شعر در پشت پردههای ساز

پدید آورندگان آثار موسیقی در افغانستان، از همان قدیم مخاطبان خود را به شنیدن بهترین شعرها عادت داده اند. تقریبا تمامی اشعار زیبای فارسی که در بیشتر از هزار سال گذشته سروده شده، در قالب آهنگ اجرا شده اند.
به سختی میتوان غزل، دوبیتی یا رباعیی پیدا کرد که از روزگار رودکی سمرقندی تا فروغ فرخزاد، استاد خلیل الله خلیلی، ابوالقاسم لاهوتی و قهار عاصی سروده شده باشد و در افغانستان آهنگی بر آن ساخته نشده باشد.
بها دادن به زیبایی شعر و ترانه و برخورداری از بصیرت کافی برای تشخیص شعر خوب از ناخوب، آهنگسازان افغان را به خالقان آهنگهایی بدل کرده که گذشتن زمان و آمدن نسلهای جدید باعث نشده موضوعیت خود را از دست بدهند.
آوازخوانان شیوههای کلاسیک، اتکا به زیبایی شعر را مایه خلق آهنگهای زیبا میدانستند و گروههای آماتور نیز همین خاصیت را حفظ کردند.
اگر شاعری در ایران، تاجیکستان و یا افغانستان شعر جذابی مینوشت، آهنگسازان در افغانستان آن را بدل به متاعی میکردند که نه تنها اهل سواد که بیسواد ترین مردم در دورترین نقطه هم به آن دست مییافتند و ازش لذت میبردند.
آهنگی بر شعر سیمین بهبهانی را احمد ظاهر خوانده است با این مطلع:
چون درخت فروردین پر شکوفه شد جانم
دامنی ز گل دارم بر چه کس بیفشانم
آوازخوانان افغان بیشتر از کتابخانهها در زمینه انتشار شعر و رساندن آن به مخاطبان عام و خاص نقش داشته اند.
محمد حسین شهریار، سیمین بهبهانی، رهی معیری و فروغ فرخزاد شاعران ایرانی، در افغانستان بیشتر از راه آهنگهایی شناخته شدند که بر غزلهای شان ساخته شد.
استاد خلیلی و صوفی عشقری و تا حدودی هم استاد بیتاب و شایق جمال از شاعران افغانی اند، که آثارشان در میان اهل موسیقی پرطرفدارتر بود و چندین شعر از هر کدام آنها به آهنگ بدل شده اند.

در دوران حاکمیت احزاب خلق و پرچم رابطه شعر و موسیقی اصیل تقریبا از هم گسست.
اما در همین دوران موسیقی فولکلوریک شهری زمینه اشاعه و بروز یافت و انبوهی از آهنگهای مردمی از نابودی و فراموشی نجات داده شدند.
تا آن که در سالهای شصت خورشیدی فرهاد دریا با قهار عاصی آشنا شد.
نزدیکی فرهاد دریا به قهار عاصی در واقع نزدیکی و همنشینی شعر امروز با موسیقی امروز بود که باعث پدید آمدن آهنگهایی با رنگ و بوی امروزین شد.
اما پس از مرگ عاصی چنان رابطه ای میان یک شاعر و یک آوازخوان ایجاد نشد.
در سالهای اخیر سمیع حامد که دستی در ترانه پردازی و آهنگ سازی نیز دارد، در همکاری با وجیهه رستگار و چند آوازخوان نوجوان سعی داشته سخن امروز را در دهان آوازخوان امروز بگذارد.
انقلاب در دو کشور
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و پیروزی انقلاب ثور در افغانستان باعث پدید آمدن شاعران نو و شعرهایی شد که به نظر اهل موسیقی دیگر دارای خاصیت غنایی نبودند و بدل کردن شان به آهنگ به معنای پدید آوردن انقلابی در هنر نیز بود.
هم در ایران و هم در افغانستان دستگاههای حکومتی سعی کردند موسیقی را در خدمت دیدگاههای انقلاب قرار دهند.
در افغانستان موج تازهای از شاعران و آوازخوانان سر بلند کردند که کار شان معطوف به ترویج ارزشهای انقلاب ثور بود. هرچند عاشقانه سرایی هیچگاه ازرواج نیفتاد اما توجه به ارزش هنری شعر چیزی بود که دیگر آوازخوانان و آهنگسازان در پی آن نبودند و دستگاه حاکم هم بر "هنر در خدمت مردم" توجه میکرد.
خلق ترانههای وطنی و اشعاری که در آنها جنگ علیه مجاهدین و دفاع از وطن شعار داده میشد، مورد استقبال حاکمیت بود.
اما هنوز استاد سرآهنگ، استاد رحیم بخش و چندین استاد دیگر زنده بودند هرچند آن تنعم پیشین را از دست داده بودند و ایام چندان به کام شان نبود.
احمدظاهر کشته شده بود، ساربان گرفتار فقر بود، ظاهر هویدا از رفتارهایی که با او میشد آزرده بود و اما ناشناس در وضعیت بهتری بود و بخاطر آهنگ: ای د آزادی خاوره... که خوانده بود از احترام ویژهای برخوردار بود و در رادیو و تلویزیون مقام و منصبی والا داشت.
موسیقی و دربار
حمایت دربار شاهی از اهل موسیقی و دعوت آوازخوانان در شب نشینیهای شاهانه، رسمی بود که از زمان امیر شیرعلی خان (۱۸۲۵_۱۸۷۹ میلادی) تا زمان ظاهر شاه (۱۹۱۴_۲۰۰۷ میلادی) آخرین پادشاه افغانستان ادامه یافت و از آن زمان به بعد آوازخوانان اصیل رفته رفته با کم مهریهایی ربرو شدند و این امر باعث شد تا از شهرت و محبوبیت شان نیز کاسته شود و سبک و شیوه آنها مورد استهزا و تمسخر ارباب امور و عدهای از آوازخوانان آماتور هم قرار بگیرد.
آوازخوانان آماتور که در سالهای پادشاهی ظاهر شاه به میدان آمده بودند، تعلق به نسلی داشتند که با موسیقی غرب آشنا بود، آنها گروه بیتلها را میشناختند و پوشیدن لباس بیتلی و نوگرایی در موسیقی و شعر از مشخصههای کار شان بود.
دکتر صادق فطرت ناشناس، عبدالرحیم ساربان، احمد ظاهر، ظاهر هویدا، احمدولی و هنگامه و چندین آوازخوان دیگر آن نسل در وارد کردن موسیقی به فضای کلامی جدید نقش داشتند.
مثلا شعر فروغ با مطلع "مرگ من روزی فرا خواهد رسید" را احمد ظاهر خوانده، شعر ابوالقاسم لاهوتی با مطلع "دور از رخت سرای درد است خانه من" را ساربان اجرا کرده و شعر حسین شهریار با مطلع "آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا" را ناشناس خوانده است.

