انتقال قدرت به مجتبی خامنهای؛ تداوم یا تغییر در جمهوری اسلامی؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, سعید جعفری
- شغل, روزنامهنگار
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
چند روز پس از اعلام رسمی انتخاب رهبر جدید جمهوری اسلامی و انتشار نخسیتن پیام مجتبی خامنهای، تحلیلگران در حال بررسی پیامدهای این تحول برای ایران، خاورمیانه و روابط تهران با جهان هستند.
انتقال قدرت در ایران در شرایطی رخ داده که این کشور با یکی از پرتنشترین دورههای تاریخ جمهوری اسلامی روبهرو است؛ دورهای که همزمان با درگیری نظامی، فشارهای خارجی و بحرانهای جدی سیاسی و اقتصادی داخلی همراه شده است. از این رو بسیاری از ناظران معتقدند انتخاب مجتبی خامنهای فقط یک جابهجایی در راس هرم قدرت در ایران نیست، بلکه پیامی همزمان به رقبای خارجی، متحدان منطقهای و بدنه وفادار حکومت در داخل است.
برخی از ناظران استدلال میکنند که سرعت انتخاب رهبر جدید احتمالا تلاشی برای جلوگیری از خلا قدرت در ساختار سیاسی ایران بوده است. در این تحلیلها گفته شده که در شرایط جنگی، نهادهای اصلی قدرت در جمهوری اسلامی ترجیح دادهاند فردی را انتخاب کنند که برای حلقههای اصلی حاکمیت آشنا و قابل پیشبینی باشد.
در همین حال، برخی تحلیلگران هم معتقدند این انتخاب از همان ابتدا حامل مجموعهای از پیامهای سیاسی بوده است؛ پیامهایی که هم مخاطبان داخلی دارند و هم بازیگران منطقهای و بینالمللی.
نمایش تداوم و انسجام
شرایطی که مجتبی خامنهای در آن به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی معرفی شد، باعث شده برخی ناظران این انتخاب را بیش از هر چیز تلاشی برای نمایش تداوم سیاسی و انسجام درون حاکمیت بدانند.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل بینالملل، در گفتوگو با بیبیسی فارسی معتقد است این انتخاب احتمالا در کوتاهمدت دو پیام اصلی داشته است: «نخست اینکه قرار نیست تغییر معناداری در مسیر جمهوری اسلامی رخ دهد، و دوم اینکه حاکمیت میخواهد نشان دهد میان نخبگان سیاسی و بهویژه میان الیت نظامی و غیرنظامی آن "شکافی وجود ندارد".»
فرشته پزشک، کارشناس مسائل روابط بینالملل هم با این تحلیل موافق است و میگوید انتخاب کسی مثل مجتبی خامنهای این پیام را به صورت واضح ارسال میکند که جمهوری اسلامی همان مسیر پیشین در زمان حکومت پدرش را ادامه خواهد داد.
در عین حال آقای عزیزی معتقد است، انتخاب فردی غیر از مجتبی خامنهای میتوانست این تصور را در خارج از ایران ایجاد کند که نوعی دوگانگی در ساختار قدرت شکل گرفته است.
به گفته عزیزی، اگر فردی مانند حسن خمینی یا حسن روحانی انتخاب میشد، ممکن بود در بیرون از ایران این برداشت شکل بگیرد که در درون حاکمیت شکاف ایجاد شده است؛ برداشتی که از نگاه نخبگان امنیتی جمهوری اسلامی «میتوانست به افزایش فشارهای خارجی، بهویژه از سوی دولت آمریکا، منجر شود.»
اتفاقی که به ویژه در شرایط بحرانی و جنگ، میتواند بیشتر قابل توجیه باشد. در چنین وضعیتهایی، حکومتها معمولا ترجیح میدهند فردی در راس قدرت قرار بگیرد که برای مراکز اصلی تصمیمگیری آشنا باشد؛ کسی که بتواند از تشدید رقابتهای داخلی جلوگیری کند و در برابر فشار بیرونی، ظاهر یکپارچهتری از حاکمیت نشان دهد.

منبع تصویر، Getty Images
پیام به متحدان ایران
هرچند بسیاری به پیامهای انتخاب رهبر جدید به کشورهای رقیب و دشمن توجه میکنند، اما احتمالا یکی از مهمترین مولفهها در چنین فرآیندی در نظر گرفتن دیدگاههای متحدان داخلی و خارجی نسبت به رهبر جدید است.
