انتخابات آمریکا: انتخابی بین بد و بدتر

منبع تصویر، .
- نویسنده, احسان لطیفی
- شغل, روزنامه نگار
اسلاوی ژیژک، فیلسوف اسلوونیایی از یکی از فیلمهای برادران مارکس شوخی نقل میکند که مرتبا تکرار شده است. در صحنهای از فیلم وقتی پیشخدمت از مشتری سوال میکند چای یا قهوه، مشتری در جواب میگوید: بله لطفا!
البته معنای این «بله لطفا» میتواند هم چای هم قهوه باشد یا میتواند این باشد که مشتری دچار حواس پرتی است و آنچه در ذهنش بوده، را بدیهی پنداشته بنابراین پاسخی متناظر ذهن خود داده است. میتواند دست انداختن پیشخدمت باشد. حتی میتوان از این «بله لطفا!» تعبیرات دیگری از قبیل قدری از این، قدری از آن، بیرون کشید.
اما هر چه هست کنش سیاسی معاصر چیزی بیش از این «بله لطفا» نیست.
بدیهی است جایی که سیاست در معنای تضادمندی اش پایان مییابد انتخابات بین بد و بدتر جا باز میکند.
به نظر میرسد یکی از مشخصات عصر حاضر انتخاب بین بد و بدتر است. انتخابات ریاستجمهوری آمریکا نیز از این مسئله مستثنی نیست.
بر طبق برخی نظرسنجیها هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ در ۳۰ سال گذشته بیشترین عدم محبوبیت را به خود اختصاص دادند و حدود یک چهارم مردم هیچ کدام از نامزدها را نمیخواهند.

منبع تصویر، AP
گرچه در تعریف جامعهشناسی سیاسی پایین آمدن میزان مشارکت مردمی در انتخابات یکی از نشانههای سست شدن دموکراسی به حساب میآید اما از نظر سیاستمداران که حرفهشان سیاستورزی است، این رقم از مشارکت تضمینکننده حرفه آنهاست. در واقع وقتی سطح مشارکت انتخاباتی در حد میانه باقی بماند جناحهای سیاسی کمتر متضرر میشوند. چرا؟
برای اینکه آنچه برای این جناحهای سیاسی مهم است، تضادهای درون جامعه است که نباید نمود عینی و انضمامی پیدا کنند، البته برای نمایش انتخاباتی مناسب هستند اما اگر قرار باشد تغییراتی عمیق ایجاد کنند، بهتر است که به نوعی مستحیل شوند و علت وجودی سیستم انتخاباتی و پارلمانی نیز برای کنش معقولانه اقشار مختلف جامعه در همین امر نهفته است، اقشاری که به عنوان پیش فرض باید پایهها و کلیت نظام اقتصادی جامعه را پذیرفته باشند.
نظرسنجیهای رسانههای آمریکایی اگرچه در اعلام آخرین ارقام از هم سبقت میگیرند و در پیروزی قاطعانه کلینتون ابراز تردید کردهاند، اما همچنان بخت رای به او را همان حدود پنجاه درصد اعلام میکنند.
تقریبا برای همه دولتمردان رقم ایدهآل شرکت کننده ها همان حدود شصت درصد است. رقم شصت درصدی همه چیز را طبیعی نشان میدهد زیرا همیشه و در هر دورهای عدهای ناراضی هستند، عدهای بیتفاوت و چهل درصد مخالف و ممتنع رقم مناسبی است.
اگر آنطور که منابع خبری اعلام میکنند کلینتون با حدود پنجاه درصد آرا پیروز شود، و از طرفی رایآوری ترامپ نیز قابل اعتنا باشد (گفته میشود حامیان او معترضان به وضع موجود هستند)، آنگاه باید گفت که رقم ایدهآل یک جامعه سالم نزول کرده است.
اما مسئله تنها حامیان پر سر و صدای ترامپ نیستند که قرار است او آن ها را نمایندگی کند. وجه طنزآمیز ماجرا در این است که پرچمدار جریان معترض به ناهنجاریهای اجتماعی که منشاش بحران اقتصادی سرمایهداری است، خود یک سرمایهدار است.
اما در این میان رای دهندگان برنی سندرز نیز هستند که بخشی از آنها به کلینتون پیوستند و بخشی دیگر احیانا رای نمیدهند یا با به دیگر کاندیداها رای می دهند.
نمود و بروز سندرز، نمونه واقعی از تضاد در جامعه ایست که در سیستم بهداشتی پنجاه درصدی قرار گرفته است.
نکته مهم در این نامعادلات، تضادهایی است که عیان انضمامی خود را نمیتواند در جامعه پیدا کند. مشارکتهای میانه و انتخاب بین بد و بدتر نیز نمیتوانند مهملی برای بروز تضادهای جامعه باشند اگر چه این دست مشارکتها ظاهری آرامش بخش برای ویترین دولتمردان دارد.

منبع تصویر، .
از منظری دیگر میتوان به این مسئله پرداخت. بگذارید سوالی را که «خردهگیران رای ندهید» همواره میپرسند را یکبار دیگر مطرح کنیم. همیشه عدهای هستند که با بدبینی انتزاعی در زمان انتخابات میپرسند (تقریبا فرق نمیکند در کجا) حالا کاندیداها مگر چقدر با هم فرق دارند؟ هر دو مثل هماند.
این سوال که شاید خام و پیش پاافتاده به نظر برسد، اما از یک جهت معنادار است. چنین پرسشی برخاسته از تضادی است که فرد فکر میکند با تغییر یک مسئول یا ترجیح یکی بر دیگری، این تضاد از بین نمیرود. بر اساس همین سوال پیش پا افتاده برخی از آمریکایی ها میپرسند فرق کلینتون با ترامپ در چیست؟
در مقابل این نگاه برخی خواهند گفت برای جلوگیری از رفتارهای زننده و ضد زن و نژادپرستی یکی باید به دیگری رای داد. اوباما در سخنانی گفته بود که این انتخابات رای به دموکراسی است. این چالش طرفین، خود بخشی از همان انتخاب رای بین بد و بدتر است که سازنده خود آن چالش است.
در این میان وجه غایب یا خاموشی نیز در میان است که همچنان به دنبال بروز حقیقی شکل تضادمند خود است. این وجه غایب گاه در رای دادن خود را نشان میدهد و گاه در رای ندادن.
برخلاف رسانههای مسلط که حامیان معترض ترامپ را نیروهای واقعی و ناراضی اجتماعی عنوان میکنند، اما تقریبا هیچ کدام از رسانه های مسلط به نیروی ناپیدای جامعه که از طرفداران سندرز تا خردهگیران رای نده و مشخصا افرادی که محصول سیستم تبعیض نژادی و اقتصادی را شامل می شوند، اشاره نمیکنند.
به نظر می رسد باید وضع موجود را باید در قالب «بله لطفا!» توصیف کرد، حال هر تعبیری از «بله لطفا!» در نظر داشته باشیم.











