی ها در روزهای انقلاب و نزدیکی پیروزی در صورت افزایش مشکلات داشت.
محفل ملی درنامه پنجم اسفندماه ۵۷ به بهاییان ایران بالاخره به تغییر حکومت در ایران پرداخت و از آنان خواست "... مراتب اطاعت و انقیاد و صداقت و وفاداری خود را ظاهرا و باطنا در جمیع احوال و اقوال و اعمال نسبت به حکومت و مملکت خود ابراز ..." دارند. در این نامه به محدودیت هایی که ممکن بود برای بهاییان پیش بیاید اشاره شد و محفل ملی از بهاییان خواست اگر تلاش هایشان برای رفع محدودیت ها نتیجه نداد، به قانون و حکم حکومت تسلیم شوند. نامه فقط درخواست تقیه و "تبری و انکارو کتمان عقیده" را مستثنا کرد و اعلام کرد که بهاییان در این مورد خاص " ... شهادت را بر اطاعت مقدم شمرند و ترجیح دهند ... ."
با این نامه، تقیه نکردن که یکی از اصول اعتقادی بهاییان بود تبدیل به یکی از راهکارهای آن ها در سال های دشوار پس از انقلاب شد.











