'نون و گلدون' در آپارات

این هفته در آغاز فصل مروری بر سینمای مخملباف در آپارات، فیلم ' نون و گلدون ' ساخته محسن مخملباف به نمایش در می آید.

درباره فیلم

محسن مخملباف در سال ۱۳۷۴، در حالیکه در پویش های فکری خودش به دانسته های جدیدی رسیده، تصمیم می گیرد فیلمی درباره گذشته خودش بسازد و ببیند آیا نسل قدیمی تر می تواند نسل جدید تر را کارگردانی کند و آیا می شود روشهای خشونت آمیز چگوارا و روش های صلح آمیز گاندی را در یک مبارزه، آشتی برقرار کرد؟ او سالها قبل و زمانی که یک جوان هفده ساله انقلابی بود تصمیم به مبارزه خشونت آمیز با حکومت شاه گرفته بود. حاصل کار اما فیلمی است به نام 'نون و گلدون'.

نمایی از فیلم نون و گلدون ساخته محسن مخملباف
توضیح تصویر، نمایی از فیلم نون و گلدون

خلاصه فیلم

در دوران شاه، وقتی که محسن مخملباف چریکی هفده ساله‌ است، به همراه دختری که او هم چریک است برای خلع سلاح به یک پلیس حمله می کنند. پلیس و مخملباف همدیگر را زخمی می کنند و دختر ناپدید می شود. بیست سال بعد، وقتی مخملباف کارگردانی ۳۷ ساله است و برای انتخاب بازیگران سلام سینما از طریق روزنامه آگهی می دهد، پلیس سابق نیز به خانه مخملباف رجوع می کند و از طریق دختر کوچک مخملباف به او پیغام می دهد که خواستار نقشی در سینماست. مخملباف تصمیم می گیرد ماجرای خلع سلاح بیست سال پیش را از نگاه امروز به فیلم برگرداند. خودش جوانی هفده ساله را برای ایفای نقش جوانی اش انتخاب می کند. بعد هر کدام به همراه یک دوربین مستقل، جوانی خود را دنبال می کنند تا به شیوه‌ای که آن حادثه در بیست سال پیش اتفاق افتاد، به سراغ واقعیت بروند. هر دو از دوسو به محل خلع سلاح می رسند، اما جوان هفده ساله‌ای که جوانی مخملباف را بازی می کند، حاضر نیست دست به خشونت بزند و پلیس را، حتی به خاطر عدالت، زخمی کند. از آن سو معلوم می شود پلیس که از ماجرای حمله خبر نداشته، آرام آرام عاشق دختر چریکی شده بوده است که همراه مخملباف برای خلع سلاح او می آمده است و حتی وقتی زخمی و بیهوش می شود نیز پی به راز دختر نمی برد و غم آن عشق را بیست سال بر دل نگه می دارد و همه این‌ سال‌ها در جست‌وجوی عشق گمشده خود بوده است و اکنون که پی می برد دختری که عاشقش بوده همدست ضارب اوست در مقابل بیست سالی که از دست داده، واکنش نشان می دهد

ویژگی فیلم

'نون و گلدون' یک فیلم لطیف با ساختاری پیچیده و در عین حال ساده است. روایتی سینمایی و خلاق از فاصله گذاری و شکستن زمان که توسط فیلمسازی که می خواهد با بازسازی گذشته خودش، به نقد یک روش بپردازد. فیلم حضور درخشان و موفقی در زمان خودش در جشنواره های بین المللی فیلم داشت و در سال ۱۹۹۹ به انتخاب منتقدین و مدیران جشنواره های جهانی فیلم به عنوان یکی از ده فیلم برتر جشنواره ها جهان در دهه ۹۰ انتخاب شد.

شناسنامه فیلم

فیلمنامه، تدوین و کارگردانی: محسن مخملباف

بازیگران: میرهادی طیبی، علی بخشی، عمار تفتی، مریم محمد امینی، محرم زینال‌زاده، فریبا فقیری، مریم فقیری، لطف‌الله قشلاقی، محسن مخملباف، حنا مخملباف، خدیجه پاک‌سرشت،

فیلمبردار: محمود کلاری موسیقی: مجید انتظامی صدابردار: نظام‌الدین کیایی مدیر تولید و عکاس: محمد احمدی طراح صحنه: رضا علاقه‌مند دستیاران کارگردان:محرم زینال‌زاده، ابوالفضل علاقبند صداگذار: ژیلا ایپکچی، بهروز شهامت تهیه ‌کننده: خانه فیلم مخملباف ۷۸ دقیقه، رنگی، ۱۳۷۵.

محسن مخملباف، کارگردان
توضیح تصویر، محسن مخملباف، کارگردان

درباره کارگردان

محسن مخملباف سینماگر و داستان نویس شناخته ایران، فعالیت سینمایی خود را از پس از انقلاب و به صورت تجربی آغاز کرد و در دوره های مختلف کاری اش، فیلم های متفاوتی را در بیش از سی سال گذشته ساخته است. از فیلم های ایدیولوژیک و مذهبی اولیه که مورد حمایت و توجه نهادهای حکومتی در ایران بود تا فیلم های فلسفی، تابو شکن و متفکرانه ای که موجبات تکفیرش در همان حکومت را فراهم آورد و سبب شد که او امکان و اجازه فیلم ساختن در ایران را از دست بدهد و از سرزمین اش مهاجرت کند. او در طول این سال ها ۱۹ فیلم بلند سینمایی و هشت فیلم کوتاه و مستند ساخته، داستان ها و رمان ها و فیلمنامه های بسیار نوشته همچنان در خارج از ایران مشغول فیلم سازی است. فیلم های او بنده حدود ۴۴ جایزه بین المللی از جشنواره های مهم شده اند. او به جز اینها خانواده اش را به شکلی ابتکاری در مدرسه فیلمسازی خانگی اش تعلیم داده و همه اعضای خانواده اش فیلم ساز شده اند. او برای روش منحصر به فردش در آموزش فیلم سازی مورد توجه قرار گرفته و به رغم آن که خودش مدرسه را به پایان نرسانده است، اما دانشگاه های معتبر بسیاری به او به خاطر روش آموزش و همچنین آثارش دکترای افتخاری داده اند.

نگاه کارگردان

من متولد شده جنوب شهر تهرانم در یک جامعه سنتی مذهبی، متاثر از این فرهنگ مذهبی شدم. بعد تجربه انقلاب اسلامی را داشتم. بعد سال به سال تردید کردم اول به کسانی که به عنوان اشخاصی که باور داشتم فکر کردم آنها به راه انقلاب و دین نمی روند بعد کم کم به انقلاب شک کردم و فکر کردم اشکال در خود انقلاب هست، بعد کم کم شک کردم به این نگاه دگماتیک دینی. هی اینها رو مثل ماری که پوست می اندازه پوست انداختم، و اینها تردیدهای است که نه در من بلکه در جامعه ی من بوده منتها من یک نسلی را نمایندگی می کردم در واقع نون و گلدون یک بازنگری است به روش انقلاب.

سوال من در این فیلم این هست آیا اگر یک انقلابی باخشونت به پیروزی برسد آیا می تواند برای مردم اش صلح و مهربانی به ارمغان بیاورد یا باید در این روش هم تجدید نظر کرد؟

در این فیلم من به بهانه نقد خودم در واقع یک فرصتی را دارم ایجاد می کنم که انقلاب اسلامی و روش خشنی که با آن به پیروزی رسید را نقد کنم.

این فیلم نقد من توسط خودم هست تا بتوانم ظرفیت نقد پذیری را در جامعه بالا ببریم چرا که اگر انقلاب را مستقیم را نقد می کردم مطلقا به این فیلم اجازه پخش داده نمی شد،گویا که همین طوری هم فیلم تا مدت ها توقبف بود.

گفتگو

گفتگو با محسن مخملباف کارگردان فیلم 'نون و گلدون'.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: <link type="page"><caption> aparat@bbc.co.uk</caption><url href="mailto:aparat@bbc.co.uk" platform="highweb"/></link>

آدرس فیس بوک برنامه آپارات:<link type="page"><caption> https://www.facebook.com/aparatonbbc</caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link>

درباره منتقد

مهدی طاهباز متولد ۱۳۵۹ در تهران و فارغ التحصیل مهندسی معدن از دانشگاه آزاد است. او کار مطبوعاتی را از سال ۱۳۸۱ با نشریات داخل ایران آغاز کرده و سپس در این نشریات به عنوان نویسنده سینمایی و فرهنگی فعالیت کرده است. وی همچنین در تعدادی از آثار سینمایی به عنوان مشاور رسانه ای، دستیار کارگردان و مشاور فیلمنامه حضور داشته است. او از سال ۱۳۸۹ تاکنون در رادیو فردا در جمهوری چک مشغول به کار است و علاوه بر نوشتن مقالات سینمایی، در برنامه رادیو پس فردا به عنوان دستیار تهیه و بازیگر فعالیت می کند.

نگاه منتقد

گفت و گو با مهدی طاهباز درباره فعالیت های سینمایی خانواده مخملباف.

درباره فیلم هفته گذشته 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو

محسن مخملباف بی شک یکی از منحصر به فرد ترین فیلمسازانی است که که سینمای ابران به خود دیده است. او که از جوانان انقلابی و زندان سیاسی رفته ای بود که بعد از انقلاب وارد عرصه سینما شد، هنر سینما را با خود آموزی، مطالعه شخصی و تجربه کردن فرا گرفت و با فیلم های بحث انگیزش، تبدیل به یکی از مطرح ترین و پرکار ترین فیلمسازان معاصر ایران شد. نکته ویژه در مورد آثار سینمایی محسن مخلمباف، این است که هیچکدام از فیلم های او شبیه فیلم قبلی نیست، نه در فرم و ساختار و نه در محتوا. او همواره در حال پوست اندازی و تغییر و تجربه و فراگیری بوده است. همین تغییر فلسفی نگاه به جهان و انسان و شک کردن در باورها و سنت ها و عقاید مذهبی مورد توجه موافقان و مخالفان سیاسی اش بوده است و درباره او در طول سی سال گذشته اظهار نظرهای بسیاری با انگیزه های مختلف در موافقت و مخالفت مطرح شده و فیلم ها و کتاب هایی ساخته و نوشته شده است. محسن مخملباف در آثار هنری اش کارهای سنت شکنانه زیادی کرده است که آنهم معمولا مورد توجه بوده ، اما او درعرصه زندگی خانوادگی دست به کاری منحصربفرد زده که کمتر در مورد آن صحبت شده است . آقای مخملباف وقتی بی میلی دختر بزرگش سمیرا به مدرسه رفتن و شور و اشتیاق او برای یادگرفتن سینما را در چهارده سالگی دید، یک مدرسه خانگی برای فرزندان اش به راه انداخت و به آموزش سینما به همسر، فرزندان و دوستان و علاقه مندان به سینما پرداخت. این مدرسه که قرار بود کوتاه مدت باشد، تا سال ها طول کشید و حاصل کار فیلم هایی شد که در سطح سینمای هنری در جهان درخشید و بیش از ۱۲۰ جایزه از جشنواره های معتبر فیلم برای این خانواده به ارمغان آورد. فیلم بابا فیلم دارد، نگاهی دارد به چگونگی شکل گیری این مدرسه منحصربفرد و محصولات آن.

