ناظران می‌گویند؛ آینده قوم پشتون در رژیم طالبان چه خواهد شد؟

    • نویسنده, کامبیز رفیع
    • شغل, پژوهشگر در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن
یک مدرسه جهادی طالبان در قندهار

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، یک مدرسه جهادی طالبان در قندهار
ناظران
توضیح تصویر، مجموعه «ناظران می‌گویند» بیانگر نظر نویسندگان آن است. بی‌بی‌سی فارسی می‌کوشد در این مجموعه، با انعکاس دیدگاه‌ها و افکار طیف‌های گوناگون، چشم‌اندازی متنوع و متوازن از موضوعات مختلف ارائه کند. انتشار این آرا و نقطه‌نظرها، به معنای تایید آن‌ها از طرف بی‌بی‌سی نیست.

برگشت رژیم طالبان در ظاهر به نظر می‌رسد به ارتقای جایگاه قوم پشتون‌ به عنوان یکی از اقوام مطرح افغانستان منجر شده؛ واقعیتی که ‌انکار‌ آن اکنون دشوار است.

البته، شاید اقلیت اندکی در میان این قوم اصولا با شیوه حکومتداری این گروه موافق باشد. یقینا تعداد زیادی با دیدگاه و شیوه حکومتداری طالبان مخالف است. این مخالفت در شمار چشم‌گیر فعال مدنی پشتون که در ضدیت با رژیم طالبان فعال هستند دیده می‌شود.

ضمنا، کم نیستند اعضای این قوم که از عملکرد طالبان آسیب دیده‌اند. از این جمله، می‌توان کشتار انتقام‌جویانه سربازهای قبلی ارتش و به‌ویژه سرکوب تعداد بی‌شماری به‌بهانهِ تعلق به داعش از طرف رژیم طالبان در ولایات مشرقی را نام گرفت، که به همین‌ موارد خلاصه نمی‌شود.

ضمنا، تعلق قومی یک گروه را با کلیت یک هویت مُقارن و یکی دانستن اغراق‌آمیز و عمیقا غیراخلاقی‌ است، که به «تبعیض‌» دامن می‌زد.

با آن‌که بایستی هویت قوم پشتون‌ را از گروه طالبان مجزا دانست، اما رژیم این گروه در این دو سال نشان داده که در تعهدش به پشتون‌بودن پایبند است.

نحوه حکومتداری این رژیم نشان می‌دهد که انگیزه قومی از عمده‌ترین عوامل رویکرد آن به قدرت است، و شاید هم‌تراز با برداشت‌های اعتقادیِ این گروه در سیاست‌های آن نقش بازی می‌کند.

اعضای رژیم این گروه تقریبا همه از این قوم‌اند و بیش‌تر رده‌های پایینی این رژیم، به‌شمول والی‌ها و فرماند‌هان واحدهای نظامی نیز مربوط به این قوم است. جابجایی اجباریِ با حمایت افرادِ رژیم در برخی ولایات نیز تا حال اغلب رنگ قومی داشته است.

در تاریخ افغانستان کمتر شاهد انحصار قدرت سیاسی به این شدت بوده‌ایم.

در نظام‌های شاهی و جمهوری‌ در قرن بیستم، بررغم این‌که اکثرا زعیم سیاسی پشتون بود و جهت‌گیریِ قدرت سیاسی بیش‌تر رنگ قومی داشت، بطنِ قدرت سیاسی از کثرت، عدم تجانس و انعطاف‌پذیری در میزان‌های مختلفی برخوردار بود. رژیم کنونی از چنین ویژگیِ عمدتا بی‌بهره است. در رویکرد آن نه‌تنها هویت قومی، بلکه رقابت‌های درون‌قومی و قبیله‌ای نیز به چشم می‌خورد. احتمالا در این ویژگی رژیم کنونی تنها با رژیم قبلیِ طالبان در دهه ۱۹۹۰ قابل مقایسه است.

