صعود و افول جمعیت موتلفه در سیاست ایران

- نویسنده, جلال یعقوبی
- شغل, روزنامه نگار
چهاردهم آبان ۱۳۹۲ حبیبالله عسگراولادی درگذشت. او از آخرین بازماندگان گروه بنیانگذار جمعیت موتلفه اسلامی محسوب میشد که در زمان تاسیس، بخشی از طرفداران فدائیان اسلام و هواداران آیت الله کاشانی را دور هم گرد آورد.
آنچنان که اعضای موتلفه گفتهاند، این جمعیت ائتلافی از سه هیأت مذهبی سنتی مستقر در سه مسجد امین الدوله، اصفهانی ها و شیخ علی در تهران بود.
گروه مسجد امینالدوله یا هیأت بازار دروازهایها متشکل از حاج مهدی عراقی، حبیب الله عسگراولادی مسلمان، حبیب الله شفیق ابوالفضل توکلی، مصطفی حایری ومهدی احمد و سید محمود محتشمی بود. گروه اصفهانیها متشکل از حاج محمود میرفندرسکی، حاج سید علاء الدین میر محمد صادقی، حاج مهدی بهادران، عزت الله خلیلی، حاج محمد متین و علی حبیب الهیان بود. گروه مسجد شیخ علی نیز، متشکل از حاج صادق امانی، محمد صادق اسلامی ، سید اسدالله لاجوردی، حاج عباس مدرسیفر، حاج حسین رحمانی، حاج عبدالله مهدیان، حاج حسین رضایی و حاج هاشم امانی بود. در میان اعضای مسجد اصفهانیها، اسدالله بادامچیان و از مسجد شیخ علی، حاج تقی خاموشی از چهره های شناخته شدهتر هستند.
در کتاب "خشونت قانونی" که تدوین آن زیرنظر اعضای موتلفه انجام شده، "عناصر موتلفه اسلامی عموماً افرادی مذهبی و پیرو جدی روحانیت و اکثراً کاسب و تاجر" معرفی شدهاند. بازار و روحانیت، این دو جریان فکری را در موتلفه متحد کرد. تکیه اعضا به روحانیان و اعتقاد کامل به "تقلید عملی" از روحانیت شاخصه این جریان بود. البته آنها خود "روحانی" مورد نظر را انتخاب میکردند، چرا که اختلاف بین روحانیان آن قدر زیاد بود که امکان تبعیت از همه آنها فراهم نمیشد. از طرفی بازار نیز موضع یکدستی نداشت. چنانچه در میان آنان چهرههای ملی و مصدقی نیز کم نبود.
اعضای موتلفه که اغلب از میان بازاریان مذهبی بودند، از تحصیلات جدید برخوردار نبودند. برای نمونه حبیبالله عسگراولادی مسلمان، زمانی که به عنوان نماینده تهران در دوره اول مجلس انتخاب شد، حدود ۴۸ سال داشت که تحصیلات وی صرفا حوزوی - "سطح" - ذکر شده بود. مهدی عراقی درخاطرات خود گفته است: "موتلفه یک سازمان نیمه مخفی و نیمه علنی بود .... خوشبختانه یا متأسفانه به طور کلی تیپ روشنفکر تو ماها نبود." عراقی می افزاید : "مسأله ایدئولوژی را واگذار به گروهی به نام گروه روحانیت کرده بودیم که آنها مسائل تعلیماتی را از جهت ایدئولوژی بررسی میکردند، به صورت جزوات خلاصهاش میدادند و در حوزهها به حساب، تدریس میشد." از روحانیان نزدیک به موتلفه، مرتضی مطهری بوده است.
موتلفه از زمان تشکیل تا دستگیری کادر مرکزی آن در سال ۱۳۴۳، حدود یک سال به فعالیت پرداخت. ترور حسنعلی منصور، مهمترین اقدام این گروه در آن سال بود. پس از ترور منصور و دستگیری گسترده اعضای موتلفه، طی محاکمهای چهارتن از آنان محکوم به اعدام شدند و بقیه، احکام حبس سنگین دریافت کردند. از تابستان ۱۳۴۴ و با ورود اعضای موتلفه در زندان، آنها برای اولین بار با زندانیان سیاسی دیگر مواجه شدند.
