هفته هنر و فرهنگ؛ هنرهایی که در تنهایی گل میدهند، هنرمندانی که پژمرده میشوند
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
در سومین هفته از بهار که در اروپا آفتابی درخشان آورد و به ایران برف و تگرگهای یخی رساند، مدیران جهانی را به لقلقه زبانی دچار کرده و برخیشان پشت علم سنگر گرفتهاند و بعضی تعارف را کنار گذاشته و از احتمال ادامه داستان کرونا تا سالها میگویند و هم سخن از هزاران کشته. اما در حالی که هزاران عالم در سراسر جهان، چراغ لابراتوارها و محیط تحقیقیشان شبانه روز روشن است، اکثر مردم جهان، از جمله در ایران، در خانههای خود در حصرند. گرچه این جا کسانی حصر در حصرند.

منبع تصویر، Honar emrooz
مردم در قرنطینه یا محصور، روزی هزاران بار از خود و از دیگران میپرسند اگر اینترنت نبود، تحمل این جهان چگونه بود. چرا که به سرعت شبکههای اجتماعی گل سرسبد رسانههای جهان شدهاند، و میزان همه هنرها. اگر این ارتباط جدید جهانشمول در کار نبود چطور نوازندگان ارکستر ملی ایران، از خانه با یکدیگر همصدا میشدند تا قطعه سبکبال ساخته امیرحسین دهلوی را اجرا کنند، و همه را در خانه به تماشا بکشانند، اجرای جدا جدا اما با هم. چنان که تماشای زنده حرکت سیرک دوسولی پاریس برای همه جهانیان ممکن شد و پنجشنبهها تماشای رایگان نمایشی از تئاتر سلطنتی لندن.
مرسده هاشمی هم در غربت با نوازندگانی که هر کدام در یک گوشه جهان بودند، صدای رسای خود را تا روستاهای همدان و یزد نمیبرد. یکی از مغزهای متفکر سیلیکون ولی، در این هفته از بهار، هفت بار با پدر در تهران نرد بازی نمیکرد. کجا خبر داشتیم که دانشجوی مقیم لندن برای معالجه دلشورههایش فقط به پرفسور جمشید لطفی اعتماد دارد، دنبال او میگردد و خانمی از لسآنجلس تا وقت تصویری نگیرد و از پروفسور عباسیون در تهران نپرسد، راضی به جراحی مغزش در واشنگتن نمیشود.
اهل خبره می گویند با پایان تمرگینگی، طول خواهد کشید تا شوری که در دو سال گذشته در تئیاتر پدید آمده بود تکرار شود، و در یک زمان ۲۰ نمایشخانه در پاتخت، نمایشی داشته باشند. سختی در زندگی بازیگران است که هیچ حمایتی نمیشوند. چنان که محمدرضا ایمانیان که رفت تا از حال اهل تئاتر در این عرصات پرس و جو کند، طاقت نیاورد و فریاد برآورد بر سر مدیران هنری، و پرده از فضای تاریکی برداشت که نمایش نیست، زندگی دهها تن از اهل نمایش است، تلخ.
اما در هنرهای تجسمی، بومها دارند شکل روز میگیرند و حتی مجسمهها در خلوت، جانی گرفتهاند. خبرگان میگویند صورتگران باید آماده باشند خریداران تازه در راهند ، همانها که تابلوهایی سبز و سرخ میخواهند که دیوارهای تنهاییشان را جلا دهد.
اما دریغ از خانواده بزرگ سینما و ورزش، در سکوتی دلگیرند نه فیلمبرداری هست و نه سینمایی دایر، نه ورزشگاهی هست و نه لیگهای مبارزه و خریدهای میلیونی. طنزنویسی میگوید شاعران در این میان یا در خانه نان میپزند یا شعارهای جانگزا مینویسند.
