'به کجا تعلق دارم؟' در آپارات
این هفته در آپارات فیلم 'به کجا تعلق دارم؟' ساخته مهوش شیخالاسلامی به نمایش در میآید.
درباره فیلم

منبع تصویر، aparatbelong
در روزگاری که ایران درگیر جنگ با عراق بود، هزاران افغان به دلیل جنگهای داخلی در افغانستان به ایران پناه آوردند. ایرانی که خودش درگیر مشکلات داخلی بسیار بود. در طول بیش از ۳۰ سال گذشته عدهای از ایرانیها و افغانها با هم ازدواج کردند و نتیجهاش حدود ۳۰۰ هزار نفر کودکانی بود که در ایران به دنیا آمدند، اما چون رسما این ازدواجها به ثبت نرسیده بود و حکومت ایران آنها را غیرقانونی میداند، مشکلاتی برای کودکان این خانوادهها به وجود آمد. 'به کجا تعلق دارم؟' که در سال ۱۳۸۰ ساخته شده است به این موضوع میپردازد.
ویژگی فیلم
'به کجا تعلق دارم؟ ' ساخته مهوش شیخ الاسلامی یک مستند بهیادماندنی و تصویری بی واسطه و بی قضاوت از وضعیت فرزندان خانوادههای ایرانی و افغانستانی است. فیلمساز به خوبی توانسته موضوع و شخصیتهای فیلم خود را بیابد و بیننده را با مشکلات هویتی و معیشتی والدین و فرزندان خانوادههای ایرانی افغانی ساکن ایران و افغانستان از نزدیک آشنا کند.
درباره کارگردان

مهوش شیخ الاسلامی در سال ۱۳۲۴ درملایر متولد شده او فارغ التحصیل سینما از مدرسه فیلم لندن است. وی فعالیت هنری را با کارگردانی فیلم مستند"توپ" آغاز کرد و با مدیریت تولید، دستیاری و منشی گری صحنه ادامه داد. خانم شیخ الاسلامی در مجموعه های تلویزیونی «دایی جان ناپلئون»، «کوچک جنگلی»، «هزار دستان» و «سربداران» به عنوان مدیر تولید و برنامه ریز همکاری داشته است. از فیلمهای مسیتند وی میتوان به فیلمهای 'یوسک'، 'پیر حرا' و ماده 61 اشاره کرد. او همچنین در جشنواره های متعدد داخلی و خارجی به عنوان داور حضور داشته است.
خلاصه فیلم هفته گذشته 'کیمیا و خاک' ساخته ارسلان براهنی

منبع تصویر، aparatbarahani
'کیمیا و خاک' درباره رضا براهنی چهره شناخته شده ادبیات معاصر ایران است. این فیلم هم نام با کتاب آخر این نویسنده است و توسط پسرش ارسلان براهنی ساخته است. ارسلان با شناخت خوبی که از پدرش و شعرهای او دارد، طرحی را بر اساس رابطه شخصی خودش و روایتی تصویری از شعرهای رضا براهنی نوشته که حاصلاش 'کیمیا و خاک' است.
سه گانه ی پدر، پسر، کارگردان
فاطمه حسنینیا
'کیمیا و خاک' فیلمی ست در ژانر مستند- درام (اگر بشود آن را اینگونه به فارسی برگرداند) که به کارگردان اجازه می دهد در عین بیان یکسری حقایق، رگه هایی از درام را با ذات مستند گونه کار درهم آمیزد، در عین این که باید مراقب مرز باریک افتادن از هر سمت باشد. در نهایت امر مخاطبِ چنین فیلمی نه با یک مستند صرف مواجه است و نه حسی آشنا از دیدن یک فیلم درام نصیبش می شود.
در "کیمیا و خاک" از همان آغاز با سه شخصیت روبرو هستیم. شاعری که خود را بازی می کند. فرزندی که راوی است و کارگردانی که می بیند بی آنکه قضاوت کند. گاه مقابل شاعر کسی را می بینیم که بین دو نقش دیگر در تعلیق است. فرزندی که در قبرستان پشت به پشت پدر داده است و کارگردانی که پشت کامپیوتر نشسته و نظر شخصیتش را درباره نام فیلمی که می بینیم جویا می شود.
