آخرین فتوا؛ 'آیههای شیطانی' و سلمان رشدی سی سال بعد

- نویسنده, رضا نوری
- شغل, روزنامه نگار
سی سال پیش، وقتی سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی هندیتبار (که هنوز ملیت آمریکایی نگرفته بود) رمان "آیههای شیطانی" را می نوشت، شاید تصور نمیکرد که در حال خلق یکی از جنجالیترین کتابهای تاریخ معاصر است.
در تاریخ رماننویسی، سابقه ندارد که رمانی این چنین زود مرزهای ادبیات را درنوردد و بیش از آن که خوانده شود، موافق و مخالف داشته باشد و نهایتا با نقل برخی جملات و بخشهایی از رمان، بدون توجه به کلیت رمان، درباره آن موضعگیری شود.
اوج این جنجال، دقیقا سی سال پیش بود که به دنبال هفتهها اعتراض گروهی از مسلمانان در نقاط مختلف جهان - از جمله در داخل بریتانیا - فتوای معروف آیتالله خمینی صادر شد.

منبع تصویر، Getty Images
داستان "آیههای شیطانی" چیست؟
رمان "آیههای شیطانی" با سقوط یک هواپیما بر فراز دریای مانش و زنده ماندن دو شخصیت اصلی رمان آغاز میشود: جبرئیل فرشته، بازیگر افسانهای سینمای هند که در رؤیاها و کابوسهایش به جبرئیل، ملک مقرب تبدیل میشود، و همچنین صلاحالدین چمچا مهاجر هندی که در بریتانیا زندگی میکند و به کار دوبله مشغول است.
این دو صحیح و سالم به ساحل انگلستان میرسند و داستان که در دهه هشتاد میلادی میگذرد، زندگی آنان را با دیگر مهاجران روایت میکند.
سلمان رشدی که پنج سال خود را وقف نوشتن این رمان پانصد صفحهای کرده بود، از حوادث واقعی الهام گرفته بود: از حمله به یک هواپیمای شرکت ایر ایندیا در سال ۱۹۸۵ و شورش بریکستون در ۱۹۸۱ و ۱۹۸۵ گرفته، تا محبوبیت مردمی آمیتاب باپان، بازیگر هندی و تصادفی که در سال ۱۹۸۲ در زمان فیلمبرداری یک فیلم برای او پیش آمد و نیز انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹.
همچنین در این رمان، ارجاعهایی به زندگی شخصی خود نویسنده و اطرافیانش و نیز وقایع تاریخی و زندگی پیامبر اسلام دیده میشود که با تخیل نویسنده آمیخته شده است.
اما مضمون اصلی چهارمین کتاب داستانی سلمان رشدی، همانی بود که در آثار پیشین او نیز دیده میشد: بیریشه شدن مهاجرانی که روز به روز از دو فرهنگ کشور زادگاه و همچنین فرهنگ کشور میزبان خود دور میشوند؛ روایت مصائب این مسخ هویتی.
خود سلمان رشدی در این باره گفته است: "در میان همه طنزهای تلخ، غمگینترین این است که پس از پنج سال کار برای بخشیدن صدا به فرهنگ مهاجران، ببینی که کتابت آتش زده میشود، آن هم اغلب از سوی کسانی که تو از آنها سخن میگویی."
در واقع می توان گفت که رمان سلمان رشدی بد فهمیده شد، زیرا از واقعیت زندگی مهاجران در لندن سخن میگفت و مذهب فقط یک ابزار برای روایت این داستان بود.
داستان "آیههای شیطانی" که مرزهای جغرافیایی را در مینوردد و پلی میان هند و انگلستان ایجاد میکند، به مرزهای زمانی نیز پایبند نیست.
سلمان رشدی با نوعی "رئالیسم جادوئی" که از گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی الهام گرفته بود، گذشته و حال را در این رمان در هم میآمیزد و با روایت دانای کل، لابهلای داستان و در نه فصل، به موضوعات مختلف مثل ایمان، بنیادگرایی مذهبی، مرگ، بیماری، نژادپرستی و ... میپردازد.
همچنین "آیههای شیطانی" به وضوح متأثر از رمان "مرشد و مارگریتا" نوشته میخائیل بولگاکف، نویسنده روس است که دو دهه قبل از آن منتشر شده بود.

منبع تصویر، Getty Images
ارزش ادبی "آیههای شیطانی"
سال ۱۹۸۸، وقتی دیوید داویدار در انتشارات وایکینگ پنگوئن، نسخه دستنویس رمان "آیات شیطانی" به دستش رسید، پس از مطالعه آن، شک نکرد که این کتاب در آینده به اثری کلاسیک تبدیل خواهد شد.