رویا افشار، هنرمند و شاعر، در فصلنامه چارسو شعری دارد که بخش آخر آن چنین است:
جلو پنجرهها میله کشیدهاند،
جلو میلهها حصار زدهاند،
جلو حصارها نگهبانها ایستادهاند
و زل زدهاند به چشمان من
تا مبادا خیال آزادی
برقی در دلم بیندازد

منبع تصویر، Sazandegi
علی صالحی شاعر در آخرین نوشتههای شعرگونه خود به فریاد آمد که: آنها که میگویند در خانه بمانید، مردمانِ معرفت و دردشناسانِ ناچارند. جز این چه کنند که چراغ کمتری از این جامعه رو به خاموشی! اما از سویی، ستمبران هم سکه زر ضرب نمیزنند. همه گرسنه میشویم.
اما شاعر در این نقطه نمیماند بلکه چنان که از شاعران همدرد با تهیدستان برمیآید، اضافه میکند: کرونای عدالتکُش، خدنگ خود را سمتِ سنگر برهنه بیچیزان گرفته است. اهل دارایی بدانند که آنها نیز با وجودِ جلیقه نجات، در معرض این تهاجماند. همه با هم غرق خواهیم شد مگر به حکمت همدلی پناه ببریم. شیشه پنجرههای مرکب مدرن خود را کیپ بالا کشیده، تختهگاز از میدان فعلهها میگریزی. اما آنها شانه به شانه چشم به راهِ رزقِ رنجاند. آنها به تو و به ویروس پوزخند میزنند. نگذارید گرسنگیِ کرونائیسم همهگیر شود... که از خودِ کرونا مخوفتر است! قرنهاست که بیخان و مانها، از شما اهل مکنت میترسیدند، حالا نوبت شما صاحبان ثروت است که باید از دستهای نشسته درماندگان بترسید. این پایان دویدن بیمحابا در تاریکی جهان چارهناپذیر است.
روزنامه سازندگی نیز در این روزهای تعطیلی در شماره اینترنتی بعد نوروزی طرحی از بزرگمهر حسین پور را در صفحه اول آورده که موضوع پرسشی اساسی است که این روزها در جهان تعقیب میشود. آیا کرونا جهان را دارد به سمت سوسیالیسم و برخی از آموزههای مارکس برمیگرداند.

منبع تصویر، Tuba Mirum
جهان کرونایی
کار بدیع باربد گلشیری در تصویر کردن جهان کرونایی، تا اینجا مطرحترین کاری است که از تهران به سوی دنیای هنر به پرواز درآمده. توبا میروم (لاتین) در یک دقیقه خود با موسیقی برگزیده درخشانش، وقتی از حصرهای خود به تماشایش مینشینیم، ویرانگرست. بوق به موقع به صدا درآمده است. اما همه جا چنین نیست و سومین فیلم مرجان ساتراپی که پیش از آن با چند فیلم در جشنواره های جهانی جای خود باز کرد، درست زمانی در آمریکا و بخشی از اروپا اکران شد که کرونا در زده بود. و سینماها تعطیل شده بودند. فیلم رادیواکتیو زندگی نابغه فرانسوی علم، ماری کوری و بازی درخشان رزموند پایک اول بار پنج ماه پیش در جشنواره سینمایی تورنتو به نمایش درآمد و تحسینها شد.
از جمله هنرهای سومین هفته بهار، انتشار یک موسیقی ایرانی با نوازندههایی از ایتالیا، اسپانیا، هلند و یکی هم در تهران بود. تولید مشترکی که تبدیل به ضبط از راه دور شد، نمونه دیگری از معجزه شبکههای اجتماعی و اینترنت. نوازندگان در یک تولید فوری و فوتی قطعه دوم از "عاشق مشو" ساخته محمود ذوالفنون را اجرا کردند.
بیشتر بخوانید:
نکته پراهمیت آوازخوانی مرسده هاشمی بود که اینک ساکن لاهه در هلندست. و این صدای رسا زمانی پخش و ضبط میشد که خانم هاشمی دوران نقاهت بعد از ابتلا به ویروس کرونا را طی میکند. پیش از آغاز برنامه توضیح داده شد که گاهی تنگی نفس و درد در تن ایشان باز میگردد. اما اجرا به خوبی و با قدرت صدای او حیرت برانگیز بود.