کیمیا و خاک یگانه ای از "سه گانه ی غربت" است که در آن کارگردان با نگاهی متفاوت وارد دنیای سه هنرمند (رضا براهنی، غلامحسین نامی، سلیمان واثقی) در تبعید شده است و شاید بتوان گفت چیزی که آن را از دو قسمت دیگر متمایز می سازد ظهور نقش فرزند در این فیلم است. و این اتفاقا همان چیزی ست که قضاوت در باب فیلم را دشوار می کند. پرداختن به فیلم ارسلان براهنی بدون در نظر گرفتن براهنی بودنش است آنهم درحالی که خود راوی براهنی بودنش است در روایتی 'درباره ی پدر' و اینجاست که باید قوه ی تفکیک محتوا از ساختار را به خدمت گرفت و به نقد فیلم پرداخت نه به نقد شاعر.
پسرِ کارگردانی، خواب مرگ پدرِ شاعرش را دیده و با دوربین خود وارد دنیای پدر می شود. فیلم به واقع شکار مفهوم "رو به پایان بودن" در زندگی یک هنرمند است. و این است که آن را بی نیاز از تاریخ نگاری و صد البته نتیجه گیری می کند و در عین حال همین امر هم ممکن است فیلم را از همراه ساختن ذهن مخاطبی که سالها به همان شیوه های مرسوم قصه پردازی خو گرفته، ناتوان سازد. طوری که بعد از سکانس پایانی، هنگامی که تیتراژ پایان به روی صفحه ی تلویزیون ظاهر می شود بیننده همچنان مشتاق دیدن ادامه ای ست که وجود ندارد.
کارگردان به درستی و در حد بضاعت جریان کنونی حیات یک شاعر در تبعید را به تصویر می کشد. نقطه ای که اکنون شخصیت در آن خویشتن را باز می یابد، ترکیبی ست از یادها و هراسها. گذشته ای دور و آینده ای در دو قدمی به انتظار ایستاده. صحنه کلاسهای زیرزمین در ترکیب با فضای تیره قبرستان، وقتی که شاعرِ سرگردان در میان آنهمه نام ناآشنا قدم می برمی دارد و پرندگان مدام می چرخند و آینده قدم به قدم نزدیکتر می شود و مرگ به ناگاه در جایی ضرب می گیرد:
دف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب، شب دفماهها فرياد فاتحانه ي ارواحِ هايهاي و هلهله در تندري ست كه ميآيد ...
چرخش جنون آمیز دوربین در سکانسی به دور شاعر، یادآور چرخش زندگی و به یاد آوردنهای مدام و بعد افتادن از خستگیهای مدام است. راه رفتن شاعر در میان پرواز ممتد پرندگان در قبرستان خود تاکیدی است بر مرگِ در کمین و بی شک تاثیر استفاده به جا از موسیقی واگنر بر ریتم هراس آور فیلمی که با مرگ قاطی شده است را نمی توان نادیده گرفت. موسیقی با برش ها اوج می گیرد و در جایی کم رنگ می شود و شعر اوج می گیرد و در نهایت تصاویر با شعرها در هم می آمیزد.
اتاق شاعر که نمادی ست شاید از ذهن او، اکنون انباشته ی سالیان متمادی فکر و حرف است و رو به پایان که می رود انگار هر روز فضا برای راه رفتن یا تکان خوردن در آن کمتر می شود. اما به قول شاعر: خوبیش این است که می شود همه کتابهای چاپ نشده اش را در آنجا پیدا کرد و اگر آن اتاق ذهن شاعر باشد پس این روزها او در ذهن خویش روزگار می گذراند. در تعلیق میان یادها و هراسها:
راه می افتم اما از کجا تا کجا تا همین حالا که هستم باشم تا همین جا که برگردم بروم نروم نروم بروم با سرعت بروم و بمانم در رفتن و نرفتن وَ نَه رفتن ...