سه نگاه به فیلم هفته گذشته

محسن مخملباف در نمایی از فیلم 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو
توضیح تصویر، محسن مخملباف در نمایی از فیلم 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو

سعید توکلی آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آب از بالا و پست بابا فیلم دارد در پوسته اولیه و بیرونی خود داستان دختریست که درست یک ترم مانده به تمام شدن درس مدرسه اش به ناگاه تصمیم می‌گیرد مدرسه را رها کند و به دنیایی بپیوندد که پر از شور و نشاط و آرزوهای شیرین اوست فرار از تمام آن محیط خشک بی‌روح و شاید بی‌ لطافتی که درست نقطه مقابل دیگر محیط پر از شور و هیجان دنیای سینماست،،دختر تصمیم خود را گرفته است میداند چه می‌خواهد و چون می‌داند دیگر برایش تفاوت نمیکند که دیگران دربارهٔ او چه فکر می‌کند و این نقطه آغاز کشمکشیست خانواد‌گی میان افراد خانواده و بخصوص پدری که حرفه اش سینماست و در این راه نه تنها بی‌ هیچ آموزگاری راه پیموده بلکه دیدگاه‌های مختلفی‌ را هم تجربه نموده است...دنیایی که خود برای خانواده ش به ارمغان آورده با تمام فراز و نشیب‌ هایش...دنیای عبور از عقاید ,خواستگاه ها، تفکرات درست و یا حتا اشتباه، پوست انداختن‌های بیشمار، تنیدنها ,در خود فرو رفتنها, رها شدنها ,به آ‌زمون و خطا پیوستنها ,تمام آنها حالا بند پای خود پدر گشته و اینک خود باید پاسخ گوی راهی‌ باشد که پیش پای آنها نهاده و خواسته یا ناخواسته دنیایشان را تغییر داده است فرزند هوشیارانه مقابل پدر است و پیروز ,که خوب می‌داند اگر بابا را تهدید به خودکشی‌ کند دستهایش به نشانه‌ تسلیم بالا خواهد رفت و اینبار این اوست که بابا را به راه خود خواهد کشانید ...گره ایجاد شده و پدر در کلافی که خود روزی با شیفتگی‌ تمام جذب آن شده به دام افتاده است پس پدر می اندیشد و تصمیم خود را می‌گیرد که فرزندانش به مدرسه نروند اما رسالتی سنگین تر را بر دوش خود احساس می‌کند که آنها در همان مدرسه فیلم‌سازی خودش راه آغاز کنندبا تمام آن‌چیز‌ها که "خود آموخته" روزی فرا گرفته ،پس"خود آموخته "هم معلمی و آنها را هدایت کند...روایت توسط پدر خانواده شروع میگردد... و اما... روایتی در جائی دیگر از ابتدا شکل می‌پذیرد ،روایتی که اینبار توسط فیلمساز آغاز می‌ نماید،روایت او از آغاز فیلم جان گرفته است از زمانی که مرد تخته سیاهی بر دوش دارد و در کنار سنگ و سبزه و در بستر طبیعت و در نقطه‌ی نامعلوم شروع به حرکت می‌کند،روایتی که با رنگهای چرخه رنگ یک خانواده آغاز گشته تا نشانی‌ باشد بر تمام بومهای سفید و تخته‌های سیاهی که پدر بر بستر آن فیلم تقسیم می‌کند.....نمادی از رنگها که متعلق به فیلمساز آن است و زاویه نگاهش به رنگ‌های درونی‌ این خانواده از نگاه خاص اوست ،رنگ آبی برای محسن است. محسن مخملباف که در سینمایی با صندلی‌‌های آبی نشسته است جایی که به صورت نمادین متعلق به اوست.قرمز, رنگ حناست دختر جوان و شیطان تر خانواده که حالا در کافه ای با رنگ‌های زنده و گرم به شیطنت با دنیای اطرافش نشسته است،سبز برای میثم است،پسری آرام،کم حرف که در حال رانندگیست و رفتن از جایی به جای دیگر،نارنجی رنگ مادر است،حرارت و گرمای زندگی‌ که در غربت درگیر پائیز و غریبه گیست و از این رو مکانش نیز در خانه است که در کنارش نور خانه روشن اما پاییزی است و از سگ کوچک خانواده نگهداری می‌کند و بالاخره دختر اول و شورشگر ابتدایی که در قطار در سفر است و از سیاه و سفید دنیای اطرافش رنگ می‌یابد...خانواده ای که از زاویه نگاه فیلمساز ش هیچکدام در کنار هم نیستند و در یک پراکندگی عجیب و غریب به سر میبرند و جالبتر اینکه همه این شخصیت‌ها در این روایت موازی در پایان فیلم به هم میرسند آنهم از طریق پسر خانواده که به سراغ آنها میرود و درست در همان نقشی‌ که در عالم واقع نیز بر عهده اش نهاده شده است .و از آن غریبتر اینکه حتا در این لحظات هم, باز آنها را در کنار هم و باهم نمی‌بینیم چونان افرادی که بی‌ خانمان هستند و مسافر و همیشه میانشان فاصله ایست و در هیچ نمایی از فیلم نمی‌توان آنها را در کنار هم دید و چید مگر در تصویر نها‌یی فیلم که در پیچ کوچه ای در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا عکس یادگاری خود را برای من و تو بیننده به تصویر کشند . کارگردان اما برای روایتش تنها به این هم کفایت نمیکند در مقابل تمام رنگ‌ها که حالا در داستان فیلم حل شده اند و این خانواده ۵ نفری راوی داستان آن میباشند پدر خانواده به صورت مجزا بر پرده سفید رنگ به صورت سیاه و سفید نمایان میگردد صحنه‌های که به نظر حد فاصل دنیای اصلی‌ ‌ست اما حلقه‌های اصلی‌ زندگی‌ اوست با تمام نگاه‌های شعاری یش در ابتدا که چونان جنینی چشم بسته با دنیای سینما اشنا میگردد و با نگاه به دوردستی نامعلوم که "سینما چیست؟" خیال است سوال است واقعیت است, فکر است،عشق است?!!روبرو میگردد...تا به جای برسد که سادگی‌ مطلق است و خالصانه به مخاطب خود بگوید" سینما زندگیست" و اینبار بوم صید مخملباف از دل یک شناخت به بیرون قلاب خواهد انداخت که دریای درونش وسعتی دارد به اندازه تمام این سالها ...گذاری دارد از نگاه دوربین خاص کارگردان به تمام فصل‌هایی که در به در به دنبال شاگردانیست که از قوانین خاص یک سیستم خاص گریزان است و مثل زمان در حال نو به نو شدن است ...تخته سیاهی که دیگر تخته سیاه نیست همه چیزست برای تکیه گاه شدن در حریم غربت بی‌ انتهای خانواده یئ که می‌خواهد پویا باشد و از منظر دیگری دنیای اطرافش را بنگرد..پدری که گویی مدرسه ائ‌را بر دوشش انداخته و از تهران تا تاجیکستان, افغانستان،پاریس و لندن به سفر پرداخته است،همانند خط سیر جغرافیای این مدرسه که به مرور توانسته جهان اطرافش را برای این معلم خود آموخته به کشف رساند و در آخرین نما در حالی‌ که از کنار درختی می‌گذرد دوربین هم به دنبال او روان میگردد تا شاید نمایانگر این باشد که این رفتن ها همچنان هم ادامه دارد...اما هوشیاری کارگردان در جای دیگر نیز خود را نمایان می‌سازد صحنه ائ‌ که در آن پدر خانواده, محسن, چونان بازجویی از خانواده ش قول و قرار می‌گیرد در کنار یک برکه خوش آب و رنگ جایی روی یک صخره یا تخته سنگ و تخته سیاهی در حد فاصل یک دوربین فیلمبرداری و همسر و فرزندان قرار داده شده است در حالی‌ که چونان معلمی نگران و پدری دلسوز از آنها قول می‌گیرد،یک نمای کاملا سورئالیستی که به صحنه ائ‌ از فیلم تخته سیاه سمیرا مخملباف ارجاع داده میشود زمانی‌که پیر ایل, زنی‌ رابه عقدمعلم جوان تخته سیاه به دوش در میاورد و تخته سیاه حد فاصلی بین محرمیت آنهاست و مهریه ائ‌ برای زن, گویی که پدر فرزندانش را به عقد سینما در بیاورد و با آن محرم سازد و جالب تر از آن واکنش‌های متفاوت افراد خانواده در مقابل اوست،بخشی از شخصیت تک تک آنها در نحوه پاسخ گویشان مشخص میگردد سکوت سمیرا در مقابل قول به تنها نماندنش،پاسخ "عروس رفته گًل بچینه" همسر و در آمیختن آن با آوای پرندگان،که در واقع ارتباط او با پدر را نشان میدهد،بازیگوشی حنا که باید همیشه با او باشد تا شایدهرگز به دنیای بدور از صداقت‌های کودکانه راهی‌ نیابد و درآخر پسر خانواده میثم که همواره طغیانگر است و ساز مخالف را میزند و در این نما از کادر خارج میگردد و حاضر نمی‌شود قولی بدهد و پدر بدنبال او میرود. مدرسه آغاز به کار نموده است بدون آنکه مجوزی به آن داده شود که در عمیق‌ترین لایه آن گویی ترس از تکثیر اندیشه‌های فردی ‌ست, نتیجه این مدرسه جوایز مختلف برای این خانواده از جشنواره‌های معتبر دنیاست اما دغدغه پدر همچنان باقیست،روابط پدر و فرزندی دستخوش تغییر میگردد گاهی نقش میبازد و گاهی مهره‌ها بازی عکس یکدیگر را آغاز میکنند چه به گفته پدر می‌خواهند پدر و فرزند باشند اما همکار یکدیگرند می‌خواهند همکاری کنند،شیطنت بچه‌ها گًل می‌کند می‌خواهند معلم و شاگرد باشند فرزند و والدین میشوند.. در کنار همه عناصر مورد نظر فیلمساز نباید از طنز و شوخی‌های ظریفی‌ که در بعضی‌ از صحنه‌های فیلم به چشم می‌خورد غافل ماند. در آغاز فیلم هر کدام از این شخصیت که صاحب رنگی شده اند ، پس از این که اعلام می کنند فیلم ساز هستند ، با دست های رنگی خود نقشی بر سطحی سفید می گذارند . نقشی که بعدا می بینیم تبدیل به یک دایره شده . نماد گرافیکی از خانواده ، یا مجموعه متحد . اما لحظه ای بعد سگ کوچک خانواده این نقش را لگد مال می کند و می گذرد.یا در صحنه ای دیگر در حالی که محسن مخملباف قاطعانه می گوید سینما واقعیت است . مگسی از کادر عبور می کند و صدای مکس بوضوح روی صدای مخملباف را می پوشاند . در صحنه های پایانی - صحنه مرغابی ها و کتاب - هم محسن مخملباف در طعنه ای پدرانه به فرزندان اش می گوید که کاش برای مرغابی ها مدرسه راه می انداخت چرا که مرغابی ها بهتر از آن ها هستند . و از یاد نبریم صحنه پایانی را که در ان در حالیکه محسن مخملباف تخته بر دوش دارد می رود ، همسرش از راه می رسد و به شکلی کاملا نمادین لباس هایی را روی تخته آویزان می کند . انگار که این تخته به شکلی بسیار مینمالیستی همه خانه مخملباف شده است ،