خانم مرسده هاشمی نامی آشنا برای گروه های مختلف روزنامه نگار، نویسنده کودکان و نقاشان و اهل موسیقی است. وی که متولد ۱۳۴۵ در تهران است از سال ۷۸ در لاهه ساکن است. در ایران از سالهای دور روزنامهنگار بود و نویسنده کتابهای نوجوانان. خود نقاشی برخی از این کتابها را به عهده داشت. تا زمانی که به دنیای موسیقی وارد شد. و ضمن همکاری با بزرگان موسیقی، کلاسهای تدریس آواز هم برپا داشت، کاری که در هلند هم دنبال شد.
"عاشق مشو" که در گردش در شبکههای مجازی با استقبال روبرو شد، نوازندگان را در شهرهای مختلف اروپا، در قرنطینه خانگی خود نشان میداد که هماهنگ با آواز خانم هاشمی خوب نواختند و هماهنگ.
درد مطبوعات
وقتی سخن از درد مطبوعات میرود، برخی تنها نگاهشان به روزنامههاست در حالی که در حقیقت اکثریتی اصلا منظورشان همه نشریات مکتوب است به جز روزنامهها، که اگر میتوانستند یا برایشان مقدور بود که نظر مردم را جلب کنند، تیراژشان چنین اندک نبود، و چنین نبود که به راحتی دولت اطلاعیه دهد که روزنامهها منتشر نشود. میدانست کسی برای این مرحوم اشکی نخواهد فشاند.
اما مجلات حکایت دیگر دارند. تا آن جا که میتوان حدس زد، اگر امکان چاپ کاغذی برایشان نماند، شاید بتوانند با جلب مردم به خرید نسخههای اینترنتی به کار ادامه دهند. میتوان با اندکی خوشبینی توقع داشت که مردم قرنطینهنشین این بار به میدان آیند و رونقی به نشریات و کتابهای اینترنتی ببخشند که راه چاره گسستن بند سانسور و بازبینی هم جز این نیست. یک نمونه:
شهروز خطیبیزاده طراح فصلنامه چارسو، به مناسبت انتشار شماره ششم این نشریه که به نمایشنامه چارلز سوم اثر شکسپیر اختصاص دارد، چنان دلنوشتهای داشت که پژند سلیمانی مدیر فصلنامه جای خود را به او داد و دلنوشتهاش شد سرمقاله این شماره. او خطاب به خوانندگان و دوستداران مجله گفته: این فصلنامه به عشق تو منتشر میشود. شیرین است که میدانم کارمان زیر ذرهبین تست. کاغذ نیست نباشد. پول نیست نباشد.تو هستی… ما هستیم …
در بخش دیگر این مقاله که در حقیقت تصویری است از همه مجلاتی که شماره نوروزی خود را هم به خون دل زدند و منتشر کردند، آمده: فکر میکنیم مجله را اینترنتی منتشر کنیم. لذت ورق زدن چه میشود؟ آگهی بگیریم. گویا بازارشان کساد است. بازار ما اما داغ داغ است. آتش عشق هنر هرگز خاموش نمیشود. تکه طلایی، در خانه است. دزد، این یکی را نبرده. چاپش میکنیم. به عشق تو... تا در یک روز گرم تابستان ورقش بزنی. یا در زمستانی سرد. کسی چه میداند؟ شاید وقتی هیچکدام از ما نباشیم. لابلای کتابخانه خاک گرفتهای به دستت برسد.