فیلم، زندگی یک شاعر ساختار شکن را با نوعی هنجار شکنی به تصویر می کشد. زبان فیلم رابطه نزدیکی با شیوه نگارش خود رضا براهنی دارد به گونه ای که شاید بتوان گفت با قطعه قطعه نگاری های رضا براهنی درآمیخته است. فیلم با مفهوم زیستن، آفرینش و مرگ در تبعید سر و کار دارد و موضوع کیمیا و خاک به عنوان نمادی از آفرینشی که شاعر به آن معتقد است، در سکانسهایی به وضوح مطرح می شود. جایی که شاعر تلفنی با کسی درباره تبدیل کلمه به طلا و آفرینش هنری سخن می گوید، جایی که کارگردان نام کیمیا و خاک را که در واقع نام یکی از کتابهای شاعر است برای فیلم پیشنهاد می کند و در آخر آنجا که بی پرده از پدر می پرسد: " در صورتی که برات اتفاقی افتاد من کجا دفنت کنم؟ و شاعر در جواب می گوید :'کسی که در غربت می میرد به خاک بر نمی گردد.' و در واقع بازگشت به وطن، بازگشت به خاک و به موازات تبدیل شدن خاک به کیمیاست.
در این فیلم تا آنجا که به رابطه ی میان کارگردان و شاعر بر می گردد همه چیز به بهترین شکل نشان داده می شود. کارگردان با دوربین خود از زندگی شاعر، شعری می سازد. حضور شخص سوم (در نقش فرزند) اما، فیلم را به صحنه دادگاهی بی قاضی شبیه می سازد. دادگاهی که در آن کسی از کسی شکایتی ندارد. یکی نشسته است و آرام حرف می زند و دیگری در لباسی یکسر سیاه بی آنکه صدای آن یکی را بشنود راه می رود و شعر می خواند. ما صدای کسی که حرف می زند را می شنویم و تصویر کسی که راه می رود را می بینیم و در تقابل این دو می توان گفت که قدرت تصویر بر گفتار متن می چربد و بازی شاعر در نقش خویش بسیار گیرا جلوه می کند.
و نقطه ی اوج فیلم اما سکانس پایانی ست که با بسته شدن چشمان شاعر همه چیز به پایان می رسد:
نام تمامی پرندههایی را که در خواب دیدهام ... برای تو در این جا نوشتهام
و شاید پایانی بهتر از این برای روایت رازهای اقوام در تبعید نباشد...
نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته
احسان
فیلم بسیار ضعیفی بود. ادبیات حرف زدن با پدر بسیار بد، (با پدر خودمانی بودن با این ادبیات فرق دارد) و در نهایت به نظرم بد نیست که آقایانی که می خواهند فیلم مستند بسازند نگاهی به فیلمهای ساخته شده در این ژانر بکنند. چون طرف پدرش رضا براهنی است که نباید هر کاری دلش می خواهد بکند. اگه کس دیگری بود اجازه ساخت به او داده می شد؟ شعرهای فوق العاده آقای براهنی را به پای فیلم ننویسید.
مهری
کیمیا و خاک فیلمی فوق العاده است. دفعه اول که دیدم شاید فقط دیدی کلی به فیلم داشتم. اما این بار که دیدم بیش از پیش لذت بردم. انتخاب شعرها، ترتیب قرار گیریشان در فیلم، و هماهنگیشان با تصاویر عالی بود. عالی. آمدن شعر شیدایی خجسته بعد از سکانس مربوط به کارگاه شعر و قصه، کلی از درد دل کسی مثل براهنی را در غربت فریاد میکشید. و تصاویر گورستانها (امیدوارم که براهنی عمر واقعا طولانی داشته باشند) و حالت چهره دکتر براهنی برگردانِ همان حرف به خاک برنگشتن در غربت بود و این راه رفتنها و پرسه زدنها عین درگیری ذهنی آدمی مثل براهنی با همان شعر ایرانه خانم (بروم نروم...) بود. و از نظر من این فیلم بسیار به برداشتی که میتوان از ذهنیت براهنی داشت نزدیک است. و آن اتاق فوق العاده، تصویر اون اتاق + براهنی خودش به تنهایی یک اثر هنری است. بر کسانی که فیلم را دوست نداشتند خرده نمیگیرم، اما مطمئنم کسانی که با آثار براهنی خصوصا شعرها ارتباط برقرار نکردند، توانایی برقراری ارتباط با این فیلم را هم نخواهند داشت. این ذهن، این آدم و این فیلم خیلی جذاب و خیلی غریب هستند و ارتباط عجیبی هم با هم دارند.
