'اوریون' در آپارات
این هفته در آپارات فیلم 'اوریون' ساخته علی زمانیعصمتی به نمایش درمیآید.
درباره فیلم

منبع تصویر، aparatorion
از دست دادن بکارت در بسیاری از فرهنگها به عنوان رویداد مهم زندگی در نظر گرفته میشود. حذف بکارت یک نقطه عطف در زندگی هرآدمی است اما در مورد زنان، این ماجرا وقتی با باورهای قومی و محیطی سنتی آمیخته شود ، موضوع بکارت تبدیل به یک تابو یا ممنوعه بسیار بزرگ میشود. طرح موضوع بکارت و مسائل و مشکلاتاش در سینما هم، به همین دلیل حساسیت برانگیز میشود و ساختن فیلمی در این رابطه به همان دلیل سختتر. از این رو، رفتن سراغ چنین موضوعاتی جسارت زیادی میطلبد . علی زمانیعصمتی ، فیلمساز ایرانی اما چنین جسارتی را به خرج داده و فیلمی ساخته به نام 'اوریون' که موضوعاش مساله از بین رفتن بکارت و مشکلات بعد از آن در یک جامعه بسته و سنتی است.
خلاصه فیلم
امیر به دفتر تبلیغاتی دوست دوران دبیرستانش، مهدی در شهر یزد می آید، شهری که دوران تحصیلش را در آنجا گذرانده است. او قصد دارد در دفتر مهدی و با کمک رضایی، هم کلاسی دیگر، که اینک یک پزشک کاسبکار است، الهام دوست دخترش را راضی کند تا تن به عمل ترمیم بکارت بدهد ولی کار به همین خوبی پیش نمی رود.
ویژگی فیلم
فیلم 'اوریون' ساخته علی زمانی عصمتی، نمایشی از تقابل سنت و مدرنیته در یک جامعه بسته و پر از تضادها است . فیلمی جسورانه که اجازه نمایش را در ایران پیدا نکرد و مشکلاتی را برای فیلمسازش به وجود آورد .
'اوریون' اولین فیلم بلند داستانی این فیلمساز است که در بیش از ده جشنواره بین المللی فیلم به نمایش در آمده است و جایزه فیلم منتخب منتقدان روسیه را از آن خود کرده است.
درباره کارگردان

منبع تصویر، aparatzamani
علی زمانی عصمتی متولد ۱۳۵۲ در یزد و دانش آموخته مهندسی نقشهبرداری است. وی کار فیلمسازی را با ساختن فیلم کوتاه هشت میلیمتری 'مسافران' در سال ۱۳۷۵ شروع کرده و ساخت چندین فیلم کوتاه داستانی و مستند را در کارنامه دارد که برای او دهها جایزه از جشنواره های فیلم کوتاه داخل و خارج از ایران به ارمغان آوردهاند. در کارنامه فیلمسازی این فیلمساز، میتوان به کارگردانی فیلم 'کوچه های باریک ' نیز اشاره کرد.
نگاه کارگردان
'اوریون' فیلمی اجتماعی درباره شرایط زندگی دختران در جامعه سنتی ایران است. فیلمی درباره عدم احترام مردم و نیروی انتظامی به حریم شخصی دیگران، درباره مجبور بودن آدمها به پنهانکاری برای این که بتوانند بی درد سر زندگی کنند، درباره ترمیم بکارت که فقط بهانه ای برای نشان دادن این محدودیت ها و مشکلات است.
این فیلم در تمام فستیوالهای دنیا و از طرف تمام مردم دنیا با هر ملیت و نژادی چه اروپایی، امریکایی و هندی مورد توجه قرار گرفت اما متاسفانه به علت نداشتن مجوز و رد کردن خط قرمزها هرگز امکان پخش در ایران را نیافت و حسرت من این است که چرا ایرانی ها نتوانستند فیلم را ببینند و در حالیکه فیلم جایزه فیلم منتخب منتقدان روسیه را می گیرد، منتقدان و مطبوعاتیهای ایران موفق به دیدن فیلم نشدند.
من فرصت پخش فیلم در بی بی سی را مغتنم می شمارم تا مخاطب عام و خاص ایرانی بتواند فیلم را ببیند. جناب آقای پرویز جاهد نقدی بر فیلم نوشته اند* که البته هشتاد درصد آن کاملاً مثبت است و به خوبی زوایای مختلف فیلم را کاویده است اما ایشان با اضافه کردن دو مطلب که به هیچ وجه نقد فیلم محسوب نمی شود تمام نکات مثبت فیلم را زیر سوال برده بود:
... " تنها علت پذیرش آن در جشنواره فیلم لندن می تواند موضوع جنجالی آن باشد."

