بررسی روزنامه های صبح تهران؛ یکشنبه ۲۵ آبان
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
روزنامه های امروز تهران مطالب زیادی درباره مذاکرات هسته ای ندارند و ترجیح داده اند منتظر دور بعدی مذاکرات بمانند. این نشریات در عین حال درباره حیرتشان از واکنش جامعه به مرگ خواننده جوان پاپ نوشته اند. با نگرانی از کاهش بهای جهانی نفت به تجریه و تحلیل رفتارهای اقلیت مجلس پرداخته اند که قصد دارد سومین وزیر پیشنهادی حسن روحانی را هم رد کند و مانع از وزیردار شدن وزارت علوم شود.
برخوردها با مذکرات هسته ای

حسن وزینی از سه موضع گیری متداول در <link type="page"><caption> ایران</caption><url href="http://iran-newspaper.com/?nid=5793&pid=1&type=0" platform="highweb"/></link> درباره مذاکرات هسته ای نوشته؛ گروهی که تفاهم را طالب اند و جریان دوم که از حامیان مذاکره هستهای محسوب میشود خوشبینی مفرطی به نتیجه مذاکرات و تأثیر آن بر اقتصاد و دیپلماسی کشور دارند. گویی که توافق هستهای پایانی بر همه مشکلات کشور خواهد بود.
نویسنده در نهایت از گروه سومی به نام اقلیت نام می برد که در نشان دادن آثار و خروجی هرگونه توافق هستهای راه افراط در پیش گرفته و القا میکند که توافق هستهای باید پایان دهنده همه مشکلات کشور باشد. این گروه با وجود مخالفت ظاهری با جریان فوقالذکر که نسبت به توافق هستهای بیش از حد خوش بین است، در عمل نتیجهگیری آنها را تکرار میکند. با این تفاوت که رگههایی از عدم صداقت را نیز در میان سطور گفتهها و تحرکاتش پنهان کرده است.
به نوشته روزنامه دولت: اگر این طیف دست از تحریف و تخریبهای آشکار هستهای بر ندارد و صدای بلند آنها از سوی نهادهای مربوطه پاسخ داده نشود شاید این شائبه پیش آید که دولت و دیپلماتهایش از موضع انفعال و سرگشتگی در مذاکرات هستهای حضور دارند. حال آنکه کارشناسان و کسانی که از نزدیک روند مذاکرات را دنبال میکنند گواهی میدهند که برد ایران در این مذاکرات بیش از غرب بوده و دستاوردهای آن به اندازه یک مقاومت سرسختانه اما کم هزینه بوده است.
محمد حسین روان بخش در ستون طنز <link type="page"><caption> مردم سالاری</caption><url href="http://mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=30797#204942" platform="highweb"/></link> اظهار نظر کرده که در عرض مدت کوتاهی خیلی چیزها عوض شده و از جمله نوشته: یکسال پیش زمانی که رئیسجمهور و هیات همراه به نیویورک رفتند عدهای با حضور در فرودگاه و پرتاب کفش سعی کردند قباحت موضوع مذاکره با آمریکا را به دولت یادآوری کنند، ولی این روزها اگر دو هزار دفعه ظریف و اشتون... ببخشید ظریف و جانکری با هم دست بدهند و مذاکره کنند دیگر هیچکس غیرتش گل نمیکند و کفشش به طور خودکار به طرف اعضای هیات دولت پرت نمیشود. بالاخره بقیه هم عوض میشوند دیگر؛ و این واقعیت هم خوشایند است، هم امیدوارکننده!
یک نمونه دیگر از نظر طنزنویس مردم سالاری آن جاست: یک سال پیش در همین ایام، برادر حمید بقایی از طرف دانشگاه تخیلی احمدی نژاد نامه ای به روحانی نوشت و در آن بابت آن دانشگاه خواستار اهدای «۵۰ میلیارد تومان پول، یک ساختمان دولتی و دویست هکتار زمین در اطراف تهران» شده بود.
در پایان این طنزنامه آمده: امروز نه تنها از این نامهها نوشته نمیشود بلکه بعید نیست نویسنده نامه و مافوقش هم وقتی آن نوشته را میخوانند با خودشان میگویند: واقعا ما آن روزها چی فکر میکردیم که همین چیزی نوشتیم. این چنین است برادر، همه، حتی آنهایی که تغییر نمیکنند هم مجبور هستند واقعیت را بپذیرند و زیر بار تغییر بروند.