اما ایجاد گروههای موسیقی که با حمایت نهادهای حزبی و سازمانی برای ترویج دیدگاههای حاکمیت تشکیل میشدند، جایگاه شعر را در موسیقی تنزل داد.
آواره شدن موسیقی
جنگهای داخلی در دوران مجاهدین و به دنبال آن آمدن طالبان خیلی از بهترین آوازخوانان افغان را آواره کرد، آنهایی که توان بیشتری داشتند، توانستند تا اروپا و امریکا برسند و آنهایی که به دلیل پیری و ناتوانی و فقر نمیتوانستند دور تر بروند به پاکستان و یا کشورهای آسیای میانه رفتند.
ساربان و استاد رحیم بخش هر دو در پاکستان از دنیا رفتند، استاد امیر محمد در راه سفر به ایران سکته قلبی کرد و درگذشت.
آوازخوانان غیر پشتو زبان در پاکستان با مشقات زیادی روبرو شدند، تنها آوازخوانان محلی فارسی زبان که میتوانستند در مراسم عروسی آوازخوانی کنند، حال و وضع نسبتا خوبی داشتند و بقیه یا رو به کارهای دیگری آورده بودند و یا هم با پولی که بستگان و دوستان شان از خارج میفرستاد روزگار میگذرانیدند.
فرهاد دریا که غزل خوانیهایش در ابتدای ورودش به جمع اهل موسیقی دلگرمیهای فراوانی خلق کرده بود و آهنگهایش بر شعرهای عاصی او را به چهره بسیار محبوبی در میان مخاطبان جدی موسیقی بدل کرده بود، آواره امریکا شده بود و دیگر شاعری همچون عاصی را در کنار نداشت.
بیگانگی نسلهای نو مهاجران افغان در آمریکا و اروپا با ادبیات زبان مادری، باعث روی آوردن آوازخوانان به اشعار و ترانههایی شد که دارای تعالی و زیبایی نبودند.
بسیاری از آوازخوانان آلبومهایی پخش کردند که در آن آهنگساز، شاعر و آوازخوان فقط همان یک نفر بود.
در سالهای بعد از طالبان در داخل نیز نهادی برای نظارت بر اشعار و ترانههایی که در آهنگها خوانده میشوند وجود نداشته که بتواند جلو پخش آنچه را که ابتذال نامیده میشود بگیرد.
حالا بازخوانی آهنگهای کلاسیک و نیز آهنگهای فولکلوریک به یکی از شناسههای مهم موسیقی امروز بدل گشته است.
و آوازخوانان سر و کار داشتن با ادبیات را دیگر یک نیاز جدی به حساب نمیآورند.