رژیم کنونی در سویه‌هایی، مشابه نظام‌های فاشیستی‌ در نحوه رویکرد سیاسی آن برخی ویژگی‌های را نشان می‌دهد، مثل تبعیض‌ گروهی با جلوه‌های آشکار و پنهان، تمرکزگرایی مفرط قدرت سیاسی، عدم‌ تحمل دیدگاه مخالف، استعداد جنایت‌پیشگی خودسرِ اعضای رژیم برای حفظ آن و ماموریت ایدیولوژیک برای رسیدن به غایت تمامیت‌گرا.

برخی پیامدهای این رژیم متوجه قوم پشتون خواهد شد که تا جای زیادی برمی‌گردند به ماهیت انحصاریِ قدرت در شکل کنونی آن و محرومیت دیگر اقوام در قدرت سیاسی.

آسیب‌های مشهودتر رژیم، مثل محرومیت دخترها از آموزش، محرومیت همه از آموزش بهینه و معاصر، رکود اقتصادی و آسیب‌های فیزیکی و روحی ماهیت جمعی دارند و‌ همه را متاثر می‌سازند.

اما از یک جهت، انحصار قدرت به واکنش‌هایی در داخل و بیرون از طرف دیگر اقوام شکل بخشیده که اهمیت آن فراتر از اهدافِ مقطعی‌ست، که نباید آن‌ها را دست کم گرفت.

برای مقایسه، در دهه ۱۹۸۰ در ضدیت با اشغال افغانستان از طرفِ اتحاد شوروی واکنش مشابهی شکل گرفت. این حرکت‌ها به نسلی از چهره‌های سیاسی فرصتِ رُشد فراهم کرد، که تعداد زیادی در میان آن‌ها پشتون بود به‌شمول چهره‌های مطرحی مثل زلمی خلیلزاد، محمداشرف غنی، انورالحق احدی، علی احمد جلالی، هدایت امین ارسلا، رحیم وردک، کریم خرم، و حامد کرزی. فعالیت سیاسی به‌ویژه در بیرون کشور به این‌ها مزیت‌های فراوانی در پی داشت. گشایش در جهان‌بینی، تبحر در بیان و تأمین رابطه از توانایی‌های بود که این‌ها فراگیریِ آن‌‌ها را تا جایی مدیون درگیری در فعالیت‌های سیاسیِ این دوره بودند. این توانایی‌ها کمک کرد بعدا در جهت‌دهیِ سیاست افغانستان در تعامل با جهان نقش حیاتی بازی کنند.

در دوره پسابُن (۲۰۰۱)، بیش‌تر کم‌اقبالیِ اتحاد شمال (جبهه متحد ضد طالبان) در کسبِ دولتِ مطلوب‌اش و بعدا تغییر ساختاری در حکومت در قوانین تا جایی برمی‌گشت به نداشتنِ روابط و توان تأمین چنین روابطی برای رسیدن به اهداف آن. این‌گونه روابط برای روایت‌سازی و ایجاد روندهای بزرگ‌تر سیاسی پیرامونِ یک کشور نقش نامرئی اما مهم بازی می‌کنند.

نسل دیگری اکنون واکنش‌ در برابر رژیم طالبان را سازمان‌دهی می‌کند که در رهبریِ آن بیش‌تر اقوام دیگر حضور دارند. شور و انگیزه «مبارزه» اکنون شاید به رُشد سیاسی عمدتا اعضای دیگر اقوام در سویه‌ بزرگ‌تر فرصت فراهم کند.

