آیا در غیاب آمریکا، عربستان به دامن روسیه میافتد؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, کیوان حسینی
- شغل, بیبیسی
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه روز دوشنبه (۲۲ مهر) برای سفری رسمی وارد ریاض، پایتخت عربستان سعودی شد. آقای پوتین در این سفر با ملک سلمان، پادشاه عربستان و محمد بن سلمان، ولیعهد این کشور دیدار خواهد کرد. این نخستین سفر آقای پوتین به عربستان در بیش از یک دهه گذشته است.
عادل الجبیر، وزیر خارجه در سایه عربستان میگوید سفر ولادیمیر پوتین به عربستان، یک اتفاق "تاریخی" است. او برای این توصیف انگیزههای سیاسی دارد. اما پربیراه هم نمیگوید. عربستان سعودی و روسیه در بخش عمده تاریخ ۹۰ ساله این کشور عربی-اسلامی، شبیه آب و روغن بودند. اما حالا دیگر سالها از روزگاری که عربستانیها حاضر نبودند با روسهای "بیخدا" سریک میز بنشینند گذشته است. نه روسیه امروز شباهتی به دوران "بیخدایی" شوروی دارد و نه عربستان، آن کشور محافظهکار و کمحاشیه خاورمیانه است.
جای خالی آمریکا، منافع اقتصادی یا اهمیت استراتژیک منطقه برای امنیت جهانی؛ ولادیمیر پوتین برای سفر به ریاض انگیزههای زیادی دارد که در نسخه قرن بیست و یکمی خاورمیانه، بیشتر شبیه یک تحول دور از انتظار، هر روز عمقتازهتری پیدا میکند. او که دیگر سالهاست نشان داده در تلاش است تا روسیه را به دوران اوج قدرت و نفوذ گذشته بازگرداند، خاورمیانه جنگزده پر از خشونت را همانند یک زمین بازی پر از فرصت، به جایی تبدیل کرده که همانند یک بالابر دائمی در حال اعتبار دادن به موقعیت مسکو در عرصه جهانی است.
این در حالی است که تنها یک دهه پیشتر، نبض خاورمیانه و تحولاتش به جز بازیگران منطقهای، در دست آمریکا و متحدان اروپاییاش بود. حضور نظامی ایالات متحده و ائتلاف گستردهاش در خلیج فارس، اشغال عراق و همچنین رابطه استراتژیک واشنگتن با پادشاهیهای عرب مانند عربستان سعودی، کویت، بحرین، امارات و قطر، جایی برای ایفای نقش دیگران نگذاشته بود. ضمن اینکه در میان قدرتهای غیرغربی، چین هنوز به ایفای نقش ژئوپولتیک، فراتر از حوزه نفوذش در شرق آسیا علاقهای نشان نداده و روسیه هم بیشتر نگران از دست دادن حلقه ضربهگیر جمهوریهای سابق اتحاد جماهیر شوروی و افتادن دومینووار آنها به دامن غرب بود.
برای چین هنوز در برهمان پاشنه میچرخد و همچنان توسعه سریع اقتصادی، در برابر افزایش نفوذ و قدرت جهانی اولویت بزرگتری است. اما برای روسیه پوتین، انفعال سیاست خارجی یلتسینوار، مدتهاست که بیمعنی است. پوتین در تلاش همهجانبه برای حفظ کشورهای اقماریاش، مقابله با نفوذ ناتو و اتحادیه اروپا، و ارتقای جایگاه دوران پساشوروی کشورش در عرصه جهانی، به یک سیاست خارجی کاملا فعال، تهاجمی و فراگیر روی آورد که در آن دیگر از گوشهگیری ابرقدرت سابق خبری نبود.
او بحران گسترش حوزه نفوذ غرب در کشورهای سابق شوروی را با ایجاد "درگیریهای یخزده" متوقف کرد؛ اشغال مناطقی از کشورهایی که تلاش میکردند از سلطه مسکو رها شوند (گرجستان و اوکراین)، حمایت از جداییطلبان این کشورها و حتی الحاق بخشی از خاک آنها (کریمه). وضعیتی که به خوبی نشان میداد او حاضر نیست تنها نظارهگر زوال قدرت منطقهای روسیه باشد و با چنگ و دندان در برابر قدرتهای اروپایی مانند آلمان و فرانسه مقاومت میکند. او حتی در مواردی دعوا را به درون خانه این قدرتها برد و با حمایت از احزاب راستافراطی و کمپینهای رسانهای گسترده تلاش کرد بر جنگ گفتمانی دنیای لیبرال دموکراسی با رقبای ملیگرای رادیکال اثر بگذارد.