منبع تصویر، aparatorion2
سوال این است که آیا ایشان جزو هیئت انتخاب بوده اند که با قطعیت این چنین حکمی صادر می کنند؟ و با توجه به اینکه فیلم اوریون بدون داشتن حق پخش، بیشترین اقبال را در فستیوالهای معتبر خارجی داشته، آیا ایشان معتقدند که در تمام فستیوالهای دیگر هم جنجال باعث انتخاب آن بوده است؟ باید بگویم انصاف مخالفان دولتی فیلم خیلی بیش از ایشان بوده است چون آنها که اغلب در مورد فیلمهای جشنواره ای چنین انگهایی به فیلم می زنند، در مورد این فیلم، با اعتراف به این که فیلمی خوش ساخت و تاثیرگذار است، هرگز آن را متهم به سیاه نمایی نکرده اند. از طرفی دیگر اگر منتقد قبل از بیان این جمله به خود فیلم استناد می کرد درمی یافت که لحن فیلم کاملاً از نگاه احساسی، شعاری و موضوع محوری دور است و کارگردان با آگاهی از جنبه های جنجالی و حتی اگزوتیک این موضوع، فیلم را در جهت دیگری که همانا موقعیت آدمهای داستان در چنین شرایطی است پیش می برد و روی تم عدم احترام به حریم شخصی انسانها که موجب بروز پنهانکاری در جامعه می شود متمرکز شده است.
در ادامه ایشان فرموده اند: " ... می بایست علت انتخاب موضوع جنجالی آن باشد به ویژه این که فیلم های دیگری که از نظر سینمایی بهتر و قوی تر بودند امسال به این جشنواره ارسال شدند اما مورد توجه هیات انتخاب قرار نگرفتند."
نیاز به توضیح نیست که این جمله چقدر از حیطه نقد خارج است و صرفاً اظهار ارادت یک منتقد است به یک فیلم یا یک فیلمساز . خوشحال می شدم که ایشان دقیق تر می گفتند کدام فیلم قوی تر و بهتر بوده و ای کاش بیشتر توضیح می دادند.
نمی خواهم درباره ' ضعف تکنیکی' که ایشان اشاره کرده اند حرفی بزنم چرا که معتقدم تعریف ایشان از تکنیک بسیار قدیمی و از مد افتاده است. قدرت تمیز " ضعف تکنیکی " و " ضعف امکانات" و ارتباط تکنیک فیلم و لحن انتخاب شده برای روایت از طرف فیلمساز اولین نکته ای است که منقد برای شروع نقد باید یرای خود ترسیم کند. اینکه از نظر یک منتقد حرکات کرین و تراولینگ تکنیک بالای یک فیلم محسوب شود مربوط به دوره کلاسیک سینما است و اکنون روایت یک داستان با حذف کلیات و پرداختن به جزئیات و پررنگ کردن شخصیتها از طریق روابط متقابل آنها یک انتخاب پسامدرنیستی از طرف کارگردان است. البته اگر درباره ضعف امکانات صحبت کنیم نگاه واقع بینانه تری است. اینکه لنزهای دوربین ۳۵ میلیمتری می تواند با دادن عمق میدانهای دلخواه کارگردان را در القای حس هر پلان به بیننده یاری دهد. اینکه داشتن امکانات تولیدی پشت صحنه می تواند کارگردان را در خلق فضا و اتمسفر مطلوب یاری دهد و اینکه ابزار نوری و حرکتی مناسب و قدرت تفکیک بالاتر دوربین می تواند به خلق پلانهای دقیقتر و تاثیرگذارتر منتهی شود چیزی است که نمی توان آنرا نادیده گرفت و این تمام چیزهایی است که اوریون به علت اینکه به مفهوم واقعی فیلمی مستقل است از آن محروم بوده است.
اوریون با امکاناتی بسیار محدود ساخته شده و بر خلاف کارگردانهایی که از امکانات و حمایت دولتی استفاده می کنند و با پشتوانه مالی قوی گلچین عوامل فنی و بازیگران را به مدت چند ماه در اختیار می گیرند و بعد ژست روشنفکری و اپوزوسیون می گیرند و علاوه بر حمایت داخلی از حمایت رسانه های اپوزوسیون خارجی هم برخوردار می شوند و یک فیلم سفارشی ایدئولوژیک را به خورد مخاطب معترض داخلی و اربابان خارجی که همیشه نبض اندیشه های عوام را با انتخاب یک قهرمان پوشالی در کشورهای جهان سوم در دست می گیرند، می دهد.
اوریون ولی با عوامل و بازیگرانی ساخته شده که نام هیچ کدام از آنها را قبل از فیلم نشنیده ایم و بعد از این فیلم هم فعالیت دیگری نداشته اند. البته در تیتراژ به نام نظام الدین کیایی بر می خوریم که صدابردار قدیمی سینما است ولی این یک استثناء است و البته علی زمانیی عصمتی به عنوان کارگردان فیلم که از فیلمسازان کوتاه موفق و شناخته شده فیلم کوتاه دهه اخیر است.
