آیا تقدس فلسطین در تشیع سنتی جایی دارد؟

- نویسنده, محمود پَرگو
- شغل, پژوهشگر اندیشه سیاسی اسلام در دانشگاه کاتولیک
محمود پَرگو، پژوهشگر اندیشه سیاسی/ اجتماعی اسلام در یادداشتی برای صفحه ناظران به جایگاه سرزمین فلسطین و شهر بیت المقدس و مسجدالاقصی در تشیع سنتی پرداخته است.

منبع تصویر، Reuters
نحوه تنظیم روابط جمهوری اسلامی ایران با جهان اسلام همواره از دو جهت مورد انتقاد قرار گرفته است. از یک سو حمایت این کشور از گروههای شیعه در منطقه از جمله در لبنان، عراق، سوریه، افغانستان و یمن نشانهای از "فرقهگرایی" شیعی نظام ایران دانسته شده است. از سوی دیگر بخشی از روحانیان سنتی، نظام ایران را متهم به "ترجیح" مصالح امت اسلامی، که از اکثریت سنیمذهب شکل یافته، بر جامعه شیعیان میکنند.
این دسته از روحانیان شیعه سنتی، جایگاه مرکزی مسأله فلسطین در هویت انقلابی ایران و پرداخت هزینههای کلان سیاسی و اقتصادی برای آن را از اصلیترین نمونههای "فدا" کردن مصالح جامعه شیعه برای مصالح امت اسلامی شمردهاند. آنان پیوسته تاریخ "خونین ظلم و ستم" حاکمان سنیمذهب بر اقلیت شیعی جهان اسلام را گوشزد کردهاند و حمله صدام حسین به ایران و خصومت عربستان سعودی با ایران را از مصادیق معاصر این "شیعیستیزی" دانستهاند.
به باور این دسته از روحانیان، جمهوری اسلامی لازم است منابع و انرژی محدود خود را معطوف به توسعه جامعه خود و نهایتاً حمایت از اقلیتهای آسیبپذیر شیعه در کشورهای دیگر کند و نه آن که بر روی مسأله فلسطین سرمایهگذاری عظیم کند. آنچه باور این عده را تقویت میبخشد آن است که مواضع ایران در قبال اسرائیل، رابطه این کشور را با بسیاری از کشورهای جهان تحتالشعاع قرار داده و آسیبهای سیاسی، اقتصادی و منطقهای جدّی بر مردم ایران وارد کرده است.
نکته مهم در این میان آن جا است که هر دو طرف این نزاع، برای توجیه نظریه خود به باورهای دینی و تاریخ مذهبی متوسل میشوند. مثلا، جمهوری اسلامی ایران، ستیز خود با اسرائیل را، که یکی از نمادهای مهم هویت انقلابی-اسلامی نظام است، با تقدس مسجدالاقصی و بیتالمقدس و اشغال آن از سوی اسرائیل توجیه میکند.
این بیت حمید سبزواری، شاعر، که یکی از محبوبترین سرودهای انقلابی است به خوبی نمایانگر جایگاه مذهبی بیت المقدس و مسجدالاقصی در ذهنیت انقلابی است: "باید به سر زی مسجدالاقصی سفر کرد / باید به راه دوست ترک جان و سر کرد".
آیت الله خمینی نیز بارها از آرزوی بازپس گیری مسجدالاقصی که آن را "قبلۀ اول مسلمین" می دانست سخن گفته بود، او آرزوی برپاداشتن نماز جماعت در آن مسجد را داشت و قدس را مسألهای برای موحدان جهان خوانده بود؛ مسالهای که از حال تا آینده "از روزی که مسجدالاقصی پیریزی شد تا آنگاه که این سیاره در نظام هستی در گردش است" وجود خواهد داشت. آیت الله خامنهای نیز اولویت مسأله فلسطین را ناشی از عقیده و ایمان دانسته است.
نکته شگفت و مغفول در این میان اما این است که علیرغم تأکید بسیار انقلابیهای ایران بر تقدس مذهبی مسجدالاقصی و بیتالمقدس، این اماکن نه تنها نقش پررنگی در الهیات سنتی شیعی ندارند بلکه متون شیعی نشان میدهند که امامان شیعه تعمداً در مقابل تقدیس این اماکن مقاومت کردهاند. در این مقاله به برخی از این شواهد اشاره خواهم کرد.