پوتین در خاورمیانه هم هرگز بیکار نبود. شوروی در دوران جنگ سرد یک بازیگر مهم خاورمیانه بود که در کشورهایی مانند عراق، سوریه، یمن و مصر در دورههایی، متحدینی مهم داشت. این کشور حتی در کشورهایی مانند ایران، ترکیه و عمان نیز از احزابی اثرگذار و در عین حال گوشبهفرمان حمایت میکرد. ضمن اینکه رابطه تاریخی مسکو و تلآویو، برای هر دو طرف اهمیت قابل توجهی داشت که فراتر از مساله خاورمیانه، با اشتراکات ایدئولوژیک چپگرایانه و پیوندهای قومیتی درآمیخته بود. این تاریخچه موجب میشد تا پوتین از هیچ فرصتی برای افزایش نفوذ نگذرد.

منبع تصویر، TASS
از اسرائیل که همچنان متحد مسکو باقی مانده بود، تا ایران "اسلامی" که برای ایجاد موازنه در برابر قدرت آمریکا، سیاست "نه شرقی، نه غربی" را بایگانی کرد و به دنبال شریکی در مسکو و پکن میگشت، و سوریه که حتی پایگاه نظامی نیروی دریایی شوروی در طرطوس را همچنان حفظ کرد، پوتین برای سیاست خاورمیانهاش، آنقدرها هم دست بسته نبود. او اگرچه نتوانست در جریان حمله آمریکا به عراق یا مساله امنیت خلیج فارس، نقش بازی کند، اما بارها به خاورمیانه سفر کرد و به تنها رهبر اروپایی هم تبدیل شد که با آیتالله خامنهای، رهبر سختگیر جمهوری اسلامی ملاقات کرد.
اما فرصت طلایی پوتین، نتیجه سیاست واشنگتن در یکی از خونبارترین درگیریهای منطقه بود: جنگ داخلی سوریه. مسکو که در ابتدا به شکلی کاملا محتاط و دستبه عصا از دمشق حمایت میکرد، آرام آرام متوجه شد که واشنگتن همچنان اسیر خاطره تلخ جنگ عراق است و دولت دموکرات باراک اوباما، به رغم فعالیت دیپلماتیک قابل توجه و موضعگیریهای صریح و فعالانه، تمایلی به ورود نظامی گسترده به بلوای سوریه ندارد. اینبار حتی ایده دخالت نظامی ناتو نیز به دلیل نتایج دورازانتظارش در لیبی، خیلی زود از میان گزینهها خط خورد.
بعد از گذشت چهار سال از جنگ داخلی سوریه، پوتین در اقدامی دور از انتظار، با اعزام نیروی نظامی به این جنگ، به سرعت جای خالی آمریکا را پرکرد و در کنار ایران، به یکی از مهمترین حامیان بشار اسد و یکی از اصلیترین بازیگران این جنگ تبدیل شد. پوتین با سوریه، بار دیگر مسکو را به یک بازیگر مهم خاورمیانه تبدیل کرد که اثراتش در موقعیت جهانی روسیه نیز قابل ردگیری است. همزمان او در روابط پرماجرایش با ترکیه نیز صاحب یک کارت جدید شد. و به پادشاهان خلیج فارس نیز نشان داد که همه راهها به کاخ سفید ختم نمیشود.
عقبنشینیهای آمریکا از خاورمیانه به بیمعنی شدن "خط قرمز" معروف اوباما در سوریه خلاصه نشد. با به قدرت رسیدن دونالد ترامپ، استراتژی "اول آمریکا" و نگاه متفاوت رئیسجمهور "بیزنسمن" آمریکا به خاورمیانه، فضای مانور روسیه را از هرزمان دیگری بیشتر کرد. ترامپ از برجام خارج شد و زمینه نزدیکتر شدن تهران به مسکو را فراهم کرد. او همچنین نتوانست ترکیه را از تغییر مسیر بیشتر به سوی سیاست خارجی مستقل از غرب، منصرف کند. سوریه را نیز به کلی به روسیه و ایران واگذاشت. مجموعه این اتفاقات از چشم ریاض و ابوظبی و شاهزادههای آمریکا دوست این کشورها دور نماند.