به هر حال امیدوارم روزی شاهد رقابت فیلمسازان در شرایطی برابر و سالم باشیم. چرا که رقابت در این عرصه هم هم چون دیگر عرصه های چهره ساز در شرایطی سالم و دور از رابطه و باندبازی، می تواند به ارتقاء آن کمک کند. متاسفانه در ایران شاهد جولان دو دسته هستیم. آنهایی که وابسته به دولت اصولگرای قبلی هستند که نیازی به توضیح من نیست و آنها که وابستگان دوره اصلاحاتند. لازم است تاکید کنم که بین مقوله اصلاح طلبی که در هر نظام و دولتی رویکردی مقبول و متجدد است و افرادی موسوم به اصلاح طلب یعنیی گروهی که زمانی با شعارها و معیارهای خوب و عملکرد نسبتاً نامناسب در عرصه سیاست، فرهنگ و هنر کشور حضور یافتند تفکیک قائلم.
اکنون بقایای اصلاح طلبان در ساختار نهادهای صاحب قدرت در زمینه فرهنگ و هنر پررنگ به نظر می رسند و لاجرم افرادی که به نوعی در دوره اصلاحات با قدرتهای این دوره زلفی گره زده اند اکنون هم در جاهایی مثل خانه سینما، شهرداری و دیگر موسسات فرهنگی هنری دستی بر پشت یکدیگر دارند و بودجه هایی که در اختیار دارند را مثل نان به یکدیگر قرض می دهند و مهمتر آنکه هم دستی در داخل کشور دارند و هم صدایی در خارج. در واقع اینجا فقط سر کسانی بی کلاه مانده است که به مفهوم مطلق مستقلند و تعهد به مفهومی موسوم به "انسان و آزادی" خانه نشینشان کرده است. چرا که لازم نیست هوش سرشاری داشته باشی تا بفهمی همه اینها نوعی بازی است و هر بازی قاعده ای دارد. یا باید وارد بازی قدرت، پول و شهرت بشوی و دسته ای را برای خود برگزینی یا باید در حاشیه با تومن تومنی که جمع می کنی فیلمی با تولید کوچک ( و چه بسا نتیجه بزرگ ) بسازی.
درباره کارشناس برنامه

منبع تصویر، aparatasal
عسل باقری متولد ایران و دارای مدرک دکتری زبانشناسی و نشانهشناسی از دانشگاه سوربن فرانسه و مدرس دانشگاه رن این کشور است. عنوان تز دکتری وی 'روابط زن و مرد در سینمای بعد از انقلاب ایران از دیدگاه نشانهشناسی' است. او همچنین مطالعات تخصصی ویژهای از منظر نشانهشناسی درباره چند تن از فیلمسازان زن ایران هم چون رخشان بنی اعتماد دارد. وی نویسنده مقالات متعددی درباره سینمای ایران در مجلات معتبر و نیز سخنران مدعو در این زمینه در دانشگاهها و مراکز فرهنگی بوده است. پاره ای از عناوین این مقالات و سخنرانیها به شرح زیر است: 'نمایش هویت در سینمای ایران در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد' ، 'سینما در ایران: گردش کار، سانسور و تولید فرهنگی'، 'نمایش زن در سینمای ایران پس از انقلاب' ، 'شهر، سومین ضلع یک مثلث عشقی در سینمای پس از انقلاب ایران'
نگاه کارشناس
- اگر بخواهم راجع به نشانه های درون متنی فیلم صحبت کنم ، باید به تضاد موجود بین ظاهر دختر شخصیت اصلی فیلم(که مانتویی کوتاه به تن و کوله پشتی به دست دارد و به نظر می رسد دانشجو و به هر حال متجدد و مدرن است و ظاهر شهر با آن طاق ها و رواقهای شهری سنتی مانند یزد، اشاره کنم.
- اگر بخواهم راجع به درگیر بودن شخصیتها بین سنت و مدرنیته صحبت کنم ، آنهایی که بین سنت و مدرنیته گیر افتاده اند و نمی توانند در جامعه حرکتی بکنند ، می توانم به صحنه ای نگاه دختر در پشت بام سنتی به بادبادکی سرگردانی که عاقبت سقوط می کند، اشاره کنم که شاید تمثیلی از حال و روز خود دختر در آن شرایط بوده است یا می توانم به صحنه گفتگوی امیر و دوستش، دو تن از شخصیتهای مرد فیلم اشاره کنم که از بیرون و از خلال میله های آهنی فیلمبرداری شده است.این میله های شاید بتواند بگوید که این دو نیز در این جامعه محبوس هستند و مشکل تنها مشکل دختر نیست.
