سرکوب مطلق و حملات هوایی در ایران زندگی را در هراسی بی‌امان فرو برده است

شعله‌های آتش در انبار نفت شهران

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images

توضیح تصویر، ساکنان تهران شاهد شعله‌های آتش در انبار نفت شهران هستند که روز ۱۸ اسفند هدف حملات اسرائیل قرار گرفت
    • نویسنده, فرگال کین
    • شغل, خبرنگار ویژه
  • زمان مطالعه: ۴ دقیقه

زنی بر بام ساختمانی ایستاده و به صداهای شهر در پایین گوش می‌دهد. شب، تنها صدای یکنواخت و محو رفت‌وآمد خودروها شنیده می‌شود. اما او می‌داند این آرامش چقدر شکننده است. معمولا این سگ‌ها هستند که نخستین بار صدا را می‌شنوند و با شدت شروع به پارس می‌کنند؛ صدای هواپیماها. و سپس ضرب‌آهنگ شوم انفجارها. گویی گوی آتشینی نارنجی‌رنگ از دل یک حمله هوایی در محله‌ای آشنا زبانه می‌کشد.

بی‌بی‌سی به تصاویر و گفت‌وگوهایی از تهران دست یافته که شهری را با اعصابی فرسوده به تصویر می‌کشد؛ شهری که در انتظار دائمی انفجار بعدی است و زیر سایه ترسی بی‌امان از دستگاه امنیتی حکومت زندگی می‌کند.

باران ـ که نام واقعی او نیست ـ زنی صاحب کسب‌وکار در دهه سوم زندگی‌اش است. او اکنون آن‌قدر می‌ترسد که دیگر به محل کارش نمی‌رود. می‌گوید: «از وقتی حملات پهپادی شروع شده، کسی جرات بیرون رفتن ندارد. اگر در خانه‌ام را باز کنم و قدم بیرون بگذارم، انگار با جانم قمار کرده‌ام.»

او تنها زندگی می‌کند، اما مدام با دوستانش در تماس است. «مدام به هم پیام می‌دهیم و می‌پرسیم هر کس کجاست… حتی وقتی هیچ صدایی هم نیست، خود سکوت ترسناک است. هر کاری از دستم برمی‌آید می‌کنم تا زنده بمانم و ببینم چه در انتظار ماست.»

باران مانند بسیاری از جوانان ایرانی، امیدهایش برای تغییر را در ماه‌های اخیر از دست‌رفته می‌بیند. در پی اعتراض‌های گسترده‌ای که خواهان تغییر بود، هزاران نفر در سرکوب نیروهای حکومتی در ماه ژانویه کشته شدند.

ویرانه‌های یک ساختمان در تهران

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، در جریان حملات آمریکا و اسرائیل، اهداف غیرنظامی هم مورد حمله قرار گرفتند

او می‌گوید: «حتی یادم نمی‌آید قبلا چطور زندگی می‌کردم، بدون این‌که مدام به عزیزی که در اعتراضات از دست دادم فکر کنم. از فردا می‌ترسم. از این‌که فردا چه کسی خواهم بود می‌ترسم. امروز را دوام می‌آورم، اما فردا را چطور سر کنم؟ سوال واقعی همین است. آیا اصلا فردا زنده خواهم بود؟»

در حال حاضر سرکوب مطلق حکم‌فرماست. مخالفت علنی ناممکن شده، چرا که دیدبان‌های حکومت در همه‌جا حضور دارند. تصاویر به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که حامیان نظام شب‌هنگام با خودروهایی که پرچم روی آن‌ها نصب شده در شهر گشت می‌زنند؛ پیامی روشن به هر کسی که ممکن است سودای اعتراض در سر داشته باشد.

تنها روایت مجاز، روایت رسمی است. تلویزیون دولتی تصاویری از تجمع‌ها و مراسم خاکسپاری پخش می‌کند. گفت‌وگو با مقام‌ها و معترضان حامی حکومت، مملو از محکوم کردن مکرر آمریکا و اسرائیل است. در تبلیغات حکومتی، مردم ایران به عنوان کسانی تصویر می‌شوند که آماده تحمل رنج و شهادت هستند.

روزنامه‌نگاران مستقل همچنان تلاش می‌کنند روایت‌هایی گردآوری کنند که تصویری متفاوت و معتبر ارائه دهد، اما با خطر بازداشت، شکنجه و حتی بدتر از آن روبه‌رو هستند. یکی از آن‌ها به من گفت: «در شرایط جنگی واقعا نمی‌دانی تا کجا ممکن است پیش بروند.»

تظاهرات حامیان حکومت ایران

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، در ایران هیچ مخالفتی تحمل نمی‌شود، و با شروع جنگ، فضا از همیشه بسته‌تر شده است

تنها در چهاردیواری خانه‌هاست که برخی از ساکنان تهران جرات می‌کنند سفره دلشان را باز کنند؛ مثل علی، مردی سی‌وچندساله، تحصیل‌کرده و از طبقه متوسط که امیدوار بود کشته شدن علی خامنه‌ای در آغاز جنگ، سرآغازی برای تغییر باشد.

حالا او خیابان‌های اطراف خانه‌اش را پر از نیروهای امنیتی می‌بیند؛ مردان مسلح و نقاب‌داری که ایست بازرسی به راه انداخته‌اند. او می‌گوید: «وقتی به خیابان می‌روم، درد می‌کشم. شهر شبیه شهر مردگان شده است.» می‌گوید برای اینکه بتواند تعادلش را حفظ کند، قرص ضد‌افسردگی مصرف می‌کند.

«در خیابان گروه‌هایی از مردم را می‌بینم که اصلا از ما نیستند، کسانی که از حکومت حمایت می‌کنند و در واقع خیابان‌ها را از ما گرفته‌اند.»

چندین ایرانی که با بی‌بی‌سی صحبت کرده‌اند، از احساسات متناقض خود می‌گویند. آن‌ها خواهان رفتن حکومت هستند، اما در عین حال احساس می‌کنند خودشان و کشورشان زیر حمله‌اند.

علی می‌گوید: «وضعیت ترسناک است… آسمان کشورت در کنترل نیروهای دشمن است. اما در عین حال همیشه امیدی در دل مردم هست. این‌طور نیست که از آمریکا یا اسرائیل حمایت کنیم، بلکه فقط امید داریم شاید لحظه‌ای برسد که چیزی اتفاق بیفتد و این حکومت پایان یابد و مردم بتوانند تغییر ایجاد کنند.»

باران در آپارتمانش به صدای انفجارها گوش می‌دهد و به دوستانش در محله‌های دیگر پیام می‌فرستد. می‌پرسد: «می‌دانی فرق آسمان ما با آسمان بقیه جهان چیست؟ آن‌ها شب زیر ستاره‌ها می‌خوابند و ما زیر موشک‌ها. هر دو نور دارند، اما از دو جنس متفاوت.»

باران معتقد است که این جنگ ممکن است سال‌ها ادامه یابد و آثار روانی آن حتی بیشتر طول بکشد. «این جنگ به این زودی تمام نمی‌شود، چون این جنگ داخل خانه‌های ماست، داخل خانواده‌ها… این جنگ وارد خون ما شده و وارد زندگی ما شده است.»

ساکنان این شهر در هراس از بمب‌های آمریکا و اسرائیل زندگی می‌کنند؛ از حکومت و شکنجه‌گرانش. هراسی روزانه و بی‌وقفه که نشانی از پایان آن دیده نمی‌شود.