جای خالی احزاب در انتخابات؛ «کار ایران با خداست»

منبع تصویر، GETTYIMAGES
- نویسنده, مسعود آذر
- شغل, بیبیسی
انتخابات ریاست جمهوری زودهنگام در ایران در حالی برگزار شد که جناحهای سیاسی در انتخابات حضور داشتند اما حضور احزاب و تشکلهای سیاسی در آن کمرنگ بود. با مرور دورههای انتخابات در جمهوری اسلامی ایران سهم احزاب و تشکلهای سیاسی در روی کارآمدن رئیس جمهور چقدر است؟ روسای جمهور چقدر وامدار این گروههای سیاسی بودهاند؟ و نگاه رهبر جمهوری اسلامی ایران به احزاب چه تاثیری روی نقشآفرینی احزاب دارد؟
براساس اطلاعات وزارت کشور ایران، بیش از دویست حزب، جبهه و تشکل سیاسی در سالهای مختلف مجوز فعالیت گرفتهاند اما شماری از آنها فعالیتی ندارند و تعطیل شدهاند.
معاون سیاسی این وزارتخانه اول اسفند سال گذشته اعلام کرد که ۷۴ حزب ملی، ۳۱ حزب استانی به همراه ۲۱ جبهه و ائتلاف سیاسی نشستهای سیاسی منظم برگزار کردهاند و مشمول فعالیت انتخاباتی هستند و میتوانند به صورت رسمی نامزدهای مورد حمایتشان را به وزارت کشور اعلام کنند.
درهفتم آذرماه ۱۴۰۲ دبیر کمیسیون ماده ۱۰ احزاب آمار دیگری داد و اعلام کرد «در کشور ۱۴۰ حزب دارای پروانه فعالیت رسمی وجود دارد که تاکنون ۹۱ حزب مجامع عمومی خود را برگزار کردند و همین احزاب میتوانند فعالیت انتخاباتی داشته باشند.»

منبع تصویر، IRNA
«کار ایران باخداست»
بیش از یکصد و ده سال است که گوش ایرانیان با کلمه «حزب» آشناست. در تیرماه سال ۱۲۸۸ که تهران از سوی مشروطهخواهان فتح و مجلس دوم افتتاح شد، شاهد شکلگیری دو حزب اصلی انقلابی و اعتدالی به نامهای «دموکرات عامیون» و «اجتماعیون عامیون» بودیم. در آن زمان درکنار این دو حزب اصلی، از دو حزب «اتفاق» و «ترقی» نیز نام برده میشد. از آن زمان تاکنون احزاب و تحزب در ایران با فراز و نشیبهایی روبرو بوده است.
احزاب در یک قرن اخیر با وجود سرکوب و انحلال و موانع جدی برسر راه فعالیتشان، لاکپشتوار در حرکت بودهاند و گاهی پررنگ و گاهی نیمبند و در حد روی کاغذ در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران حضور داشتهاند.
درباره نقش و کارکرد احزاب کتابها و مقالات متعدد نوشته شده است. یکی از نخستین کتابهایی که در این زمینه منتشر شده است، کتاب «تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران» (سال ۱۳۲۳) نوشته محمدتقی بهار معروف به ملکالشعرای بهار، نویسنده، شاعر و سیاستمدار نامدار ایرانی است. این کتاب دو جلدی، مجموعه مقالات آقای بهار در روزنامه «مهر ایران» است.
محمدتقی بهار به دلیل سه دوره نمایندگی در مجلس شورای ملی، تحلیل و تفسیر دقیقی ازعملکرد احزاب سیاسی در مجلس شورای ملی ارائه میدهد و در شعری به نام «کار ایران با خداست» در مقدمه کتاب، سرنوشت احزاب در دوران قاجار و پهلوی را به تصویر کشیده است. او به طور خلاصه نظرش را درباره مشکلات کار حزبی در ایران در این شعر آورده و میگوید «با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست/ کار ایران باخداست».