مصطفی
من چند سئوال از سازندگان و نمایش دهندگان این فیلم دارم: لطفا به من بگویید در این فیلم چند درصد از 'اهمیت رضا براهنی بودن' نشان داده میشود؟ آیا واقعا حق رضا براهنی، این فیلم بود؟ آیا واقعا این فیلم توانست حتی یک گوشه از روایتی به نام 'رضا براهنی' را نمایش بدهد؟ چرا بعد از یک عمر سکوت در مورد فعالیتهای بزرگ این شخصیت، چنین فیلم حقیری در موردش ساخته و نمایش داده میشود؟ فیلمی که بیش از رضا براهنی، به نمایش 'اهمیت ارسلان براهنی بودن' می پردازد. چند درصد از فیلم به طور حقیقی درصدد نشان دادن براهنی و پیشینهاش بود و چند درصد از تحلیل پس از نمایش فیلم در مورد خود براهنی و آثار و فعالیتهایش؟ فیلمی با عنوان 'کیمیا و خاک' درباره اهمیت رضابراهنی بودن، به قصد برجسته کردن ارسلان براهنی که هیچ نقشی در کیمیاگریهای ادبی و هنری و سیاسی رضا براهنی نداشته است، بود. به بهانه نشان دادن 'رابطه پدر و پسر' در این فیلم، پسر را بزرگ می کنند. آیا برای 'من' مخاطب چه چیز مهم است؟ این که رابطه براهنی با پسرش چطور بوده و هست؟ یا این که براهنی که بوده و چکار کرده و خواسته به من چی بفهماند؟
پاسخ آپارات: در برنامه آپارات سعی شده که در کنار معرفی فیلمسازان جوان و فیلمهای جدید به طرح موضوع ها و مسائل و شخصیتهای حوزه فارسی زبانان بپردازیم. در این برنامه نیز مطابق با این رسم با دعوت از دو کارشناس در این زمینه بیش از نیمی از زمان گفتگو را به آنچه شما از آن به 'اهمیت رضا براهنی بودن' نام بردهاید، پرداختیم. امیدواریم فیلم جامعتری از ایشان ساخته شود تا بتوانیم آن را در برنامه نمایش دهیم.
شیلان
تاثير گذار و عالى بود. "من در باغچه دايرهاى کاشتهام که شبها , خورشيد آن را پر میکند و روزها ماه" رضا براهنی
رضا
اين چه فيلمي بود؟ اصلا ديدن و نديدنش هيچ فرقي نميكند. خيلي گنگ و نامفهوم است. مخاطب براي سوالاتي كه در ذهنش هست پاي همچنين فيلمي مینشیند ولی پاسخی نمیگیرد.
متانت
بعد سال ها انتظار استاد را مجددا دیدیم. استاد زبان انگلیسی دانشگاهمان دیوانه آثار آقای براهنی بود. میگفت رضا براهنی جنونآمیزترین نویسنده ایران است. چند بار هم قطعاتی از رمانهای آقای براهنی را برایمان خواند. فیلم مستند "کیمیا و خاک" خیلی لذت بخش و جالب بود. شعرهایی که انتخاب شده بودند و موضوع محوری فیلم که رابطه بین پدر و پسر بود، واقعا در حد بسیار خوبی پرداخته شد. شعر خوانی و ترکی حرف زدن استاد هم که به ما لذت داد.