در کتابهای مذهبی شیعه، معمولاً به طور مفصل درباره فضایل، آداب، ادعیه و زیارات مخصوص هریک از اماکن مقدس شیعه سخن گفته شده است. حتی در مورد انبوهی از قبور نوادگان ائمه شیعه نیز چنین فضایل و آدابی ذکر شده است. نگاهی گذرا به مهمترین کتابهای شیعی از این جنس (از جمله "مفاتیح الجنان" نوشته شیخ عباس قمی و "کامل الزیارات" اثر ابن قولویه قمی) فقدان چنین فضایل و آدابی در مورد مسجدالاقصی و بیتالمقدس را به وضوح آشکار میکند.
بیشتر بخوانید:
در برخی از مجامع روایی شیعه از جمله کتاب "من لایحضره الفقیه" اثر شیخ صدوق، چند حدیث درباره فضیلت مسجدالاقصی (در کنار مساجد مقدس دیگر) وجود دارد که بنا به تصریح علی اکبر غفاری از حدیثپژوهان نامدار امامیه، هیچیک از آنان مورد اعتماد نیست و از راویان "عامه" (یعنی اهل سنت) نقل شده است. غفاری میپرسد چگونه میتوان به این احادیث اعتماد کرد در حالیکه شیخ کلینی در مجموعه حدیثی "کافی" خود احادیث مربوط به فضیلت مساجدی چون مسجدالنبی، مسجد قبا، مسجد الفضیخ، مسجد الفتح، مسجد الاحزاب و مساجد دیگر را جمع آورده اما هیچ اشارهای به بیتالمقدس نکرده است؟
علاوه بر این مطابق فقه شیعه، در چهار شهر مقدس به طور انحصاری، امکان "تخییر" در نماز به رسمیت شناخته شده به این معنا که در این شهرها نمازگزار این اختیار را دارد که نماز را به طور شکسته و یا کامل بخواند: مکه، مدینه، کربلا، و کوفه. بیتالمقدس در میان این چهار شهر نیست.
شواهد دیگری در آثار کهن شیعی وجود دارد که نشانگر این بیتوجهی به جایگاه مذهبی بیتالمقدس و مسجدالاقصی است. به طور مثال، در تفاسیر شیعه ذیل آیه اول سوره اسراء، به صورتهای مختلف تلاش شده است تا اسراء (سیر شبانه پیامبر اسلام به مسجدالاقصی) به نحوی تاویل شود که یا اساساً هیچ اعتباری به مسجدالاقصی نیفزاید یا برای آن تبیینی کاملاً شیعی ارائه شود.
فیض کاشانی در تفسیر صافی منظور از مسجدالاقصی را مسجدی در آسمان دانسته است نه در بیتالمقدس آنچنان که مردم گمان میبرند. در تفاسیر دیگری مقصود از مسجدالاقصی در این آیه "بیتالمعمور" (خانهای در آسمانها) دانسته شده است. در حدیثی در کتاب "کافی"، از مجموعههای حدیثی معتبر شیعه، بیتالمقدس بیت آل محمد دانسته شده است (ج ۱، صفحه ۴۸۱). از نکات جالب توجه دیگر در همین زمینه، که وجه دیگری از تفاوت اصولی اعتقادات شیعه و اهل سنت در این باره را باز مینماید، اینکه در تفسیر آیه مورد اشاره، مفسران شیعی مکرراً به مسئله ولایت علی ابن ابیطالب اشاره کردهاند.
در روایتی، پیامبر اسلام در بالاترین مقامات معراج خود اسم علی ابن ابیطالب را بر ستونهای عرش خداوند مشاهده کرده است. در روایت دیگری که شیخ صدوق در کتاب "خصال" نقل کرده آمده است: "پیامبر صد و بیست بار به آسمانها عروج کرد و در هیچ یک از آنها نبود که خداوند او را به ولایت علی و اهل بیت او توصیه نکند حتی بیش از توصیه به واجبات دینی".

یک راهکار دیگر در متون شیعی برای به حاشیه راندن اماکن مذهبی واقع در شام (از جمله مسجد الاقصی و بیت المقدس) تاکید بسیار زیاد بر فضیلت اماکن شیعی و سکوت یا تکذیب چنین فضایلی برای اماکن شام است. این رقابت در برخی از کتابهای حدیثی موجب گردآوردن احادیثی ذیل عنوان "ترجیح و استحبابِ اقامت گزیدن در مسجد کوفه و نماز گزاردن در آن بر سفر به مسجدالاقصی" شده است.
علاوه بر تغافل، به حاشیه راندن، یا اشارات ضمنی بر بیاهمیتی آن، لحن روایات شیعه در این باره گاه چنان صریح است که راه را برای هر تفسیر همدلانه با تقدس این اماکن میبندد. گویا امامان شیعه نگران از دست رفتن خلوص و اصالت باورهای اختصاصی شیعیان بودهاند و برای نیل به این مقصود ناگزیر لهجه صریحتری برگزیدهاند.
