هفته هنر و فرهنگ؛ جزئیاتش بماند، شاعر در زنجیر، غریب الدوله مرد، شادمانی کمیاب

- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
بار دیگر، هفتهای دیگر باز شبکههای مجازی از رسانههای آتشبهاختیار جلو زدند و پرشدند از یاد ایرج پزشکزاد که نیم قرن با او و قهرمانانش قهقهه زدند. اما از روزنامههای اول هفته، یکی تمام صفحه را به خالق دایی جان ناپلئون داد و یاد وی.
گرچه هنوز کسی فریاد نکرده است که در ۴۰ سال غربت او چه کردیم. خودش به خودش نام داده بود غریبالدوله.
سخن از پزشکزاد بود، انگار طنز او در وطنش پاشید. هفتهای شد که نخست کلمه بود، سپس جملهها شد. انبوه شد، هزل بود تا اشکها جاری شد. در راس خبرها بود، بازی کلمات کودکانه شد. یکی گفت اگر هواپیمای اوکراینی را نزده بودیم جنگ شده بود. بر ابعاد پازل چنان افزود که پیش بینی شده، هیچ جنگی هم مشکل را حل نمی کند. دعوت به زادوولد هم مسابقه جهانی را برده و از رقابت کمدین ها عبور کرده. رئیس فرمان داد که قیمتها زود پایین آید، فورا رشد کرد. روایت های قلابی از زبان درگذشتگان تیتر هر روز شد. خواندنی ترین کمدی ها در نشریاتی است که مستقیم زیر نظر دولت، منتشر می شوند.

سعید حجاریان، معاون پیشین رییس جمهوری (در دولت محمد خاتمی) در یک پست توییتری با عنوان جزئیاتش بماند فاش کرد که در زمان تهدید دولت خاتمی به کودتای نظامی، در محل بی طرف با یکی از نویسندگان نامه تهدید، جلسه گذاشته تا بدانند که دولت چندان هم ضعیف نیست.
در ادامه جنگ فرهنگی و هنری هفته، نوحههای به زبان انگلیسی، در عزاداری اثرها گذاشت، همین هفته، انیمیشن ترور در زمین گلف هم منتشر شد، بورس تهران و نیویورک سقوط کردند با هم.
هفتهای از درگذشت آبتین شاعر گذشت. مرگ او، شعرهایش را همهگیر کرد، سادگی و صداقتش را نشان داد. این جا شهرت به در خانه کسی نمیبرند، در بخشی از جهان، شاعران تا خرقه تهی نکنند و در گور خانه نکنند، نامی نمیگیرند. اما در جهان بزرگ، صاحبان استعداد و ابتکار بزرگ داشته میشوند همین قدر که شعری از آنها ترانه شود و یا داستانی از آنان در دلها نشیند. آن جا زندان، شرط مسلم بلندآوازگی نیست.
اما کیست که نداند در این یک ساله چند یا چندین تن از زندانیان ما، محو شدهاند. و در روزگاری که اعتمادی به جا نمانده، در نظر مردم مرگ کدام جوان در زندان معنایی جز این می دهد که وی کشته شد، نه این که درگذشت. نه این که بیمار بود. نه این که…
روزنامههای هفته، گرچه انتظار هم نمیرفت که در این راستا بیرقی برافرازند، تعداد کمی مقالاتی داشتند که البته در آن ها از مرگ تلخ آبتین بدان پرسش یاد نشد که چرا یازده روز کسی رحمی به حال ناگوار شاعر زندانی نکرد. اما این پرسش در سراسر شبکههای مجازی همهگیر بود. فضای روزنامهها چنان نیست که بتوانند گفت که اصلا چرا شاعری بیآزار به دلیل حضور در جلسات یک جمع ادیب و یا شرکت در تشییع جنازه دوستان خود، پنج سال باید زندان گیرد.
یک روز بعد، عذرا فراهانی، در یادداشتی به عنوان یک خبرنگار قدیمی با اشاره به سوابق کاری خود نوشت: من زنجیر به پاهای زیادی را در سالهای متمادی در دادگستری دیدهام. پشت در دادگاه و در انتظار نوبت رسیدگی. داخل دادگاه مقابل قضات دادگستری و در حال دفاع از قتل یا قتلهایی که انجام داده بودند. آنها گاهی از شرم سرشان پایین بود.
مدیر ماهنامه عروسک سخنگو نوشت: سارقان زیادی را هم دیدهام اما آدمهای دیگری را در دادگاهها دیدهام که متهمان دانهدرشت پروندههای اقتصادی بودند. از نوع پروندههای «اختلال در نظام اقتصادی کشور» که برخی از آنها از درهای پشتی میآمدند و پس از خاتمه دادگاه از همانجا خارج میشدند. نه لباس زندان به تن داشتند و نه پابند آهنی. میآمدند و زود میرفتند. با پروندههایی همیشه مفتوح و شاید پروندههایی مختومه.
در پایان یادداشتی که روزنامه اعتماد آن را منعکس کرد آمده: من بکتاش آبتین را هم دیدم. وقتی پاهایش در پابند آهنی بزرگ و قطوری اسیر شده بود. حتی وقتی یک سر پابندهای او به تختی در بیمارستان بسته شده بود. من بکتاش آبتین را دیدم که با پابندهای آهنی، بهراحتی روی تخت بیمارستان خوابیده بود و داشت کتاب میخواند.
"دردی نداشتم اگر…"