- به نظر من این فیلم بی شباهت به فیلمهای جعفر پناهی نیست. صحنه گریختن دختر با چادر در فیلم در داخل دادسرا مرا به یاد صحنه ای مشابه در فیلم دایره جعفر پناهی می اندازد، آن جا که یکی از شخصیتهای زن فیلم با چادر در راهرویی می دود.
نگاه منتقد
پرویز چاهد
اوریون؛ تصویری از بکارت ایرانی*

منبع تصویر، aparatjahed
فیلم اوریون، ساخته علی زمانی عصمتی، تنها فیلم ایرانی حاضر در پنجاه و چهارمین جشنواره فیلم لندن است که بدون حضور فیلمساز و عوامل سازنده آن، دو بار در این جشنواره به نمایش درآمد.
موضوع این فیلم، از دست دادن بکارت یک دختر در یک جامعه بسته و سنتی (فیلم در یزد ساخته شده) است. دختر دانشجویی به نام الهام در ارتباط با جوانی به نام امیر، باکرگی خود را از دست می دهد و برای حل این مشکل به روشهای غیرقانونی متوسل میشود اما در نهایت تاوان سختی برای این کار میپردازد.
در جامعه ای که بکارت دختر برابر با «عفت» و «عصمت» اوست، میتوان تصور کرد که از دست دادن آن تا چه حد میتواند برای آن دختر فاجعهبار باشد. او دیگر باعث سرافکندگی و مایه شرم خانواده است و «لکه ننگی» است که باید هرچه زودتر از بین برود.
اوریون مثل بیشتر کارهایی که روی تابوها و مسائل اجتماعی حساس و بودار دست میگذارند، بدون مجوز قانونی و به اصطلاح به شکل زیرزمینی تهیه شده است. روشی که بسیاری از سینماگران جوان امروز سینمای ایران برای فرار از شر ممیزی، سانسور، تصویب فیلمنامه، مجوز ساخت و محدودیت های دیگر به آن متوسل می شوند و نتیجه آن اگرچه غالبا از نظر سینمایی چندان چشمگیر نیست و کاستی های زیادی دارد اما به خاطر چالشی که با سینمای رسمی و مسلط دارد، قابل توجه و بررسی است.
فیلمی نسبتا جسورانه، مستقل و کمخرج که روی موضوعی متمرکز شده که در ایران تابو تلقی شده و سینماگران اجازه نزدیک شدن به آنها را ندارند. به همین دلیل علی زمانی فیلمش را بدون مجوز دولتی ساخته و ازین نظر این فیلم نمونه دیگری از «سینمای زیرزمینی» امروز ایران به حساب میآید که شانس چندانی برای نمایش عمومی در داخل ایران ندارند.
اوریون از نظر سینمایی فیلم چشمگیری نیست و تنها علت پذیرش آن در جشنواره فیلم لندن، می تواند موضوع جنجالی آن باشد. به ویژه اینکه فیلم های دیگری که از نظر سینمایی بهتر و قوی تری بودند امسال به این جشنواره ارسال شدند اما مورد توجه هیئت انتخاب آن قرار نگرفتند.
با اینکه ساختن این نوع فیلم ها در شرایط امروز ایران چندان ساده نیست و می تواند عواقب سنگینی برای سینماگران داشته باشد اما این مشکلات، مانع از گرایش جوان ها به سمت ساختن فیلم های بدون مجوز نمی شود. علی زمانی عصمتی بعد از ساختن این فیلم به وسیله ماموران دولتی دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفت.
آقای زمانی در این باره به روزنامه اعتماد ملی گفته بود: "اکنون متاسفانه مساله ساخت یک فیلم سینمایی که تنها مرجع صالح رسیدگی به آن وزارت ارشاد است با رویکرد انتظامی و حتی اطلاعاتی امنیتی مواجه شده و این باعث تاسف است که به محض اینکه سلیقه شخصی افرادی که قدرت حقوقی یافته اند با یک اثر هنری هماهنگ نباشد با انگ های مختلف امنیتی، اثر و صاحب اثر را مورد تهدید قرار می دهند و همین که یک مساله در طبقه بندی امنیتی قرار گرفت فرد از تمامی حقوق خود محروم می شود."
شرایط دشوار ساخت فیلم
آقای زمانی درباره مشکلاتی که برای ساختن این فیلم با آن مواجه بوده، می گوید: "این فیلم در واقع بعد از پنج شش سال فیلم نساختن و صرفا از روی اجبار ساخته شده. من تمام تلاشم را کردم که در چهارچوب قوانین ایران و با ضوابط فیلمسازی ایران این فیلم را بسازم اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد. تا اینکه بعد از شش سال، سرانجام در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت پروانه ساخت برای یک فیلم شدم که از نظر تم به این فیلم نزدیک بود، اما موضوعش بکارت نبود، بلکه در مورد معضل ارتباط یک دختر و پسر بود."