قرار شد این کتاب روز بیست و ششم سپتامبر همان سال در بریتانیا منتشر شود، اما زمان انتشار آن در هند، زادگاه نویسنده، هنوز مشخص نبود.
به دنبال همان تناقضی که رمان "آیههای شیطانی" ایجاد کرد، یعنی "نخواندن و اظهارنظر کردن"، برخی میگویند که این اثر ارزش ادبی ندارد و نویسنده فقط به دنبال جنجال بوده است.
اما از نظر ناشر، "آیههای شیطانی" همان قدرت ادبی آثار قبلی سلمان رشدی را داشت. رشدی در رمان "بچههای نیمه شب" که دومین کتاب او به شمار میرفت به استقلال هند پرداخته بود. او این رمان را با الهام از "طبل حلبی" گونتر گراس، نویسنده آلمانی نوشته بود و توانست جایزه معتبر "من بوکر" را در سال ۱۹۸۱، وقتی سی و چهار ساله بود، از آن خود کند. همچنین "بچههای نیمه شب" در سال ۲۰۰۸ به عنوان بهترین اثر در تاریخ چهل ساله جایزه ادبی بوکر شناخته شد.
سلمان رشدی سپس در رمان "شرم" (۱۹۸۳) که در فاصله دو رمان "بچههای نیمه شب" و "آیههای شیطانی" منتشر شد، بار دیگر نیز به موضوع هند و پاکستان پرداخت و مفهوم شرم را در زمینه فرهنگی یک جامعه اسلامی بررسی کرد.
رشدی که در کل ۱۸ کتاب از جمله ۱۳ رمان نوشته، در اغلب رمانهای بعدی خود، جغرفیای داستانی را تغییر داد؛ مثلا آخرین رمان این نویسنده با عنوان "کاخ زرین" که در نیویورک میگذرد.
علاوه بر ناشر "آیههای شیطانی" داوران جایزه من بوکر در آن سال نیز از مدافعان ارزش ادبی این رمان محسوب میشدند. بلیک موریسون، رماننویس و از اعضای هیأت داوران آن سال جایزه بوکر گفته که وقتی "آیههای شیطانی" به فهرست نهایی جایزه راه یافت، هیچ کس از آن جنجالی که قرار بود بعدا در انتظار نویسنده باشد خبر نداشت: "رمان جسورانه بود، اما کفرآمیز؟ چگونه یک رمان در قرن بیستم میتواند در چنین طبقهبندی قرار گیرد؟"
برخی فراتر رفته و میگویند که اگر اولین مخالفتها و انتقادها متوجه "آیههای شیطانی" نبود، شاید سلمان رشدی برای دومین بار معتبرترین جایزه ادبی بریتانیا را از آن خود میکرد. یا اینکه اگر جایزه نوبل به این نویسنده اهدا نشده، برای جلوگیری از تحریک دوباره مسلمانان و پرهیز از تنش دوباره بوده است.
با وجود این که جنجال جهانی، "آیههای شیطانی" را از مدار ادبی خود خارج کرد، مطبوعات آن زمان بریتانیا درباره این رمان نوشتند به همان میزان طرفداران، مخالفان نیز به سود "آیههای شیطانی" قدم برداشتند.
آنها همچنین به دو وجه متضاد این رمان اشاره کردند؛ مثلا روزنامه تایمز لندن "آیههای شیطانی" را بهتر از "بچههای نیمهشب" توصیف کرد، زیرا "استادانهتر است، استادانه در همان معنای آبشار نیاگارا." یا آبزرور نوشت: "یک رمان با بالهای بسته که مستقیم به سوی ناخوانده شدن شیرجه میزند."

منبع تصویر، Getty Images
مسلمانان از چه خشمگین شدند؟
آنچه از نظر مسلمانان "توهین" به شمار رفت، بخش دوم رمان است که به رؤیاهای جبرئیل فرشته مربوط میشود و با بهرهگیری از یک نام شبیه به نام "محمد"، پیامبر اسلام را در صدر اسلام به تصویر میکشد:"شیطان حیله به کار زده و در هیبت جبرئیل بر او ظاهر شده، به این خاطر آیاتی که از بر کرده بود، همانهایی که در چادر شعرا خوانده بود، آیات واقعی نبودند، بلکه نقطه مقابل و شیطانی بودند. نه خدایی، بلکه شیطانی."
این قسمت از رمان، با بهرهگیری از داستان "غرانیق" در برخی متون از جمله تاریخ طبری نوشته شده که مسلمانان آن را افسانه میخوانند و تا پیش از جنجال های کتاب رشدی بسیاری از مسلمانان معاصر از آن خبر نداشتند.
