مرگ در آپارات

منبع تصویر، aparatdeath
درباره مرگ میگویند که همیشه با ماست و سمت چپ ماست و دارد با ما قدم میزند یا میگویند که در همین حوالی گوشهای نشسته و به ما زل زده است اما دیر یا زود سراغمان خواهد آمد و ما مجبوریم که به اصطلاح ریق رحمت را کامیاب یا ناکام سر بکشیم. در فیلم 'ریق رحمت'، علی تمدن، کارگردان به سراغ موضوع مرگ رفته است و با سر کشیدن به جامعه پیرامونش، میپرسد که آن چقدر در زندگی ما حضور دارد؟ او در این فیلم احوالی از جناب مرگ و نگاه آدم ها در زندگی روزمرهشان به آن پرسیده است. این فیلم در سال ۱۳۸۸ ساخته شده است و نسخه کوتاه شدهای از فیلمی با همین نام است.
'ریق رحمت' ساخته علی تمدن نگاهی به مرگ و حضورش در زندگی دارد. موضوعی که پرسش و طرحاش در جامعه شاید سخت به نظر بیاید. پیشینه علی تمدن به عنوان یک عکاس در فیلم و در میزانسن ها و ترکیب بندی قابهایش نمایان است. او با انتخاب آدمهایی که جلوی دوربین قرار میگیرند و پشت هم قرار دادن آنها در تدوین، موضوعش را طرح میکند و آن را گسترش میدهد.

منبع تصویر، aparattamadon
علی تمدن عکاس و مستندساز ساکن سوئد، زاده تهران و دانشآموخته رشته فیلمبرداری دانشگاه هنر تهران و مطالعات سینمایی دانشگاه استکهلم است. او عکاسی از مردم و سوژههای اجتماعی را بطور جدی دنبال کرده و نمایشگاههای انفرادی و جمعی عکاسی در ایران داشته است. امتیازات و تسهیلات دوربینهای دیجیتال او را بطور جدی به ساخت فیلم مستند با این ابزار ترغیب کرد. 'آیا شما خوشبخت هستید؟'، 'ریق رحمت (دربارهٔ مرگ)'، و 'بن بست ۵۷' از جمله فیلمهای نیمه بلندی هستند که ساخته است.
بیشتر بدنبال این هستم که بدانم آدامها دربارهٔ دنیای اطراف خود چگونه میاندیشند، و اینکه اگر فیلم من ۵۰ سال بعد توسط آیندگان دیده شد، بدانند که مثلا در سال ۱۳۸۸، بخشی از ایرانیها دربارهٔ مرگ چگونه فکر میکردهاند, که این خود نشاندهنده اجتماعی که در آن زندگی میکردهاند هم هست. برای من انتخاب موضوع فیلم بهانهای برای نقب زدن به افکار و اجتماع است. تحقیق در فیلمهای من بخشی از خود فیلم است، لااقل تاکنون اینطور بوده است.

منبع تصویر، aparatshoulddie
در فیلم 'همه باید بمیریم' حمیده شریفراد بیشتر به مرگ نزدیک شده و ما با دیدن آن از نمایی نزدیک، وقوعاش را حس میکنیم. اما واکنش اطرافیان چیست؟ ناله و شیون و یا گرفتن مراسم و روضهخوانی و پخش حلوا؟ حمیده شریفراد، مستند ساز در فیلم 'همه باید بمیریم' مرگ یکی از نزدیکان و حواشی اطراف آن را موضوع و دستمایه فیلمی کرده درباره سنتها و آیین مرگ در ایران. این فیلم آخرین روزهای یک زن سالخورده و محتضر را در حضور خانوادهاش به تصویر میکشد. این فیلم در سال ۱۳۸۶ ساخته شده است و به آنهایی که از نزدیک شدن به این موضوع احساس آزار و اذیت شدن میکنند، توصیه میشود که فیلم را نبینند. آپارات برای قابل تحمل شدن این فیلم برای پخش از تلویزیون مجبور به حذف لحظاتی از فیلم شده است.
'همه باید بمیریم' ساخته حمیده شریفراد نگاهی بیواسطه به موضوع مرگ دارد. او با استفاده از جابجایی تصاویر پیرزن در تدوین و جلو عقب بردن زمان روایی فیلم، نوعی حس تعلیق درباره زنده یا مرده بودن پیرزن در بیننده ایجاد میکند که تا آخر فیلم ادامه مییابد و او را با خود نگاه میدارد.این فیلم حاصل تدوین بیش از پنج ماه فیلمبرداری از یک پیرزن محتضر است.

