خاکسپاری نویسنده و کارگردان ایرانی در حومه سانفرانسیسکو؛ پاسداشت زندگی به یاد بهرام بیضایی

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, بیبیسی
بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان و پژوهشگر ایرانی، که سالها در ایالت کالیفرنیای آمریکا بود در نزدیکی شهر سانفرانسیسکو به خاک سپرده شد.
مژده شمسایی، بازیگر، در نوشتهای که در شبکههای اجتماعی منتشر کرده بود، پیشتر گفته بود که پیکر همسرش، بهرام بیضایی، به ایران بازگردانده نمیشود و از دوستدارانش در داخل کشور خواسته بود که به یاد آقای بیضایی درختی بکارند: «درختی در آرامگاهِ فردوسی، درختی در حافظیه، درختی در آرانِ کاشان یا جای جای ایران که همیشه قلبش به عشق آن میتپید و لحظهای از آنجا دور نشد.»
خانم شمسایی در نوشته خود همچنین گفته که بازگرداندن پیکر آقای بیضایی خواسته «کسانی است که مسببِ خروج او از ایران بودهاند.»

بهرام بیضایی زمانی تصمیم به خروج از ایران گرفت که میگفت نه اجازه فیلمسازی داشته و نه میتوانسته آن طور که میخواهد نمایشنامههایش را به صحنه ببرد و چاپ کند.
خانم شمسایی در مراسم روز شنبه سیزدهم دی ماه ۱۴۰۴ بر بالای مزار همسرش، بخشهایی از نمایشنامه «سیاوشخوانی» او را خواند: «فغان خون سیاوش به ایران رسد. و خروش از ایرانیان برخیزد.»
بیژن بیضایی هم در این مراسم از برادرش گفت و بخشهایی از شعری از پدرشان را خواند که میگفت در سوگ دوستی سروده و برای برادرش هم صادق است.
عباس میلانی سخنران دیگر مراسم بود. آقای میلانی که رییس بخش ایرانشناسی دانشگاه استنفورد است، کمی درباره مفاهیم کلیدی در آثار بهرام بیضایی و زندگی او گفت.


آقای بیضایی در این سالها مدرس دانشگاه استنفورد هم بود و نمایشنامههایش را در آنجا به روی صحنه میبرد.
بهرام بیضایی که از خانوادهای بهایی میآمد، بعد از انقلاب نتوانست به تدریس در دانشگاه تهران ادامه دهد. اما پیش از انقلاب او سالها در آنجا تدریس میکرد و حتی ریاست گروه تاتر را هم به عهده داشت.
حمید احیا که در روز شنبه زیر تابوت استادش را گرفته بود از شاگردان سالهای دور آقای بیضایی است. او میگوید که استادش بیش از هرچیز به «تفکر و خرد» اهمیت میداده است. آقای احیا از استادش نقل میکند که در همین سالها وقتی به دانشجویان استنفورد درس فیلم میداده از آنها میخواسته که برای هر فیلمی که تماشا میکنند یک صفحه بنویسند اما به سه شرط: «یک – از هیچ منتقدی نقل قول نکنند. [دو] اینکه از تاریخ سینما صحبت نکنند و [سه] اینکه در گوگل جستوجو نکنند.» او میگوید که دلیل آقای بیضایی این بود که دانشجو مجبور شود خودش فکر کند و نظرش را بنویسد.

شبنم طلوعی، بازیگری که در ایران و آمریکا برای آقای بیضایی بازی کرده بود، میگوید که در سالهای زندگی در آمریکا آقای بیضایی به شدت مشغول کارهایی بود که در ایران نمیتوانست انجام دهد: «در سالهایی که خیلیها در مهاجرت در اندوه غربتنشینی بودند، آقای بیضایی نوید زندگی میدادند، با حضورشان و کارکردنشان.»
او میگوید که در ایران به آقای بیضایی اجازه تدریس در دانشگاه نمیدادند ولی اینجا توانست تدریس کند و به دانشجویان ایرانی و غیر ایرانی درس دهد و «در این سالها توانست کارهایی که دلشان میخواست تا جایی که فرصت شد بدون هیچ سانسوری روی صحنه ببرند.»
پیشنهاد شبنم طلوعی به کسانی که میخواهند از رویکرد بهرام بیضایی به زندگی و مرگ آگاه شوند این است که فیلم «مسافران» او را تماشا کنند تا بدانند «ما امروز اینجا جمع شدیم که زندگی را پاس بداریم، به یاد بهرام بیضایی.»














