کابوس یک زال در آفریقا: از ترس خوابم نمیبرد

فمیا چولانی از دست آدمربایانی که قصد کشتن او را داشتند، جان به در برده است. او که زال است و پوست و موی کاملا سفید دارد، در مالاوی زندگی میکند، جایی که افراد زال هدف آدمربایانی قرار میگیرند که قصد فروش اعضای بدن آنها را دارند.
در مالاوی همانند دیگر کشورهای منطقه در آفریقا، زالها طعمهای برای افراد سودجو هستند؛ این باور وجود دارد که جادوگران با اعضای بدن زالها میتوانند معجونی جادویی درست کنند و هر کس از این معجون بخورد برای همیشه ثروتمند و خوشبخت خواهد بود.
بدن افراد زال قادر به ساخت رنگدانه ملانین نیست و به همین دلیل، پوست، مو و چشمان زالها رنگی روشنتر از اغلب افراد دارند.
فمیا به بیبیسی گفت که چطور دو سال پیش یک دسته تبهکار قصد داشت او را با حیله از خانهاش دور کند و احتمالا برای فروش اعضای بدنش، او را بکشد.
روز جمعه بود، پنج مرد و یک زن حدود ساعت هفت بعداز ظهر به خانه ما آمدند. وقتی که رسیدند من در حال درست کردن شام در آشپزخانه بودم. آنها به همسرم گفتند که دنبال من میگردند.
گفتند که مامور پلیس هستند و برای محافظت از من آمدهاند، چون به آنها گفته شده است که چند نفر میخواهند من را بکشند.

منبع تصویر، SAM PANTHAKY/AFP/GettyImages
هیچوقت آنها را ندیده بودم و کاملا برایم غریبه بودند. برای همین، ترسیده بودم. از سروصدایی که بلند شد، تعدادی از همسایهها هم دور ما جمع شدند. افرادی که به دنبال من آمده بودند، میگفتند، پلیس هستند، ولی لباس فرمی به تن نداشتند. ما هم متقاعد نمیشدیم. البته آنها اسلحه و مدارک شناسایی خودشان را هم نشان دادند، ولی راهی نبود که ما بتوانیم مطمئن شویم این مدارک واقعی است.
ولی بعد، آنها اسم رئیس پلیس منطقه را بردند و وقتی خواستیم بگویند رئیس پلیس چه شکلی است، او را به درستی توصیف کردند.
آنموقع بود که من و همسرم به همراه تعدادی از همسایهها قبول کردیم که با آنها به اداره پلیس برویم، ولی وقتی به آنجا رسیدیم، اداره پلیس بسته بود. پنج نفری که مدعی بودند مامور پلیس هستند، سه نفر دیگر را از یک میکده در نزدیکی اداره پلیس خبر کردند و بعد همه سعی داشتند من و همسرم را مجبور کنند که از آنجا به یک اداره پلیس دیگر که دورتر از محل زندگی ما بود، برویم. خیلی عجیب بود چون آنها هر کسی را که کنجکاو بود و میایستاد تا ببیند چه اتفاقی دارد میافتد، از محل دور میکردند.
همسرم اصرار داشت که آنها نمیتوانند من را به تنهایی با خودشان ببرند و سعی کرد با آنها بحث کند که ما هیچ جرمی مرتکب نشدهایم و دلیلی ندارد که آنها بخواهند ما را به اداره پلیس ببرند.
آنها وقتی فهمیدند که ما نمیخواهیم همراهشان برویم، خیلی عصبانی شدند و رفتند.
از آن زمان تاکنون، دیگر آنها را ندیدهام. ما ماموران پلیسی را که در منطقه کار میکنند، میشناسیم، ولی کسانی که دنبال من آمده بودند، همگی غریبه بودند و کسی آنها را نمیشناخت. اما از آن موقع، زندگی من کاملا عوض شد.
زالهای مالاوی هدف حمله

منبع تصویر، AFP
- سال میلادی گذشته یک کارشناس سازمان ملل متحد هشدار دارد که اگر روند قتل زالها در مالاوی به شکل کنونی ادامه پیدا کند، نزدیک به ۱۰ هزار زال به زودی منقرض میشوند.
- از نوامبر سال ۲۰۱۴ میلادی تاکنون ۱۹ زال کشته شدهاند و بیش از ۱۰۰ مورد از اقدام به آدمربایی و ناپدید شدن زالها گزارش شده است.
- حتی گورهای افراد زال هم از دست افراد سودجو در امان نیست و عدهای برای فروش استخوانهای آنها، قبرهایشان را تخریب میکنند.
- سازمان عفو بینالملل میگوید که ماموران پلیس مهارت لازم را برای تحقیقات ندارند و بیشتر پروندههای مربوط به قتل و آدمربایی زالها به نتیجهای نمیرسد.
- فعالان حقوق بشر میگویند که فقر یکی از اصلیترین دلایل طعمه قرار گرفتن زالها است، چون این باور وجود دارد که اعضای بدن آنها در بازار سیاه به قیمتهای بالا به فروش میرسد.

منبع تصویر، TONY KARUMBA/AFP/Getty Images
من هشت بچه دارم که بعضی از آنها به مدرسه میروند. تا قبل از این اتفاق، من از یک بازار عمدهفروشی، سبزی می خریدم و در محلههای مختلف دستفروشی میکردم. ولی الان همیشه از این که به کوچه و خیابان شهر بروم وحشت دارم و فقط در یک محل خاص در بازار بساطم را پهن میکنم. در نتیجه نتوانستهام برای شهریه و خرج تحصیل فرزندانم یا حتی تامین غذای آنها پول کافی داشته باشم و تعدادی از آنها ترک تحصیل کردهاند.
فکر نمیکنم پلیس یا دولت برای محافظت از زالهایی مثل من کار خاصی بکنند. من به لطف خدا زندهام و هر روزی که از خواب بیدار میشوم خدا را شکر میکنم.
اما هنوز احساس امنیت نمیکنم. مثلا ماه قبل، یک شب عدهای سعی داشتند از راه سقف وارد خانه شوند. ما بیدار شدیم، از خانه بیرون آمدیم و شروع کردیم به داد زدن تا این که آنها فرار کردند. برای همین، برای من شبها هم مثل روز است. به حدی میترسم که خوابم نمیبرد. همیشه این ترس را دارم که آن آدمها دوباره برگردند و این بار نتوانم جان به در ببرم.