در دوران پهلوی با احزاب شاخصی مانند حزب توده، جبهه ملی، نهضت خداپرستان سوسیالیست حزب ایران، حزب پان ایرانیسم، فدائیان اسلام، حزب پیکار، حزب جنگل، حزب ایران نو، حزب ایران نوین و... روبرو هستیم.
با گذشت دهها سال از شکلگیری احزاب در ایران، به نظر میرسد مشکلات احزاب با وجود تاکید در قانون اساسی مشروطه و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران همچنان حول و حوش دو محور اصلی میچرخد: حزبستیزی یا حزبگریزی بخشی از جامعه ایران و همچنین نظامهای سیاسی اقتدارگرای حاکم بر ایران از عوامل ناکارآمدی احزاب معرفی شدهاند. همچنین، این دو عامل اجازه ندادند نهال احزاب به عنوان نماد دموکراسی، تنومند شود و به کارکرد اصلی و حقیقی خودش نزدیک شود.
در اصول بیست و ششم و بیست و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به صراحت به فعالیت احزاب و امکان برگزاری تجمعات و راهپیماییها اشاره شده اما شرط و شروطی برای اجرای آن در نظر گرفته شده است که دست حکومت را باز گذاشته تا فعالیت احزاب و برگزاری تجمعات اعتراضی و صنفی را محدود کند.

منبع تصویر، GETTYIMAGES
نگاه رهبر جمهوری اسلامی ایران به احزاب
هدف اصلی احزاب سیاسی فعالیت بر کسب قدرت از طریق انتخابات است. به گفته احمد نقیبزاده، استاد علوم سیاسی «انتخابات بستر اصلی و مادر احزاب سیاسی است» و در همین بستر است که احزاب رشد میکنند وشکوفا میشوند اما از نظر رهبر جمهوری اسلامی ایران «در تحزب بایستی کسب قدرت مورد نظر نباشد اگرچه کسب قدرت براى یک حزب موفق یک امر قهرى است اما هدف حزب نباید بهدست آوردن قدرت باشد» ( چهارم اسنفدماه ۱۳۷۷).
بررسی سخنان رهبر جمهوری اسلامی نشان میدهد که او بیشتر اعتقاد به فعالیت «جناحهای سیاسی» دارد و تحزبگرایی به شیوه و تعریف رایج آن را قبول ندارد.
آقای خامنهای معتقد است «پارلمانهایی كه به وسیله احزاب اداره میشوند، فرد وكیل و نماینده، تابع نظر حزب است؛ اما در اینجا (ایران) حزبی هم در كار نیست، بلكه جناحهای سیاسی هستند؛ اما هیچكدام از جناحها، بر رأی آن نماینده مجلس سلطه ندارند... انتخابات آزاد برای تعیین رئیسجمهور كشور، در دنیا كمنظیر است. آحاد مردم پای صندوقهای رأی میروند، بدون این كه تبلیغات حزبی در ذهن آنها اثر داشته باشد. یك نفر را كه شناختند، فهمیدند و تجربه كردند، برای مدتی به ریاست جمهوری انتخاب میكنند. در كجای دنیا چنین چیزی هست؟»(۱۳۶۹/۰۱/۱۰)
بخشی از نگاه رهبر جمهوری اسلامی ایران به احزاب احتمالا به تجربه ناموفق اودر حزب جمهوری اسلامی برمیگردد. آقای خامنهای بعد از محمد بهشتی و محمدجواد باهنر که در انفجارهای جداگانه اوایل انقلاب کشته شدند، برای حدود شش سال، دبیرکل این حزب بود و نتوانست اختلافات داخلی آن را حل و فصل کند و در نهایت هم این حزب منحل شد.
