سه دهه مهاجرت ایرانیان، بلیطهای یک طرفه و چمدانهای باز نشده

منبع تصویر، AP
- نویسنده, مهدی سیاح
- شغل, تحلیلگر سیاسی
مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور پس از انقلاب قابل دسته بندی به چهار دوره مشخص متاثر از وضعیت سیاسی داخل کشور است.
مهاجران ایرانی بسته به جایگاهشان خود را مهاجر، تبعیدی یا پناهجو معرفی میکنند.
کلمه خارجنشین اما آنها را فقط در رابطه با داخل کشور تعریف میکند. خارج نشین دالی است که مدلولش خود را با آن باز نمیشناسد.
سوال اما اینجاست.
آیا هرقدر مهاجران ایرانی پس از انقلاب کوشیدهاند از فضای سیاسی داخل ایران دور شده و خود برسازنده سیاست در ایران باشند، اما بند ناف مهاجرتشان از اساس با اتمسفر سیاسی ایران گره خورده است و علیرغم تمام کوششهایشان جهت تاثیرگذاری مستقل بر فضای سیاسی داخل کشور این بند تا به حال بریده نشده است؟
چرا هم مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور با شرایط سیاسی داخل پیوند ارگانیک دارد و هم نوع و محتوای فعالیت ایرانیان سیاسی خارج از کشور در هر دوره تابعی از فضای سیاسی داخل کشور است.
به عبارت دیگر، آیا جهت فلش تاثیرگذاری همواره یک سویه و از داخل به خارج بوده است ؟
بلیط یکسره؛ تهران به لس آنجلس
بلافاصله پس از وقوع انقلاب در بهمن ۵۷ هنگامی که رژیم سیاسی ایران در پی انقلاب تغییر میکند با دو موج همزمان مهاجرت روبرو هستیم: مهاجرت از داخل به بیرون و بازگشت از بیرون به داخل.
از سویی وابستگان سیاسی به رژیم سابق و آریستوکراتها در روزها و ماههای پایانی حکومت شاه یا پیش از استقرار و تثبیت نظام جمهوری اسلامی به خارج از ایران میروند و از سویی ایرانیان مقیم خارج کشور و فعالان سیاسی در تبعید به داخل کشور به امید ساختن ایرانی نو در فضای باز شده سیاسی جدید بر میگردند . یک گروه خانه بر آب میبرد و دیگری به امید ساختن بنای نو برمیگردد .
وابستگان رژیم سابق عمدتا به مقصد ایالات متحده میروند که به عنوان متحد نظام سیاسی قبلی طبیعیترین مقصد مهاجرت وابستگان آن نظام تلقی میشود.
این گروه که در نوع خود تبعیدی محسوب میشوند در طول سالهای پس از انقلاب همواره تلاش کردهاند با استفاده از کاستیهای موجود در نظام سیاسی جمهوری اسلامی (آزادیهای اجتماعی و فردی، مشکلات اقتصادی، نظام تئوکراسی) در قالب گروه های متشکل بلندگوی بازگشت جامعه به دوران "خوب" پهلوی باشند.
این دسته که به کاست های طبقات بالای نظام پهلوی متصل بودند عملا به بازنمایی فانتزی تهران عصر پهلوی در لسآنجلس پرداختند و جهت پاسخگویی به کاستیهای اجتماعی و سیاسی در مقطع حکومت پهلویها در ایران که منجر به رخداد انقلاب در ایران شد پشتیبان نظام مشروطه سلطنتی یا نوعی دموکراسی به رهبری اعضای سابق خانواده سلطنتی در ایران هستند.
اعلام حضوری که موجد هیچ جنبش مشخص اجتماعی و سیاسی در سال های پس از انقلاب در داخل کشور نشده است.
چمدانهایی که بسته می مانند
در ابتدای دهه شصت و با استقرار نظام جمهوریاسلامی به عنوان نظام سیاسی- ایدئولوژیک برآمده از انقلابی همهگیر و شروع سرکوبهای سیاسی در وضعیت پسا انقلابی، این بار متحدین انقلاب ناچار به مهاجرت شدند.
طیف وسیعی از نیروهای انقلابی سابق و در بسیاری موارد با سلایق سیاسی مختلف اعم از چپ تا لیبرال اما مشترک در یک چیز، مخالفت با نظام حاکم، به این مهاجرت اجباری تن دادند.
مهاجران این بار به جای ایالات متحده به سمت کشورهای اروپایی رفتند. سوسیال دموکراسی حاکم در کشورهایی نظیر آلمان، سوئد و فرانسه مقصد مهاجران را این بار تغییر داد.