منبع تصویر، aparathamideh
حمیده شریفراد، مستند ساز متولد سال ۱۳۶۱ در تهران، دانشآموخته رشته تصویر برداری و عکاسی از هنرستان تهران و فارغ التحصیل فیلمسازی و تدوین از انجمن سینمای جوانان تهران و عضو انجمن مستند سازان خانۀ سینما است. فعالیت فیلمسازی را در سال ۱۳۸۰ با ساخت مستندی کوتاه از زندگی یک زوج کهنسال روس در تهران آغاز می کند و چند ماه پس از آن مستند کوتاهی دربارۀ روزهای اول زلزله بم می سازد. فیلم های وی عبارتند از مستند های : 'شب های مسکو'، 'زمین می لرزد'، پشت صحنۀ فیلم 'زیر درختان زیتون' ، 'یک گفت و گو با عباس کیارستمی'، 'نرسیده به درخت'، 'چهل منبر' ، 'همه باید بمیریم' . او در فاصلۀ سال های ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰ دو فیلم مستند ساخته که هنوز امکان نمایش آن ها فراهم نشده است. آثار او علاوه بر شرکت در چند جشنواره داخلی و خارجی، در مراکز فرهنگی و دانشگاهها نیز نمایش داده شدهاند. او هم اکنون مشغول ساخت مستند بلندی دربارۀ تاریخ مطبوعات سینمایی و جامعۀ منتقدین سینمای ایران است.
از زمانی که به سینما علاقهمند شدم، دغدغه ساختن فیلمی با موضوع مرگ همراهم بوده. روزهای زیادی برای پیدا کردن ایده به قبرستان ها میرفتم و همزمان از مراسم تدفین و حاشیه آن عکاسی میکردم. هر زمان که در مراسم تدفینی شرکت میکردم، اطرافم و عکسالعمل خانواده فرد فوت شده را زیر نظر میگرفتم. بارها تلاش کردم تا موافقت خانوادهها را برای تهیه فیلمی از مراسم در حال برگزاریشان جلب کنم، اما هر کدام به دلیلی مخالفت میکردند. پدربزرگم که فوت شد بیست ساله بودم، با همان دوربین کوچک خانگی شروع به ساخت فیلمی از مراسم تدفین او و حاشیه این اتفاق کردم، اما از آن جا که پدرم به شدت با این کار مخالف بود، بخش زیادی از تصاویر ثبت شده را از بین برد و من دیگر با اندک راش های باقی مانده نمی توانستم فیلمی را که می خواهم بسازم. تا هفت سال پیش که متاسفانه مادربزرگم در سن نود سالگی به بیماری دچارشد. بی آنکه قصد داشته باشم فیلمی بسازم و او را تا لحظه مرگ دنبال کنم، شروع به تصویربرداری از او در کنار خانواده کردم. در واقع عکس العمل آدم ها در مواجهه با مرگ و طنز غریب و گزنده جاری که در فیلم دیده میشود مهمترین چیزی بود که مرا وادار به ثبت ادامه ماجرا میکرد. حالا دیگر خودم بودم، دوربین بسیار کوچکم و خانوادهای که سالها به دیدن من و دوربینی که اتفاقات خانوادگی را هم ثبت می کرد عادت کرده بودند. فیلمبرداری 'همه باید بمیریم' چهارماه پیش از مرگ مادربزرگ شروع شد و تا چهل روز پس از مرگ او ادامه داشت. علیرغم تلخیهایی که برایم به همراه داشت ناخواسته این امکان را برایم فراهم کرده بود که فیلمی درباره مرگ و آنهم این قدر نزدیک، به همراه عکس العمل نزدیکان فرد در حال احتضار بسازم. با مرگ یک انسان در ایران، مسائل زیادی توجه را جلب میکنند. همانطور که در این فیلم هم دیده میشود، پس از مرگ یک نفر، همه چیز به شکل متظاهرنهای پیش میرود. اطرافیان به تندی و ناخواسته به فکر راه اندازی مراسم و حفظ آبرو افتاده و اصل قضیه را در این بین فراموش میکنند و انگار تنها چیزی که اهمیت ندارد فرد فوت شده است. به همین دلیل معمولا خانواده ها به دلیل درگیر شدن با مراسم و رفت و آمدهای زیاد، دو سه ماه پس از مرگ عزیزشان متوجه از دست دادن او می شوند! مردم در گریه کردن و شیون و زاری با یکدیگر رقابت میکنند، هر کس بیشتر گریه کند بیشتر دوست دارد و هر که اشکی نریزد آن فرد را دوست نداشته است! روضه خوانهایی هم هستند که فقط وظیفه دارند با خواندن هر متن و شعری ، هر چند بی ربط، خانوادۀ فرد فوت شده را به گریستن وا دارند!
نمی شود فیلمی درباره ی مرگ در ایران ساخت و حاشیه پر رنگ مراسم تدفین که خود مرگ را کمرنگ و زندگی را به رخ می کشد را نادیده گرفت. از تهیه ی حلوا، خرماهای تزیین شده و غذا، تا خرید قبر و سنگ قبر گران قیمت و... تا درآمیختگی خرافات و مذهب و خیالات ذهنی آدم ها در رابطه با مرگ و دنیای پس از آن. اگر چه گستردگی موضوع اجازه نمی دهد همه آنها را نمایش داد. در فیلم 'همه باید بمیریم' سعی کردم بیشترین استفاده را از نمایش تکرار لحظات زندگی داشته باشم تا به جاری بودن و سرسختی آن در هر لحظه تاکید کنم. متاسفانه بسیاری از تصاویر و در واقع بهترین تصاویر گرفته شده را به دلیل نداشتن حجاب خانمها حذف کردم و از یک جایی به بعد از آنها خواستم حجاب بگذارند، چرا که به فکر نمایش آن در ایران بودم که با وجود تلاشم برای نمایش، فیلم به مدت سه سال مجوز نمایش نداشت. با این حال فکر میکنم در آینده، با نگاهی دیگر دوباره به سراغ این موضوع خواهم رفت.