با بررسی سخنان آقای خامنهای، به نظر میرسد کار حزبی به مذاق او خوش نمیآید و رویکرد او در عمل باعث شده است که احزاب از خاصیت و کارکرد بیفتند و رمق نداشته باشند و چشم به اراده و خواست حاکمیت برای کنشگری داشته باشند. از این رو نمیتوان با تعاریف مصطلح به بررسی کارکرد احزاب در ایران پرداخت و همین نگاه رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز به طور طبیعی به نهادهای زیر مجموعه او نیز تعمیم داده شده است.
وبسایت شورای نگهبان به عنوان نهادی که نظارت استصوابی و تعیینکننده بر انتخابات دارد، در یک «یادداشت وارده» به بررسی معایب احزاب پرداخته و «قدرتطلبی» را «بزرگترین و اساسیترین عیب تشکیلات حزبی» دانسته و نوشته است: «قدرتطلبی شاهبیت و محور اصلی تشکیل حزب به شمار میآید و از نظر تفکر اسلامی، بزرگترین نقطه ضعف یک حزب، حرکت در مسیر قدرتطلبی است.»

منبع تصویر، TASNIM
احزاب در جمهوری اسلامی ایران
دو هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پنج روحانی سرشناس یعنی محمد بهشتی، علی خامنهای، اکبر هاشمی رفسنجانی، عبدالکریم موسوی اردبیلی و محمدجواد باهنر «حزب جمهوری اسلامی» را تاسیس کردند. در بیانیه هیات موسس این حزب که در روزنامهها منتشر شد آمده بود که تشکیل حزب را «فوریتر و فوتیتر» از هر کاری میدانند و هدفشان مقابله با «جرثومههای فساد و ضد انقلاب» است.
در این بیانیه همچنین با اشاره به تجربه جنبشهای صد سال اخیر، گفته شد هدف این حزب «ایجاد تشکیلات نیرومند و سامان دادن به نیروهای فعال و ایجاد انسجام و انضباط آهنین است که میتواند حرکت انقلابی ملت را به درستی تداوم بخشد و جنبش از خطر انهدام مصون بدارد.»
این بیانیه حکایت از آن داشت که اعضای هیات موسس حزب میخواستند با «انضباط آهنین»، سنگ بنای نظام تک حزبی مانند کشورهای سوسیالیستی را بنیان بگذارند که فرمان انقلاب و قدرت تمام و کمال در اختیارشان باشد اما به خاطر اختلافهای داخلی، علی خامنهای و اکبر هاشمی رفسنجانی به نمایندگی از شورای مرکزی حزب و با موافقت رهبر وقت جمهوری اسلامی در ۱۱ خرداد ۱۳۶۶ حزب را منحل کردند.
به گفته آقای رفسنجانی، روحالله خمینی از آنها خواسته بود که حزب جمهوری اسلامی «در جامعه حالت پدری داشته باشد» و بخاطر اینکه حزب «قدرت»،«جامعیت» و «خاصیت» خودش را در جامعه، مجلس و دولت از دست داده بود آن را منحل کردند.
حزب جمهوری اسلامی به دلیل حال و هوای آن روزهای انقلاب اکثریت مجالس اول و دوم و همچنین دولتهای اول تا سوم را در دست داشت اما چنین موفقیتی به معنی این نبود که سایر احزاب و تشکلهای سیاسی در صحنه سیاسی ایران حضور نداشتند. سالهای اولیه انقلاب شاهد حضور دهها حزب و جریان سیاسی، فرهنگی و کارگری مانند سازمان مجاهدین خلق، نهضت آزادی ایران، حزب موتلفه اسلامی و جامعه روحانیت مبارز بود که به طور مشخص در نخستین انتخابات ریاست جمهوری و نخستین انتخابات مجلس حضوری فعال داشتند و نامزد معرفی کردند.
ماه عسل احزاب مخالف و منتقد حکومت خیلی زود به پایان رسید و در انتخابات بعدی چه ریاست جمهوری و چه مجلس همه نامزدها همسو و نزدیک حزب جمهوری اسلامی بودند که کرسیها را قبضه کردند و شاهد حذف احزاب مخالف از صحنه سیاسی و ظهور و تشکیل احزابی از دل احزاب نزدیک به حکومت مانند مجمع روحانیون مبارز (سال ۱۳۶۶) هستیم.
