کتابخوان؛ سانسور غیردولتی و داستانهایی که روی کاغذ را نمیبینند

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, مجید پاکزاد
- شغل, روزنامهنگار
تعداد ناشران ایرانی بسیار است، اما عدد ناشرانی که انتشار داستان جدی ایرانی، نه شاخهای باریبههرجهت از کارشان که از اولویتهایشان در کنار دیگر آثار باشد، قلیل است و انگشتشمار. به تعبیر بازاری اغلب ناشران، سودآوری این دست آثار چندان نیست که به زحمتش بیرزد.
به نظر میرسد در کنار سانسور دولتی که به سهم عظیم خود و به مرور به افت کیفی آثار انجامیده، سالهاست نوعی سانسور غیردولتی نیز عرصه را بر داستاننویسان تنگتر کرده است.
اغلب ناشرانی که، به خصوص در نابسامانی بازار کاغذ، تنها به درآمدزایی بیشتر از طریق نشر آثار ترجمه مشهور و در عین حال بیمدعی در برابر هرگونه سانسور یا انتشار کتابهای داستانی بیخطر با مخاطب عام میاندیشند، به این دسته از نویسندگان رو ترش میکنند. علیالخصوص اگر پای مجموعهداستان کوتاه در میان باشد.
این همان وجه سانسور از درون است که سبب میشود داستاننویسان پرشمار تازهکار، صرفنظر از چندوچون آثارشان، برای رساندن اثر خود به همان مقدار مخاطب نه چندان قابلتوجه نیز دچار دردسر شوند.
این وضعیت، عرصه را برای اندک ناشرانی هم که به این قبیل آثار توجه جدی دارند، تنگتر میکند. به عبارت دیگر، هرمقدار که در یک دهه اخیر بر تعداد داستاننویسان و حتی ناشران افزوده شده، شمار ناشرانی که روی خوش به داستان ایرانی نشان میدهند آب رفته است. و این یعنی آوارشدن حجم عظیمی از کتابهای پیشنهادی بر دوش چند ناشر معدود، بهطور مشخص چشمه، ققنوس، ثالث و اخیرا تا حدی نیماژ، که به روشهای درست یا مشکلدار سعی میکنند پرچم داستان ایرانی را، ولو به قیمت نارضایتی انبوه متقاضیان بهناچار پشت در مانده، بالا نگه دارند.
با همه این اوصاف، جایگاه نویسندگان تثبیتشده در کنار نویسندگان پرفروش همچنان محفوظ است. حسین سناپور، شیوا ارسطویی و یعقوب یادعلی سه تن از همین نویسندگان تثیبتشدهاند که هرسه در دهه هفتاد رخت داستاننویسی حرفهای به تن کردند، هرسه از برگزیدگان جوایز ادبی در دهه هشتاد (دهه رونق جوایز ادبی غیردولتی) هستند و هر سه تازهترین کتابشان را در نشر چشمه منتشر کردهاند.

از مجموعه کتابخوان بخوانید:

پیشخان
آتش

منبع تصویر، cheshmeh.ir
نام حسین سناپور با رمان تحسینشده «نیمه غایب» (۱۳۷۸) عجین شده است که، به رغم چند سال گرفتاری در محاق توقیف، از پرفروشترین رمانهای ایرانی است و هم از محبوبترینهایشان. روندی پایدار و ثابت طی بیست سال، همچون کار نویسندهاش در داستاننویسی و نیز در فعالیت روشنفکری.
با این حال، سناپورِ پرکار که از معدود نویسندگانی است که به تعبیر خودش همه آنچه میداند همین است و همه کار و زندگیاش همین، در سالهای اخیر به روندی متفاوت در رماننویسی رو آورده است؛ انتشار پیوسته و پیدرپی رمانهای کوتاه با مضامین اجتماعی در قالب روایتهای اندیشهمند و با احترام کامل به سنت قصهگویی.
رمان ۱۲۰ صفحهای «آتش» تازهترین اثر حسین سناپور هم از این قاعده مستثنا نیست، با این تفاوت که میتوان آن را قسمت سوم از سهگانه او قلمداد کرد یا به تعبیر خودش، تکمیل دو رمان «دود» و «خاکستر». البته با این وجه تمایز مهم نسبت به آن دو که اینبار یک زن به نام لادن در تهران امروز بار روایت را بر دوش میکشد. زنی که در پی مواجهه با آنچه در هیئتی از فسادِ برآمده از مافیای روابط کاری او را دربرمیگیرد، در هم میشکند، خشمگین میشود و به ورطه انتقام میافتد.
به این ترتیب، اگر رمانهای «دود» و «خاکستر» سناپور را خوانده باشیم، با روایت سومی از قصه گزنده جاری در آنها روبهرو میشویم که دوباره ما را به زیر پوست تهران میکشاند. شهری که سناپور در آن بالیده و در میان آدمهای اغلب از طبقه پربحث متوسط آن وول خورده و با حیات اجتماعی و سیاسیشان از نزدیک آشناست.
ولی دیوانهوار