روحانی به امرای قطر و کویت چه گفت؟

منبع تصویر، arman
رضا زندی در مقاله ای در <link type="page"><caption> شرق</caption><url href="http://sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=550&pageno=1" platform="highweb"/></link> نوشته: «شما نفت کمتری بفروشید تا من نفت کشورم را به قیمت بهتری بفروشم.» اگرچه این جملات، ترجمه پیامهای «حسن روحانی» به امرای قطر و کویت نیست، اما تفسیر مغز آن است؛ پیامی که در دو هفته اجلاس وزرای اوپک، توسط وزیر نفت ایران به دوحه و کویت برده شده است. چرا «شیختمیم بنحمد آلثانی» و «شیخصباح احمد جابرالصباح» باید به درخواست رییسجمهور ایران روی خوش نشان دهند؟
این روزنامه نگار کارشناس نفت با تاکید بر این که ایران از کشورهای موثر اوپک انتظار دارد تا به نفع افزایش قیمت نفت از تولید نفتشان بکاهد نوشته ایران به دلیل شرایط تحریم، چندسالی است که نمیتواند مطابق سهمیههای قبلیاش در اوپک نفت تولید کند. تجزیه مستثنا شدن از سهیمهها هم در اوپک در مورد عراق و لیبی وجود دارد.
نویسنده مقاله شرق موافقت کشورهای صاحب نفت را با پیشنهاد ایران مشکل دیده و در نهایت نوشته- کویت تنها به یک دلیل شاید در بهترین حالت موضعی ممتنع در برابر درخواست ایران داشته باشد؛ ارسال پیام دوستانه به ایران. و این پیام ربط مستقیم به روند مذاکرات مسقط و وین خواهد داشت. اگر مذاکرات ایران با ۵+۱ خوب پیش برود تعداد کشورهای بیشتری ممکن است پای این پیام دوستانه به ایران را امضا کنند و تعداد کشورهای کمتری ممکن است در جبهه عربستان پای بکوبند.
دانشگاه با افراطیون نمی جوشد
آرزو فرشید در<link type="page"><caption> جهان صنعت</caption><url href="http://www.jahanesanat.com/1/" platform="highweb"/></link> نوشته: به نظر میرسد که وزارت علوم حالا حالاها وزیردار نمیشود. بعد از آنکه رضا فرجیدانا استیضاح شد و محمود نیلی احمدیآبادی نیز نتوانست اعتماد مجلسیها را جلب کند، روحانی برای این وزارتخانه پرحاشیه فخرالدین احمدی دانشآشتیانی را پیشنهاد کرد که هفته گذشته نامه معرفی وی در صحن علنی اعلام وصول شد، آن هم چه اعلام وصولی!
به نوشته این روزنامه: در همه مدتی که نامه رییسجمهور قرائت میشد، نمایندگان دو دو کردند و نشان دادند که به این گزینه تازه نیز رای موافق نخواهند داد. به هر حال احمدی دانشآشتیانی همان روز در کمال خوشبینی اعلام کرد که فکر نمیکند مجلس با وی مشکل داشته باشد و برنامههایش را در اختیار رسانهها قرار داد.
جهان صنعت تاکید کرده: جلسه بررسی صلاحیت وی در مجلس روز سهشنبه هفته جاری برگزار میشود و اوضاع اصلا به نفع وی نیست زیرا مجلسیها توجه به توانمندیها و سوابق اجرایی وی را در مرحله دوم قرار داده و بر مرزبندی با اتفاقات سال ۸۸ تاکید دارند.
فضل الله یاری در سرمقاله <link type="page"><caption> ابتکار</caption><url href="http://iranpress.ir/ebtekar/Ebtekar/News.aspx?NID=140673" platform="highweb"/></link> نوشته: واکنش ثابتِ مخالفان دولت در برابر چهار گزینه پیشنهادی رئیس جمهور برای وزارت علوم و دو گزینه احتمالی قبلی نشان میدهد که آنها با پیشنهاد دهنده بیشترین مشکل را دارند تا گزینه های پیشنهادی؛ وگرنه مگر میشود که با اتهام «فتنه گری» هم استاد با سابقه دانشگاه را رد کرد و هم رزمنده ای را که سالها در جبهه دفاع از کشور جنگیده است؟
به نظر نویسنده این مقاله: گویی آنها میخواهند با زبانی دیگر به مردم بفهمانند که آن همه شور و نشاط پس از انتخابات خرداد ۹۲ بی خود و بی جا بوده است. به نظر میرسد این گروه برای اجرایی کردن منویات ذهنی خود یک گوشه از دولت را، که اتفاقاً دستگیره محکمی هم دارد، گرفته اند و به این زودی ها حاضر به رها کردن آن نیستند و برای استراتژی خود نقشه هایی نیز دارند.