تاثیر تجربه زندان
در ابتدا زندانیان موتلفه، به "بندیک" که محل زندانیان عادی بود منتقل شدند. آنان در اعتراض به وضع خود دست به اعتصاب غذا زده وخواستار حضور در کنار دیگر زندانیان سیاسی شدند. دو روز بعد، زندانیان نهضت آزادی در "بند ۴" با انتشار نامهای اعتراضآمیز خطاب به مسئولان زندان، خواستار رسیدگی به وضع آنان شدند و تهدید به اعتصاب غذا کردند.
روز بعد با وجودی که مسئولان زندان مدعی شدند که زندانیان موتلفه اعتصاب غذای خود را شکستهاند، لیکن امضاکنندگان نامه نپذیرفتند و پنج تن از آنان اعتصاب غذای دوم را آغاز کردند. بالاخره پس از چند ساعت، مسئولان زندان حاضر شدند که دو نماینده از دو گروه زندانیان همدیگر را ملاقات کنند تا اعتصاب شکسته شود. چهارماه بعد همه اعضای نهضت آزادی که نامه اعتصاب را امضا کرده بودند به برازجان تبعید شدند. به این ترتیب اعضای موتلفه در میان گروههای چپ و مارکسیست و بعدها مجاهدین به حبس خود ادامه دادند.
در طول سالهای زندان، اختلاف نظرهای عمیقی میان اعضای موتلفه و زندانیان وابسته به دیگر گروهها نمایان شد و شاید ریشه بخشی از تحولات پس از پیروزی انقلاب ایران را در همین اختلاف نظرها بتوان جستجو کرد. گرایشهای فکری متنوع در زندان و سطح پایین تر مطالعه تئوریک اعضای موتلفه که امکان مباحثه با دیگران و دفاع منطقی از عقایدشان را از آنها گرفته بود، زمینه کینههای بزرگ را در زندان فراهم کرد.
در چنین شرایطی، یکی از ضربه های خبرسازی که به جمعیت موتلفه وارد شد، جداشدن چندتن از اعضای آن و پیوستنشان به مجاهدین خلق بود. حاج عباس مدرسیفر از اعضای موسس موتلفه، اولین کسی بود که به سازمان مجاهدین خلق پیوست. مدرسیفر پس از پیروزی انقلاب نیز در سازمان مجاهدین باقی ماند و به همراه آنان از ایران خارج شد. حمید ایپکچی ، دیگر عضو موتلفه که در جریان ترور منصور دستگیر شد و جوانترین عضو دستگیر شده بود، بعدها به سازمان مجاهدین پیوست. عضویت سعید خاموشی، برادر علینقی خاموشی در سازمان مجاهدین خلق نیز، که بعدها در جریان کشتار درونی اعضای مسلمان سازمان مجاهدین نیز نقش داشت، باید به موارد فوق افزوده شود.
پس از حدود دوازده سال، درسال ۱۳۵۶ ، گروهی از اعضای زندانی موتلفه (از جمله حبیب الله عسکراولادی مسلمان و مهدی عراقی) در برنامه "سپاس شاهنشاه" شرکت کردند و مشمول عفو شاه شدند. اسدالله بادامچیان از رهبران موتلفه، سال پیش گفت که این کار برای "گول زدن رژیم" و به دستور روحانیت صورت گرفته بود تا اعضای موتلفه بتوانند در خارج از زندان به "مدیریت مبارزه" بپردازند.
مهدی عراقی چند ماه پس از آزادی به آیتالله خمینی در فرانسه پیوست و از یاران نزدیک و مورد اعتماد او شد.
صعود و افول موتلفه
پس از پیروزی انقلاب و پس از کنارهگیری دولت موقت مهدی بازرگان، اعضای موتلفه در موقعیتهای کلیدی اقتصادی و امنیتی نظام جدید مستقر شدند. عضویت علیاکبر پرورش و حبیبالله عسگراولادی مسلمان در دولت رجایی، حضور در کمیتههای انقلاب، دادستانی اسدالله لاجوردی و ریاست وی بر زندان ها، مدیریت کمیته امداد، مدیریت بنیاد مستضعفان ، مدیریت دانشگاه آزاد و یک دوره وزارت ارشاد میرسلیم، نشان از نفوذ این تشکل در نهادهای مختلف حکومت جدید داشت.