منبع تصویر، cheshmeh.ir
کسانی که با شیوا ارسطویی و داستانهایش آشنا باشند، میدانند که این نویسنده معروف است به بهرهگیری بسیار از تجربه زیسته خود در آثارش. همچنان که خود او نیز معتقد است خوانندگانش به روایتهای او از تجربههای شخصیاش علاقهمندند. این بار او در رمان «ولی دیوانهوار» قصه را دقیقا با بازی با نام شیوا آغاز میکند و پایان داستان را هم با امضای ارسطویی تمام میکند.
«ولی دیوانهوار» که در قفسه قرمز نشرچشمه یعنی کتابهای ساختارگرا و ضدژانر منتشر شده، حاصل تلاش شیوا ارسطویی در دستوپنجه نرم کردن با نسبت میان متن و مؤلف است. او در این رمان با مخاطبی به نام «مهاجر» به گفتوگو مینشیند، به دورههای مختلف تاریخی سرک میکشد، به انواع موضوعات سیاسی و اجتماعی ناخنک میزند، دغدغهها و اندیشههایش را در دل خاطرات واکاوی میکند و در سایه گفتوگوی جذاب میان متن و مؤلف تلاش میکند تا از دل دنیای شخصی خود، وجهی جهانشمول از دنیایی زنانه را بازتاب بدهد.
برای کسانی که تا کنون اثری از ارسطویی نخواندهاند، مجموعهداستان «آفتاب مهتاب» او که سال ۱۳۸۲ برنده جایزههای گلشیری و یلدا شد و چاپ ششم آن در بازارکتاب در دسترس است، یک پیشنهاد جدی است. رمان «ولی دیوانهوار» ارسطویی که دهمین کتاب داستانی اوست، اواخر تابستان امسال در ۱۴۷ صفحه منتشر شده است.
متغیر منصور

منبع تصویر، cheshmeh.ir
اهل داستان، یعقوب یادعلی را بیشتر با رمان تحسینشده و دردسرساز «آداب بیقراری» (۱۳۸۳) به یاد میآورند. اما او پیش از این رمان، که به زندانی شدن او به اتهام توهین به قوم لر و نهایتا پس از چند سال به تبرئه از این اتهام انجامید، با دومین مجموعهداستانش «احتمال پرسه و شوخی» (۱۳۸۰) نشان داده بود که از خوشفکرترین و در عین حال سختگیرترین داستاننویسان امروز است.
این موضوع وقتی بیشتر اهمیت مییابد که توجه کنیم داستان کوتاه ایرانی در دهه هشتاد در بالاترین مرتبت خود قرار داشت. همین مجموعه به اضافه مجموعههایی چون «سمت تاریک کلمات» سناپور، «باغ ملی» کورش اسدی، «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» بیژن نجدی، «برف و سمفونی ابری» پیمان اسماعیلی، «خنده در خانه تنهایی» بهرام مرادی و چندین مجموعه درخشان دیگر در نیمه نخست این دهه منتشر شدند.
یادعلی پس از سالها دوری از ایران، دو سال پیش رمان «آداب دنیا» را منتشر کرد، سال گذشته به ایران بازگشت و چندی پیش مجموعهداستان تازه او با عنوان «متغیر منصور» منتشر شد؛ در روزگاری که نه نویسندگان تثبیتشده چندان توجهی به داستان کوتاه دارند و نه مخاطب به آن روی خوش نشان میدهد.
اگر یادعلی در مسیر پرتوقف داستاننویسیاش تا رسیدن به رمان «آداب دنیا» از جانب فرمگرایی به سمت قصهگویی بیشتر حرکت کرده، مجموعه تازهاش تلاش دوبارهای است برای آزمودن فرم در داستان کوتاه. اما آنچه خیال خواننده را مثل گذشته راحت میکند دو چیز است: سوژههای بکر و عجیب و زبان چکشکاریشده طنزناک و در عین حال متغیر او که در آن چیرهدست است.
«متغیر منصور» را نیز بهتازگی نشر چشمه در ۱۱۶ صفحه منتشر کرده است.

پسخان

منبع تصویر، hermesbooks.ir
تقدیر از نویسنده کتاب «بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی» در بخش نقد ادبی جایزه جلال آلاحمد اتفاق قابل توجهی بود که با سخنان انتقادی مؤلف کامل شد.
لیلا سیدقاسم با اشاره به آن دسته از فارغالتحصیلان دکتری ادبیات فارسی در اوایل دهه نود که بهرغم برخورداری از ذهنهای ورزیده و نقاد، از گردونه فعالیت علمی دانشگاهی "ناجوانمردانه حذف شدند" گفت: من یکی از آدمهای همان نسل هستم که خوب یا بد مبارزه کردن در خونشان است و الان هم مبارزه دیگری را آغاز کردهاند. این که بیرون از درهای دانشگاه و فارغ از دانشگاه، به حیات علمی و اجتماعی خود سرافرازانه ادامه بدهیم.
کتاب «بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی» حاصل رساله دکتری لیلا سیدقاسم است که پیش از این برنده جایزه فتحالله مجتبایی شده بود. کتاب سه بخش کلی دارد: پایههای نظری بلاغت ساختارهای نحوی، پژوهش در تاریخ بیهقی و بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی. پیوستی هم به کتاب ضمیمه شده که در آن نمونهای از ساختنویسی در «تاریخ بیهقی» ارائه شده است.
سیدقاسم در حاشیه مراسم تقدیر، نکتهای پراهمیت نیز درباره نقد ادبی گفت که ارزش تامل دارد: سنت نقد ما قبلا مبتنی بر بلاغت بوده اما این سنتها همپا با ژانرهای ادبی رشد نکرده است، درحالیکه انواع ادبی همپا با تحولات اجتماعی گسترش یافتهاند، در نتیجه این سنتها پاسخگوی متنها نیست و نمیتواند از پس نقد متنها برآید. همین چالشها انگیزه من بود برای نوشتن این کتاب.