نمایی از فیلم' بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو
توضیح تصویر، نمایی از فیلم' بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو

بابا فیلم دارد فیلم یست که با ضوابط کار آشناست،سینما را میشناسد با رنگ حرف میزند هر چند در نگاه اول کمی‌ گسسته به نظر می‌رسد اما پس از آشنای با قواعد فیلمسازش در خود فیلم تو را به تفکری دیگر و نگاهی‌ متفاوت تر و عمیق تر نسبت به اطرافت وادار مینماید به فرزندانت،به حرفه‌ات،به سیستم آموزشی که همه بنوعی در آن شرکت دارند،به موسیقی‌ در سینما،شاعرانگی و بهره بردن از شعر در ادبیات و پیدا کردن نظیر آن در تصویر. سفره ائ‌ که بسترش تخته سیاهیست و پدر بر سر آن فیلم تقسیم می‌کند،نامی‌ که با درد آشناست و تکثیرش فراتر از مرز بندی‌های زنانه و مردانه است که دنیایش بزرگتر از این مرز بندی هست و فیلمسازش باید باشد و بر بوم سفیدِ تصویر شاعرانه نقاشی کند که همواره گفته اند کار نیکو کردن از پر کردن است... ب. عبدلکریمی

اسم فیلم که انتخابی محشر است. اون ایده ی پنج کف دستی که در رنگهای مختلف ثبت میکنند خودشان رو روی تخته سیاه محشر است و برای من نشانه ایست از پنج انگشت یک انسان که در عین متفاوت بودن در شکل و اندازه همیشه با هم اند و همبستگی دارند. خیلی خیلی عنوان بندی درخشانی داره. این عنوان بندی درخشان در پایانِ کار هم تکرار شده با اون ایده ی جمع شدن همه ی اعضا در یک ماشین، آواز خواندن/همآوایی، حرکت کردن و حرکت و رفتن به سمتِ طبیعت که بخشِ مهمی از ماهیت خودِ آنها و آثارشان است.

حدودن ۹۵ درصد فیلم مستند هست ولی لابلای فیلم تصاویر کوتاهی میاید از تخته به دوشیِ پدر و این بسیار فیلم را شاعرانه کرده و به آن نگاه فیلمساز را هم اضافه کرده . ترکیبی از واقعیت و رویا. اون صحنه هایی که پدر عزیزانش رو کنار جوی آب می نشاند و از آنها قول می گیرد قول که شاعر بمونن..شیطون بمونن..زیبا بمونن محشر است و به من می گوید سینما مکتبی ست که تو باید خودت باشی با طبیعت خودت..با کودک درون شاداب و زنده ی خودت و این قولی هست که برای ماندگاری در سینما باید در دامن طبیعت به پدر و به عشق داد. برای زیبا ماندن، شاعر ماندن، گرسنه نماندن، شیطون ماندن و برای انسان ماندن در سینما باید ترکیبی از حقیقت و رویا بود. باید کودک بود برای ماندن. همون درسِ آخرِ پدر است: "سینما زندگی است".

در فیلم زمان و مکان مورد توجه بوده است . سمیرا و برادرش به عنوان بچه های بزرگتر (که معمولن پیشرو هستند و به همین رو ممکن است آزمون وخطاهای بیشتری مرتکب شوند در زندگی و کار) در فیلم در حال رفتن و در حرکت نشان داده میشوند. سمیرا در قطار است و میثم در اتوموبیل و حنا نشسته است در کافه ای و تعریف میکند. درست مثل کودکی اش که آن دو بزرگتر تصمیم میگرفتند و میرفتند رو به جلو و حنا تماشا میکرد. تقلید میکرد و یاد میگرفت از تجربیات آنها و پدر و مادر. جالب برای من شخصیت حناست که دقیقن طبق گفته ی خودش و تصاویری که به خوبی در پیش و پس گفته هایش تدوین شده میل به بزرگتر نمایی داشت و سعی میکرد برای ماندن در بازیِ بزرگترها بگوید من جدی و بزرگم. مقایسه ی این تصویرِ کودکی با حالِ حاضرِ او (حنا) غریب است. به عقیده ی من حنا الان کودک تر است. بچگانه تر است و دخترتر از کودکی اش. این ایده ی در حرکت بودن دو فرزندِ بزرگتر. نشستنِ حنا و نظاره گر بودن و در نهایت عملِ او جلوتر از همه ی آنها در سنِ هشت سالگی، بسیار ناب است. پدر در سینمایی با صندلی هایی آبی نشسته و مادر در منزل نشسته...رنگ پدر با آن پس زمینه ی آبی هنرمندانه و عاشقانه است به تعبیرِ من و رنگِ مادر گرم و مهربان و عاشقانه. مکانِ انتخابیِ فیلمساز برای هر یک از این پنج تن معرفِ شخصیت های آنهاست و ایده ی بسیار خوبیست و یک کلاس درس هست..گاهی محدود شدن به خانه زندگیِ یک شخصیت برای ساختن فیلمِ زندگی او کمی یکنواخت و خسته کننده است هرچند که آنهم در صورتیکه خوب ساخته و پرداخته شود میتواند درخشان از کار دربیاید.

محسن مخملباف در نمایی از فیلم 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو
توضیح تصویر، محسن مخملباف در نمایی از فیلم 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو

تدوین از نظر من عالیست. بهترین صحنه ای که یادم هست زمانی بود که یک صحنه از کودکیِ حنا نشان داده شد و با خودم گفتم چقدر خواسته مثل بزرگترها رفتار کند و دقیقن این فکرِ من هماهنگ شد با صحبتهای خودش در این زمینه. به قدری کار خوب هست که بیننده میتواند حدس بزند و سپس تاییدِ حدسِ خودش را در صحنه ی بعدی ببیند. این یعنی انسجام. ترکیب اون قسمتهای تخته به دوشیِ پدر در طبیعت و شهر با دیگر قسمتها بسیار خوب شده. کلا ریتمِ فیلم خیلی خوب هست. فضاهای متعدد، انتخاب درستِ مکانها و سوالهای مطرح شده باعث شده که به هیچوجه حوصله ی بیننده سر نرود و مدام بخواهد تا آخرش کشف کند و همراهِ این پنج نفر پیش برود. گفتگویی ست که با تک تک آنها جداگانه انجام شده ولی در نهایت این حس به من منتقل می شود که انگار همگی دور یک میز جمع اند و منِ بیننده هم از این گفتگوی خانوادگی لذت میبرم.

اگر تم فیلم آموزگار بودن پدر برای خانواده است میتوان آنرا در این جمله ی پدر خلاصه کرد زمانیکه میگفت وقتی معلم بچه ها شدم به آنها نزدیکتر شدم. مجبور بودم برای آموزش دادن خودم بخوانم و یاد بگیرم و از همه مهمتر بتوانم مفاهیم را ساده کنم. پدر فیلمسازیست که برای معلم بودن از خود گذشته و به نظرِ من قبل از فیلمساز بودن معلم است. الگویی برای معلمان. برای یافتنِ خود و کمک به دیگران برای یافتنِ واقعیت و طبیعت وجودیِ خودشان. پدر یک درخت است که در کمالِ آزادی تصمیم گرفته از ریشه هایش جدا شود و تخته سیاه به دوش بگیرد برای پاسخ دادن به شورشی که فرزندش کرده. تصاویر تخته بدوشی بسیار گویا و زیباست.

اینست که فیلمِ شما در مقام مستند میشود خودِ آن فرد یا واقعیتی که میخواهی آن را به تصویر بکشی. و این جسارتِ آمیخته با تواضع در نگاهِ فیلمساز خودش یک درس هست و بسیار ستودنیست. بعد از "سنگی در آب بینداز" ، فیلم قبلی فیلمساز ، این کار هم دقیقن بافته ای ست از شخصیت، فکر، رفتار و افرادی که به عنوان سوژه جلوی دوربین قرار گرفته اند . او فیلم اش را دقیقن مثل شخصیتِ آنها میبافد . درست مثل خودشان. هنرمندانه است که وقتِ به تصویر کشیدنِ واقعیت یک فیلمساز تا این حد حقیقت مندانه جلو برود. مانند یک نقاش که از واقعیت، حقیقت را به تصویر میکشد تا مردمان را متوجه تفاوتِ زیبایی کند که مابینِ واقعیت و حقیقت است..