منبع تصویر، Saan
۱۰۱ مین چاپ کتاب زویا پیرزاد
جعفر مدرس صادقی به مناسبت صد و یکمین چاپ کتاب "چراغهارا من خاموش میکنم" نوشته زویا پیرزاد، به دفاع از نویسندهای در مقابل حملاتی برخاسته که در نظر برخی از منقدان - مرد و زن - ادبیات سرکوبگر و ضدزن توصیف شدهاند در حالی که به نظر مدرس صادقی انتشار این کتاب خانم پیرزاد در سال ۱۳۸۰ خیلی زود به یکی از مهمترین اتفاقات داستاننویسی معاصر ایران تبدیل شد. تجدید چاپهای مکرر، جایزه بردنها و ترجمه آن به زبانهای مختلف و موفقیت و انعکاسهای فراوانی که در نشریات اروپایی داشت دور از انتظار و بیسابقه بود و استقبالی که از ترجمههای این رمان در حوزههای فرهنگی گوناگون شده است نشان میدهد این کتاب ــ هژده ســال پس از انتشارــ همچنان خوانندههای بیشتر و بیشتری دارد.
این داستاننویس صاحب سبک، در ماهنامه سان، سپس به اظهار نظرهای دو خانم نویسنده اشاره کرده که در یک گفت وگوی چندنفره درباره "فمینیسم لیبرال و فمینیسم رادیکال" یکی کتاب زویا پیرزاد را یک "رمان به شدت سرکوبگر" خوانده است و دیگری گفته است اگر قرار باشد دادگاهی برای آنان که باعث انحطاط ادبیات شدند تشکیل بدهند، متهم ردیف اول آن خانم پیرزاد است.
مدرس صادقی سپس دادگاهی را مجسم کرده که یکی از دو خانم منقد "نشسته است آن بالای بالاش بر مسند ریاست و زویا پیرزاد ایستاده است آن پایین، در جایگاه متهم و نماینده دادستان دارد برای نویسندهای که با رمان خودش این همه خواننده گرفته است تقاضای اشد مجازات میکند. ما هم که خوانندگانش باشیم لابد توی همان سه چهار ردیف اول نشستهایم و نفسها را توی سینه حبس کردهایم و تماشاچیهایی هم که توی ردیفهای بعدی نشستهاند ساکت و مبهوت ماندهاند و صدای کسی در نمیآید و هر صدای اعتراضی هم که بلند میشود خانم رییس دادگاه با چکش خودش میکوبد روی میز و به انتظامات دستور میدهد که تماشاچی معترض را از صحن دادگاه بیرون ببرند. این دادگاه چه فرقی دارد با آن چه از دادگاههای زمان استالین به گوشمان خورده است؟"

منبع تصویر، Social Media
درگذشت یک هنرمند
ژیلا تقیزاده، داستاننویس و نقاش ۶۱ مین بهار عمر را ندید و هفته گذشته در فضای کرونایی تهران در میان غم کسانی که سالیان دراز وی را میشناختند، به خاک سپرده شد. او متولد ۱۳۳۸، دانشآموختهی نقاشی و طراحی گرافیک بود، اما داستان هم مینوشت، و بیش از ده رمان و مجموعهداستان منتشر کرده بود. با این همه خیلی سروصدا و آواز نداشت و بیشتر اهل هنر وی را به عنوان همسر مهرداد ضیایی بازیگر معروف می شناختند.
هنر بزرگ زندگیش ۲۱ سال جنگیدن با سرطان بود، نمونه مقاومت. چنان که در یکی از رمان هایش "به اندازه یک نقطه" که سال ۱۳۹۴ منتشر شد، بیماری خود را دستمایه قصه گرفت که جسارت کمیابی در ادبیات ایران بود.
دیگر آثار داستانی او "جیبی پر از بادام و ماه"، "لباس آبی روی بند رخت "، "کهنه رباط"، و آخرین رمان او "ماه را نشانه بگیر" است که دو سال پیش منتشر شد.
نمایشنامهنویسی رادیویی، تصویرگری کتاب و طراحی صحنه و لباس، از دیگر زمینههای فعالیت هنری ژیلا تقیزاده بود.
طنز هفته سوم بهار
حسین شادمهر در یک دوبیتی گفته است:
نه واهمه از آنفلوآنزا داریم
نه ترس از این موج کرونا داریم
ما پوستمان کلفت شد از بس که
هر روز از این جور قضایا داریم
کارتون هفته
فیروزه مظفری/خانواده دورکاریان

منبع تصویر، Firoozeh Mozafarian