در شرایط جنگی و در فضایی که حکومت جمهوری اسلامی برای یکی از معدود دفعات در طول تاریخ حدودا نیم قرن خود، به صورت همزمان با دو تهدید داخلی و خارجی رو به رو شده است، اهمیت چنین انتخابی بیش از پیش آشکار میشود. چرا که حکومت ایران در طول این سالها تلاش کرده، از همراستا شدن تهدیدات داخلی و خارجی در یک زمان مشخص جلوگیری کند. اما اکنون، کمتر از دو ماه پس از اعتراضات سراسری کمسابقه که با سرکوب گسترده معترضان همراه بود، جنگ با دو بازیگری شکل گرفته که رهبران جمهوری اسلامی آنها را از مهمترین تهدیدهای امنیتی خود میدانند.
به همین دلیل برخی از ناظران استدلال میکنند که یکی از اهداف انتخاب مجتبی خامنهای، اطمینان دادن به شرکای خارجی بوده است.
این شرکای خارجی که میتوان آنها را در دو دسته بازیگران دولتی و غیردولتی تقسیمبندی کرد در وضعیت کنونی میتوانند نقش قابل توجهی در سرنوشت آینده این حکومت ایفا کنند.
برخی ناظران در تحلیل سیاست منطقهای ایران معتقدند که تهران در لحظه جانشینی تنها به واکنش دولتها نگاه نمیکرد، بلکه واکنش بازیگران مسلح همپیمانش را نیز در نظر داشت.
از یک سو، چین و روسیه تاکنون از مواضع ایران در مجامع بینالمللی حمایت سیاسی کردهاند. در نتیجه احتمالا برای تصمیمگیران در تهران مهم بوده که رهبر جدید بتواند این حمایت سیاسی را در زمان «جنگ موعود با دشمن دیرین» حفظ کند.
در عین حال، نقش بازیگران غیردولتی و یا آنچه از آنها تحت عنوان شبهنظامیان وابسته به ایران در منطقه یاد میشود نیز قابل توجه است. گروههای مسلح همسو با ایران در عراق، حزبالله در لبنان و همچنین حوثیها در یمن، همگی سیاستهای خود برای ادامه حمایت از ایران در این جنگ را تا اندازهای با تحولات سیاسی در هسته سخت قدرت در ایران و انتخاب رهبر جدید بازتنظیم میکنند.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل بینالملل میگوید انتخاب مجتبی خامنهای برای متحدان منطقهای ایران میتواند نشانهای از ادامه سیاستهای پیشین باشد. به گفته او، گروههایی مانند کتائب حزبالله، کتائب سیدالشهدا و نجبا در عراق خود را در چارچوب ولایت فقیه تعریف میکنند و به همین دلیل استمرار این ساختار برای آنها اهمیت زیادی دارد.
این پژوهشگر موسسه خاورمیانه معتقد است که برای این گروهها بسیار مهم بوده که احساس کنند ساختار به همان شکل قبلی در جمهوری اسلامی استمرار خواهد داشت.»
علاوه بر این ثبات رهبری در تهران برای شبکه متحدان منطقهای ایران اهمیت زیادی دارد، زیرا بسیاری از این گروهها روابط سازمانی و ایدئولوژیک نزدیکی با جمهوری اسلامی دارند و انتخاب فردی چون پسر علی خامنهای، میتواند برای آنها اطمینانبخش باشد که همان روند پیشین ادامه خواهد یافت.
پیام به حامیان داخلی
علاوه بر پیامهای خارجی، معرفی مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید میتواند برای حامیان وفادار حکومت در داخل نیز معنای مشخصی داشته باشد. برای نیروهایی که جمهوری اسلامی بهویژه در حوزههای امنیتی و سرکوب داخلی به آنها تکیه دارد، این انتخاب احتمالا نشانهای از تداوم همان ساختار و مناسبات پیشین قدرت است. در این معنا، مسئله فقط ادامه یک خط سیاسی نیست. برای بخشی از نیروهای امنیتی، نظامی و همچنین گروههایی که طی سالهای گذشته موقعیت و منافع خود را در پیوند با این ساختار تعریف کردهاند، چنین انتخابی میتواند نوعی اطمینانبخشی نسبت به آینده جایگاه شغلی، اجتماعی و سیاسی آنها باشد.
فرشته پزشک در این باره میگوید: «جمهوری اسلامی در دهههای اخیر بر دو ستون اصلی از طرفدارانش استوار بوده است. گروهی از نیروهای ایدئولوگ که به این حکومت باور دارند و دوم دستهای که از رانتهای آن بهره میبرند.»