آقای زمانی برای کاهش هزینه این فیلم و پرهیز از جلب توجه مقام های دولتی، آن را در لوکیشنهای محدود و داخلی و یا لوکیشنهای خارجی که در محدوده شهری نیست، فیلمبرداری کرد.
کارگردان اوریون درباره دشواری های ساختن فیلم های اجتماعی می گوید: در واقع ساختن این نوع فیلمها (به طریق قانونی) امکان ندارد. به محض اینکه یک مشکل اجتماعی و یک معضل واقعی اجتماعی مثل فقر، اختلاف طبقاتی و اعتیاد را انتخاب میکنی با مشکل مواجه میشوی.
آقای زمانی می گوید که در طول ساخت این فیلم، از جعفر پناهی به عنوان مشاور استفاده کرده است. نسیم کیانی، بازیگر نقش اول فیلم، هنرجوی رشته بازیگری در مدرسه سینمایی امین تارخ است و بازی بسیار خوبی در این فیلم ارائه می کند.
شخصیت وی در فیلم (الهام) با دو دسته محدودیت در جامعه سنتی یزد مواجه است. یک دسته محدودیت های کلی مربوط به نظام اجتماعی ایران است که قوانین شرعی و عرفی تعیین کرده و نیروی انتظامی، سپاه و بسیج ، مجری آنهاست و دسته دیگر محدودیتهایی است که از طرف خانواده سنتی و قشری به او تحمیل میشود.
فیلم در مجموع ریتم کند و یکنواختی دارد و جز صحنههای فرار دخترک از دست ماموران نیروی انتظامی و دادگستری، بیشتر زمان فیلم را گفتگوی طولانی میان آدمها پر کرده و نداشتن موسیقی فیلم نیز به کندی ریتم آن کمک کرده است.
بخش هایی از فیلم که در داخل کلانتری و زندان میگذرد به دلیل ساختگی بودن این مکان ها، چندان باور پذیر نیست و به واقع گرایی فیلم لطمه وارد کرده است.
اما فیلمبرداری در یزد این امکان را به فیلمساز داده که از بافت معماری سنتی این شهر و بامها و خانههای متصل به هم و کوچههای تنگ و تاریک آن استفاده دراماتیک لازم را ببرد. صحنه های تعقیب و گریز دخترک و ماموران نیروی انتظامی بر روی پشت بام های خانه ها و دالان های تو درد تو، تعلیق خوبی دارد و دلهره آفرین است.
یکی از بهترین سکانس های فیلم، سکانس نهایی پرتنش آن است که قدرت تصویری و دراماتیک بالایی دارد و یادآور سکانس درخشان کشمکش بین سوسن تسلیمی و حسین محجوب در فیلم مادیان علی ژکان است. دراین صحنه است که پدر الهام برای پاک کردن یک "لکه ننگ خانوادگی"، در اوج خشم و نفرت، قصد کشتن الهام را دارد.
کارگردان اوریون درباره امکان نمایش فیلم در ایران، می گوید که در حال حاضر به هیچوجه چنین امکانی وجود ندارد اما وی امیدوار است روزی نگاه مسئولان ارشاد به سینما تغییر کرده و بازتر شود.
* آپارات : این نوشته باز نشر شده صفحه فرهنگ و هنر وب سایت بی بی سی فارسی است که اولین بار در آبان ماه ۱۳۸۹ منتشر شد.
خلاصه فیلم هفته گذشته 'دختر فرمانفرما' ساخته محمدحسن دامنزن

منبع تصویر، aparatfarmanfarama
مستند 'دختر فرمانفرما' حکایت مریم فیروز است، یک تکگویی از پیرزنی که باری از تاریخ ایران معاصر را بر دوش دارد. فیلم از خانه محقر و کوچک مریم فیروز آغاز میشود، مریم هنگامی که در مقابل دوربین کارگردان زندگیاش را روایت میکند در نود و پنج سالگیاش است، اما کهولت سن تاثیری در روایت زندگی او ندارد. آنچه او در این مستند روایت میکند مقاومت و ایستادگی او در برابر تمام فشارهای سیاسی، زندان و شکنجه در دو رژیم گذشته و پس از انقلاب ایران است، او همچنان میگوید که اشتباه نکرده و از گذشتهاش هم پشیمان نیست. بخشی از مستند به روایت رابطه او با نورالدین کیانوری است: رابطه عاطفی و عاشقانهای که حتی پس از مرگ کیانوری، همچنان در لحظهلحظههای زندگیاش دیده و شنیده میشود. فیلم مستند 'دختر فرمانفرما'، کاندیدا جایزه بهترین فیلم مستند از جشن خانه سینما بوده است.
نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته
امید
مریم فیروزشخصیت محکم و قوی داشت. متفکر، مبارز، اشرافزادهای که محقرانه میزیست. فیلم زیبایی بود.
مسعود
به نظرم مریم فیروز نوکر شوروی بوده و این افراد جایگاه خاصی در برنامههای بیبی سی داشتهاند و دارند.
حامد
نسل امروزباید تاریخ بخوانند،باید به عقیده من با خیانات حزب توده آشنا شوند تا گرفتارتودهایهای امروزنشوند. به نام عشق آزادی غم این خلق می خوردند ولی با دست خود ما رابه قربانگاه میبرند.
نسرین
این فیلم را دوست داشتم. حرفهای خانم فیروز؛ حتی شوخیهایش، زندگی محقر و کوچک و تنهایش در تضاد خیلی عجیب و آشکاری با زندگی قبل از انقلابش بود. از همه جالبتر دفاعیه سخت و محکمش از انقلابی بود که ده سال زندانیش کرده بود. علیرغم آن همه شکنجه و اعدام بچههایی که میشناختشان حرف از دفاع از انقلاب میزد.
ارمغان
نورالدین کیانوری در کتاب خاطراتش از نخستین دیدارش با مریم فرمانفرما می گوید. از زنی زیبارو که ناگهان در دفتر کارش ظاهر میشود و خودش را خواهر عبدالعزیز فرمانفرمائیان که همکار آن روزهای کیانوری است معرفی می کند. بعدها این آشنایی به ازدواج و عضویت رسمی مریم در حزب توده میانجامد.راوی، چهره مریم را به صورت زنی اندیشمند و مقتدر و مبارز و از خود گذشته ترسیم میکند. زنی که سخاوتمندانه میراث و مکنتش را در اختیار حزب و تشکیلاتش قرار میدهد و با شایستگی و پشتکار به موقعیت و رسته بالای حزبی میرسد. زندان میرود، شکنجه میشود و سرانجام تحت نظر به زندگی ادامه میدهد. این روایت اما تا سال ۱۳۷۱ ادامه مییابد و ناتمام باقی میماند.حالا ما در قاب این فیلم با مریمی مواجه میشویم که همه این کشمکشها و نشیبها را از سر گذرانده است. زن فرتوتی که ابر سفید گیسوانش گرداگرد صورتش را احاطه کرده و سوگوار همسرش است. او مقابل دوربین و چشم ما نفس میکشد. با آنکه لباسهایش نیمدار است و آپارتمانش کهنه و محقر، هنوز حضور قدرتمندش نافذ و تأثیر گذار است و بههیچوجه حس ترحم را برنمیانگیزد. حافظهاش به نحو غیرقابلباوری خاطرات را از بایگانی ذهنش بیرون میکشد و بر همه آنچه که از او میدانیم صحه میگذارد. در این سن و سال شوق زندگی در او بسیار زنده است. ادبیات فاخرش گاه با طنازی و گاه به دشنام آمیخته میشود. با این حال اندکی از جاذبه دوست داشتنی شخصیتش نمیکاهد.جسارت سالهای دورش را به خوبی حفظ کرده، اما لحظاتی که آه میکشد و برای کیانوری متأثر میشود، بهنظر میرسد بنا به مصلحت و یا مصالحی سکوت و خودسانسوری پیشه میکند. برخی جاها هم از زیر بار پاسخ دادن شانه خالی میکند و گاهی مواقع هم آگاهانه بعضی از حقایق تاریخی را کتمان میکند.با همه این اوصاف، این مستند، علیرغم کاستیها و خامدستی سازندهاش برای یک فرد علاقمند به تاریخ معاصر، اثری بهشدت جذاب و در نوع خود کمنظیر بهشمار میآید.
آموزگار - اهواز
فیلم بسیار خوبی بود، بسیار تاثیر گذار، به این دلیل که چنین مستندی در باره چنین شخصیت های تاثیر گذاری در تاریخ معاصر می تواند در آینده برای پژوهش تاریخ معاصر به کار رود.
