«مراقب پشت سرم هستم»؛ افزایش تعداد روزنامهنگاران سرویس جهانی بیبیسی که در تبعید کار میکنند

- نویسنده, استفانی هگرتی
- شغل, گزارشگر امور جمعیت - بیبیسی
تخمین زده میشود که تعداد روزنامهنگاران سرویس جهانی بیبیسی که در نوعی شرایط تبعید فعالیت دارند از سال ۲۰۲۰ تا کنون تقریباً دو برابر شده و به ۳۱۰ نفر رسیده است.
افزایش این ارقام که برای اولین بار در آستانه روز جهانی آزادی مطبوعات منتشر شده ناشی از سرکوب در روسیه، افغانستان و اتیوپی است.
روزنامهنگاران برخی کشورهای دیگر مانند ایران برای بیش از یک دهه است که در خارج از کشورشان زندگی میکنند.
بسیاری از آنها چه در فضای مجازی و چه در جایی که زندگی میکنند، با احکام زندان، تهدید به مرگ و آزار و اذیت، روبرو بودهاند.
لیلین لندور، مدیر سرویس جهانی بیبیسی میگوید: «تنها راهی که آنها میتوانند به گزارشدهی ادامه دهند این است که مجبور شوند از وطن خود خارج شوند. افزایش شمار روزنامهنگاران در تبعید بسیار نگرانکننده است.»
هنگامیکه در اوت ۲۰۲۱، گروه طالبان بر افغانستان مسلط شد، بیبیسی توانست اکثر اعضای دفتر خود در آن کشور را خارج کنند. با روی کار آمدن طالبان، کارکنان زن دیگر اجازه کار نداشتند و همکاران مرد آنها نیز در معرض تهدید بودند.
میانمار و اتیوپی نیز شاهد فشارهای فزاینده بر روزنامهنگاران بوده که باعث ناتوانی آنها در گزارشدهی آزادانه شده است.
ژیار گل، گزارشگر بیبیسی فارسی میگوید: «من همیشه مراقب پشت سرم هستم.» او وقتی وارد اتاقی میشود، چشمش به دنبال راه فرار هم هست. ژیار میگوید «به من هشدار دادهاند به تغییر مدرسه دخترم فکر کنم.»
ژیار از سال ۲۰۰۷ به بعد بهایران نرفته است. وقتی مادرش فوت کرد، نتوانست در مراسم خاکسپاری او شرکت کند اما بعدا توانست مخفیانه از مرز وارد ایران شود و مزار او را ببیند.
اما از زمانی که همسرش چهار سال پیش بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت، محتاطتر شده است. ژیار میگوید: «اگر اتفاقی برای من بیفتد، وضع دخترم چه میشود؟ این چیزی است که همیشه پس ذهن من است.»
به گفته ژیار گل «رژیم ایران بیپرواتر شده است. آنها تحت تحریمهای سختگیرانه قرار دارند و اهمیتی نمیدهد که جامعه جهانی درباره آنها چه طور فکر میکند زیرا منزوی هستند.»

جودی گینزبورگ از کمیته حفاظت از روزنامهنگاران میگوید در سه سال گذشته تعداد روزنامهنگاران در تبعیدی که این نهاد از آنها حمایت مالی و قانونی میکند ۲۲۵ درصد افزایش یافته است.
او میافزاید: «ما به رکورد شمار روزنامهنگاران زندانی نزدیک شدهایم و تعداد روزنامهنگارانی که کشته شدهاند به بالاترین رقم از سال ۲۰۱۵ به بعد رسیده است.»
او میگوید رژیمهایی مانند روسیه، ایران و عربستان سعودی به طور فزایندهای برای شکل بخشیدن به تصویر مورد نظر خود در خارج از مرزهایشان تقلا میکنند.
نینا نظروا از بیبیسی روسی پس از تهاجم گسترده به اوکراین کشورش را ترک کرد. هنگامی که هواپیمای او از فرودگاه مسکو بلند شد به شوهرش، که او هم روزنامهنگار است نگاه کرد و متوجه شد که گریه میکند.