من این فیلم را تشبیه می کنم به گبه! همیشه دراین کارها یادِ بافندگی میفتم. اگر رسالت مستند ساز بافتن یا همان ساختنِ حقیقت از واقعیتِ افراد و جامعه باشد، به نظرِ من ، فیلمسازِ "بابا فیلم دارد" به زیبایی مستندی حقیقی از واقعیتِ این پنچ نفر ساخته است .

سمیه رحمانی، کارشناس آموزش

زمانیکه تصمیم گرفتم مطلبی درباره ی بُعد آموزشی فیلم 'بابا فیلم دارد' بنویسم ناخودآگاه به یاد ژان ژک روسو، فیلسوف و متفکر سوئیسی در قرن هجده میلادی افتادم و پس از آن ولتر نویسنده و فیلسوف فرانسوی به یادم آمد که همیشه با روسو کارد وپنیر بودند و این ولتر بود که نامه های سرگشاده به روسو می نوشت و با طنز تلخش او و اندیشه اش را به سخره می گرفت.

ولتر اما چه باید می کرد. با پدیده ی عجیبی به نام روسو طرف بود که هر دم رنگ عوض می کرد. تغییر عقیده می داد. کار باطلی می کرد و سپس به دیگران خطابه می داد. جمعی از اضداد بود. موجود عجیب و غیر قابل لمس و منفوری بود برای بسیاری از هم عصرانش. در عصر روشنگری، روسو ادبیات را مایه ی شرّ و بدی می دانست و رساله ی معروفی هم در این باب نوشت و ولتر نیز جواب این تز روسو را با طنز گزنده ی خود داد. سپس روسو رساله ای 'در باب نابرابری' نوشت و نسخه ای از آن را برای ولتر فرستاد در آن هنگام بود که ولتر با امضای فردی دیگر جواب اندیشه های روسو را در نامه ای سر گشاده خطاب به او داد. در جایی از این نامه ولتر به روسو می گوید : 'خود شما، آقا، زمانی که علیه ادبیات می نویسید از خود آن مایه می گیرید. شما چون 'آشیل' هستید که علیه افتخار شورید و به 'مالبرانش' شباهت دارید که قدرت تخیل حیرت انگیزش را به کار گرفت تا بر ضد قوه ی تخیل رساله بنویسد.'

اما هیچ چیز بدتر یا شاید عجیب تر از این نبود که روسویی که تمامی فرزندانش را پس از به دنیا آمدن به یتیم خانه سپرده بود بعدها کتابی منتشر کرد در باب آموزش و تربیت فرزندان به نام 'امیل'...پس از انتشار 'امیل' در پاریس مطالعه ی آن از طرف سوربن غدغن شد و پارلمان فرمان داد که این کتاب را بسوزانند و دستور توقیف روسو صادر شد اما او به سوئیس گریخت. روسو بعدها پس از اینکه ولتر افشا کرد که فرزندانش را به یتیم خانه سپرده است کتاب 'اعترافاتش' را نگاشت و در آن کتاب به این مسئله و بسیاری موارد دیگر اشاره کرد. او تا آخر عمر از رها کردن فرزندانش اظهار ندامت می کرد. خودش در جایی می نویسد که من این کتاب را به این خاطر نمی نویسم که بر روی گناهان خودم سرپوش بگذارم اما مایلم که دیگران مرتکب خطای من نشوند.

حنا مخملباف در نمایی از فیلم 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو
توضیح تصویر، حنا مخملباف در نمایی از فیلم 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو

چقدر این بحث ها و مرور داستانهای جنگ و دعوا میان ولتر و روسو من را به یاد مخملباف و مخاطبینش می اندازد. مخملباف، فیلمسازی که عده ای پس از دیدن فیلم 'بابا فیلم دارد' و آشنایی با روش تربیتی اش خطاب به او گفتند کاش پدر ما هم اینگونه بود و دسته ای دیگر هم به انتقاد از او پرداختند. بسیاری از منتقدینش می گویند که هر کسی اگر به این اندازه امکانات داشت به کمترین چیزی که می رسید همین بود که این خانواده رسیده اند. راست هم می گویند شاید. فیلمسازی در قد و اندازه ی مخملباف را همه دوست دارند الگو بدانند. الگوی اخلاقی، الگوی فیلمسازی، الگوی فکری و...ولی خب شاخصه ی الگو در دنیای ما گویی تغییر ناپذیری و ادعای همیشه من کار درست را کرده ام و می کنم و همیشه در روی یک خط حرکت کردن است. یک سبک خاص داشتن است و مخملبافی که هر دم ایده عوض می کند و از حرف قبلی اش برمی گردد و فیلم جدیدش را در یک شکل و قالب دیگر می سازد اصولن نمی تواند الگوی ثابتی باشد. ثبات، آرامش می آورد و اطمینان و محسن مخملباف هیچیک از اینها را به ما نمی دهد. او یکنواختی همه چیز را مانند روسو به هم می زند و همه چیز این دنیا و حتی خودش را هم زیر سوال می برد و مانند همان روسو البته فحش می تراشد برای خودش و خانواده اش. به گمانم این همان مشکل تکراری سده ی هجده میلادی ست. گویی ذات بشر اینگونه است که انسان جلوتر از زمان خودش و کسی را که بر اساس فطرت و طبیعتش آزمون و خطا می کند را برنمی تابد. همه مان بیشتر از هر زبانی به زبان مادریمان مسلط هستیم که آنرا به شکل کاملن طبیعی و به قول تئوریسین های امروزی از راه متد نتورال آموخته ایم اما هرگز نمی خواهیم به شیوه ی آموختن زبان مادریمان فکر کنیم و گاه عمری را می گذاریم که با هزار و یک جور کلاس زبان و کتاب و متد و نرم افزار آموزشی یک زبان دوم و یا سوم را یاد بگیریم. آنهم تنها در جهت رفع نیازهای روزانه و نه کاملن مسلط بر آن. گاه به این فکر می کنم که ما مردم، ما انسانها کودک نمی خواهیم. در واقع بزرگ-کودک نمی خواهیم...زمانیکه که فردی به بلوغ رسید از او ذات و رفتار کودکانه نمی پذیریم و به جد معتقدیم که اگر آن فرد بالغ غلطی کرده است باید بر سر غلطش بماند و ما هم او را در رسته و دسته ی خاص خودش بگنجانیم و برچسب معرفی اش را هم سال تا سال عوض نکنیم. حال آنکه ذات معلمی و آموزش خودشناسی و تغییر و به روز بودن است. چیزی که شاید در این مقوله ی خاص، سینما مدیونش باشد اگر البته روند فیلمسازی مخملباف را رو به جلو بدانیم.

هر چه قدر نکاتی از کتاب 'امیل' روسو را بازخوانی می کنم بیشتر به این موضوع پی می برم که اساس مدرسه ی مخملباف بر هوش و شعوریست که از نهاد حسی و سپس عقلانی وجودش برآمده، عناصری که شاید روسو هم بر پایه شان کتابش را نگاشته است. خوب است گذری داشته باشیم بر چند قسمت از این کتاب. لازم به ذکر است که شباهتهای معنایی این مطالب با موارد مطرح شده و سوالات طرح شده در فیلم 'بابا...' و همین طور شباهت رویکرد آموزشی بسیار نزدیک محسن مخملباف به مفاهیم کتاب 'امیل'- تحت تاثیرطغیان فرزندانش- به خوبی بر این نکته که روسو جلوتر از سده ی هجدهم میلادی میاندیشیده است صحه میگذارد و به ما به عنوان بیننده و مخاطب مخالف یا موافق طعنه می زند که هی! واقعن مخملبافها کار خاصی کرده اند یا نه؟ جدای همه ی داوری ها و امکاناتی که گمان می کنیم داشته اند...اگر ما به جای آنها بودیم همان می کردیم؟

روسو می گوید:

"ای معلّمین و استادان پر شهامت کمی کمی ساده تر و محتاط تر و روشن تر باشید. این نطق ها و خطابه های بلند واین کلمات شیرین را کوتاه کنید. بگذارید کودکان به میل خود بزرگ شوند. هر وقت از مشاهدات خود تعجّب کردند درباره ی آن از شما خواهند پرسید."

در جایی دیگر میخوانیم:

'کودک در سن پانزده سالگی هنوز نمی داند که دارای روح است و اگر زودتر از موعد معین این مسئله را بداند ممکن است هرگز آن را نشناسد. ما می توانیم بدون اینکه دانشمند باشیم یک انسان کامل بشویم.'

ونیز 'برای آزاد شدن یک انسان هیچ وسیله ای در دسترس نیست جز اینکه به او بگویید تو آزاد هستی و با او مانند مردان آزاد معامله کرده و در مرحله ی اول آزادی کودک را محترم بشمارید.' در همین قسمت است که افکار روسو با عقاید عمومی تضاد پیدا می کند.

و اما نکته ای خارج از این بحث و درباره فیلم :

ساخت مستند در مورد شخصیت ها و افراد کار ساده ای نیست. در اکثر این گونه فیلمهای مستند شاهد آنیم که فیلمساز سعی می کند تمامی جنبه های زندگی و کاری فرد مورد نظر را بررسی کند و تا حد امکان چیزی را از قلم نیندازد اما تن دادن به ذات کودکانه ی شخصیت مورد نظر در ساخت فیلم کاریست که من در بیشتر کارهای کارگردان دیده ام. جالب است اما که در ذهن من این نوعی از فیلمسازی است که گویی فیلمساز آن تحت مبانی آموزشی روسو در 'امیل' با شخصیت های بالغ اش رفتار می کند و آن تن دادن به حس و حال و درونیات خود آن شخص است تا آنگونه که می خواهد و هست خود را بیرون بریزد: شعاری، سیاه و سفید، منطقی، لوس و از خود راضی، پریشان حال و عصبی و یا مهربان، خوش رفتار، آرام، منطقی و...هیچ وقت صحنه ی کلافگی های بهمن فرمان آرا در فیلم 'سنگی در آب بینداز' از یادم نمی رود. خصوصا زمانی که انگار با همه و حتی با خودش هم لج می کرد. چه خوب که آن فیلم همانند فیلم اخیر کارگردان این اجازه را به خود فرمان آرا و سپس به من داد که او خود خودش باشد و من خود خود او را ببینم. در ذهنم این درست مثل زمانیست که کارگردانی از کودکی بازی می گیرد. پابلو پیکاسو، نقاش بزرگ در جایی میگوید:

'باید تمام زندگیم را بگذارم تا یاد بگیرم که همانند یک کودک نقاشی کنم.'