هفتههای عبرتپذیر میرسد مدام. جشنی برای سالگرد علی رفیعی، همان که در سختترین روزهای این دیار، نمایش آن همه نمایش مجلل و نکتهبین را ممکن کرد. حالا با موهای سفید به جمع نسل جدید و ستمدیده نمایش گفت درد نداشتم اگر کار میکردم.
آیین گرامیداشت علی رفیعی با نمایش مستند پشت دیوارهای این خانه همراه بود که درباره نمایش «خانه برناردا آلبا» به کارگردانی رفیعی بود. مراسم به همت ستاره اسکندری و جمعی از شاگردان علی رفیعی برپا شد.
ستاره اسکندری در بخشی خطاب به استاد گفت: تولد شما پیروزی زندگی بر مرگ است؛ پیروزی زیبایی بر زشتی و خیال و رویا بر واقعیت. تولدتان اندیشه را بارورتر میکند و رنگ بر جهان خاکستری میپاشد. نمایش پشت دیوارهای این خانه یادگاری از آن چیزی است که به ما آموختید و هنوز هم خانه تئاتر را روشن نگاه میدارد؛ خانهای که چراغش در دستان شماست.
علی رفیعی با حضور روی سن گفت: آمادگی همه چیز را جز حرف زدن در این مراسم داشتم. به آن فکر نکرده بودم. وی با لحنی بغضآلود ادامه داد: در حال حاضر دردی در مهرههای پشتم بر من مستولی است که اگر تئاتر کار میکردم، هیچ دردی نداشتم. سخنرانی باشد برای زمانی دیگر.
زمانی بعد از اجرای یک اثر دیگر روی صحنه. مهمانان مراسم ایستاده و ممتد او را تشویق کردند. ستاره اسکندری نیز از فرزین شکاری و لیلا جعفری کارگردان فیلم و انتشارات پیوند مهر تشکر کرد.
علی رفیعی بهمنماه سال ۹۵ نیز در جشنواره تئاتر فجر نیز گفته بود: ۴۰ سال است که کمترین قدمی برای تئاتر برداشته نشده است. حتی وقتی جوانان از سر استیصال نیاز و عشق خانههای کلنگی را اجاره میکنند و با خون دل آنها را حفظ و در آنجا نمایش اجرا میکنند باز هم در نهایت آن شعف حاصل نمیشود. هنرمند در ایران از احترامی که شایسته اوست برخوردار نیست. از ثبات حرفهای برخوردار نیز. تئاتر در جوامع مختلف احکم درجه اندیشههای جاری در یک جامعه است. تئاتر بازتابدهنده آرزوها، آرمانها، ایدهآلها و رویاهای مردم یک جامعه است. تئاتر مرکز ثقل انتقادها و گفتنیهای مردم به حکومتگران است.
یک اتفاق نادر نمایشی

منبع تصویر، Tiwall
از همان نیمه های آذرماه پیدا بود که سپردن تالار اصلی تئاتر شهر به یک نمایشنامه پرنقش و با موسیقی خوب و طراحی دست و دلباز، بعد از مدتها کاری نخواهد بود که نگران استقبال مردم باشند. نمایش بانوی محبوب من که در سینما با نام بانوی زیبای من در یادها نشسته است، از اولین شب اجرا در آن صحنه با چنان شوق و شوری روبرو شد که انگار تماشاگران ۴۳ سال بود که از دیدن نمایش کمدی و شادی آور محروم مانده بودند.
باری اتفاق مهم افتاد و همزمانی با روزهای عزاداری نمایش را قطع کرد اما بعد از ایام عزاداری با فشار تماشاگران ادامه پیدا کرد.
مهمتر این که نمایش بانوی محبوب من (برگرفته از کتاب بانوی زیبای من نوشته جورج برنارد شاو که نسخه تئاتر موزیکال آن را آلن جی لرنر نوشت) به کارگردانی گلاب آدینه خیلیها را بیخواب کرد. این هنرمند همیشه محبوب تئاتر که از چهرههای بهیادگارماندنی نمایش در ایران است به نوشته منتقدان توانسته است نظم نمایش پربازیگر را برقرار دارد و همه همکاران و گره موسیقی را در یک راستا قرار دهد.
مدت نمایش ۱۳۶ دقیقه بود و نزدیک به پنجاه بازیگر داشت از جمله رضا عمرانی، نورا هاشمی، جلیل فرجاد، امیرغفارمنش، میلاد ورجاوند، شبیرپرستار، مرتضی امینیتبار و گلشید بحرایی. گروههای لباس و موسیقی هم، چنان که از واکنش تماشاگران پیداست، توانسته بودند بهخوبی نظرها را جلب کنند.
گمان فاطمه معتمد آریا، هنرمند صاحبسلیقه و ماندگار، هنگام افتتاح نمایش بانوی محبوب من درست بود، وقتی که از کارگردان نمایش گلاب آدینه، به عنوان یک تئاتری باسابقه و خوشسلیقه یاد کرد و اطمینان داد که نمایشی درخشان است.
بازگشتی هست؟