نتیجه گیری ابتکار این است که: تحولات ایران در چند دهه اخیر به خوبی نشان داده که دانشگاه به نهادی پرسشگر تبدیل شده است و میتواند نا به سامانی ها را به چالش بکشد. جنب و جوش و جهت گیری این نهاد در چند انتخابات اخیر (از دوم خرداد ۷۶ تا به امروز) نیز نشان داده است که دانشجویان به هر سمتی که گرایش داشته باشند، از افراط گرایان دوری میجویند؛ پس طبیعی است که این گروه، در موردِ دانشگاه این ضرب المثل را نقشه راه خود قرار دهند: دیگی که برای ما نجوشد.....
جامعه ای که خود را نشناخت

منبع تصویر، sharvand
ساسان آقایی در مقاله ای در <link type="page"><caption> اعتماد</caption><url href="http://etemad.vipserver.ir/Default.aspx?NPN_Id=11&pageno=1" platform="highweb"/></link> نوشته: اگر زمانی بسیاری از ما میگفتند که یکی از روزهای خدا خبر مرگ یک خواننده پاپ چنان واکنش فراگیری در جامعه برمیانگیزد که همه انگشت حیرت به دهانگیریم، پاسخ سادهیی به گوینده داشتیم؛ «تو این جامعه را نشناختی». پاسخ ساده ما بر دامنه لرزان سلسلهیی از پیشفرضهای سست، کلیشههای رسانهیی سنتی مبتنی بر همان پیشفرضها و جامعهشناختی مختصر پیرامون خود استوار بود و نشانههای درستی این پاسخ هم فراوان نویسنده به یاد آورده مرگ هنرمندان و سلبریتیهای دیگری در چند سال گذشته اگر در سکوت خبری دفن نشده باشند با مراسم تشییع پیکر آبرومندانهیی ختم به خیر شده است.
به نظر مقاله اعتماد آنچه مرگ مرتضی پاشایی را با همه مرگهای دیگری که در بالا آمد متفاوت میکند، واکنشی احساسی، غافلگیرانه، جالبتوجه و گسترده در بطن جامعه ایرانی است که فراگیری آن بر کسی پوشیده نیست. از نخستین ساعتهای انتشار خبر مرگ این خواننده پاپ، گروهی از الیت جامعه ایران او را نمیشناختند و گمان نمیبردند که مرگ این خواننده پیامدی اجتماعی برانگیزد اما همزمان طبقهیی هم از درون جامعه ایرانی برخاستند که دیوارهای شبکههای اجتماعی را پر از یاد و خاطره مرتضی پاشایی پراکندند و در امتدادش پیادهراه و پارکها را با ترنم ترانههایش و شمعهای روشن زینت دادند.
سجاد سالک در مقاله ای در <link type="page"><caption> فرهیختگان</caption><url href="http://farheekhtegan.ir/?nid=1524&pid=1&type=0" platform="highweb"/></link> نوشته: درک این موضوع برای نگارنده سخت است که چطور ممکن است نیروهای شناخته شده حوزه سیاسی و اجتماعی که قاعدتا باید شناخت دقیقتری از جامعه داشته باشند و در بزنگاههای مختلف از چه باید کردها و چه نباید کردها میگویند، حالا در صفحات شخصی خود اعتراف میکنند که مرتضی پاشایی را نمیشناسند و از این حجم محبوبیت و واکنش به مرگ او غافلگیر شدهاند.
به نوشته این روزنامه نگار این غافلگیری اگر برای یک معلم، یک فروشنده یا بازنشسته اهمیتی نداشته باشد اما برای نخبگان سیاسی اجتماعی کشور که مدعیاند نبض جامعه را شناخته و برای بهبود اوضاعش پیشنهادهایی دارند واقعیتی تلخ محسوب میشود که فاصله آنها از تحولات جامعه را نشان میدهد. چطور میشود شهرهای مختلف به محل تجمع و سوگواری تبدیل شود و ناظران اجتماعی ناباورانه موضوع را دنبال کنند؟
به نظرم برای نخبگان، روزنامهنگاران و چهرههای سرشناسی که در ماجرای اخیر حیران و سرگشته شدند این اتفاق یک نشانه است تا متوجه شوند چقدر افکار عمومی را میشناسند و چه میزان از دل جامعه فاصله دارند. به هرحال کسی که میگوید پاشایی را نمیشناخته یا اسمش را شنیده بوده اما جایگاهش را نمیدانسته، در حقیقت ناخواسته دارد حقایق تلخی را افشا میکند که جای دیگری هم ممکن است گریبانش را بگیرد.