و روسو بخش اول کتاب 'امیل' را این گونه آغاز می کند:

'هر چیز که از دست سازنده و خالق آن خارج می شود خوب است و هنگامی که به دست انسان می رسد تغییر ماهیت می دهد.'

این دو جمله از پیکاسو و روسو تمام حرف، نقد و درک من از 'فیلم بابا فیلم دارد' است.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

فلاح

فیلم را امشب دیدم .واقعن خوش ساخت بود عین باقی کارایی که دیده بودم از شما. و خیلی خوشم اومد .راستش معرفی اون سبک زندگی و اون همه شجاعت خیلی خیلی ارزش داره. و خیلی ها الان با یه چیز واقعن تازه مواجه شدن با دیدن این کار . اون چیز تازه نترسیدن و تجربه کردن هست. واقعن برای من روایت زندگی این خانواده شگفت انگیز و شدیدا رویایی بود.

مجید

در ابتدای برنامه آپارات همیشه یک خلاصه گویی در معرفی فیلم دارید . این جا هم متعلق به خودت بود این معرفی کوتاه و موجز و خوب بود. فیلم هم خیلی خوب شروع شد. تخته سیاه -محسن مخملباف-دوربین -( به طور ناخودآگاه شاید سنگ و دریاچه و آسمان در فیلم بودند که من گمانم بر نمادگرایانه بودن پلان بود یعنی جهان) اشاره داشت. فکر می کنم در معرفی این خانواده گام خوبی برداشته بودی اما به قول جلال یک شهید نمایی در همه ما وجود دارد. خیلی کوتاه : من جای خانواده مخملباف نبودم پس قضاوت من از جای خودم است. من خودم را می بینم و بس. هنگامه قاضیانی در مصاحبه ای با مجله فیلم گفته بود: من روی پاهای خودم ایستاده ام، از شوهرم جدا شدم، رفتم آمریکا فلسفه خواندم و آمدم ایران بازیگر شدم. یا مورد دیگر. مانی حقیقی در همان مجله: من روزی ۱۸ ساعت در رستوران کار می کردم. شب می نشستم با دوستان فلسفه می خواندم. هیچ کدام پیش زمینه ای از خود نمی دهند. به نظر شما می شود؟ به گمانم نه. همه شهید نمایی ست. در این جا هم این آموزشگاه مخملباف و یا دربدری های این خانواده یک پیش زمینه قوی با حضور مخملباف دارد که می شود والا من هم خیلی دلم می خواست فیلمم را بسازم اما من نتوانستم روی پاهای خودم بایستم، پاهای دیگری هم در کار نبود. فونت مورد علاقه ات در این فیلم و فیلم قبلی که عنوان ها را با آن می نوشتی به چشمم آمد.

کف دست های رنگی و عبور سگ از روی کف دست ها. برای من یک سکانس خیلی خوبی بود که معرفی کوتاهی بود از یک خانواده و هر رنگ نماد یک رای بود. این سکانس ها خیلی گویا و موجز بودند که باید بگویم خوب بود.

سمیرا مخملباف در نمایی از فیلم بابا فیلم دارد ساخته حسن صلح جو
توضیح تصویر، سمیرا مخملباف در نمایی از فیلم بابا فیلم دارد ساخته حسن صلح جو

در مورد این فیلم اگر بخواهم چیزی بنویسم: می نویسم: از یک کارگردان آفرین گفتن خوب نیست از من خوب است که فیلم من بیننده عام را سرگرم کرده است. فیلم خیلی خوب بود. چرایی اش را از یک سینما گر بپرسید در مورد راش ها و پلان ها شرح و بسط می دهد از من بپرسید خیلی ساده بگویم در حین فیلم فقط یک بار به ساعتم نگاه کردم و گذشت زمان را نفهمیدم. تدوین و حضور تخته سیاه بر پشت مخملباف در گزیده ای از فیلم های او خوب بود در معرفی این خانواده که بیننده مثل من یادش نرود که دارد یک کلاس را بررسی می کند. این فیلم یک کلاس خوب بود برای کسی که جسارت داشته باشد. فیلم در پلان آخر خیلی خوب تمام شد و خیلی دوست داشتنی. به این حسن ختام احسنت می گویم.

کاوه

بهتون تبریک میگم برای فیلم بابا فیلم دارد … این شیوه روایت و نحوه پرداختی که شما در کارهاتون بکار میبرین بسیاربسیار قابل توجه و قابل درک هست به شکلی که اجازه همزادپنداری و نوعی ارتباط به مخاطب میده …. نگاهی آزاد و در عین حال سوال برانگیز .. استناد به واقعیت به شیوه پرتره و استناد به موقعیت های جغرافیایی بر اساس زمانها و اتفاقاتی که گذشته شده و به شکل متفاوت و کارآمدی که مورد استفاده قرار گرفته .. ریتمی و تمپویی که برای بیان این واقعیات انتخاب کرده بودید بسیار بسیار قابل تحسین هست … به امید کارهای متفاوت و به یادماندنی دیگر شما …

نگار

این فیلم خیلی روی من تاثیر گذاشت، با این شرایطی که توی ایران هست آدم بعضی وقتها از ساخت فیلم و ادامه کار دلزده می شه ولی دیشب با دیدن این فیلم دوباره برای ادامه کار انگیزه گرفتم.

مهرنوش

به نظرم بهتر بود اسم فیلم رو میذاشتین 'بزرگداشت خانواده مخملباف'. من شخصا از اسم فیلم انتظار دیگه ای داشتم، انتظار داشتم تصمیم سختی باشه بین نانی که بابا قراره بیاره با فیلمی که بعنوان نون سر سفره میذاره. البته اشکالی نداره، فیلمهای زیادی بودن که در مورد اشخاص و خانواده ها ساخته شدن، ولی چقدر راحت از اون بخش تغییرات اساسی تفکری آقای مخملباف گذشتین، کسی که توبه نصوح و دوچشم بی سو و بایکوت رو میسازه و بنوعی آب به آسیاب حکومتی میریزه که همه چی براش دستاویزی هست برای کوبیدن و قلع و قمع، حالا پسرش میگه که از مدرسه فراری بودن چون خونه اشون فضای بازی بوده که افراد مختلف و تفکرات مختلف توش رفت و آمد داشته. چقدر راحت از مرگ مادرشون و اینکه این مرگ چه ردپایی در روح و روان این سه بچه داشته گذشتین، بدون اینکه معلوم بشه که چرا "مادرمون رو در سنین پائین از دست دادیم"، مسلما شخصیت این سه فرزند فقط از فیلمسازی پدرشون شکل نگرفته، خودشون گفتن که تا مرگ مادر، اصلا با پدر هیچ رابطه ای نداشتن، پس چی شد بیکباره؟ فکر نمیکنین کمی یک سویه و یکجانبه به قضاوت این افراد نشستین؟ تمام فیلم تعریف و تمجید نگاه متفاوت برادر بود از خواهر، پدر از فرزند و خاله از خواهرزاده ها، یکنوع خودشیفتگی خاصی در رفتارشون مشاهده میشد که این فیلم هم هیچ رقیبی براش نشناخته بود و موجه ترش کرده بود. به هر حال ممنون از زحمتی که کشیدین.

بهرام

نمایی از فیلم بابا فیلم دارد ساخته حسن صلح جو
توضیح تصویر، نمایی از فیلم بابا فیلم دارد ساخته حسن صلح جو

فیلم جالبی بود و فکر می کنم حمل تخته سیاه توسط اقای مخملباف به مفهوم این است که ایشان هنوز معلو هستند و در حال آموزش؟

ولی بهتر نبود آقای مخملباف به معلم های خود هم اشاره می کرد که منبع یادگیرشون از کجاست چون انسانها همانطور که معلم می توانند باشند در همان زمان هم یاد می گیرند و ما خود همه چیز نیستیم

نجمیه م

شما کاری بزرگ انجام دادین! علاوه بر اینکه فیلمی خوب ساختین، زندگی یه نابغه را تصویر کردین!! ممنون ازتون!! عالی بود.

مجید

از نظر خوش ساخت بودن که خوش ساخت بود واقعا. ولی چند تا سوال ایجاد می شد که بهتر بود جواب داده می شد. از اونجا که مکالمات یک طرفه بود و دیالوگی نبود بین افراد جلوی دوربین با شخص دیگه ای پشت دوربین، نقاط گنگ و مبهم بدون این که متوجه بشید توش پیدا می شه طبیعتا..مثلا فیلم هاشون که به نظر فروش نداشتن از لحاظ تجاری. خب از چه راهی پول در می آوردن آخه برای گذران زندگی یا مثلا رفتن به تاجیکستان افغانستان و بعد فرانسه و لندن. یکی دیگه این که اون بخش لوس چی بود که قول میدی شیطون بمونی قول میدی قول میدی بیست بار! لوس بود اونجاش و به فرمت فیلم نمی خورد.

آتوسا

خیلی خوب بود و نگاهتون فوقالعاده است همیشه حسرت می خورم به شیوه نگاه شما نسبت سوژه.

آرمین

رسیدن مخملباف ها به جایگاهی این چنینی، هم در صحنه بین المللی و هم در خود ایران، کار ساده ای نیست. باید خلاق بود و برای رسیدن به این جایگاه سالها زحمت کشید. نباید ایستاد. باید صبور بود. این فیلم یک قدردانی است در مقابل تلاش یک بوته برای بارور شدن در طول سالیان. حتی با وجود کمبود یا نبود آب و آفتاب. پرداختن به موضوع ساکن جزیره سرگردانی بودن در فیلمهای قبلی کارگردان هم دیده میشه و بسیار نگاه دقیق و زیباییست. البته بارور شدن میوه های این درخت با خود مخملبافها بوده و خواهد بود. اما نقش کارگردان برای ساختن فیلمی از این مکتب، قابل ستایش هست.