روند تشکیل احزاب و تشکلهای سیاسی در ایران نشان میدهد که در سالهای پس از جنگ ایران و عراق، متناسب با فضا و شرایط سیاسی، احزاب و تشکلهایی اعلام موجودیت کردند از جمله حزب کارگزاران سازندگی از نزدیکان و اعضای دولت اکبر هاشمی رفسنجانی از جریان راست سنتی جدا شد و به عنوان تکنوکرات و طرفدار آزادسازی اقتصادی در جریان انتخابات مجلس پنجم اعلام موجودیت کرد و توانست موجی در انتخابات ایجاد کند و بخشی از کرسیهای مجلس را از آن خود کند.

منبع تصویر، GETTYIMAGES
دوم خرداد و روزنهای برای تنفس احزاب
دوران معروف به اصلاحات و دوم خرداد را باید دوره بازگشت و جان گرفتن احزاب در جمهوری اسلامی ایران ارزیابی کرد. البته این بازگشت به معنی باز شدن فضای سیاسی کشور برای فعالیت آزادانه همه طیفهای سیاسی و منتقدان حکومت نبود.
موج دستگیری فعالان سیاسی منتقد و قتل دگراندیشان، موسوم به قتلهای زنجیرهای هم از جمله مواردی بود که در آن سالها اتفاق افتاد و تهدیدی برای فعالیت آزادنه احزاب بود.
در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ با اینکه دو نامزد شاخص در انتخابات از دو طیف اصلی حکومت یعنی جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارز بودند اما محمد خاتمی به عنوان کسی که گفتمان متفاوتی را نمایندگی میکرد در مقابل علیاکبر ناطقنوری، به عنوان نماینده بخش سنتی و محافظهکاران قرار گرفته بود.
احزاب سیاسی مانند کارگزاران سازندگی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، دفتر تحکیم وحدت، مجمع روحانیون مبارز و ائتلاف گروههای خط امام پشت سر آقای خاتمی و جامعه روحانیت مبارز، حزب موتلفه اسلامی و جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در اردوگاه آقای ناطقنوری در مقابل هم صفآرایی کردند.
علی مزروعی، نماینده مجلس ششم به بیبیسی فارسی گفت: اگرچه قانون اساسی فعالیت احزاب سیاسی را به رسمیت میشناسد اما حکومت از فعالیت احزاب استقبال نمیکند و آن را به رسمیت نمیشناسد.
این فعال سیاسی اصلاح طلب میگوید: در دوران اصلاحات نیروهای سیاسی تلاش کردند تا صدایشان را در قالب احزاب و تشکلهای سیاسی منعکس کنند. این روند در دوران ریاست جمهوری محمود احمدینژاد متوقف شد و در انتخابات جنجالی ریاست جمهوری ۱۳۸۸ فعالیت احزاب «به شدت» تنگ شد و دو حزب جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران که توانسته بودند بعد از سال هفتاد و شش یک بدنه تشکیلاتی به نسبت خوبی را به وجود بیاورند از طرف حکومت منحل شدند.
آقای مزروعی میگوید: پس از دوران محمد خاتمی، کلا فضای سیاسی برای فعالیت های احزاب بسیار سخت شد و با روی کار آمدن دولت حسن روحانی در سال۱۳۹۲، فضای سیاسی کمی باز شد ولی احزاب نتوانستند همانند دوران اصلاحات فعالیت گستردهای داشته باشند و تبدیل به گروههای «محفلی» شدند.