منبع تصویر، eisa jaberi
بازگشتناپذیر عنوان نمایشگاهی است در گالری ثالث که آثار عیسی جباری ممقانی به نمایش درآمده است که روایت داستان غرق شدن در جهان اَبَردادههاست. در این آثار تصاویر، بازنمایی جهانی هولوگرافیک اتفاق میافتد.
در معرفی نمایشگاه آثار عیسی جباری آمده: مرز واقعیت و مجازی در آثار از بین رفته است و تمامی شخصیتها در بستر سبزرنگ هولوگرافیک محصور شدهاند. نقاشیهای جباری همانند دنیای هوگل پیکسلی و متزلزل مینمایند. شخصیتها در مرز باریکی از بودن و نبودن قرار گرفتهاند. گاهی پر و گاهی تهی هستند و در تمامی آثار بخشی از تصویر در حال محو شدن یا کامل شدن است. در جایی هنرمند تواناییهای هوگل را ستایش میکند: توانایی دانستن همهی آن چیزی که نمیدانیم و دنیای از داده که هوگل برای ما میسازد.
طبق باور هنرمند هوگل اَبَردانایی است که تمام نادانستههای ما را میپوشاند. اسطورهای بیپرده، خاموش، جسور و قدرتمند که تمام خواستههای ما را اجابت میکند. دنیای هوگل دنیایی است که ساحت زندگی ما را تغییر داده است و چنان مغروق این دنیا هستیم که بازگشت به امری غیرممکن بدل میشود. نقاشیهای جباری نه مجازی است و نه واقعیت؛ بازگشت ناپذیر است.
عیسی جباری ممقانی (۱۳۵۷، تبریز، ایران) است و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۷۹ در تهران آغاز کرد.
دیدن به وقت ندیدن

منبع تصویر، Jobin Mireskandari
سایت گالری راه ابریشم، در مقابله با محدودیتهای کرونایی، نمایش آنلاین یک رشته از عکسهای ژوبین میراسکندری را به عهده گرفت چنان که دو سال پیش نیز دو نمایش بزرگ از عکسهای او در گالری آب انبار تهران و گالری امروز اصفهان برپا شد.
بهزاد حاتم هنرشناس و منقد نام آشنا کتابی هم با نام نگاهی از بیرون درباره ی هنر میراسکندری، با نشر نظر منتشر کرد که در میان هنرمندان مدرن خواستار فراوان دارد.
حاتم در تشریح عکسهای ژوبین میراسکندری نوشته: "از آن هنگام که هنرمندی دریافت که ندیدن - با چشمان باز چیزی را ندیدن - بخشی از دیدن است، نگاهی تازه به هنر راه یافت. کاربرد تکنیک اسفوماتو از سوی لئوناردوی نابغه، راهی بود برای به نمایش در آوردن چیزی که درست دیده نمیشود. این راه از سوی هنرمندان دیگر در گذر زمان پیموده شد و به عکس و فیلم راه یافت و بر بستر هنر مدرن در سدهی بیستم بسیاری شیوههای درست ندیدن در فیلمهای تجربی آزموده شد، در همان روزگاری که از جان کیج آموختیم که سکوت - با گوش باز نشنیدن- شنیدن سکوت است."
ژوبین میراسکندری در کتاب بهزاد حاتم چنین توصیف شده: "هنرمند عکاسی که نگاه کردنش، و نگاه دوربینش، بسیار چیزهای نادیدنی را دربرمیگیرد. او به چیزهایی نگاه میکند، یا از زاویهای یا جایی به چیزها نگاه میکند، که دیگران کمتر چنان میکنند و چیزهایی را به ما نشان میدهد که نمیبینیم یا به آن نگاه نمیکنیم یا به آن ارزش نمیدهیم."
دو دیدار با نامداران