او میگوید: «بدن من کرخ شد.»
روز ۴ مارس ۲۰۲۲ بود، روزی که قانون جدید سانسور در روسیه به اجرا گذاشته شد. او میگوید: «من به جنگ میگویم، جنگ و به همین دلیل ممکن است خیلی راحت به همین جرم زندانی شوم.»
او، همسرش و پسر ۱۶ ماهه آنان، دو چمدان و یک کالسکه بچه را برداشتند و ارزانترین بلیط پرواز از روسیه را که میشد، به مقصد ترکیه رزرو کردند.
پس از حدود یک هفته در ترکیه، آنها یک هفته را در دوبی گذراندند. این تعطیلاتی بود که مدتها قبل از آغاز جنگ برنامهریزی کرده و هزینه آن را هم پرداخته بودند.
سپس از دوبی به مونته نگرو و پس از آن به ریگا، پایتخت لتونی، نقل مکان کردند. در ریگا، بیبیسی دفتری را برای کارکنان روسی در تبعید تاسیس کرده است.
در آوریل امسال، ایلیا برایانوف، همکار نینا در بخش روسی بیبیسی، به عنوان «عامل خارجی» معرفی شد. او به «اشاعه اطلاعات نادرست» و مخالفت با جنگ روسیه در اوکراین متهم شد. اتهامی که بیبیسی و او رد میکنند و در این مورد به دادگاه شکایت کردهاند.

تهدید روزنامهنگاران میتواند تا مدت ها پس از خروج آنها از کشورشان ادامه یابد.
در ماه مارس، مجری برنامه تلویزیون مستقل ایران اینترنشنال بیرون از خانهاش در لندن مورد تهاجم قرار گرفت و با چاقو از ناحیه پا زخمی شد. این در حالی است که پلیس ضد تروریسم بریتانیا نسبت به افزایش تهدید علیه کارکنان بیبیسی فارسی ساکن بریتانیا هشدار داده است.
در سال ۲۰۲۲ شیشه خودرو رعنا رحیم پور، مجری سابق بیبیسی فارسی شکسته شد و او شک کرد که شاید یک دستگاه شنود داخل آن جاسازی شده باشد. گفتوگوی او با مادرش ضبط و در یک پلتفرم دولتی ایران منتشر شد و به نحوی ویرایش شد تا به نظر برسد که او از رژیم ایران حمایت میکند.
وقتی شبکههای رقیب از این گفتوگو برای بیاعتبار کردن رعنا استفاده کردند، او تصمیم گرفت از روزنامهنگاری کناره بگیرد.
رعنا میگوید: «رژیم تاکتیکهای پیچیدهتری را به کار میگیرد. اتفاقی که برای من افتاد تنها یکی از راههایی است که آنها سعی میکنند ما را بدنام کنند، ما را مرعوب کنند و در نهایت ما را ساکت کنند.»
این وضعیت باعث شده است که دوستان و همکاران او در خطر باشند.
فرناز قاضیزاده، یکی دیگر از مجریان بیبیسی فارسی، میگوید: «هر بار که به مادرم در ایران زنگ میزنم، می دانم که یک نفر به حرف ما گوش میدهد. این ترسناک است زیرا شما میدانید که آنها میتوانند راهی پیدا کنند و شما را از میان بردارند.»
او ۲۱ سال است که بهایران بازنگشته و اخیراً متوجه شده است که او و ۹ نفر از همکارانش به طور غیابی به یک سال زندان محکوم شدهاند. پس از افشای اطلاعات قوه قضاییه ایران توسط توسط هکرها بود که آنها متوجه احکام حبس خود شدند.
پیش از این، وزارت امور خارجه ایران، کارکنان بیبیسی فارسی را به تحریک خشونت، نفرت پراکنی و نقض حقوق بشر متهم کرده بود.