منبع تصویر، GETTYIMAGES
عصر گروهها و تشکلهای اصولگرا
واژه «اصولگرا» در سالهای پایانی دولت محمد خاتمی شنیده شد. در جریان انتخابات دومین دوره شورای شهر تهران گروهی به نام «ائتلاف آباد گران ایران اسلامی» مطرح شد و توانست با یک مشارکت حداقلی از ۱۵ کرسی شورای شهر ۱۴ کرسی را به دست بیاورد. در آن سال در معرفی گرایش سیاسی این افراد از واژه اصولگرا استفاده شد. پس از آن در کنار گروه «آبادگران»، طیفی از ائتلافهای سیاسی در بین اصولگرایان مانند ائتلاف خدمتگزاران مستقل ایران اسلامی، ائتلاف آبادانی و توسعه ایران، ائتلاف ملی کار و تولید شکل گرفت که نتیجه آن در دست گرفتن مجلس هفتم شد.
رهبر جمهوری اسلامی ایران مجلس هفتم را به درختی تشبیه کرد که در سنگلاخ رویید و استوار ماند. از دید علی خامنهای مجلس هفتم «در موضع رفیع قانونگذاری ایستاد و در همه فراز و نشیبها موضع ضد استکباری را علنا با صراحت و وضوح و منطق بیان کرد.»
گام بعدی اصولگرایان انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ بود. در دورههای مختلف انتخابات ریاست جمهوری در ایران معمولا رقابت درون حزبی مانند دهه اول انقلاب اسلامی بود یا بیشتر بین دو طیف سیاسی بوده است. اما در این دوره شاهد نامزدهای متنوعی از سوی احزاب مختلف بودیم. اکبرهاشمی رفسنجانی از حزب کارگزاران و جامعه روحانیت، مهدی کروبی از حزب همبستگی ایران، مصطفی معین از جبهه مشارکت، محسن مهرعلیزاده از سوی تعدادی از گروههای اصلاحطلبان، محمدباقر قالیباف ازجمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، علی لاریجانی از شورای هماهنگی نیروهای انقلاب و محمود احمدینژاد از سوی ائتلاف آبادگران پا به عرصه انتخابات گذاشتند.
بررسی احزاب و گروههای اواخر دهه هشتاد نشان میدهد که از احزاب اصلاحطلب خبری نبود و این احزاب از فرایند انتخابات حذف شدند. درعوض، جریانهای اصولگرایی در حال رشد بودند و ائتلافها و جبهههای جدیدی در بین خود تشکیل دادند چنانکه در انتخابات سومین دوره شوراهای شهر و روستا که در آذر ۱۳۸۵ برگزار شد، این جریانها به خاطر اختلافات داخلی به وحدت نرسیدند و با سه فهرست جداگانه با عنوان «رایحه خوش خدمت»، «ائتلاف بزرگ اصولگرایان» و «اصولگرایان اصلاحطلب» وارد رقابتها شدند.
سه سال بعد در انتخابات سال ۱۳۸۸ احزاب سیاسی مانند جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و کارگزاران سازندگی در قالب جبهه اصلاحات حضور فعالی د ر انتخابات داشتند و فضای دو قطبی میان حامیان میرحسین موسوی و محمود احمدینژاد شکل گرفت و زمینهساز ظهور جنبش سبز شد.

منبع تصویر، GETTYIMAGES
رابطه حکومت با احزاب
بررسی رقابتهای انتخاباتی در جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که به طور معمول چند نفر به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری تائید صلاحیت میشوند و شورای نگهبان نیز مدعی است که همه طیفهای سیاسی درون حکومت در انتخابات نماینده دارند. نامزدها احزاب را نمایندگی نمیکنند و به عنوان نامزد یک «جریان» معرفی میشوند که میتواند از نظر فکری بسیار متکثر باشد.
درانتخابات ریاست جمهوری امسال پنج نفر از نامزدها از یک طیف سیاسی و یک نامزد از جناح دیگر بود و به طور معمول اگر در انتخابات فضای دو قطبی شکل گرفته، میزان مشارکت بالا رفته است و اگر نامزدها مانند انتخابات ۱۴۰۰ از یک طیف و جریان بودهاند با یک مشارکت حداقلی انتخابات برگزار شده است.