اعتماد در صفحه آخر خود نیز گزارشی دارد که نظر چند جامعه شناس و روان شناس را درباره واکنش به مرگ خواننده جوان پرسیده و از زبان محمدمراد بیات جامعه شناس در <link type="page"><caption> اعتماد</caption><url href="http://etemad.vipserver.ir/Default.aspx?NPN_Id=11&pageno=16#" platform="highweb"/></link> نوشته: اتفاقی که جمعه شب در تهران و برخی شهرهای ایران رخ داد و واکنش دور از انتظار مردم به مرگ خواننده پاپ نشان از این دارد که بعضی افراد در جامعه صاحب قدرت هستند و برخی صاحب اقتدار. افرادی که دارای اقتدار هستند لزوما ابزار قدرت را در دست ندارند که بسیاری از هنرمندان و ورزشکاران و برخی چهرههای سیاسی هم در این دسته قرار دارند و میتوانند به عنوان گروه مرجع، جامعه را به تحرک وا دارند. صاحبان قدرت باید درک دقیقی از کسانی که در میان مردم محبوبیت و دارای اعتبار هستند، داشته باشند تا بتوانند نیازهای جامعه را دریابند.
افشین یدالهی روان پزشک و شاعر به اعتماد گفته: در شکلگیری این رویداد جوانمرگ شدن این هنرمند موسیقی پاپ و همچنین شرایط بیماری سختی که از سر گذراند در واکنش عاطفی مردم به این شکل تاثیرگذار بود. این هنرمند جوان در دوره کوتاه فعالیتش در موسیقی توانست آثاری را اجرا کند که طیف گستردهیی از مردم با آن ارتباط برقرار کنند. او در شرایطی دنیا را ترک کرد که حرکت رو به جلو و صعودی داشت و همین مساله جوانی و در اوج بودن وی نیز بر واکنشهای عاطفی مردم و ابراز همدردی موثر بود.
روزهای سختی گذشت

منبع تصویر، etemad
پیمان مقدم در مقاله ای در <link type="page"><caption> شهروند</caption><url href="http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=99&pageno=20#" platform="highweb"/></link> به غیبت حسن روحانی در نمایشگاه بیستم مطبوعات اشاره کرده و نوشته: بیشک مشاوران رئیسجمهوری و تیم رسانهای دولت قطاری از توجیهات را در باب فشرده بودن برنامهها و کم بودن فرصت و مهیا نشدن هماهنگی ردیف میکنند اما خودشان بهتر میدانند که کُمیته هماهنگیهای رسانهای دولت لنگتر از حضور یا عدم حضور رئیسجمهوری در نمایشگاه است.
نویسنده به طعنه نوشته: تلخی ماجرا اینجاست که روزهای سختی در پیش است. مذاکرات هستهای به پیچ نهایی و تصمیم آخر نزدیک میشود؛ آن هم در روزگاری که در و دیوار شهرمان پر است از تصویر آدرس شمرهایی که دولت به مذاکره با آنها نشسته و هدف این تصاویر انبوه هرچه باشد حمایت و پشتیبانی از دولت مستقر نیست. در روزگاری که چهارمین گزینه وزارت علوم هم نامزد نشده، پاسخ منفی میشود و فریاد «دو - دو» تحویل میگیرد و از سوی کمپین متحد رسانههای منتقد زیر یک خمش گرفته میشود.
و سرانجام این که: آقای رئیسجمهوری که قابل ندانستند اما انگیزه و انرژی ما در حمایت از راهی که برگزیدهایم، کاستی نمیگیرد. ما تازه به اردوی اعتدال وصل نشدهایم. روزهای سختی گذشت. روزهایی که همین غرفههای برتر و رسانههای متحد خبر بررسی مجدد صلاحیت جناب روحانی را در بوق کرده بودند؛ روزهایی که سوابق دیپلماتیک رئیسجمهوری به صورت بیرحمانهای تخریب میشد. روزهایی که در چاپخانهها هم کنترلمان میکردند.
همه اندازه هم
شهرام شهیدی در ستون طنز <link type="page"><caption> اعتماد</caption><url href="http://etemad.vipserver.ir/Default.aspx?NPN_Id=11&pageno=3#" platform="highweb"/></link> نوشته: میگویم شنیدی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی اعلام کرد پنج تا شش میلیون فرد پردرآمد داریم که میزان ثروت آنها با میزان ثروت پولداران یا ثروتمندان در کشورهایی مثل امریکا چندان تفاوتی ندارد. چه آمار عجیبی؟ تقریبا با تعداد بیسوادان کشور برابری میکند.
در ادامه این طنز آمده: بقیه خبر را بخوانم که وزیر کار ادامه داده ما در اجرای برنامه یارانه هفت میلیون نفر فقیر را شناسایی کردهایم، این آمار هم که تقریبا معادل همان تعداد بیسوادان است! بفرما. حالا کدامش درست است؟