به طور مثال فردی از امام ششم شیعیان درباره رتبهبندی مساجد بر اساس فضیلت آنها سئوال میکند. امام صادق در پاسخ مسجدالحرام و مسجدالنبی و مسجد کوفه را به ترتیب دارای جایگاه مقدس میداند. فرد درباره مسجدالاقصی سوال میپرسد اما امام آن را رد کرده و فضیلت مسجد کوفه را از مسجدالاقصی بالاتر میداند.
از این بالاتر مواردی از نهی صریح از سفر به مسجد الاقصی است که در میراث روایی شیعیان مضبوط است. در حدیثی در کتاب کامل الزیارات فردی برای وداع نزد امام اول شیعیان در مسجد کوفه میرود و از قصد خود برای به سفر به مسجدالاقصی خبر میدهد. پاسخ علی ابن ابیطالب امام اول شیعیان به او چنین است: "مرکب خود را بفروش و خوراک خود را تناول کن و در همین مسجد (کوفه) نماز بگذار؛ نیازی به آن مسجد (مسجدالاقصی) نیست زیرا یک نماز واجب در اینجا (مسجد کوفه) با یک حجّ مقبول و یک نماز نافله در آن با یک عمره مقبوله معادل است". او سپس به تفصیل درباب فضایل دیگر مسجد کوفه سخن گفته است.
به نظر میرسد این مقاومت در برابر تقدیس مسجدالاقصی و بیت المقدس به دلیل باور به بنیان نهادن آن به دست خلیفه دوم یا حکام دیگر سلسله امویان بوده است. ضمن اینکه شام پایتخت حکمرانی معاویه و فرزند او یزید بوده است که هردو از "دشمنان" تاریخی شیعیان به شمار میآمدهاند و به طور سنتی شیعیان علاقهای به تقدیس اماکن منتسب به آنان و رونق بخشیدن به مسجدی در حوزه حکمرانی رقیب نداشتهاند.
شاید برخی روایات تاریخی درباره اینکه مسجدالاقصی و قبهالصخره در رقابت با مسجدالحرام ساخته شدهاند نیز در این سوءظن تاریخی موثر بوده باشد. از آن جمله ابن کثیر در کتاب "البدایه و النهایه" روایتی آورده است که مطابق آن عبدالمک ابن مروان، پنجمین خلیفه اموی، مردم را از سفر حج منع کرد و مسجد قبهالصخره و الاقصی را بنا نهاد تا ذهن مردم را از حج منصرف کند. بر طبق این گزارشِ ابن کثیر "مردم به دور این مساجد طواف میکردند همچنانکه به دور کعبه میگردند، و در روز عید قربانی میکردند و موی سرشان را میتراشیدند". همچنین برخی از عالمان شیعه، عمر خلیفه دوم را به این دلیل مورد انتقاد قرار دادهاند که (بر طبق روایتی منقول در "سنن" بیهقی) وی هنگام ورود به بیتالمقدس عبارت "لبیک اللهم لبیک" را به کار برده، عبارتی که در هنگام حج خوانده میشود.
نتیجه آنکه جمهوری اسلامی در محوریت بخشیدن به نزاع اسرائیل و فلسطین و توسل به تقدس مسجدالاقصی و بیتالمقدس در تعریف هویت خود دچار بدعت و گسست از سنت تاریخی تشیع سنتی شده است. علیرغم تمایل حکومت ایران به مسکوت نگاه داشتن این بخش از میراث شیعی، این بدبینی تاریخی به اماکن مذهبی در شام هم اکنون نیز در میان برخی از روحانیون سنتی شیعه رایج است و به نظر میرسد در حال تبدیل شدن به مبنایی برای مخالفت با سیاستهای پرهزینه ضداسرائیلی جمهوری اسلامی شده است.
اگرچه با فاصله گرفتن بخش روزافزونی از روحانیان از شعارهای اسلام انقلابی و کمرنگ شدن تعلقات دینی ایرانیان، مقامات جمهوری اسلامی در توجیه سیاست خود در قبال اسراییل به تدریج از توجیهات غیردینی بیشتری استفاده میکنند، با اینحال استدلالهای دینی همچنان بار اصلی را در اقناعِ هسته اصلی نیروهای مذهبیِ وفادار به جمهوری اسلامی به دوش میکشند، اما چنانکه دیدیم استدلالهای دینی در تقدسبخشی به فلسطین، ریشه در متون کلاسیک شیعی ندارد.