از طرف دیگر چهرهها و شخصیتها و نخبگان سیاسی حتی رهبر جمهوری اسلامی در قامت حزب و به جای احزاب در انتخابات عمل میکنند. در مقاطعی از انتخابات گذشته کسانی مانند اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و محمدتقی مصباحیزدی وقتی وارد میدان رقابتها شدهاند و از نامزد مشخصی حمایت کردهاند، توانستهاند طیفی از طرفدارانشان را تشویق به مشارکت در انتخابات کنند و در بیشتر اوقات نتیجه انتخابات را تغییر دهند. در چنین وضعی احزاب موتور اصلی و محرک انتخابات نبودند، بلکه دنبالهرو چهرهها بودند و اگر هم حرکتی داشتند، این حرکت درچهارچوب و همگام با منویات حاکمیت و به نوعی برای گرم کردن تنور انتخابات بوده است.
همچنین جدا از چهرههای شاخص سیاسی، شاهد هستیم که در دورههای مشخصی مانند جریان دوم خرداد، افرادی چون غلامحسین کرباسچی، عضو حزب کارگزاران سازندگی فراتر از موقعیت حزبی در انتخابات نقش بازی کرد. در انتخابات جاری ریاست جمهوری نیز محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین نقش موثری در تبلیغات مسعود پزشکیان داشت.
علی مزروعی، نماینده پیشین مجلس میگوید: « با وجود تاکید قانون اساسی، فعالیت احزاب با منافع ولی فقیه در تعارض قرار دارد و در چنین شرایطی فعالیت احزاب در عمل به رسمیت شناخته نمیشود.»
آقای مزروعی میگوید: «حکومت تلاش دارد که فعالیت احزاب را در چهارچوب منافع خودش محدود کند و هر زمان که چنین موازنهای برقرار نشده است به شکل قانونی یا غیر قانونی احزاب را منحل کردهاند.»
او درباره جایگاه احزاب در بین مردم میگوید: «مردم به طور معمول علاقمند هستند که از مزایای احزاب استفاده کنند بدون آن که بخواهند هزینه فعالیت حزبی را بپردازند.»
آقای مزروعی معتقد است «فعالیت حزبی به خصوص در ایران هزینه سنگینی دارد و میتواند برای عضو یک حزب زندان و مشکلات متعددی بوجود بیاورد و سابقه احزاب در ذهن مردم نیز مثبت نیست و با تردید به فعالیت حزبی نگاه میشود.»
یکی از ضعفهای جدی احزاب در ایران به حضور نامزدهای معروف به «پوششی و روکشی» برمیگردد. در جریان انتخابات جاری، همانند انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰، پنج نامزد از یک جریان بودند و دو نامزد هم پیش از رایگیری در حمایت از نامزدهای همسو ( محمدباقر قالیباف و سعید جلیلی) از ادامه رقابت انصراف دادند.
منتقدان روند انتخابات، انصراف امیرحسین قاضیزاده هاشمی و علیرضا زاکانی را نتیجه ضعف قانون انتخابات و نبود احزاب در ایران میدانند و میگویند هر یک از این نامزدها وقت مردم و همچنین بیست و دو ساعت از وقت صدا و سیما را گرفتند و هریک از آنها بیش از ۵۲۰ میلیارد تومان هزینه روی دست انتخابات گذاشتند.
حسین انتظامی، فعال سیاسی و رسانه پس از انصراف دو نامزد در شبکه ایکس نوشت: «کاش یکی از اولین اقدامات رئیسجمهور جدید اصلاح قوانین انتخابات و احزاب باشد و فقط نامزدهای حزبی امکان ثبتنام داشته باشند...آن هم فقط یک نماینده! مثل همه جای دنیا.»