احمد
كار شسته رفته بى ريا و خوبى بود، باید آثار هنرى و خصوصأ سينما را با معیارخودش نگاه كنيم، بعد وارد محتوا بشويم و مسائل را با هم قاطى نكنيم، من دكتر را از ايران و سالهاى ميشناسم، از من فيلمهاى مهم سينمايى جهان را ميگرفت و ميديد، اصلا خود و همسر، فرزندانش عاشق سينما هستند كه ارسلان در يورك سينما خواند، پس تصادفى نيست كه اين فيلم خوب و سنجيده از كار درامده است. تصوير بردارى سياه سفيد، دوربين روى دست ، چرخش دوربين، زوايا، نور همه حساب شده است، بى أشكال نيست ولى ديدنى و شنيدنى است و چه انتخاب بجاى از أشعار، به دور از شعار هاى سياسى مد روز كه من با نام براهنى تصورى ديگر داشتم كه در شعار بجاى شعر غرق شود كه خوشبختانه نشد.
محمد
فیلم به موضوع مهمی چون رضا براهنی پرداخت با زاویهای بسیار ناهمگون از نظر روایت. اساسا خود فیلمساز به دلیل نزدیکی با براهنی و دیدن بسیار از بخشهایی از زندگی او که فرم تکرار برایش گرفته این زوایا را از مخاطب نیز دریغ کرد و در کل مضمون فدای ساختار شد و در ضمن نوع ارتباط کلامیش با پدر مناسب نمایش نبود. هرچند که به شخصه این روش گفتگو را نشانه نزدیکی نمیدانم. امیدوارم در آینده کار
قوی تری در مورد ایشان ساخته شود.
امیر رضا
فیلم را دیدم و متاسفانه با اثری به شدت کنترل نشده چه به لحاظ فرم و چه محتوا روبه رو شدم . به صرف پسر براهنی بودن نمیشود فیلمساز خوبی هم بود. البته تلاش ایشان قابل تقدیر است اما وقتی سوژه درجه یک در دسترس است باید بهترین استفاده را از آن کرد.
لادن
صحبت های آقای سرکوهی عالی بود . به خصوص وقتی که در مورد چند صدایی بودن شعر براهنی و درست کردن معادل تصویری آن ، از طریق شخصیت پسر کارگردان را می گفت. ولی ای کاش فیلم بلندتری بود.
اسدالله
تبلیغ پسر برای پدری که به نعل و به میخ میزده است.
هانیه
من اصلا نوع رابطه پدر و پسر و نوع کلام پسرشان را دوست نداشتم.
حسن
" ما راه های که را ، راه می رویم! " رضا براهنی . هم کیمیا و خاک فیلم خوبی بود و هم آقایان سرکوهی و صالحی حرف های شنیدنی زدند. پرسش های آقای صلحجو هم مانند همیشه هوشمندانه بود.
مجید
رضا براهنی به اعتبار متون نقدی که بر آثار ادبی معاصر نوشته است جایگاه ارزشمندی در ادبیات معاصر دارد. امشب فیلمی در شبکه بی بی سی پخش شد در مورد ایشان که تمامی در باب اسطورهسازی از او بود بی آنکه به آثار و کارهای او اشاره کند و قضاوت را به مخاطب بسپارد. توجه مخاطب به راه رفتن و ژست او و کلاه و عصایش و اشعاری که در لابه لای هر سکانس خوانده می شد؛ اگرچه از لحاظ دراماتیک لازم است اما این به شناخت رضا براهنی کمکی نمی کند. مرض بزرگ اغلب شاعران و نویسندگان این است که باید اسطوره جلوه کنند نه آدمی عادی. اغلب ترجیح می دهند اصلا دیده نشوند مگر آنکه همانند یک اسطوره دیده شوند. انگار ادم عادی بودن ننگ و عار است. باید طوری جلوه کنند که همگان بدانند آنها چیزی می بینند که دیگران نمی بینند. و متاسفانه این نوع نگاه و این انتظار را بیشتر اعوان و انصارشان القا می کنند تا خودشان.