مهاجرت این دوره، مهاجرت اعضای گروه ها، احزاب و سازمان های مخالف و روشنفکران منفرد است و در بسیاری موارد شکل گروهی دارد.
علاوه بر مقاصد گفته شده کشورهای بلوک شرق نیز یکی از پایگاههای برخی از گروهای چپ از قبیل حزب توده و سازمان فداییان خلق (اکثریت) برای مهاجرت بودند.
افغانستان نیز در برهه ای برای این گروهها مقصد مناسبی برای مهاجرت بود، کشوری از اقمار اتحاد شوروی سابق با زبان مشترک و در نزدیکی ایران، جایی که چهرهای ادبی و سیاسی مانند سیاوش کسرایی آن را برای مهاجرت انتخاب کرد.
سرنوشت این دسته از مهاجران خود داستانی ویژه دارد، مهاجرتی که در نهایت با فروپاشی شوری سابق منجر به مهاجرتی در درون مهاجرت، از کشورهای بلوک شرق به کشورهای غربی شد.
این موضوع که چگونه انتخاب محلی برای مهاجرت برای احزاب و سازمان های سیاسی انتخابی سرنوشت ساز است را می توان در تصمیم بحث انگیز سازمان مجاهدین خلق که کشور عراق را که در حال جنگ با ایران بود به عنوان پایگاهی برای مهاجرت اعضای خود و مبارزه با نظام جمهوری اسلامی برگزید مشاهده کرد.
تصمیمی که تبعات آن تا هم اکنون هم ادامه دارد و در عین حال این تصمیم رابطه این سازمان با بخش بزرگی از جامعه داخل ایران را دگرگون کرد.
مهاجران این دوره را عمدتا نمیتوان مهاجر نامید بلکه باید از صفت تبعیدی/پناهجو برایشان استفاده کرد.
همان گروهی که تا سی سال بعد هم بعضا چمدانهایشان را باز نکردند و در جامعه مقصد ادغام نشدند.
هدف غایی این گروه پس از استقرار در جامعه مقصد تاثیرگذاری در فضای سیاسی ایران از طریق کار سیاسی در مهاجرت است، این اقدامات در دوره های مشخص با عکسالعمل بخش تندروی وزارت اطلاعات در داخل کشور روبرو شده است.
برای مثال میتوان از تخریب شخصیتی/هویتی مهاجران سیاسی فعال در برنامههایی منتسب به باند سعید امامی نظیر هویت و چراغ (پخش شده از تلویزیون رسمی ایران ) نام برد.
اپوزیسیون خارج کشور قتل های مشکوک فعالان سیاسی در خارج از کشور را هم ،در زمره همین اقدامات، به حکومت منتسب می کند.
اقدامات این گروه از مهاجران اگرچه در زنده نگاه داشتن بخش هایی از تاریخ معاصر که از قرائت رسمی حکومت حذف شده تاثیر داشته یا موجد فشارهایی بر حکومت شده لیکن همچنان از ایجاد جنبش اجتماعی و سیاسی در ایران ناتوان بوده است.
در جستجوی خانهای آبادتر
با نزدیک شدن به پایان دهه ۶۰ ، چند رویداد مهم صحنه سیاسی و اجتماعی ایران را تغییر داد.
پایان جنگ ایران و عراق ، کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ و مرگ آیتالله خمینی نظام سیاسی مستقر را وارد مرحله جدیدی کرد.
دوران موسوم به سازندگی جایگزین نظام ایدئولوژیک با رهبری کاریزماتیک آیتالله خمینی شد.
دورانی که گرچه سعی میکرد به شکل ظاهری خود را به دوره پیشین وفادار نمایش دهد اما عملا با اتخاذ رویکرد اقتصاد آزاد در داخل و تعامل با بازارهای جهانی ناچار به ایدئولوژیزدایی از جامعه، گسترش فرهنگ مصرف و برساختن طبقه بورژوازی مذهبی رو آورد.
اسلامِ جامعه بی طبقه توحیدی و عدالت محور جای خود را به اسلامی داد که مالکیت خصوصی را محترم شمرده و سرمایه اندوزی و ایجاد بنگاه های اقتصادی را در دستور کار سپاه پاسداران و وزرات اطلاعات قرار میدهد.
در همین دوران است که سفر به خارج از کشور در سبد خانوار طبقه متوسط و مرفه قرار میگیرد و مرزهای بسته دهه شصت رو به جهان باز میشود.