خلاصه فیلم هفته گذشته 'بنبست' ساخته مصطفی شیری
از دهه ۵۰ در موسیقی پاپ ایران به عنوان دههای طلایی یاد میشود . دههای که در آن موسیقی پاپ ایران با ترانه های معترض و عاشقانههایی تلخ، به دوره اوج خودش رسیده بود. بابک بیات، آهنگسازی بود که آن روزها خیلی ترانه هایش طرفدار داشت. 'شب آفتابی'، 'بن بست'، 'فریاد زیر آب'، 'برادر جان' و خیلی ترانه های دیگر از این دسته ترانه های محبوب بودند. . بعد از انقلاب هم، بابک بیات تبدیل شد به یکی از بهترین و پرکارترین سازندگان موسیقی متن در ایران. دراین فیلم کارگردان، از نگاه فیلمسازان، موسیقیدانها و خود بابک بیات به مرور کارهای این آهنگساز پرداخته است. 'بنبست' روایتگر زندگی و آثار موسیقایی زنده یاد بابک بیات است و در آن خود او و هنرمندانی چون احمدرضا احمدی، بهرام بیضایی، فریدون شهبازیان، محمد سریر، سیروس الوند، مسعودکیمیایی حضور دارند .
نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته
خیلی زیبا بود. فیلم بینظیری بود. ممنون. لذت بردم.
فیلم کسالت آوری بود. کسی که با بابک بیات آشنا نباشد، با دیدن این فیلم گیج میشود.
ای کاش صاحب اثر و تهیه کننده، فکری به حال طرفداران استاد بیات بکند و راهی برای تهیه این فیلم پیشنهاد بدهد تا آن را تهیه کنیم.
هنرمند اعتبارش را از مردم میگیرد، نه از یک هنرمند دیگر . هنرمندهای مغرور و خودبزرگبین بعد از مرگشان تمام خواهند شد، تموم. بابک مردهاش هم زنده است آهنگش هم زنده است. بابک جسمش سالها پیش رفت و رنجی که کشید از دست آدمها در اثرش زنده است. رنجی بزرگ که آثاری بزرگ را ساخت. اثر بزرگ آن نیست که از قواعد آکادمیک تبعیت کند. اثر بزرگ آن است که هر بار آن را ببینید و بشنوید، قلبتان بلرزد و چشمانتان را تر کند.
اینجا خاطرهای را برای اثبات بزرگدلی بابک بیات نقل میکنم:
"سال ١٣٥٨ و سر تدوین فیلم «جستوجو»ی امیرنادری که در واحد نمایش و در محل سینمای آزاد انجام میشد، در کنار امیر بودم. آنروزها فیلم کوتاهی ساخته بودم و او کلی از فیلم من نعریف میکرد. به امیر گفتم دوست داشتم از آثار «بابک بیات» استفاده کنم. امیر گوشی رو برداشت و به بابک زنگ زد و گفت: بابک جان با یکسری کارهات بیا... کات! درست فردای همانروز بابک بیات با تمامی موسیقی سریال «چنگک» و از همهجا بیخبر پیش ما بود. بابک بیات میگفت در بندرعباس مقاطعهکاری میکند! . بابک وقتی فهمید امیر موسیقی را برای فیلم کوتاه و مستند یک فیلمساز آماتور میخواسته، با کمال میل و فروتنی، تمامی ریلهای صوتی و اورژینال سریال «چنگک» را بهمن هدیه کرد و رفت."
تنهایی، غم ، ته نشین ، تموم شده ، چقدر اینها موج میزد در چهره بابک بیات.
خدایش بیامرزد. آن کارش با شاملو بینظیر است. آن ملودی که روی شعر که روی شعرش گذاشته بود.
چقدر غمگین بود. حقش نبود این همه مصیبت ببیند. چقدر آشفته بود . روحش شاد. یادش گرامی .
آرشیو برنامه های آپارات
مشاهده برنامه از طریق وبسایت بیبیسی فارسی
این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول زیر از طریق لینک پخش زنده تلویزیون وبسایت بیبیسی فارسی نیز قابل مشاهده است.
برای مشاهده برنامه از طریق لینک پخش زنده تلویزیونی وب سایت بیبیسی <link type="page"><caption> اینجا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/tvandradio/2013/08/000001_bbcpersian_livetv" platform="highweb"/></link> را کلیک کنید.
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک <documentLink href="" document-type=""> </documentLink><link type="page"><caption> aparat@bbc.co.uk</caption><url href="aparat@bbc.co.uk" platform="highweb"/></link>
آدرس فیس بوک برنامه آپارات:کلیک <link type="page"><caption> https://www.facebook.com/aparatonbbc</caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link><documentLink href="" document-type=""> </documentLink>
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.