کبری

عالی بود؛ یک فیلم خوش ساخت شاعرانه از یک فیلمساز شاعر. بسیار لذت بردم که گاه همراه بود با طعم اشک... من علاقه و احترام ویژه‌ای برای مخملباف قایلم و بخاطر تحول فکری و در نتیجه فیلمسازی‌ش همیشه ستایش‌ش کردم؛ چراکه جسارت تن دادن به 'تفکری دیگر' رو داشت که می‌دونست در تضاد کامل با باورهای قبلی‌شه، که بابتش، از جانب همفکران سابق مورد سرزنش قرار می‌گیره و البته از سوی روشن‌اندیشان، مورد تردید! (این تردید گویا همچنان ادامه داره...!) اما رفت... و از 'توبه‌ نصوح' و 'دو چشم بی‌سو' و... رسید به 'مرگ دست‌فروش' و 'ناصرالدین شاه آکتور سینما' و 'گبه' و... و ای کاش عرصه بهش تنگ نمی‌شد و می‌موند در ایران تا ما شاهد شاهکارهای بیشتری بودیم. به شخصه فیلمهای خارج از ایرانش رو که نگاه عمیق فلسفی دارن، خیلی دوست ندارم! اما بی صبرانه منتظر دیدن 'باغبان' هستم. امیدوارم فرصت پخش در برنامه‌تون پیدا کنه.

لیلا

خیلی دلچسب و زیبا بود عیار کار بالا بود و بی نظیر و احسنت بر آقای مخملباف و خانواده محترم.

ملیکا

فیلم خیلی خوبی بود. بعضی از تفکرات و روش های آموزشی واسم حسرت برانگیز بود که میشه تا این حد به کوچکترها بها داد.

مریم

مرضیه مشکینی در نمایی از فیلم بابا فیلم دارد حسن صلح جو

منبع تصویر، bbc

توضیح تصویر، مرضیه مشکینی در نمایی از فیلم بابا فیلم دارد حسن صلح جو

به نظر من فیلم خیلی خوش ساختی بود. به خصوص انتخاب آهنگها رو خیلی دوست داشتم به ریتم شاعرانه ی فیلم خیلی کمک کرده بود. ایده ی اصلی فیلم هم نو و جالب بود اما خوب به نظر من هر بیننده ای معمولاً با پیش فرضهای خودش به دیدن فیلم و صحنه های فیلم می شینه که گاهاً یا حتی اکثراً به نگاه ابژکتیو و حرفه ایش لطمه می زنه. شاید به خاطر همینم هست که اکثراً تاریخ زندگی حرفه ای مخبلباف و خانوداده اش بیشتر از پیام اصلی فیلم تو نظر خیلی از بیننده ها پررنگ شده! در حالی که این ایده خودش از این خانواده برخاسته ورای نظرات شخصی و حتی زندگی سیاسی مخبلباف ها! و قاعدتاً نمی شه ایده را از خاستگاهش دزدید و با آدمهای دیگه پروروندش! خوب بود.

رضا

به نظرم این فیلم زیاد تحت تاثیر شخصیت مخملباف و ایضا خانواده مخملباف قرار گرفته. جنس سوال های انتخاب شده و نحوه پیشبرد تم داستان به گونه ای ست که انگار یک فیلم تبلیغاتی راجع به این عزیزان می بینیم. شخصیت هایی اسطوره ای که قهرمانانه زندگی کرده اند و هیچوقت در زندگی عصبی نشده اند و تصمیمات نادرست نگرفته اند. به نظرم این فیلم می توانست چالش برانگیزتر باشد. با این همه سپاسگزارم از اینکه ما رو به دیدن آن مهمان کردید.

لی لی

عالی بود! یک فیلم خوش ساخت از یک نوع آموزش منحصر به فرد توسط یک فیلمساز که در ابتدا فاقد تجربه ی آموزش دادن بوده. یه جور شجاعت و رهایی از ترسهای دسته جمعی که لازمه اش ایمان و اعتماد به نفس هست.

مرتضی

بسیار بسیار زیبا بود، نکته‌ای که خیلی‌ نظرم رو جلب کرد رفاقت بین اعضای خانواده از کودکی و نیز باور کردن بچه ها از سینما ابتدایی بود، باعث افتخار من بودن همچین هنرمندانی در این کشور و باعث ناراحتیه که داخل ایران قدرشون رو نمیدونن.

سیاوش

با این فیلم ما رو آشنا کردید با خانواده هایی که با سختی شرایط کنار میان و عقیده خودشون رو نشون میدن و کوتاه نمیان. بازم تشکر از این فیلمتون

قلی پور

من از شما متشکرم که فصل نوینی در زندگی خانواده ها گشودید تا بدانند هم میتوان پدر بود که هم معلم، هم استاد، هم همبازی و هم همکار و از پایین شهر تهران تا افغانستان و تا فرانسه و رسیدن به کمال انسان سازی. من لذت بردم.

زانیار

خیلی ممنون بابت پخش فیلم بابا فیلم دارد. من هیچوقت محسن مخملباف و خانواده ی دوست داشتنی اش رو اینقدر خوب نشناخته بودم. واقعا لذت بردم.

سپهر

این برنامه رو الان دیدم بسیار زیبا و آموزنده بود.

آزاده

فوق العاده بود. همیشه مخملباف واسه من قهرمانه. از اول فیلم اشک تو چشمام جمع بود.

فرید

کلی از این فیلم یاد گرفتم. وقی تموم شد شروع کردم به دست زدن.مرسی به این پدر روشن فکر و شجاع حتما فیلمهایی که ازشون پخش می کنید رو میبینم .

یلدا

عالی بود.خیلی خوشم اومد از طرز تفکر آزاد و رهایی که داشت و بال پروازی که به اطرافیانش داد. واقعا یه معلم بزرگه.

فاطمه

این برنامه فوق العاده بود. وقتی ما بتونیم متفکران و هنرمندای کشورمون رو بشناسیم و با زندگی شون و مشکلات شون و از همه مهمتر دستاوردهاشون آشنا بشیم باعث میشه از زندگی کردن نترسیم و به تلاش ادامه بدیم.

فرزاد

به نظر من آقای مخملباف تو زندگی هم هنرمند وشجاع هستند از موقعی که این برنامه دیدم واقعا به ایشان خسته نباشید میگم و اینکه اینطور هنر وتوانای از کمتر کسی بر میاد ایشان الگوی خوبی برای دیگران هستن آرزو موفقیت بیشتر برایشان دارم.

التو

به نظرم این فیلم رو بی طرفانه نساختید. مخملباف رابطه ی بسیار نزدیکی با حکومت داشت که بعدا جدا شد. چنین چیزی اصلا در فیلم دیده نمی شه. در فیلم به نظر می رسه که از اول انقلاب این خانواده به همین شکل بودن که اصلا چنین چیزی نیست

سارا

بی نظیر بود، یکی از بهترین فیلمایی که دیدم.

فرنوش

فیلم فوق العاده زیبایی بود. تصور ذهنی من در مورده آقای مخملباف زاویه ای دیگر داشت. اما با دیدن این فیلم زاویه ای بهتر و باز تر پیدا کرد. ممنون. به دلیل تغییر ذهنیت خیلی ها که بد برداشت می کردند.

طیبه

عالی بود چرا همچین کسی بابد بره از ایران.

کیمیا

من که دوست داشتم. عالی بود. مرسی . فیلمسازی یکی از آرزو های خاک خورده ی منه با این فیلم شما باعث شدین برای مدتی از خاک بیرون بیاد و نفس بکشه.

عنبر

فیلم بی نظیر بود. من تاحدی با زندگی خانواده مخملباف از طریق مجله چلچراغ آشنا بودم.

حامد

میثم مخملباف در نمایی از فیلم بابا فیلم دارد حسن صلح جو

منبع تصویر، bbc

توضیح تصویر، میثم مخملباف در نمایی از فیلم بابا فیلم دارد حسن صلح جو

بسیار سپاسگزارم از این روایت صادقانه از مخملباف ها. این اولین باریست برای یکی از فیلم هایی که نمایش می دهید کامنت می گذارم دلیل آنهم اینست که در این فیلم چیزی را یافتم که مدت هاست فکر مرا به خود مشغول ساخته. همیشه در این فکر بوده ام چرا به زور با اکراه علوم و دانشی که ثمره هزاران سال تجربه و نبوغ بشری است را در کلاس های خشک و خسته کننده به خرد بچه ها می دهیم؟ آب خوش بی تشنگی ناخوش بود. در صورتی که دیدید وقتی انسان تشنه دانش شد، حتی بچه ابتدایی زودتر از همه سر کلاس حاضر می شود و با تمام وجودش و با حرص و ولع از چشمه دانش خود را سیراب می کند و می بینیم که دانش آموخته های چنین مدرسه ای به چه افتخارات بزرگی نائل گشته اند. آرزوی روزی را دارم همه کلاس درس ها شبیه کلاس درس فیلمسازی مخملباف باشد.

جواد

آقای صلح جو به شما صمیمانه تبریک میگم میتونم بگم تاثیرگذارترین فیلمی بود که تا حالا دیده بودم. سپاس بسیـار.

مهیا

واقعا عالی بود، تشکر از فیلم قشنگتون، صداقت و صمیمیت در بیان تون. و یک تشکر ویژه که جواب خیلی سوالاتم رو گرفتم. بهتر بگم تازه آقای مخملباف رو شناختم با دید زیبا و خلاقشون بهتر ارتباط برقرار کردم و کارهاشون رو بادید تازه ای دنبال می کنم ،تشکر از جلسه آشنایی که گذاشتید برای فصل آقای مخملباف.

شکوفه

واقعا جالب و تاثیر گذار بود، کاش همه خانواده ها یا حتی خود ما ادما بتونیم جسارت کنیم و فارغ از زندگی ساختگی به اونچه که خودمون فقط دلمون میگه گوش کنیم و انجامش بدیم.