بر خلاف نظر آقای بهنود و آقای امینی، که خوب نگاه آنها تحت تاثیر همان برداشت هایی است که بیشتر جنبه سیاسی و انقلابی دارد، خوب بود که این فیلم از زاویه دیگری به یکی از این شخصیت های تاثیر گذار بپردازد، تا بخشی از درون شخصیت آنها را روشن کند. آنچه برای من بسیار تکان دهنده بود، تعصب بسیار بالا و لجوجانه خانم مریم فیروز بود. همان تعصب ایدئولوژیک بسیار خطرناکی که با وجود این همه رنج از انقلاب و این که این انقلاب، به ویژه برای زنان، پر از آسیب و زیان بود، هنوز از انقلاب دفاع می کند، و این از ایدئولوژی اسلامی نیز خطرناک تر است، همان لجاجت ایدئولوژیک و تعصبی که هنوز در برخی مارکسیست ها هست و هنوز در برخی اعضای سازمان مجاهدین هست. و هنوز سازمان مجاهدین به نوعی تحت ولایت "برادر بزرگ" اداره می شود. این ترسناک است، چرا که به خوبی نشان می دهد اگر در انقلاب ایران گروهی مانند حزب توده پیروز میدان بود، شاید به مراتب شرایط و خشونت و دیکتاتوری بسیار بدتر و هولناک تر از جمهوری اسلامی پدید می آورد. تصور کنید که حزب توده به پیروزی می رسید و کیانوری رهبری حزب را مانند لنین یا استالین بر عهده می گرفت، آنگاه آنها برای بر پایی آرمان شهر (اتوپیای) خویش، با این شدت لجاجت و تعصبی که در شخصیت مریم فیروز (که به هر روی تحصیل کرده هم بود)، و در دیگر اعضای حزب هم بود، رفتار خواهند کرد. چنانچه هنوز برخی از آنها سرسختانه از ایدئولوژی کمونیستی خود، دفاع می کنند، و با اینکه همانند کمدی آزار دهنده پس از فرار از دیکتاتوری جمهوری اسلامی، هیچکدام به شوروی (روسیه) یا چین و کوبا و یا کره ی شمالی نرفتند و همه پناهنده کشورهای غربی و استرالیا و آمریکا شده اند و از رفاه و آزادی و امنیت این بخش از جهان ( که بنیادهای فلسفی آن همان چیزی است که کمونیست خواستار نابودی آنها به عنوان امپریالیست بود) استفاده می کنند و باز هم سخت متعهد به آرمان های کمونیستی خود هستند، و این نشان می دهد تا چه اندازه ایدئولوژی می تواند خطرناک باشد. به هر روی، از شما ممنونم، و من از این فیلم استفاده بسیار بردم، و بسیار آموختم، و بیشتر جنبه های روانشناختی مریم فیروز برایم مهم بود، هر چند در سن پیری، ولی خوب مایه های شخصیتی او را به خوبی نشان می داد، و شاید همین پیری باعث شده باشد که او با صراحت و شفافیت بیشتری شخصیت اصلی خود را نمایش دهد. بدون شک او یک انسان قوی، بسیار با هوش، و شگفت انگیز و بی مانند است، و اینها البته سوای گرفتاری تعصب آمیز و لجوجانه او به ایدئولوژی است، که گویا چنان در ذهن او ریشه دوانده و شخصیت او را به اسارت خویش گرفته است که نمی تواند با این همه درد و رنج واقعا فراتر از تحمل هر انسان معمولی دیگر، هنوز انقلاب را خوب می داند، و این تناقض تنها و تنها دلیلش همان وابستگی روانی شدید او به آرمان هایی است که در جوانی همه وجودش را تسخیر کرده بود، گویا مانند شخصیت های کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول، به کلی شستشوی مغزی شده باشد، و تبدیل به یک ماشین بسیار هوشمند برای تحمل هر درد و رنجی در راه آرمانهای کمونیستی خویش باشد.
ن. همتی - تهران
بی مقدمه و خلاصه: اول - مجری به درستی تلاش میکند در برابر دو نظر نسبتاً هم جهت و مخالف- جانب فیلمساز را بگیرد؛ جانبداری البته بیوجه هم نیست. مجری روی این نکته پافشاری میکند که " بیایید فیلم را درباره ی یک «زنِ ایرانی» ببینیم و نه لزوماً « مریم فیروز یا مریم کیانوری» دوم - آقای بهنود و جناب امینی - هردو- به درستی روی جنبه های تاریخیِ فیلم انگشت میگذارند و با نگاهی انتقادی، گفته های «شاهزاده ی سرخ» را بررسی میکنند و روایتِ او را از رخدادهای ایران معاصر به نقد میکشند. اما چرا میتوان هردو طرفِ گفتگو را محق دانست؟ سوم- الف) فیلم درباره ی یک زن ایرانی است که قدرتِ شخصیِ او ( آنچنانکه فیلم به تصویر میکشد) به هیچ روی از تبارِ اشرافیاش ریشه نمیگیرد و - درست بر خلافِ گفته جناب بهنود- در آستانه ی ۹۵ سالگی چندان مقتدر و بی لکنت حرف میزند که هیچ نشانی از « زوالِ عقل» ی "دمانس" در او نیست. روایتِ او از آن چه دیده و شنیده است از فیلترِ ذهن «کیا» میگذرد اما از یک سو هیچ نشانی از فراموشی در آن چه میگوید نمیبینیم و از سوی دیگر آن جا که پرسشها از تاریخ و اشخاص فراتر میرود، به طرزی شگفتآور توانمندی و پویاییِ یک ذهنِ تیز و کاملاً هوشیار را نشان میدهد. ب) نکته ی اصلی از دیدِ من آن است که فیلمساز با ( تسامح مرا ببخشایید) اندکی ذوق ورزی می توانست عنوان فیلم خوش ساختاش را بی توجه به نیای اشرافیِ « مریم کیانوری» انتخاب کند."دخترِ فرمانفرما" از همان آغاز چیزی را به ذهن بیننده تحمیل میکند که در تمامِ طول فیلم «مریم کیانوری» از آن فرار می کند: اشرافزادگی؛ وابستگی به خاندانی از تبار قاجار که حتی اگر نسب به عباس میرزای ولیعهد برساند، از ننگِ قجری بودن ناگزیر است. کاش فیلم نام دیگری می داشت ، مثل: "یک زن" یا " زن ایرانی" و یا هر عنوانی جز " دختر فرمانفرما"
محمد
شبکه مستند ایران فیلم زیاد پخش میکند. پیشنهاد میکنم که برنامه آپارات لطفا فیلمهایی را پخش کند که در ایران یا توقیف است یا هیچوقت بهدلیل سیاسی پخش نمیشود.