صبا خویی
یادِ جمله ای از فیلم افتادم که پسرِ کارگردان می گوید: که ما هر کاری می کنیم به اسم فامیلیمان قضاوت می شویم . من و دوستانم هم فکر میکنیم که فیلم خیلی خوب و گیرایی بود. به ویژه ماجرای ساخته شدن فیلم. در درونِ فیلم یک ابتکار موفق بود. این فیلم پر از فرم ومحتواست.
بهنوش
خیلی فیلم خوبی بود . دست کارگردانش درد نکند. در ضمن این فیلم بیگورافیک نبود. یک فیلم هنری بود که نوع فیلمبرداری و ترکیب شعرها بینظیر بودند.
مهدی
بهترین مستندی که می توان از یک شاعر ساخت که ضمن دوری از کلیشه های رایج مستندسازی ، به رابطه ی یک پدر و پسر در غربت می پردازد، بدون آنکه در ورطه سانتی مانتالیسم فرو رود یا تکرار مکررات مشکلات مهاجرت باشد.
آرمان
فیلم بسیار ضعیفی بود، بطور کلی خالی از محتوا. فقط به خاطر چند تا دیالوگ ساخته شده بود. بیشتر به تجمیع چند تا کلیپ و یک نریشن می ماند. نشان دادن مشارکت خود براهنی در فیلم از تاثیرش کاسته بود و سکانسها را خیلی چیپ و تصنعی کرده بود. فکر اینکه جایی بایستی و پسرت با دوربین چندبار دورت بگردد خیلی سخیف است.
پرستو
من و همسرم که با هم این فیلم را دیدیم فیلمی بود بسیار عالی و متفاوت.
مری
اینکه یک دوربین را کج بکاری و با پدرت صحبت کنی یا از ایشان در هنگام عبور از خیابان فیلم بگیری اهمیت رضا براهنی بودن را نشون نمیدهد. چند تا از زیباترین شعرهای براهنی که احتمال زیاد انتخاب خودشان هم بوده و نه فیلمسازخوانده شد و تمام. براهنی نظریهپرداز کجا بود؟ براهنی داستاننویس؟ براهنی مؤلف کجا بود که موجهای نقد ادبیای که ایجاد کرد نسلهایی از ادبیات و نقد ادبی این مملکت را تربیت کرد؟
الا
اهمیت براهنی بودن توی این فیلم دیده نمیشد. کیمیا و خاک کلیپی بود با نماهای محدود و کلیشهای و دکلمهی شعرهای براهنی. حیف شد.
علی
رضا براهنی اولین شک من است حتی اگر شعر او ساده ترین فرم خواندن را نداشته باشد. وزنی هست که مرا قرنها به عقب نمیراند و احساس پوچی شعر عصر حاضر را نمیکنم, میخواهم آنرا وزن مقلوب بنامم و اولین ورود ریتم به زبان پارسی را جشن بگیرم.
مونا
نگاهی دیگر از زاویه دوربین برای ساخت مستندی متفاوت در غربت . جناب ارسلان براهنی نگاهی سرودی که حریف اش کتاب نیست.
مهران
موضوع ، موضوع جالبی بود. حداقل برای من بحث در مورد ادبیات همیشه شیرین است ولی اصلا فیلم خوبی نبود با معیار های فیلم مستند کیلومترها فاصله داشت. آخرش هم بدون این که متوجه شوم دیدم تیتراژ پایانی پخش شد. انتخاب شعر ها عالی بود ولی دیالوگها به شدت تصنعی و ساختگی.
ژاله
جایی از فیلم، براهنی کوچک از براهنی بزرگ با جسارت و شهامت و البته دوستانه میپرسد که : اگر مرُدی کجا خاک میخوای بشی؟ پدر جواب میدهد: آدمی که توی غربت میمیرد به خاک بر نمیگردد.