محمود

خسته نباشید برای ساختن این فیلم که بخوبی نشان دادی که محسن مخملباف، نابغه سینما و نه سیاست! در ایران، در این فیلم چهار برگ آس زندگی خود را رو می کند که 'هنر در رنج زاده می شود' و هیچ تولد و آفرینشی فارغ از رنج نخواهد بود. یک مدرسه خانوادگی استثنایی هم می تواند شاگردان ممتاز تربیت کند.

دیدار

از آقای مخملباف به شدت ممنونم که با زندگی متفاوتشون دید جدیدی و به من داد و از شما آقای صلح جو بابت ساخته ی عزیزتون .

فاطمه

شناخت خوبی بود از تجربه ی منحصر به فرد مخلباف، خوش ساخت و جذاب! ممنون و خسته نباشید!

الیر

واقعا عالی بود. تبریک میگم برای این کار زیبا. تمام وقایع و اتفاقات بطور زیبایی کنار هم چیده شده بود و مستند قشنگی ساخته شده بود. واقعا آقای مخملباف چه سرمایه گذاری عظیمی بر روی بچه هاشون انجام داده بودند و بچه هاهم به نحو احسن حق مطلب را ادا کردن. واقعا لذت برم. جایزه آقای مخملباف به عنوان اسطوره معاصر هنر واقعا برازنده شون بود. در یک جای فیلم آقای مخملباف در مورد آزادی که به بچه هاشون دادن حرف قشنگی زدن . ایشون گفتن شاید بچه ها تا بیست سالگی بیشتر نباشن پس چرا اون کاری رو نکنند که دوست دارند!!

عارف

مرضیه مشکینی در نمایی از فیلم 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو
توضیح تصویر، مرضیه مشکینی در نمایی از فیلم 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو

ممنون از فیلم کاملا تبلیغاتی تون که با یک نگاه یک طرفه و تاییدی ،نه مستند و بیطرفانه، خانواده مخملباف رو دوباره به یاد همه آوردین. متاسفانه چون یک فیلم تبلیغاتی بود برای کسانی به هم سن و سالی من که از ایشون در مورد سابقشون هیچ اطلاع کاملی ندارن و در دوره ی ایشون در سینما حضور نداشتن تونست که یک قهرمان خیلی خیلی خوب بدون هیچ نقصی بسازه.ایشون و خانوادشون در همان دوران طفولیت کارگردان بوده اند و جزوه نوابغ به حساب میومدن. ولی به گفته ی کی؟به گفته ی خودشون! ایشون خودش در این فیلم تبلیغاتی (که نه مصاحبه هست و نه مستند که اگر بود باید به دورانی که در ایران حضور داشتن به صورت شفاف تر رسیدگی می شد و حداقل چند نفر مخالف ایشون رو هم در این فیلم می گنجوندن و نظرشون رو هم می پرسیدن) مدرسه سینمایی خودش رو جوری جلوه میده که انگار تمامی مدارس مطرح سینمایی رو بی ارزش و به نحوی دروغگو معرفی می کنه و مدرسه ی سینمایی خودش رو یک مکتب سینمایی معرفی می کنه.و......

الی

خیلی عالی بود اصلا کسل کننده و خسته کننده نبود.

لیلا

چقدر زندگی پر فراز و نشیبه و چقدر انسان باید خودخواه نباشه و دید بازی داشته باشه که درک عمیقی از وجود طرف مقابل درش بوجود بیاد که تصمیمی به این بزرگی اون هم برای همه اعضای خانوادش بگیره... امیدوارم که رو به روشنایی و موفقیت باشه. ما نیاز به افرادی مانند استاد مخملباف داریم... پاینده باد!

گلناز

من اصلا نمی دونستم این همه زحمت کشیدن، واقعا قابل احترامه.

احمد

من همه فیلمهای آپارات رو می بینم. اولین بار بود که کاری از خود جناب صلح جو میدیدم. بسیار زیبا و روان حکایت زندگی خصوصی و حرفه ای و عشق به هنر مخملباف رو به تصویرکشیدید. لطفن مارا از دیدن کارهای دیگرتان بی نصیب نکنید.

سمیرا

عالی بود با آرزوی موفقیت هر چه بیشتر برای این خانواده دوست داشتنی.

مهین

با سپاس از آقای صلح جو . من همیشه منتظر خبری از خانواده مخملباف بودم، تا اینکه جمعه انتظار به سر امد. نه تنها خبر موفقیت سینمایی مخملباف رادیدم، که درس زندگی نوین را با شرایط کنونی جهانی که مدتهاست دارم درباره اش مطالعه می کنم به ثمر رسیده اش را در خانواده محترم مخملباف دیدم. نوشته هایش رو خوانده ام خیلی از فیلمهایش رو دیده ام. خیلی سبک و نوع نگرشش را دوست دارم. ولی وقتی با دیدن زندگی خانوادگی و روند زندگیش باخبر شدم، مخصوصا به زبان خودشان یک حالت مرید و مرشدی برایم پیش آمد. بعد از تمام شدن برنامه بلا فاصله تلویزیون را خاموش کردم تا در دنیای مخملباف گشتی دل انگیز واگانه داشته باشم. برای مخملباف و خانواده عزیزشان سلامتی آرزومندم. با آن اگاهی از نوع زیستن همه چیز جاری و حل شدنی است. باز برایشان آرزوی سلامتی دارم.

حسن

فیلم عالی بود. آقای صلح جو واقعا متشکرم. درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی..........جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را.

بهرام

فیلم بسیار خوبی بود و جناب صلح جو روایت شما در این فیلم دید من را نسبت به آقای مخلباف تغییر داد و جایگاه این خانواده هنرمند رو در ذهنم قوام بخشید هرچند دوست داشتم بحث ای بعد از فیلم نیز به اندازه فیلم یاد دهنده و قویتر باشد. شاید اگر خود آقای مخلباف حضور داشتند خیلی پر بارتر بود ولی از ساخته شما واقعا لذت بردم و یاد گرفتم .

علی

فوق العاده زیبا بود. در حالیکه هنوز مجردم احساس مسئولیت شدیدی به عنوان پدر بودن در آینده کردم.

عارف

درود بر جناب اقای صلح جو و خسته نباشید بخاطر فیلم منسجم و خوش ساخت و معناگرا که در غالب فیلمهای شخصیتی سنگ تمام گذاشته و به حد کمال رسانده اید. و با سپاس از فروتنی شما و با اینکه در فیلمتان به خانواده مخملباف خوب پرداخته اید ولی در قسمت دوم آپارات طبق روال برنامه که به فیلم و کارگردانش پرداخته می شد پرداخته نشد و باز محور گفتگو در مورد خود آقای مخملباف چرخید . امیدوارم در آینده به ناگفته های سینما -هنر- فرهنگ و اجتماع ایران پرداخته شود.

الهه

بسیار ممنون از تزریق این همه فکر، از پاشیدن این همه نور از باز کردن یک پنجره ی جدید به روی فکر و حال این قوم دل مرده ی تسخیر حجر شده.

امید

به قول یکی از دوستان، فیلم هیچ چیزی را به چالش نمی‌کشد و عملا مبهوت و مسحور سوژه‌اش را گویی با دهان باز نگاه می‌کند. تصورم از مستند چیز دیگری بود.

نیلوفر

عالی بود. از سبک زندگی آقای مخملباف، از تفکرشون و رها بودنشون واقعاً لذت بردم .حس کردم این فیلم واقعاً روایت یه زندگیه،یه زندگی حقیقی.

امید

فیلم رو دیدم، اونجایی رو که آقای مخملباف گفت فقرو حس کردم، خیلی منو تحت تاثیر قرار داد، از فیلم خوبتون ممنون.

فیضی

برای من که معلم هستم سرشار از درس های تازه بود.

بهناز

واقعا زیبا بود و تاثیر گذار. اما افسوس که همچین پدرهایی که چنین بچه هایی رو از کودکی با این همه تجربه پرورش بدن خیلی کم هستند. البته دیدگاه من از جنبه اجتماعی و فرهنگی بود.

مرتضی

آقای صلحجو هنرمند گرامی با فیلم ارزشمند و مستندگونه ای که ساخته اید نگاه بسیاری را بر کار این خانواده دگرگون ساخت. سپاسگزارم. عالی بود.

جواد

روایت زیبایی بود و به خیلی از سوالات بینندگان در مورد این خانواده فیلمساز پاسخ داد. زمانی که فرزندان محسن مخملباف در جای جای این دنیا جایزه می گرفتند خیلی ها می گفتند که این فیلمها ساخته خود مخملباف است نه فرزندانشان. اما این فیلم به این شبهه ها پاسخ صادقانه داد. جناب صلح جو فیلم شما فهرستی از فیلم های این خانواده را ارائه کرد که در ایران نه اجازه اکران یافته اند و نه به آن پرداخته اند. شاید خیلی از بینندگان مانند من انتظار نمایش این فیلمها را از آپارات داشته باشند. امیدوارم این اتفاق بیافتد.

علیرضا

فیلم خوبی بود، ولی من به شخصه نمی تونم از گذشته آقای مخملباف چشم پوشی کنم، نه این که با رژیم شاه مبارزه داشته بلکه ایشون بعد انقلاب هم یه جورایی، بله ! حالا احساس می کنم اینجا دارن واقعیات رو تحریف می کنن !

فریبا

یکی از زیباترین و قوی ترین فیلمهایی بود که دیدم. مخصوصا ایمازهای تصویری بکری که نوش بود و وامدار از هیچ جای دیگه نبود.

سجاد

محسن مخملباف در نمایی از فیلم بابا فیلم دارد ساخته حسن صلح جو
توضیح تصویر، محسن مخملباف در نمایی از فیلم بابا فیلم دارد ساخته حسن صلح جو

فیلم خوبی بود، اما تلاش کارگردان برای تغییر ساختار از مصاحبه و تصاویر آرشیوی به یک مستند شاعرانه به نتیجه نرسیده بود و پلان هایی مانند فریاد کارکتر آقای مخملباف و حمل تخته سیاه و قول گرفتن با بوم و وصله هایه زیبایی بود که به لباس بافته شده نمی چسبید.