حراج بزرگ تهران برگزار شد. هم زمان نمایشگاه بزرگی هم از بزرگان هنر در گوشه دیگر شهر برپاست، در گالری ماه.
کیوان مهرگان نویسنده و فیلمساز، آخر هفته نوشته بود: بیش از دو ساعت تمام تابلو هایی را دیدم که در حراج تهران برای فروش عرضه میشوند. دیدم. ذهنم پر از رنگ و طرح است. از تابلوی گرانقیمت سهراب سپهری تا آینه کاری منیر فرمانفرما از تابلوهای استاد احصایی تا مجسمه اعجاز انگیز پرویز تناولی از رنگ آمیزیهای لطیف منصوره حسینی تا تابلوی تکراری نصرالله افجهای، از نقاشی باشکوه هانیبال الخاص تا مجسمه بامزه ژاره تباتبایی .
اما گالری ماه نگاهش نوعی دیگر است: یک نمایشگاه گروهی با آثار جدیدی از هنرمندان مدرن معاصر که تا ۱۸ بهمن هم دایرست.
از جمله نامدارانی که آثارشان را در نمایشگاه گالری ماه می توان دید: احمد مرشدلو، علیرضا اسپهبد، اردشیر محصص، بهرام دبیری، فریده لاشایی، قاسم حاجیزاده، هانیبال الخاص، هوشنگ پزشکنیا، جلال شبرنگی، کوروش شیشهگران، لیلی درخشانی، مهدی فرهادیان، مهدی سحابی، محمد احصایی، محسن وزیری مقدم، منیر شاهرودی فرمانفرماییان، ناصر اویسی، پروانه اعتمادی، پرویز کلانتری، رعنا فرنود، رضا درخشانی، صادق تبریزی، سمیرا علی خانزاده، شراره زندیان، سهراب سپهری و واحد خاکدان.
مرگ هنرمند

حمید لبخنده متولد ۱۳۳۰ در اهواز چندی پیش تحت عمل جراحی قرار گرفته بود و به دلیل عوارض ناشی از این عمل، درگذشت حمید لبخنده، فارغالتحصیل بازیگری و کارگردانی تئاتر از دانشکده پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. در پناه تو، در قلب من، با من بمان، پیدا و پنهان و کارآگاهان از جمله آثار تلویزیونی این کارگردان است؛ آثاری که اوج کارآمدی وی بود.
یکی از دوستانش نوشته است: حمید لبخنده، عشق نمایش بود و به نوشته یکی از دوستانش این نسل قرار نبود از پای بنشیند. اگر بازیگری و حضور در تئاتر میسر نشد، سراغ کارگردانی رفت، اگر همکاری با تلویزیون طبق معمول آزاردهنده و بیمارکننده شد، به آموزش و تدریس روی آورد. کاری که دو حمید انجام دادند.
«روزی در منزل حمید سمندریان از آقای لبخنده پرسیدم، چرا بازیگری را کنار گذاشت؟ نگاهی به لیوان چای بین دو انگشتِ در دست راستش انداخت و با همان لبخند مالوف که کمتر پیش آمده بود از روی لبانش محو شود، به نقل خاطره حضور در یکی از نمایشهای آقای سمندریان پرداخت و از سختیهای کار گفت. نقش عیسی مصلوب را بازی میکرد؛ در نمایش «مردههای بیکفن و دفن» اما در نهایت با فروتنی همیشگیاش پاسخ داد: «من آدم بازیگری نبودم.»
کارتون هفته

"ایرج پزشکزاد ...بزرگترین طنزپرداز معاصر بود. داییجان ناپلئونش پر از تصویر بود و آنهم تصویری واقعی از مردم عامی ایران. طنز بیپرده و شیرین و تلخاش را انقدر دوست داشتم که دلم میخواست خودم روایتی تصویری از داییجانش بکشم و وای که چقدر آرزوی دیدنش را داشتم..."
بزرگمهر حسینپور با این مقدمه نوشته: و اگر این کرونای نامرد نبود قرار گذاشته بودیم با جعفر و سرور عید دوسال پیش برویم خانهاش در پاریس و در آن مجال از او اجازه بگیرم که ایدهی قدیمی ده تابلو از داییجان ناپلئون به روایت خودم را تصویر کنم... حیف... چقدر خوشحال بودم زمانی که این کاریکاتور را برای جلد چلچراغ کشیدم و دلیلش مصاحبهای با او بود و نفهمیدم هرگز آیا این پرتره را دید یا ندید.
نقاش برجسته ما قرار بود پرترهی اورجینال پزشکزاد را هم برایش ببرد. نوشته: مرد بزرگ طنز ایران اگر در خانه بود چقدر بیشتر برایمان مینوشت...چقدر بیشتر طنز ایران پخته و آبدیده میشد و چقدر شاگردانش از او درس میگرفتند...حیف که طنزپردازان ایران یتیم شدند
بیشتر بخوانید:






