ماجرای این داستان از این قرار است که پیامبر اسلام هنگامی که مشغول خواندن سوره نجم بود، دو آیه را نیز که شیطان به وی القا کرده بود خواند و وجود سه خدای مکه را که دختران الله خوانده میشدند، پذیرفت. بعدا با این توضیح که این آیهها را شیطان بر زبان پیامبر جاری ساخته و پیامبر از ابراز آن پشیمان شده از متن قرآن حذف شد.
روز پانزدهم سپتامبر ۱۹۸۸، "ایندیا تودی" با چاپ قسمتهایی از رمان "آیههای شیطانی"، تیتر زد: "یک حمله صریح به بنیادگرایی مذهبی". این نشریه بر قسمتهایی از رمان تأکید کرد که دقیقا همانها بعدا مورد اعتراض مسلمانان هندی قرار گرفت.
ضمن آنکه سلمان رشدی، در گفتوگو با ایندیا تودی گفته بود که "به هیچ وجود غیرطبیعی"، نه مسیحیت، نه یهودیت، نه اسلام و نه هندو، اعتقاد ندارد. این اعلام رسمی بیاعتقادی به مذهب، از سوی کسی که سال ۱۹۴۷ در یک خانواده مسلمان در بمبئی به دنیا آمده، دستاویزی برای طرح اتهام ارتداد و رویگردانی از دین بود.
خود سلمان رشدی در کتاب "جوزف آنتوان" (اسمی که از نام دو نویسنده محبوب سلمان رشدی، جوزف کنراد و آنتوان چخوف گرفته شده) آغاز جنجالها علیه "آیههای شیطانی" را انتشار این اظهارات و همچنین موضعگیری "خشونت سنگه" میداند و مینویسد که این نویسنده هندی اولین روشنفکری بود که به "آیههای شیطانی" حمله کرد.
اما سلمان رشدی که برخاسته از اقلیت هند بود، پیش از "آیههای شیطانی" هم در زادگاهش "غریبه" (outsider) در نظر گرفته میشد. در بریتانیا هم یک شهروند عادی نبود بلکه در این کشور میزبان نیز به نوعی غریبه (metic) محسوب میشد، به ویژه در جامعه هندیتبار این کشور.
بنابراین "آیههای شیطانی" دستاویز فوقالعادهای برای حمله به این نویسنده بود. سیدشهابالدین، یکی از دو نماینده پارلمان هند که خواستار ممنوعیت انتشار این رمان در هند شدند، روز ۱۳ اکتبر ۱۹۸۹ به یک روزنامه هندی گفت که این رمان را هرگز نخوانده است: "نیاز نیست در لجنزار راه بروم تا ببینم لجن چیست."
بالاخره دولت وقت هند نه تنها از چاپ "آیههای شیطانی" را جلوگیری کرد، بلکه ورود و توزیع نسخههای چاپ خارج را نیز ممنوع کرد.
بیشتر بخوانید:
در اکتبر ۱۹۸۸، دقیقا در همان شبی که "آیههای شیطانی" با وجود راهیابی به فهرست نهایی، نتوانست جایزه بوکر را از آن خود کند، سلمان رشدی متوجه شد که سخنرانیاش در افتتاحیه یک کنگره ضدنژادپرستی در آفریقای جنوبی لغو شده است. در آن زمان حدود نیم میلیون مسلمان در آفریقای جنوبی زندگی میکردند. یک ماه بعد انتشار کتاب در این کشور و همچنین سودان، دیگر کشور آفریقایی ممنوع شد. این ممنوعیت به حدود بیست کشور سرایت کرد.
اعتراضات مسلمانان به "آیههای شیطانی" هم به سرعت گسترش یافت و به خاک بریتانیا رسید. اتحادیه سازمانهای مسلمانان بریتانیا نیز از تاچر، نخست وزیر وقت خواست تا علیه این رمان اقدام کند.
با این که سلمان رشدی هر روز پیامهای تهدیدآمیز دریافت میکرد، اما هنوز زندگی او روندی عادی داشت. تا اینکه در ابتدای سال ۱۹۸۹ اوضاع پرتنشتر شد.
در ۱۴ ژانویه در شهر بردفورد در شمال انگلستان صدها مسلمان در اعتراض به انتشار رمان آیههای شیطانی تظاهرات کردند. این بار خبرنگاران و تصویربرداران رسانهها نیز برای پوشش خبری به این تجمع رفتند. در این تظاهرات، برای اولین بار رمان "آیههای شیطانی" آتش زده شد.