سعید

فیلم بسیار آموزنده بود. دیدن زندگی انسان های موفق و خواص به روایت فیلم بسیار تاثیر گذار خواهد بود و مخصوصا فلاش بک های بسیار زیبا و به موقع و سبک پیشبینی شده انتهای داستان به همرا روایت اتفاقهای زیبا و موفق داستانی دلپذی رو به بیننده القا می کرد. جناب صلح جو امیدواریم بازم به ساخت چنین مستندهای زیبا با سوژه های جذاب بپردازید.

مریم

آقای مخملباف با این روشش، به جای تلقین درست و غلط به بچه هاش، حمایت از اونها و تصمیمشون رو به معنای واقعی عملی کرد. قبلا راجع به این مدرسه خونده بودم و خیلی خوشحالم که فیلمش رو هم دیدم. از نظر من تو این مدت یکی از بهترین های آپارات بود.

مهسا

خیلی جالب بود، من خودم از دیدن این همه عشق و علاقه و هنردوستی لذت می برم.

سجاد

یه چیزی، یه جورایی حس یه مستند رو داره تا فیلم. یه نکته مهم که خودبخود به کار نقد میشه، نقد مخملباف، دیگه کسی به فیلم نگاه نمی کنه همه میرن پی گذشته مخملباف. ما لذت بردیم.

سپیده

خیلی این فیلم و دوست داشتم. کلا نظرم راجع به مخملباف عوض شد.

طالبی

محشره، من با دیدن این فیلم خودمو دیدم تو سمیرا، تو حنا.. هدفی‌ که همیشه به خاطره چشم و هم چشمی خوندم و تحصیل کردم .خودمو پیدا کردم ..دانشگاه رفتم سر کلاس با اون همه آزار حراست..ای کاش از همون موقع به این هدف می‌رسیدم . عاشق خودتون و خانواده اتان تونم.

مجتبی

کار بسیار جالب و متاثر کننده بود. در معرفی آقای مخملباف و خانواده ایشان و کاش کمی تلویزیون ایران به بزرگانی این چنین می پرداخت.

سهیل

بسیار عالی. کاش همه ببینن این فیلم رو. متاسفانه بی هنران و هنربندان پر شدن ولی هنرمندای واقعی دیده نمیشن.

افسانه

از اون کارای خوبی بود که تو دید آدمها به زندگی تاثیر عمیقی می گذاشت.

شادی

عالی بود. ممنون از شما آقای صلح جو. ولی جالبه آقای مخملباف در مورد فبیمهایی که در اوایل ساخته مثل عروسی خوبان کمتر حرف می زند.

محمد

تاسفانه دردوبار دیدن فیلم ابتدایش راندیدم ولی درآنچه دیدم اشاره ای به نقش مهم عصمت خانم مادرگرامی مخملباف نشده. آن بانوی پیر باروحیه ای جوان چون شیر در همه جا یار و یاور محسن در دو ماه فیلمبرداری در روستاهای قوچان بود. شاهد این فداکاری بودم.

ارمغان

 نمایی از فیلم 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو
توضیح تصویر، نمایی از فیلم 'بابا فیلم دارد' ساخته حسن صلح جو

قصه مدرسه ای پر از زمزمه های مهر که استادش می آموزد و آموزش می دهد . یاد می دهد که سینما می تواند در عین واقعیت، خیال انگیز باشد، که در عین تعقل از عشق روایت کند و سرانجام زندگی را بنماید. قصه خانواده ای عاصی و طغیان گر و جسور که از قواعد ملال آور رایج سرپیچی می کنند و جملگی به پدر اقتدا می کنند. همه اعضا با یکدیگر هم داستان می شوند تا سینما را با لمس و آزمودن 'آزمون خطا' تجربه کنند. نتیجه هر چه که هست، حاصل یک نگاه تازه و حرکتی نو است. نتیجه رها کردن حکایت این و آن و صنعت کردن حکایت خود ی است! روایت درخشانی که با سرکشی آغاز می شود و با نوای طغیان گر ترین آهنگساز تمام می شود. اگر چه که حکایت همچنان باقی ست! عالی و درخشان بود، لذت بردم.

کوروش

این فیلم خیلی آموزنده بود. آقای مخملباف یه هنرمند واقعی و مهمتر اینکه یه پدر نمونه واسه بچه هاش و یه همسر فوق العاده. خیلی از این فیلم لذت بردیم. من واقعا شخصیتش رو تحسین می کنم. پدر شدن آسونه ولی پدر واقعی بودن سخت.

قاسمی

ممنون آقای صلح جوی عزیز. شک نکن این فیلم زیبا بمب انرژیه که به هر فیلمسازی انرژی فوق العاده ای می دهد. داستان زندگی بزرگ مرد سینمای ایران و ساختار زیبا و تصاویر فوق العاده فیلم، هر شخصی را تا پایان فیلم میخکوب می کند و زمان در آن بی معنا می شود. چند بار دیدن این فیلم بی فایده است. باید بارها این فیلم را دید و از آن انرژی گرفت. چقدر دوست داشتم منم جزو آن خانواده بودم. روند فیلم و همذات پنداری در آن هر فیلمسازی خود را جزو آن خانواده می داند. عالی بود.

روزبه

کار خوبی در آمده بود ولی به نظرم تا دقیقه ی ۴۵ خیلی خیلی کند بود و اطلاعات به درد بخوری ارائه نمی شد! به نظرم اگه زمان ابتدایی کمتر می شد، فیلم روان تر می شد و خسه کننده نمی شد.

رها

این فیلم را به تمام عزیزانم پیشنهاد خواهم کرد، گذشته ى مخملباف هر چه باشد زیست متفاوت او و خانواده اش درس هاى زیادى براى آموختن دارد. این که تفاوت مسئولیت دارد و هزینه. از شما با تمام وجود سپاسگزارم براى این فیلم.

مهنام

بسیار عالی و تماشایی بود جناب صلح جو عزیز. مخصوصا برای نسلی که در سانسور غرق اند و هیچگونه اطلاعی از ساخته های خانواده مخملباف نداشتند. بسیار استفاده کردم.

متین

فیلم خوش ساختی بود و تدوین خیلی خوبی هم داشت.

بهادر

حنا مخملباف در نمایی از فیلم بابا فیلم دارد حسن صلح جو
توضیح تصویر، حنا مخملباف در نمایی از فیلم بابا فیلم دارد حسن صلح جو

عالی بود و می تونم بگم من چند فیلم از خانواده مخملباف دیده بودم ولی نمی دونستم که آنقدر آزاد و مستقل بچه هاشون رو بار آوردن و می تونم بگم آفرین ایده و بزرگ شدن بچه ها در قالبی که چند فیلم ساز پرورش داده میشه بسیار جالب بود. پرورش دادن فیلمساز چقدر در ایران سخته و مشکل. البته باید این رو هم اضافه کنم بدبختی زیادی کشیدن که حقشون نبوده! در هر کشور سطح یک دنیا این هارو میزارن روی سرشون ولی ما تبعید می فرستیم شون. عاقبتون چی میشه من موندم. در آخر باید از کارگردانی زیبای فیلم هم تقدیر کرد. هرچند که زیاد به بحث کارگردانی فیلم نرسید. نقد ولی جالب بودن تدوین و یکم شاعرانگی مخملبافی جلوه ای می داد که انگار خود خانواده مخملباف این تیکه هارو کارگردانی کرده تا اینکه کاشف آخر برنامه مشخص کرد که آقای صلح جو کارگردان بوده و تدوین هم جالب و کمی به معیار های سینمایی شبیه بود. البته می تونم بگم که آقای صلح جو توان ساخت فیلم بلند خوب با سناریو محکم و قوی رو داره! آرزوی موفقیت دارم برای همه دست اندرکاران و به خصوص آقای صلح جو.

رضا

خسته نباشید . فیلم ریتم روانی داشت و به خوبی روایت شده. اما یک نکته ،یه کمی شیفتگی و تایید مطلق در کل اثر وجود داره. من از مخاطبان اثار مخملبافم (البته بیشتر اون دوره سوم طبق تقسیم بندی شما) اما با دیدن فیلمهای اهالی خانواده گاهی آدم پیش خودش فکر می کنه بجز میثم که به نظر شخصیت مستقل تری میاد بقیه این خانواده طرح ژنریک خود آقای مخملباف هستند. فیلم انگار اصلا اجازه نداره حتی این موضوع رو طرح کنه. این حجب و ملاحظه حتی در کلام میهمان برنامه هم بود.

فرناز

خیلی جذاب بود، و محور اصلی فیلم برخلاف ظاهرش مدرسه ی فیلم مخملباف نبود بلکه خود محسن مخملباف بود که واقعاً یه آرتیست جسوره که شاید بهترین فیلم های سینمای ایران رو نساخته ولی جسورانه ترینشون رو ساخته. بهتون تبریک می گم شما در فیلمتون به این ویژگی این فیلمساز خیلی خوب پرداختین. من شاید قبل از دیدن این فیلم نسبت به مدرسه و خانه ی فیلم مخملباف چندان دید مثبتی نداشتم ولی الان فکر می کنم کاراکتر این آدم و انرژیی و استعدادی که برای فیلمسازی داره که خیلی هم تاثیر گزاره در هر صورت به اطرافیانش هم منتقل میشه و برای کسی که به این آدم نزدیکه راهی جز تاثیر گرفتن و حرکت کردن و جلو رفتن باقی نمی مونه.

بهنام

جناب صلح جو فیلم خوبی بود. یک دست با ریتمی خوب که بیننده رو همراه می کنه با فیلم و همزمان هم پاسخ می ده به کنجکاوی های بیننده و هم پرسش می سازه.

فرزاد

محسن متفاوت تر بود، خسته از تبعید و افسرده. افسوس اگر سانسور نمی شد چه آثار حیرت انگیزی باقی می ماند. محسن نجیب و خالق. چقدر آثارش قیچی شد تا فیلمنامه فراموشی را نوشت؟

امین

کار خوبی بود به خصوص دکوپاژها و پایان بندی و این که کارگردان سعی کرد گریزی به بخش مربوط به فعالیت های سیاسی شخصیت محسن داشته باشد اما چه قدر خوب و زیرکانه که این جهت گیری را محور فیلم قرار نداد.

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.