این کارشناس روابط بینالملل با اشاره به مجموعه کسانی که در صنایعی چون موشکی، هستهای، پهپادی و همچنین نهادهای امنیتی و انتظامی که در سرکوب اعتراضات و اعمال محدودیتهای سیاسی و اجتماعی فعالیت دارند، میگوید: «انتظار میرود که انتخاب فردی مثل مجتبی خامنهای به این افراد اطمینان میدهد، که سیاستهای پیشین ادامه خواهد یافت و آنها هم از حفظ جایگاههای خود اطمینان حاصل خواهند کرد.»

منبع تصویر، Getty Images
آیا مسیر جمهوری اسلامی تغییر میکند؟
در طول سالهای اخیر، بحثهایی درباره احتمال پدیدآمدن شکل تازهای از جمهوری اسلامی در صورت به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای مطرح شده است. کسانی که از احتمال نوعی بازآرایی در ساختار جمهوری اسلامی سخن میگویند، گاهی به الگوی محمد بن سلمان در عربستان اشاره میکنند؛ چهرهای که پس از تثبیت موقعیت خود، مجموعهای از تغییرات اجتماعی و اقتصادی را در دستور کار قرار داد.
با این حال، در شرایط کنونی، ناظران احتمال چندان بالایی برای مشاهده چنین روندی در ایران قائل نیستند. به گفته آنها، سپاه پاسداران در ساختار قدرت ایران جایگاهی بسیار گستردهتر از نهادهای نظامی در عربستان سعودی دارد و در سالهای اخیر علاوه بر نقش نظامی، در عرصههای سیاسی و اقتصادی نیز نفوذ قابل توجهی پیدا کرده است.
بر این اساس، وادار کردن چنین نهادی به دست کشیدن از منافع سیاسی و اقتصادی گستردهای که به گفته منتقدان با شبکههایی از رانت و فساد همراه بوده، و قدرت نظامی دارد، کار سادهای نیست.
در این اوضاع برخی این پرسش را مطرح میکنند که آیا این احتمال وجود دارد، که رهبری مجتبی خامنهای با ادامه سرکوب داخلی اما گشایش خارجی و بهبود روابط با جهان همراه باشد؟ فرشته پزشک معتقد است که چنین چیزی «تقریبا غیر ممکن» است.
خانم پزشک معتقد است موقعیت شخصی و سیاسی مجتبی خامنهای نیز احتمال تغییر مسیر را کاهش میدهد. به گفته او، رهبر جدید در حالی به قدرت رسیده که در جریان جنگ شماری از اعضای خانوادهاش را از دست داده و در چنین شرایطی هرگونه تغییر آشکار در شیوه حکومتداری ممکن است از سوی طرفدارانش به عنوان نشانه ضعف تعبیر شود.
خانم پزشک با اشاره به اینکه «دستگاه سرکوبی که او برای خاموش کردن صدای معترضان داخلی به آن نیاز دارد، همان نیروهای ایدئولوگ و همچنین رانتی هستند که از مواهب استمرار روند پیشین سود میبرد»، این پرسش را مطرح میکند: «اگر رهبری جدید بخواهد به سمت نوعی از گشایش اوضاع با جهان برود، بسیاری از این نیروهای وفادارش کارکرد خود را از دست خواهند داد و دیگر چه کسی قرار است معترضان را سرکوب کند؟»
این مسئله همچنین با اظهارنظرهای دونالد ترامپ در خصوص رهبر جدید جمهوری اسلامی هم ترکیب شده است. آقای ترامپ پس از انتخاب و معرفی مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی، نسبت به این تصمیم ابراز ناامیدی کرد و گفت که از آن خوشحال نشده است.
آقای عزیزی معتقد است اظهارات انتقادی دونالد ترامپ درباره انتخاب مجتبی خامنهای عملا به سود طیفهای تندرو در درون حاکمیت تمام شد. به گفته او، این موضعگیری میتوانست این روایت را در میان حامیان رهبر جدید تقویت کند که انتخاب مجتبی دقیقا همان چیزی بوده که «دشمن نمیخواسته است.»
حمیدرضا عزیزی با اشاره مجدد به وضعیت جنگی در کشور یادآور میشود که بسیاری از تعیین معیارها در شرایط جنگی بر پایه مقابله با دشمن تعریف میشود و انتخاب فردی که به عنوان مثال مورد تحسین دونالد ترامپ واقع میشد، میتوانست بر انگیزه و شور و شوق نیروهای طرفدار اثر منفی بگذارد.