۲۱ سال پیش پس از آنکه همسر فرناز به دلیل مطالبی که در وبلاگ خود منتشر کرد به مدت بیست و پنج روز زندانی شد، آنها به همراه پسر شش ماهه خود ایران را ترک کردند.
در ایران، پدرش مرتبا توسط نهادهای امنیتی این کشور احضار میشد. آنها او را تهدید میکردند و از او میخواستند به دخترش بگوید که به ایران برگردد. او میگفت که ماموران میدانند نوههایش به کدام مدرسه میروند.
در سال ۲۰۲۲ برادر فرناز به شدت بیمار شد و پدر و مادر سالمند او برای سلامتش تلاش فراوان کردند. شش هفته بعد برادرش درگذشت. در عرض شش ماه پدرش نیز درگذشت.
او میگوید: «این چیزی است که من نتوانستهام به طور کامل با آن کنار بیایم. من واقعاً میخواستم حامی خانوادهام، حامی مادرم باشم و نمیتوانستم.»

برای شازیه حیا از بخش پشتو بیبیسی، زندگی در تبعید با احساس گناه هم همراه است.
در سال ۲۰۲۲ که طالبان بر افغانستان مسلط شد، او از جمله کسانی بود که به خارج انتقال یافت و پدر و مادر و برادرش را در کابل رها کرد و به تنهایی به بریتانیا آمد.
او میگوید: «نیمه شبی که حدود ساعت ۲ از خانه خارج شدم، نمیدانم به چه دلیل نتوانستم برادر کوچکترم را در آغوش بگیرم و از این بابت پشیمان هستم. من اینجا آزادم، اما آنها در نوعی زندان به سر میبرند.»
علاوه بر اینها، آزار و اذیت بیامان آنلاین هم در کار است.
فرناز میگوید: «من دیگر حتی این پیامها، این تهدیدهای به مرگ را نگاه هم نمیکنم. گاهی اوقات محتوای آنها جنسی و واقعا زشت است.»
یکی از روزنامهنگاران سرویس جهانی، که از بیم به خشم آمدن رهبران کشورش خواسته است از او نام برده نشود، میگوید بزرگترین ترسی که او و همکارانش دارند این است که اگر دولتشان از تمدید گذرنامه آنها امتناع ورزد، افرادی فاقد تابعیت خواهند شد.
چیزی که بسیاری از این روزنامهنگاران را حتی بیش از تهدیدها آزار میدهد این است که باید دور از کشور خود به عنوان خبرنگار کار کنند.
قبل از خروج از افغانستان، شازیه با سفر به اطراف کشورش با مردم به ویژه زنان درباره زندگیشان صحبت میکرد. حالا او باید اعتماد آنها را از طریق تلفنی که خش خش هم دارد به دست آورد. در افغانستان و ایران مردم عادی فقط به خاطر صحبت کردن با بیبیسی با خطر مواجه میشوند.
نینا هم میگوید در خارج کارش سختتر است. او نگران آن است که نشستن مداوم پشت میز مهمترین مهارتش در روزنامهنگاری را از او بگیرد؛ این توانایی که بتواند مردم را متقاعد کند چیزهایی به او بگویند که به دیگران نمیگویند.
و او برای معمولیترین چیزهای وطنش دلتنگ میشود - مانند گردهماییهای خانوادگی که پسرش در آنها کانون توجه همه بود. او میگوید: «محبت هنوز وجود دارد، اما به نوعی محبت از راه دور است.»
فرناز میگوید زندگی و کار در تبعید مثل نوعی نصفه زندگی کردن است. او میگوید: «شما نمیتوانید واقعا زندگی خود را با این احساس بگذرانید که من حالا دیگر بریتانیایی هستم و در این کشور زندگی می کنم؛ واقعا این طور نیست. شما هنوز آنجا هستید و اینجا در تبعید زندگی میکنید.»