سرانجام حمله به تاسیسات آرامکو و بیعملی متحدین استراتژیک عربستان - به طور مشخص آمریکا - در برابر مساله، همانند پر کاهی بود که میتوانست پشت شتر استراتژی امنیتی این کشور را بشکند. گویی فرصت نهایی برای درو کردن آنچه پوتین در تمام این سالها کاشته بود، سرانجام فرارسیده است. روسیه ظرف چند ساعت بعد از حمله اعلام کرد که آماده است به کشورهای عربی خلیج فارس، پهپادهای نظامی و ابزار دفاعی بفروشد. و کمی بعدتر هم اعلام شد، سفری که ماهها صحبتش شده بود و زمانش روشن نبود، در میانه اکتبر (یکماه بعد از حمله) انجام خواهد شد. پوتین شال و کلاه کرد به سوی ریاض.

منبع تصویر، Getty Images
او که در روزگار تاریک پساخاشقجی محمد بن سلمان، با بگو بخندی خبرساز در حاشیه نشست جی۲۰، انزوای بیسابقه ولیعهد سعودی را شکسته بود، در ریاض مجموعهای از اهداف استراتژیکش را پیش خواهد برد؛ از همدستی کمسابقه مسکو-ریاض در مساله قیمت نفت، تا پیدا کردن احتمالی یک مشتری بسیار پولدار برای تجهیزات نظامی کشورش و مهمتر از همه اینها، بازیکردن نقش یک میانجی معتبر و با نفوذ که میتواند جلوی آرماگدون خاورمیانه و رویارویی پرخطر ایران و عربستان را بگیرد.
هم تهران و هم ریاض، در هفتههای اخیر سیگنالهای مهمی از علاقه به کاهش تنش و جلوگیری از زد و خورد نظامی مستقیم برای هم ارسال کردهاند. اما دیوار بیاعتمادی میان دو کشور، دلایل موجهی دارد و سوءظنی که دیپلماسی خاورمیانه را پرکرده، مانع بزرگی برای از سرگیری روابط ایران و عربستان است. اگر پوتین موفق شود این تنش را کاهش دهد - یا اینکه چه بسا حل و فصل کند - به امتیاز درخشانی دست پیدا میکند که علاوه بر اعتبار جهانی، برایش دوستی بیش از گذشته دو بازیگر محوری خاورمیانه را به ارمغان خواهد آورد.
او شاید موفق شود که درباره ساخت پایگاه نظامی در جنوب یمن، موافقت عربستان و امارات را به دست بیاورد، یا با افزایش سرمایهگذاری و قراردادهای تجاری، به اقتصاد نیازمند کشورش کمک کند. اما جایزه اصلی برای او، موقعیت ویژهای است که میتواند اثرات درازمدت قابلتوجهی داشته باشد؛ موقعیتی که آمریکا برای ساختنش سالها تلاش کرد اما ظاهرا رهبران کنونی این کشور - به طور مشخص دونالد ترامپ - علاقهای به حفظ آن ندارند و با تصمیماتشان، در حال بخشیدن این موقعیت به روسیه هستند.
در نهایت رابطه استراتژیک عربستان و آمریکا عمیقتر و اساسیتر از آن است که به آسانی و ظرف مدت کوتاه دچار تحولی انقلابی شود. اما گرمای رابطه ریاض و مسکو نشانهای است از این واقعیت که عربستان در تلاش است تا همه تخممرغهایش را در یک سبد نگذارد. اگر شش دهه رابطه نزدیک با آمریکا موجب نشده تا این کشور به یک "شریک" واقعی برای واشنگتن تبدیل شود، پادشاهی سعودی گزینههای دیگری نیز دارد؛ گزینههایی که قدرت و اعتبار آمریکا را ندارند، اما ظاهرا علاقهمندند که در خاورمیانه به بازیگری کلیدی تبدیل شوند.











