فیلم «بازماندگان راهروی مرگ»: «جست‌و‌‌جوی عدالت» در دادگاه حمید نوری

حمید نوری
    • نویسنده, محمد عبدی
    • شغل, نویسنده و منتقد فیلم

«بازماندگان راهروی مرگ» عنوان تازه‌ترین فیلم نیما سروستانی است که این روزها در جشنواره تمپو که بزرگ‌ترین جشنواره فیلم‌های مستند در سوئد محسوب می‌شود، به نمایش درآمد؛ فیلمی پر سرو صدا که ساخت آن چندین سال به طول انجامیده و ماجرای دستگیری و محاکمه حمید نوری را روایت می‌کند، دادیار زندان گوهردشت در زمان کشتار زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷ که در سال ۲۰۱۹ پس از ورود به سوئد در فرودگاه استکهلم بازداشت و پس از یک محاکمه طولانی به حبس ابد محکوم شد.

نیما سروستانی که برادرش رستم را در اعدام‌های دهه شصت از دست داده و پیشتر هم در مستندی به نام «آنها که گفتند نه» به این اعدام‌ها پرداخته است، تازه‌ترین اثر خود را هم با داستان اعدام برادرش آغاز می‌کند؛ این که پدر و مادر پیرش در جلوی دوربین درباره دستگیری پسر نوجوان‌شان و اعدام او می‌گویند و فیلمساز از عهدش با آنها برای «عدالت‌خواهی» می‌گوید.

این جست‌و‌جوی عدالت سرآغاز تحقیقات و تلاشی است که فیلمساز در راستای ثبت و ضبط واقعیت درباره این کشتار به خرج می‌دهد. او در فیلم به ما می‌گوید که سال‌ها پیشتر هم به ژاپن سفر کرده تا مصطفی پورمحمدی، یکی از اعضای هیأت مرگ را که قرار بوده در یک کنفرانس شرکت کند، «گیر بیندازد»، اما در آخرین لحظه آنها درمی‌یابند که پورمحمدی معاونش را به این کنفرانس فرستاده است.

نیما سروستانی درباره حضور خودش در فیلم به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «در فیلم‌های قبلی‌ام هیچ وقت خودم به عنوان یک کاراکتر در فیلم حضور نداشتم. اینجا اما خودم در فیلم حضور دارم و بیشتر شخصی‌اش کرده‌ام. دلیل اصلی‌اش این است که در دادگاه شاهدان زیادی داشته‌ایم که درباره اتفاقات آن زمان شهادت می‌دادند. من حرف‌های پدرها و مادرها را هم اضافه کردم، تصاویری که بیست و پنج سال پیش از پدر و مادر گرفتم و این که خواست آنها این بوده که دادگاهی در خارج از کشور تشکیل شود تا مسببان ماجرا محاکمه شوند.»

 نیما سروستانی

انگیزه شخصی فیلمساز- از دست دادن برادر - در طول فیلم رفته‌رفته با عدالت‌خواهی بازماندگان قربانیان دیگر می‌آمیزد و فیلم را پیش می‌برد. در واقع بخش اول فیلم مقدمه‌ای است توضیحی درباره این اعدام‌ها که با سادگی و رنج یک پدر و مادر- والدین خود فیلمساز- ترکیب می‌شود تا فیلم از یک انگیزه شخصی به یک انگیزه جمعی «برای رسیدن به عدالت» برسد.

در نتیجه فیلم رفته‌رفته حتی به شکلی از «فیلمی درباره حمید نوری» فاصله می‌گیرد تا تصویر کلی‌تری از یک «عدالت‌خواهی جمعی» را نمایش دهد. با توجه به پایان فیلم که همه آن را می‌دانند- آزادی نوری همزمان با آزادی زندانیان سوئدی در ایران- به نظر می‌رسد این رویکرد درست‌تری است که فیلمساز برای بنای فیلمش انتخاب می‌کند: رسیدن از فرد به جمع.

به همین دلیل فیلمساز از شعار پرهیز دارد و فیلم را به یک انتقام‌جویی شخصی از حمید نوری بدل نمی‌کند، بلکه در تصاویری بکر از داخل دادگاه - که برای اولین بار دیده می‌شوند- بخشی از وقایع امروز (آنچه که در دادگاه اتفاق افتاده) را مستند می‌کند تا با وقایع سال‌های شصت (که از سوی قربانیان روایت می‌شود) به یک ترکیب غریب برسد: جایی که شاهدان یک به یک داستان‌های تکان‌دهنده خود را در حضور نوری روایت می‌کنند و همه از رویایی می‌گویند که حالا واقعی شده: محاکمه کردن حمید نوری و نشاندن او در جایگاه مجرم.

نیما سروستانی می‌گوید: «ما می‌خواستیم حمید نوری محاکمه و محکوم شود و در عمل به نتیجه کارمان رسیدیم و این که بعداً معاوضه شد، معامله بین دولت‌ها بوده است. از این زاویه که یک دادگاه عادلانه او را محاکمه کرد و حرف ما به کرسی نشست، به نتیجه‌ای که می‌خواستیم رسیدیم.»

پوستر فیلم «بازماندگان راهروی مرگ» ساخته نیما سروستانی
توضیح تصویر، پوستر فیلم «بازماندگان راهروی مرگ» ساخته نیما سروستانی

نوری اما می‌خواهد دادگاه - و کشتار زندانیان سیاسی- را به سخره بگیرد. با حرکاتی مضحک و بسیار اغراق‌آمیز - شبیه به یک بازیگر تئاتر - خود را بی‌گناه می‌خواند، وجود قتل‌عام در سال ۱۳۶۷ را به کل انکار می‌کند، از جمهوری اسلامی ایران حمایت می‌کند و با لحن تمسخرآمیز غریبی می‌گوید: «عاشق زندانی‌ها بوده» و ادامه می‌دهد زمانی که زندانی‌ها را به او تحویل می‌دادند: «به همه‌شون می‌گفتم سلام، خوش آمدید.... باور کنید دارم جدی می‌گم.... دونه‌دونه می‌بردم در اتاق می‌گفتم عزیز دلم بفرمائید. می‌گفت من دستشویی دارم می‌تونم قبلش برم دستشویی؟ می‌گفتم آره عزیز دلم، قربونت برم، بیا برو دستشویی!»

اما شاهدان که طیف وسیعی از زندانیان نجات یافته یا خانواده قربانیان را شامل می‌شود، روایت‌های تکان‌دهنده‌ای نقل می‌کنند که ضربان قلب هر تماشاگری را تند می‌کند، از جمله حرف‌های زنی معروف به «مادر عصمت» که رو به دوربین درباره اعدام یازده تن از عزیزانش می‌گوید (با نام بردن از تک‌تک آنها) تا روایت یکی از شاهدان در دادگاه که می گوید در سیزده سالگی تا لب جوخه اعدام رفته اما در لحظه آخر لاجوردی پس از پرسیدن سن‌اش، او را به گوشه‌ای فرستاده تا اعدام نشود.

شاهد از این صحنه هولناک می‌گوید و این که با تماشای اعدام بقیه، خودش را در آن لحظه «خیس» می‌کند؛ یکی از تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌های فیلم که هر تماشاگری را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

از این رو فیلم فارغ از هر منظر دیگری، از نخستین تلاش‌های جدی برای ثبت یک تاریخ ناگفته از دورانی سیاه است که اتفاقات آن تا سال‌های سال می‌تواند دستمایه فیلم‌های مستند و داستانی گوناگونی قرار بگیرد.