به دنبال تشکیل حزب جمهوری اسلامی به ابتکار روحانیان، جمعیت موتلفه نیز به این حزب پیوست. هاشمی رفسنجانی شرایط عضویت را درحزب چنین بیان میکند: "قرار شد کسانی که عضو حزب جمهوری هستند، وابستگی تشکیلاتی دیگرشان در زندگی سیاسیشان نباید موثر باشد، باید تابع حزب باشند. ما شرطمان با همه این بود. کسانی که تشکلهای دیگری دارند، آنها را باید ندیده بگیرند و این آقایان موتلفهای، مسؤولیت بخش بازار را برعهده داشته باشند... به هر حال قرارمان این بود که افراد تشکلهای فرعی ، تابع حزب باشند".
اما جمعیت موتلفه این شرایط را رعایت نکرد. به گفته عبدالمجید معادیخواه آنها تشکل خودشان را حفظ کرده بودند و همان زمان که موتلفهایها در شورای مرکزی حزب جمهوری بودند، جمعیت موتلفه شب های سه شنبه جلسه تشکیل میداد وحدود پنجاه نفر از سرانشان در آن شرکت میکردند.
هاشمی رفسنجانی روز چهاردهم شهریور ۱۳۶۱ در خاطرات خود می نویسد: "جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری] داشتیم. وقت را صرف انتقاد دو جناح از یکدیگر کردیم. آقای مهندس [میرحسین] موسوی و آقای [مسیح ] مهاجری از یک طرف و آقای [اسدالله ] بادامچیان و آقای [سعید ] امانی از طرف دیگر صحبت کردند". هاشمی رفسنجانی همچنین به "اختلافاتی که بین آقایان عسگر اولادی و نبوی درباره انحصاری کردن خرید و فروش برنج و سایر موارد تجارت پیش آمده بود" اشاره میکند. مطابق خاطرات او، بهزاد نبوی بینش عسگر اولادی را "مانع تحول در امر اصلاح تجارت و خلع ید سرمایه داران" ارزیابی کرده بود.
توقف کار حزب جمهوری به دلیل همین قبیل اختلافات درونی بود. پس از حذف همه نیروهای رقیب، دیگر نیازی به همکاری در حزب جمهوری احساس نمیشد. این اختلاف درونی، در سالهای بعد آرام، آرام به شکافی بزرگتر تبدیل و به سطح جامعه نیز کشیده شد. شاید ائتلافکنندگان حزب جمهوری اسلامی باور نمیکردند که زمانی در مقابل هم قرار گیرند.
در ماجرای نامه انتقادی ۸ نفره نمایندگان مجلس در مورد ماجرای مک فارلین (که با عتاب شدید آیتالله خمینی مواجه شدند) و همچنین ماجرای مقاومت ۹۹ نفره نمایندگان جناح راست در مقابل حکم آیت الله خمینی در دفاع از دولت میرحسین موسوی، برخی اعضای جمعیت موتلفه حضور فعال داشتند.
اما مهمترین اقدام جمعیت موتلفه همکاری گسترده در برخورد با مخالفان و منتقدان حکومت جدید بود. اسدالله لاجوردی که از اعضای اولیه هیات موتلفه بود پس از انتصاب به سمت دادستانی انقلاب، به نماد سرکوب گروه های مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شد. تلاشهایی که در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ برای برکناری لاجوردی صورت گرفت و گفته میشد که با موافقت اولیه آیتالله خمینی همراه بوده، با پادرمیانی دیگر اعضای موتلفه نافرجام ماند.
موتلفه که از همان ابتدا، به گفته مهدی عراقی، هیچ روشنفکری در میان خود نداشتند، به آرامی به دشمنی با روشنفکران و نشانههای آن نیز کشیده شدند و اتحاد استراتژیک موتلفه و روحانیت حاکم مستحکمتر شد.
با تغییر فضای سیاسی ایران از اواسط دهه هفتاد، جمعیت موتلفه از دیگر نیروهای راستگرا عقب ماند. اعضای سپاه پاسداران با پوشیدن لباس غیرنظامی وارد عرصه مدیریت سیاسی و اقتصادی کشور شدند و نفوذ بازار سنتی و متحدانش کاهش یافت.
انتخاب محمود احمدینژاد، مهمترین ضربه را به جمعیت موتلفه وارد کرد. اینبار آنها را نه رقیبان سنتی، بلکه جوانان راستگرا کنار زده بودند. دوره موتلفه به سرآمده بود.