نوروز
فیلم را دیدیم خوب بود. حیف که زمان مستند کم بود. انتظار بیشتری داشتم از این مستند داشتم. اصلا به داستان نویسی او نپرداخته بود و این که این همه فعالیت در ایران داشته و این همه سال است که در کاناداست. از داستانهایی که نوشته شعرهایی که تازه گفته اطلاعاتی نداد. اینکه شنیده شده می خواهد به ایران برگردد، خیلی کم پرداخته شده بود.
ستاره
ایدئولوژی براهنی و هم حزبیهایش را همیشه به دید خیانت دیدم. اما انصافا در ادبیات براهنی از غول های ماست و قلمش را جدا از دید سیاسیش دوست دارم. فیلم پدر و پسری ساده و صمیمی را نشان میداد و در قالب خودش خوب بود.
مهرداد
من دیدم فیلم را مانند خواندن یک کتاب از آقای براهنی خواندم. فیلم مربوطه را پسندیدم . به خصوص نقدهای آقای سرکوهی که خوب بود.
فاطمه
به نظرم فیلم خیلی شخصی بود، شاید اگر فرصت ساختن یک پرتره از آقای براهنی برای یک سینماگر دیگری فراهم بود، فیلم کامل تری می شد.
مونا
فیلم کوتاه و جالبی بود. نقد پس از فیلم هم خیلی کمک به درک بهتر فیلم کرد. حس غربت و بریده شدن ارتباط بین یک انسان شاعر و نقاد و نویسنده با مخاطب اصلیاش و رنج این بریدگی را به من بیننده خوب منتقل می کرد. رابطه پدر و پسر هم از نکات تازه و جالب بود.
بیوکوند
دست کارگردان درد نکند. به نظر من فیلم بسیار درخشان و درخور توجهی بود. رضا براهنی همیشه برای نسل جوان دور از دسترس بود و هست. "کیمیا و خاک" ما را به اتاق استاد براهنی، غربت یک نویسنده، تطابق تصاویراشعار، مرگ و رابطه پدر و پسر با خود فیلم برد. رضا براهنی همیشه برای ما متن بود، جای خالی تصویر و حضور او با این فیلم پر شد. فیلم در مقایسه با فیلم مستند "شاعر بزرگ آزادی" که در مورد احمد شاملو ساخته شده بود، بسیار موفق و جالب بود. حضور کارگردان به عنوان پسر، درجه صمیمیت فیلم را شدت بخشیده و رابطه بین خواب پسر، مرگ و صحنه های فیلم نیز تاثیرگذار بودند. مرگ، گورستان و غربت و شاعر یکی از موضوعات اصلی آفرینش ادبی آقای براهنی است. فیلم به نوعی نویسنده در تبعید را به وطن و خاک خود معرفی کرد. سکوت و غربت یک نویسنده از دید دوربین بسیار جالب و تاثیر گذاربود. به خصوص، برای اولین بار بود که ما کارگاه ادبی دکتر براهنی را مشاهده کردیم.
آرشیو برنامه های آپارات
<bold>برای دسترسی به صفحات برنامههای گذشته آپارات روی<link type="page"><caption> اینجا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/09/140924_aparat_archive.shtml" platform="highweb"/></link> کلیک کنید.</bold>
مشاهده برنامه از طریق وبسایت بیبیسی فارسی
این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول زیر از طریق لینک پخش زنده تلویزیون وبسایت بیبیسی فارسی نیز قابل مشاهده است.
برای مشاهده برنامه از طریق لینک پخش زنده تلویزیونی وب سایت بیبیسی <link type="page"><caption> اینجا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/tvandradio/2013/08/000001_bbcpersian_livetv" platform="highweb"/></link> را کلیک کنید.
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک <documentLink href="" document-type=""> </documentLink><link type="page"><caption> aparat@bbc.co.uk</caption><url href="aparat@bbc.co.uk" platform="highweb"/></link>
آدرس فیس بوک برنامه آپارات:کلیک <link type="page"><caption> https://www.facebook.com/aparatonbbc</caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link><documentLink href="" document-type=""> </documentLink>
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.