به دنبال این تغییر در فضای سیاسی و اجتماعی ایران مهاجرت هم از نقش سیاسی خود به درآمده و کاملا جامهای غیرسیاسی در برمیکند.
موج سوم مهاجرت موسوم به سبک زندگی آغاز میشود. مهاجرتهایی با انگیزههای غیر سیاسی و غیر جمعی، آغاز میشود.
مهاجرتی که این بار تبعید نیست، مهاجرت خود خواسته برای دستیابی به سطح زندگی بالاتر و رفاه بیشتر در جوامع توسعه یافته است.
این بار نیز با توجه به فضای غیر سیاسی درون جامعه، مهاجرت هم غیر سیاسی شده و مقصد مهاجران ایرانی هم غیر سیاسی میشود و کشورهایی از قبیل کانادا و استرالیا به مقصدهای اصلی تبدیل می شوند؛ کشورهایی مهاجر پذیر که در پی یافتن نیروی کار جوان و متخصص هستند.
بیجهت نیست که سیر ادغام این گروه از مهاجران به سرعت در جامعه مقصد صورت میگیرد.
به تبع غیر سیاسی بودن این نوع مهاجرت، آمد و رفت این مهاجران به داخل کشور نیز با سهولت بیشتری انجام میپذیرد و در عین حال با شروع فراگیر شدن فنآوری اطلاعات و ارتباطات و اینترنت ارتباط بین مهاجران خارج و جامعه داخل ارگانیکتر شده و این دو گروه شروع به تاثیر پذیری از یکدیگر میکنند.
این روند مهاجرت تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده است.
تکرار تاریخ / انقلاب ناتمام
موج چهارم مهاجرت در پی امواج سیاسی شدن جامعه ایران که در اعتراضات پس از انتخابات سال ۸۸ خود را به تمامی بروز داد، اتفاق افتاد.
جامعه سیاست زدایی شده که سیاست را امری نخبگانی و تخصصی میدانست یا تلاش در جهت توسعه جامعه مدنی را هدف فعالیتهای اجتماعی خود میدید با حضور در خیابانها خواهان تجلی سیاست به منزله حضور مردم در صحنه عمومی بود.
روند سیاستزدایی از جامعه و حکومتی کردن عموم مناسک بازمانده از انقلاب جای خود را به سیاست مردمی انقلاب میداد.
این سیاسی شدن جامعه روند مهاجرت را در کنار ادامه مهاجرت سبک زندگی دوباره به تبعید/پناهندگی تغییر داد.
نسل جوانی که از پس از پایان دهه شصت عمدتا برای تغییر سبک زندگی و بهبود وضعیت فردی خود دست به مهاجرت میزد این بار به دلیلی متفاوت و در وضعیتی مشابه با نسلی که دهه شصت ناچار به مهاجرت شده بودند با دلایل سیاسی دوباره ناچار به ترک کشور میشد.
و به تبع آن مهاجر در جامعه مقصد نیز نقشی سیاسی در قبال ایران برای خود متصور میدید.
این روند سیاسی شدن نه فقط در مهاجران موج چهارم که در مهاجران قبلی نیز تاثیر خود را به نمایش گذاشت، به ناگاه جامعه مهاجران ایرانی به تمامی سیاسی شدند، فعالیتهای احزاب و انجمن ها افزایش یافت و کنفرانسها، گردهمایی ها با رویکرد شیوه های تاثیرگذاری در فضای سیاسی ایران شکل گرفت.
به عبارت دیگر اعتراضات پس از انتخابات فضایی گشود که در آن داخل و خارج بارِ دیگر به هم نزدیک شدند و دیوار بلند غریبگی نازکتر گشت.
دوباره می سازمت وطن؟
رویای همه فعالین سیاسی مهاجرت کرده از ایران تاثیرگذاری بر فضای سیاسی ایران از طریق کنش فعال سیاسی به جای واکنش است و این درحالی است که تاکنون و علیرغم تعداد بالای مهاجران خارج از کشور که قریب به پنج میلیون نفر برآورد میشوند این جمعیت هم چنان نتوانسته نقش اساسی در سپهر سیاسی ایران داشته باشد.
در این بین دو دسته بندی عمده را میتوان مشاهده کرد :
گروهی از مهاجران سیاسی با نامشروع خواندن جمهوری اسلامی خواهان تغییر نظام شدند.
یکی از مهم ترین دلایلی که میتوان برای عدم موفقیت این گروه در تاثیرگذاری سیاسی موثر بر تغییر نظام سیاسی ایران شمرد، تفاوت ماهوی نظام جمهوری اسلامی با نظام شاهنشاهی قبل از انقلاب است.