آن روز در جنجال ایجاد شده علیه "آیههای شیطانی" یک نقطه عطف بود. با پیوستن برخی از چهرههای سیاسی بریتانیا، اعتراضات از جنبه مذهبی خارج شد و ابعاد دیگر به ویژه سیاسی به خود گرفت. اسقف بردفورد نیز به این اعتراضات ملحق شد.
اما امروز اشتیاق احمد، سخنگوی شورای مساجد شهر بردفورد، با وجود این که بر "توهینآمیز بودن" رمان سلمان رشدی تأکید میکند، میگوید که فتوای آیتالله خمینی، اعتراضات آنان را "مصادره" کرد و بر مبارزه طولانی آنان برای شنیده شدن صدایشان از سوی دولت بریتانیا سایه انداخت.
در پاکستان، هزاران نفر به مرکز فرهنگی آمریکا در اسلامآباد حمله کردند و خواستار اعدام سلمان رشدی شدند. در درگیری پلیس با معترضان خشمگین، پنج نفر کشته شدند.
خود سلمان رشدی در همان روزها که هنوز فتوای آیتالله خمینی صادر نشده بود، گفت: "قربانی بنیادگرایی مذهبی شدم... من تنها نیستم، تقریبا تمامی رماننویسان و شاعران مسلمان معاصر مقابل چنین کارزارهایی قرار میگیرند. دوست دارم که همه اینها یک شوخی باشد."
اشاره سلمان رشدی به نجیب محفوظ، نویسنده مصری بود که چند ماه پیش از آن برنده جایزه نوبل ادبیات شده بود اما اسلامگرایان تندرو نیز او را به مرگ تهدید میکردند.
برخلاف میل سلمان رشدی، نه تنها همه چیز شوخی نبود، بلکه روزهای، بعد سرنوشت تلختری را برای او رقم زد.

منبع تصویر، Getty Images
صدور فتوای آیتالله خمینی
در ایران اما این رهبر وقت جمهوری اسلامی بود که ابتکار عمل را به دست گرفت.
روز ۲۵ بهمن ۱۳۶۷، رادیو دولتی ایران حکم یا فتوایی از آیتالله روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی خواند که در آن بدون ذکر مستقیم نام سلمان رشدی، از "مسلمانان غیور سراسر جهان" خواسته شده بود او را و همچنین "ناشرین مطلع از محتوای" رمان آیات شیطانی را"سریعا" اعدام کنند. رهبر وقت ایران، کشتهشدگان این راه را نیز "شهید" خواند.
هر چند که آیتالله خمینی دلیل این فتوای خود را توهین به "اسلام، پیامبر اسلام و قرآن" اعلام کرد، اما سلمان رشدی در رمان "آیههای شیطانی" به خود آیتالله خمینی و انقلاب ایران نیز ارجاع داده بود، امری که احتمالا خشم رهبر این انقلاب را بیشتر کرده بود.
در قسمتی از "آیههای شیطانی" به امامی اشاره میشود که در لندن در تبعید است، شبیه آیتالله خمینی است و "مرگ بر آمریکا" از جمله شعارهای اوست. امام میخواهد که همه کتابها سوزانده و فقط به کتاب الهی اطمینان شود.
صرف نظر از حمایت سیاسی مقامهای دولتی ایران از فتوای آیتالله خمینی - که همچنان ادامه دارد - برخی دیگر مانند عطالله مهاجرانی با نوشتن کتاب "توطئه آیات شیطانی" بر آنچه "توطئه" میخواندند، تأکید کردند.
نصرالله پورجوادی، مدیرمسئول و سردبیر نشریه "نشر دانش" که یکی از اولین مترجمان بخشهایی از آیههای شیطانی به فارسی بود، در مقالهای "عقده حقارت" نویسنده را عامل نوشتن چنین رمانی دانست.
از آن زمان تاکنون همواره و به مناسبتهای مختلف، جایزه نقدی یک ملیون دلاری قتل سلمان رشدی از سوی بنیاد پانزدهم خرداد افزایش یافته و به سه ملیون دلار نزدیک شده است.
بعد از آن که سلمان رشدی گفت بخاطر مرگ شماری از معترضان عمیقا متاسف است، آیت الله خمینی تاکید کرد توبه و عذرخواهی هیچ فایده ای ندارد و فتوا باید اجرا شود. در پیام او آمده بود: "سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است جان و مال خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند."
اما استقبال از فتوای آیتالله خمینی فقط یک روی سکه بود. این فتوا هزینههایی نیز برای ایران داشت که مهمترین آن، تنش در روابط تهران با کشورهای اروپایی به ویژه قطع رابطه با بریتانیا بود.