افزون بر این، ماهیت آشکارا انحصاریِ رژیم به اعضای دیگر اقوام کمک کرده در رسانه‌ها و سازمان‌های جهانی مخاطب کسب کنند. چنین روندی برای اعضای این اقوام فرصت می‌دهد تا یاد بگیرند چگونه روایت‌های مسلط پیرامون افغانستان را به سمت دلخواه‌شان هدایت کنند. از منظر جهانی، فرصت‌های کنونی به‌سودِ جایگاه سیاسی اقوام دیگر رقم خورده است. شاید بیش‌تر از قبل و برای اولین بار کشورها و نهادهای دخیل در امور افغانستان به واقعیت‌های قومی آن حساسیت نشان می‌دهند و به‌نفع حکومت «همه‌شمول» حرف می‌زنند. قبلا حساسیت‌ها و نگرانی‌ها در این عرصه از طرفِ بیرونی‌ها اغلب برای حفظ مصحلت‌های سیاسی چندان جدی گرفته نمی‌شد، که اکنون در حال دگرگونی‌ست.

مطیع‌الله ویسا، فعال آموزشی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، مطیع‌الله ویسا، فعال آموزشی بود که عمدتا در ولایت‌های شرقی و جنوبی افغانستان فعالیت می‌کرد. او از ۷ فرودین/حمل تاکنون در بند طالبان به سر می‌برد، عکس از می ۲۰۲۲ در قندهار

از پیامدهای دیگر نحوه انحصاریِ قدرت رژیم طالبان به پشتون‌ها، خلاف تصور، احتمالا «ضعف تدریجیِ» زبان پشتو خواهد بود. این گمان که آمدن این گروه احتمالا برای رُشد این زبان کمک خواهد کرد، تا جای زیادی گمراه‌کننده است. کمیت در کاربرد که احتمالا با برگشتِ این گروه به قدرت افزایش یافته، با رُشد این زبان یک‌سان نیست.

بستر مناسب اقتصادی و تعامل یک زبان با دانش و فنِ امروزی‌ برای رُشد آن مهم است. چنین بستری در اختیار زبان پشتو زیر حاکمیتِ رژیم طالبان چندان قابل تصور نیست. به‌ویژه سرکوب رسانه‌های آزاد این زبان را از یک ابزار مهم برای رُشد آن محروم ساخته است. این ابزار در دوره جمهوریت توسعه چشم‌گیری یافت.

تاثیر رژیم طالبان بنا به مأموریتِ انحصاری و ایدیولوژیک آن اغلب به یک‌رنگ‌سازیِ نفوس معطوف است. چنین روندی در رژیم‌های تمامیت‌گرای مشابه اغلب به رکودِ فرهنگی و عدم‌خلاقیتِ جامعه منجر گشته است. هرچند فارسی‌زبان‌ها، ترک‌تبارها و اقلیت‌های فرهنگی هم از این رژیم از این منظر آسیب‌پذیر اند. اما توانِ فرهنگی در بیرون کشور و همسایه‌گی با ایران و ازبیکستان حداقل در تداوم و رُشد فرهنگ و زبان فارسی‌زبان‌ها و ترک‌تبارها کمک خواهد کرد. امکانی که زبان پشتو با آمدنِ رژیم طالبان از آن محروم گشته است.

به‌جای ارتقا، در درازمدت فاصله گرفتنِ این زبان از ارتباط امروزی محتمل‌تر است.

این‌ها تنها آسیب‌هایِ نیستند که متوجه قوم پشتون خواهند شد. این امکان نیز وجود دارد که رژیم طالبان با تغییر بنیادین در رویکرد سیاسی به حکومتی فُرصت دهد که برخی از توانِ سیاسی دیگر اقوام را در خود جذب کند که از تمرکز فعالیت آن در بیرون و فُرصت‌های که این‌ نوع فعالیت فراهم می‌کند، فاصله بگیرد. آوردن رفاه اقتصادی و رُشد فرهنگی جامعه اول‌تر از همه، با تساویِ جنسیتی می‌تواند رویکرد اصلاحیِ دیگری باشد که در بالا بردنِ سطح فرهنگی جامعه، به‌شمول زبان‌های رسمیِ آن، کمک کند.