حسین
از معدود برنامههای آپارات بود که نقد کارشناسان، منصفانه بود و بیجهت تن به تمجید ندادند.
دیانا
این مستند را چند سال پیش دیدم و چون سالها پیش کتاب "این سه زن" نوشته آقای مسعود بهنود را خوانده بودم خیلی برایم جالب و جذاب بود. من عاشق این مستندم و جسارت خانم مریم فیروز را تحسین میکنم.
نیما
اگر آخر برنامه مسعود بهنود آن توضیحات را نمیداد، من فکر میکردم آلزایمر گرفته ام. خیلی از حرفهای مریم خانوم با حقیقتی که من میشناختم در تضاد بود.
بعید میدانم از روی کهولت سن آنقدر حرفهای دور از واقعیت میزدند و فکر کنم شاید جانب احتیاط را داشتند رعایت میکردند.
مهدی
عالی بود مخصوصا با مصاحبه ضمیمه انتهاییاش.
اکرم
ارائه چهره ﻣﻘﺎﻭﻡ اﺯ ﻛﻴﺎنوری ﺧﻨﺪﻩﺩاﺭ ﺑﻮﺩ. ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﻤﻪ ﺭﻫﺒﺮی حزب در ﻣﻴﺰگردی در اﻭﻳﻦ ﺣﻀﻮﺭ میﻳﺎﻓﺘﻨﺪ و هر مزخرفی را میﮔﻔﺘﻨﺪ. به ﻘﻮﻝ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ اﺑﺮاﻫﺎﻣﻴﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ" اﻋﺘﺮاﻓﺎﺕ ﺷﻜﻨﺠﻪﺷﺪﮔﺎﻥ" علت عدم ﺣﻀﻮﺭ مرﻳﻢ ﺧﺎﻧﻢ، ﻧﺎﺷﻨﻮایی اﻳﺸﺎﻥ و ﺟﻮ ﻣﺮﺩاﻧﻪ ﻣﻴﺰگرد ﺑﻮﺩ.
عباس
بلایی به سرش آورده بودند که وقتی در رابطه با آیتالله خمینی از او پرسیدند قاطعانه میگفت: علاقه دارم.
احسان
هر بلایی به سر ایران آمده از دست این کمونیستها بود. همین کیا نوری بود که کودتا نوژه را به خمینی لو داد واِلا سرنوشت الان ایران این نبود. پیرزن خرفت، از خمینی دیوانهوارتر از خودش دفاع میکند. او پیرزنی بیعقل و وطنفروش بود.
اسی ام جی
عالی بود این فیلم. مریم فیروز زن جسور و شریفی بود.
مهتاب
خیلی خوب بود و تماشاچی آگاه به درستی میدانست که اینها تنها تتمه خاطرات جا مانده از یغمای فراموشی در ذهن زنی سالخورده است.
چنگیز
با وجود اینکه از شکنجه و آزار جسمی در دوره دستگیریاش سخن میگوید اما در آخر از شکنجه گرانش تمجید و کار آنها را اجتناب ناپذیر میداند.
ع. تبریزی - بروجرد - ایران
همیشه جای خالی چنین برنامه ای در تلویزیون خالی بود. اما از جهتی در بعض اوقات درجه کیفی فیلم ها زیاد مد نظر قرار گرفته نمی شود و در پایان تحلیل در پایان نمایش شایسته است که فنی تر صورت پذیرد.
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات:<link type="page"><caption> aparat@bbc.co.uk</caption><url href="mailto:aparat@bbc.co.uk" platform="highweb"/></link>
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.