در دوران اصلاحات محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت در سفر به سازمان ملل در جلسه مطبوعاتی گفت: "باید مساله سلمان رشدی را تمام شده تلقی کنیم." کمال خرازی، وزیر وقت امورخارجه ایران هم به همتای بریتانیایی خود رابین کوک اطمینان داد که دولت ایران در این زمینه اقدام عملی نخواهد کرد.
سخنانی که با واکنش تندروها در ایران روبرو شد و مراجع تقلیدی مانند فاضل لنکرانی و نوری همدانی و ارگان هایی چون سپاه پاسداران و بنیاد شهید بر تغییر ناپذیر بودن این فتوا تاکید کردند. آیت الله علی خامنه ای، نیز چندین باراعلام کرده که فتوای آیت الله خمینی پابرجا می ماند و سلمان رشدی "مرتد مهدور الدم" است.

منبع تصویر، Getty Images
قربانیان فتوا
گرچه همواره طی تاریخ عدهای به "کفرگویی" و "ارتداد" متهم شده و اکنون نیز متهم میشوند، اما فتوای آیتالله خمینی در دوران پس از قرون وسطی، از هر نظر بیسابقه بود.
این فتوا گویی جرقهای بود در انبار باروت که اولین نشانههای ظهور بنیادگرایی مذهبی به نام اسلام در غرب و در برابر غرب را نمایان ساخت.
پلیس بریتانیا بلافاصله پس از این فتوا شدیدترین تدابیر امنیتی را برای سلمان رشدی در نظر گرفت. این نویسنده در شش ماه اول بعد از فتوا، ۵۶ بار محل سکونت خود را تغییر داد و تا سال ۲۰۰۲ به مدت سیزده سال مخفیانه زندگی کرد.
در همان ماههای اول پس از فتوا، جوانی لبنانی که قصد داشت سلمان رشدی را بکشد، هنگام ساخت بمب در هتلی در لندن کشته شد. در ایران بر اساس همان فتوای آیتالله خمینی به او لقب "شهید" دادند.
در ژوئیه ۱۹۹۱ مترجم ایتالیایی "آیههای شیطانی" در یک حمله شدیدا زخمی شد. پس از او، مترجم ژاپنی این رمان به قتل رسید. در ۱۹۹۳، ناشر نروژی کتاب، در یک حمله مسلحانه شدیدا زخمی شد و در همان سال، مترجم ترک "آیههای شیطانی" عزیز نسین، از یک آتشسوزی عمدی جان سالم به در برد. در این آتش سوزی سی و هفت نفر از علویان کشته شدند.
اما این فقط تلفات جانی فتوا بود. حکم مرگ سلمان رشدی، هزینههای فکری و معنوی هم داشت.
حنیف قریشی، نویسنده و از دوستان سلمان رشدی معتقد است که هیچ کس امروز "جرأت ندارد" کتابی مثل آیههای شیطانی بنویسد و ترسناکتر از آن، منتشر کند.
همچنین به عقیده سلیل تریپاٹھی، نویسنده هندی و رئیس کمیته نویسندگان زندانی انجمن بینالمللی قلم، جنجال آیههای شیطانی "ترمزی ذهنی" برای سخن گفتن از اسلام ایجاد کرد. ناشران نیز پس از این رخداد برای چاپ چنین کتابهایی احتیاط میکنند.
سلمان رشدی نیز در سال ۱۹۹۰ بعد از دیدار با برخی چهره های میانه رو جهان اسلام با تاکید بر مسلمان بودن خود اعلام کرد قصد توهین نداشته و قول داد دیگر مجوز ترجمه کتاب جنجال آفرینش را صادر نکند، اقدامی که بعدا بزرگترین اشتباه خود خواند.
با این حال و در گذر زمان، برای سلمان رشدی روند خلق ادبی متوقف نشد، او در اواخر دهه نود به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۲۰۱۶ ملیت آمریکایی گرفت.
نویسنده آیات شیطانی در این سالها علاوه بر انتشار کتاب، در برخی از مجامع ادبی شرکت و با رسانههای کشورهای مختلف گفتوگو میکند.
سلمان رشدی چند ماه پیش وقتی به فرانسه سفر کرده بود، گفت: "سی سال گذشت، اکنون همه چیز خوب است، من آن زمان ۴۱ ساله بودم و الان ۷۱ سال دارم. ما در جهانی زندگی میکنیم که موضوعهای مورد نگرانی خیلی زود تغییر میکند، از این به بعد، دلایل دیگری برای ترسیدن وجود دارد، آدمهای دیگری برای کشتن..."