چشمانداز پیشرو و بنبستهای جمهوری اسلامی
با وجود محاسبات راهبردی که مقامهای جمهوری اسلامی در انتخاب مجتبی خامنهای در نظر گرفتهاند، برخی ناظران تردید دارند که این تغییر بتواند ایران و ساختار سیاسی آن را از بنبستی که طی سالهای گذشته شکل گرفته، خارج کند.
در خوشبینانهترین سناریو از نگاه مقامهای جمهوری اسلامی، مجموعهای از فشارهای سیاسی و اقتصادی، افزایش قیمت نفت و هزینههای جنگ ممکن است در نهایت آمریکا و اسرائیل را به پایان دادن به عملیات نظامی ترغیب کند.
در چنین شرایطی احتمالا طرف آمریکایی و اسرائيلی با برجسته کردن امتیازات کسب شده در این جنگ، از جمله از میان برداشتن رهبر جمهوری اسلامی و جمعی از مقامهای ارشد حکومت و همچنین ضربه زدن به توان موشکی و زیرساختهای نظامی، سیاسی را به عنوان نشانههایی از پیروزی خود در این جنگ طرح خواهند کرد.
در مقابل، جمهوری اسلامی احتمالا خواهد کوشید صرف ادامه بقا در قدرت را به عنوان نشانهای از پیروزی در این جنگ معرفی کند. اما حتی در چنین سناریویی نیز پرسش اصلی باقی میماند: پس از پایان درگیریها، حکومت با چالشهای داخلی و بینالمللی چه خواهد کرد؟
آیا تحریمهایی که اقتصاد ایران را خفه کرده و اعتراضات زیادی را در جامعه به همراه داشته رفع میشوند؟ آیا خشم عمومی که در دی ماه سال جاری فوران کرد و جمهوری اسلامی با کشتاری بیسابقه تلاش کرد هرگونه صدای اعتراض را ساکت کند از بین رفته است؟ پاسخ مبهم به این پرسشها باعث میشود که برخی این پرسش را مطرح کنند که آیا ایجاد تغییرات اساسی در شیوه حکمرانی در دوران رهبری جدید امری اجتنابناپذیر خواهد بود؟
فرشته پزشک در پاسخ به این پرسش میگوید: «جمهوری اسلامی اگر قرار بود تغییرات اساسی ایجاد کند، این همه هزینه نمیداد و خود را وارد چنین چالشهایی نمیکرد».
او معتقد است در نگاه بخشی از تصمیمگیران در تهران، این رویارویی در واقع «جنگ موعود» با آمریکا و اسرائیل تلقی میشود؛ رویارویی که مقامهای جمهوری اسلامی تصور میکنند در نهایت میتوانند با تحمل هزینههای سنگین از آن عبور کنند. این تحلیلگر روابط بینالملل در ادامه میگوید: «برداشت در نهادها و شخصیتهای تصمیمگیر در جمهوری اسلامی این است که باید هزینهای به آمریکا وارد کرد که باعث شود ایالات متحده برای همیشه عقبنشینی کند و در آن صورت ماندن حکومتشان تضمین خواهد شد.»
با این حال برخی از کارشناسان نظامی هشدار دادهاند که چنین محاسباتی میتواند خطر تشدید درگیریها را افزایش دهند.
مجتبی خامنهای در صورتی که از این جنگ جان سالم به در ببرد و کار خود را به عنوان رهبر جدید آغاز کند، با موقعیت دشواری برای تثبیت خود در قدرت، مدیریت بحرانهای داخلی و همچنین مواجهه با فشارهای خارجی رو به رو است.
در عین حال، تجربه انتقال قدرت در سال ۱۳۶۸ پس از مرگ روحالله خمینی نشان داده که روند جانشینی در جمهوری اسلامی گاهی برخلاف پیشبینیها پیش میرود. هرچند چالشهای درونی و بیرونی که ایران ۱۴۰۴ با آن دست و پنجه نرم میکند، قابل مقایسه با شرایطی که کشور بعد از مرگ خمینی با آن رو به رو بود، نیست.
به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند انتخاب مجتبی خامنهای میتواند آغاز مرحلهای تازه در سیاست ایران باشد؛ مرحلهای که در آن همزمان مسئله تثبیت قدرت در داخل، مدیریت جنگ و بازتعریف جایگاه ایران در منطقه در برابر رهبر جدید قرار خواهد گرفت. پیامدهای این مرحله، به گفته ناظران، احتمالا در ماهها و سالهای آینده روشنتر خواهد شد.

