یکی از مهم ترین کاردکردهایی که مهاجران و فعالان سیاسی خارج از کشور (علی الخصوص کنفدراسیون دانشجویان ایرانی) در قبل از انقلاب داشتند، هویت زدایی و مشروعیت زدایی از نظام شاهنشاهی در جهان غرب و در میان کشورهای حامی آن نظام بود.
اما از آنجایی که جمهوری اسلامی اساسا برخلاف شاه بخشی از مشروعیت خود را از غرب نمیگیرد، پس فعالیتهایی که برای مخدوش کردن چهره نظام در غرب انجام میگیرد اساسا فاقد هدفگذاری درستی است.
مجموعه این فعالیتها عملا به فعالیتهایی درونگرا و برای مصرف جامعه مهاجران ایرانی منجر میشود.
به نحوی که حتی حمایت هایی از جنس پرداختن به مساله حقوق بشر در ایران که گهگاه در دستور فشارهای دول غربی بر ایران قرار میگیرد به محض تغییر مناسبات این کشورها با ایران با توجیه منافع ملی به دست فراموشی سپرده میشود.
جامعه مهاجران ایرانی با در نظر داشتن کلیت هایی به نظر جهانشمول نظیر دموکراسی و حقوق بشر بیشتر از آنکه متکی به برساختن امر تکین از دل امر انضمامی در جامعه ایران باشند با تفاوتگذاری میان خود و حکومت و در واکنش به آن هویت مییابند و لذا بیشتر از آنکه آلترناتیو جدی برای جمهوری اسلامی محسوب شوند به یک دیگری مصنوع و قابل کنترل در معادلات بین المللی تبدیل میشوند.
پس از رخداد دوم خرداد ۱۳۷۶، در مقطعی که ایده تبدیل معاند به مخالف، مخالف به منتقد در دوران اصلاحات به استراتژی وزارت اطلاعات ایران تبدیل شده بود، گروه دیگری از مهاجران سیاسی راه خود را از گروه اول جدا کردند و تلاش کردند به اپوزیسیون داخلی نزدیک شوند.
در این میان میتوان از کنفرانس برلین به عنوان نقطه عطفی در رابطه بین خارج و داخل ایران نام برد، کنفرانسی که قرار بود پلی ارتباطی بین فضای دو پاره خارج و داخل باشد، پلی که مهاجران را به خانه پیوند دهد.
بی جهت نبود که این کنفرانس از دوسو مورد تهاجم قرار گرفت. دو طرفه کردن فلش ارتباطی بین نیرویهای اپوزیسیون خارج از کشور در کنار روشنفکران و فعالان جامعه مدنی داخل نه به مذاق نیروهای تندروی داخلی خوش میآمد و نه بستری بود که بخشی از اپوزیسیونِ خواهانِ تغییرِ نظام چندین سال رویایش را میدید.
شکسته شدن این رابطه به شکست پروژه تاثیرگذاری دو طرفه خارج و داخل منتهی شد.
حوادث سیاسی و اجتماعی اخیر جامعه ایران نظیر رخداد دوم خرداد ۷۶ ، ۱۸ تیر ۷۸ ، انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن و همچنین انتخابات ۹۲ نشان می دهد که موضع بخش عمده مهاجران خارج کشور در نهایت بر روند اتفاقات ایران تاثیر جدی نداشته است و در نهایت این اپوزیسیون خارج کشور بوده که به آنچه در داخل رخ داده موضع گیری همسو یا غیرهمسو نشان داده است.
گرچه حضور نیروهای جوان و مسلط به شیوه های نوین فعالیت رسانه ای در فضای باز رسانه های خارج کشور، در نبود علی الخصوص تلویزیون غیر دولتی در ایران، بر سپهر عمومی سیاسی و اجتماعی ایران تاثیر گذار بوده است .
به طور کلی، می توان تشویق فعالان سیاسی به خارج شدن از ایران را توسط نهادهای امینتی نظام در همین چارچوب درک کرد، قرار دادن فعال سیاسی در چرخهای باطل.
ایده تبدیل معاند به مخالف، مخالف به منتقد، چهره ای دیگر به خود گرفته است:
فعال سیاسی داخل به خارج کشور رانده شود تا قابل کنترل باشد و فعال سیاسی خارج کشور که پس از گذشت زمان دیگر قابل کنترل شده امکان بازگشت به کشور را پیدا کند.
این مقاله بخشی از مجموعهای است که سایت فارسی بی بی سی به مناسبت سی و پنجمین سالگرد انقلاب ایران منتشر می کند.











