'رجایی اگر میماند جلوی آیت الله خمینی میایستاد'

- نویسنده, جلال یعقوبی
- شغل, روزنامه نگار
هشتم شهریور ۱۳۶۰ با انفجار دفتر نخست وزیری در ایران و کشته شدن رییس جمهور و نخست وزیر، بحران سیاسی در دولت انقلابی و نوپای ایران به اوج خود رسید.
دو ماه قبل از آن نیز انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی این بحران را دامن زده بود. ایران در آستانه جنگ داخلی قرار داشت و انگشت اتهام به سوی سازمان مجاهدین خلق ایران بود. (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام- جلد دوم - ص۶۳۷) روزنامه جمهوری اسلامی دو روز بعد از انفجار و در روز دهم شهریور خبری منتشر ساخت که سازمان مجاهدین خلق مسئولیت این اقدام را بر عهده گرفته است. اما این سازمان بلافاصله دست داشتن خود در این اقدام تروریستی را تکذیب کرد. (همان جا - ص۶۳۱)
نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی ایران که تصفیه مخالفان و منتقدان از همه نهادهای حکومتی را از سالها قبل آغاز کرده بودند، با اوج گیری بحران، به آن شتاب دادند و بسیاری از انقلابیون سابق و مسئولان اولیه حکومت جدید، مشمول این حذف نهایی شدند.
این حوادث، منجر به بازنویسی دوباره تاریخ توسط دستگاه های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران شد. مورخان حکومت ایران در این بازنویسی، میبایست بخش بزرگی از تاریخ را نادیده میگرفتند. در همین چهارچوب، تلاش شد تا در زندگی آن عده از شخصیت های جمهوری اسلامی که سابقه مبارزاتی شان با نیروهای حذف شده فصل مشترک زیادی داشت، چنین فصلهایی مسکوت بماند.
برای نمونه مصطفی چمران که تمام مبارزات سیاسیاش در جبهه ملی و بعد نهضت آزادی ایران سپری شده بود، تبدیل به یکی از نیروهای "مکتبی" همسو با محافظه کاران حاکم شد.
مهدی و حمید باکری که برادر بزرگترشان علی باکری از کادرهای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران بود و حتی خود، به دلیل سابقه برادرشان و همچنین همفکری با جنبش مسلمانان مبارز از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تصفیه شده بودند، پس از مرگ در جنگ، ناگهان به عنوان وفادارانی سرسخت به محافظه کاران حاکم به تصویر کشیده شدند.
برادر آیت الله خمینی، آیت الله مرتضی پسندیده نیز که منتقد سرسخت شیوه حکومت برادرش بود و تا پایان عمرش از نزدیکان نیروهای ملی ایران باقی ماند، از صحنه تاریخ نگاری رسمی ایران حذف شد.
دستبرد در تاریخ، حتی درباره مرتضی مطهری، محمدحسینی بهشتی، محمدجواد باهنر، محمد مفتح و محمدعلی رجایی نیز اعمال شد.
همکاری مرتضی مطهری با انجمن پادشاهی فلسفه ایران مسکوت ماند و یا کتاب "بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی" او جمع آوری و خمیر شد و اجازه انتشار نیافت. اشارات اسناد سفارت آمریکا به بهشتی نیز منتشر نشد (بعدها و حدود سی سال بعد در بهار ۱۳۸۷ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی متن کاملتری از این اسناد را منتشر کرد). به همین ترتیب، همکاری باهنر و مفتح با وزارت آموزش و پرورش در دوران فرخ رو پارسا نادیده گرفته شد و همکاری محمد علی رجایی با مجاهدین خلق و عضویتش در نهضت آزادی از تاریخ رسمی بیرون آمد.
تا اواسط دهه هفتاد، تاریخ تنها با روایت رسمی حاکمیت ایران گفته میشد. اما از اواسط دهه هفتاد و با گسترش تریبونهای غیر رسمی و امکان انتشار روایت های رقیب و بعد با عمومی شدن اینترنت، انحصار روایت تاریخ از دستگاه های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران گرفته شد و حتی تریبونهای رسمی نیز گاه ناچار به بخشهای ناگفته اشاره کردند.
زلزله انتخابات ۱۳۸۸ در ایران، زمینه ای جدید برای بازخوانی دوباره تاریخ در ایران شد. این بازخوانی هم از سوی حکومت و با توجه به صف بندی های جدید سیاسی بعد از ۱۳۸۸ صورت گرفت، هم از سوی نیروهای درگیر در عرصه سیاسی ایران آغاز شد و هم در میان افکار عمومی ریشه کرد. شعاری همانند "بسیجی واقعی، همت بود و باکری" نشانهای از افول انحصار روایت حکومتی از تاریخ بود.
رابطه رجایی با مجاهدین و نهضت آزادی
محمدعلی رجایی از جمله شخصیت هایی است که تاریخ سازی رسمی درباره او مسیرهای مختلفی را طی کرده است.
رجایی بعد از انتخاب به ریاست جمهوری طی سخنانی به سوابق سیاسی خود اشاره کرده و می گوید: "[در سال ۱۳۴۰] مهندس بازرگان در ماه رمضان ما را دعوت کرد به افطار و نهضت آزادی ایران را اعلام کرد که ما جزء نفرات اولی بودیم که در نهضت ثبت نام کردیم. سپس کمکم به عنوان عضو نهضت آزادی در دبیرستان کمال مشغول تدریس بودم."
او درباره ارتباط با مجاهدین خلق نیز می گوید:"با اکثر بنیانگذاران سازمان مجاهدین از دوره دانشگاه و بعدها هم در جلسات مسجد هدایت که پای تفسیر آقای طالقانی بودیم آشنا شده بودم. در سال ۴۷ یک بار سعید محسن برای عضوگیری به من مراجعه کرد، ولی به علت اختلافاتی که در برداشتمان نسبت به مبارزه داشتیم، من موافقت نکردم به عضویت این سازمان درآیم، منتهی شرعا تعهد کرده بودم که تماس را به هیچکس نگویم."
سال ۱۳۸۵ خبرگزاری فارس <link type="page"><caption> روایتی پرغلط</caption><url href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=۸۵۰۶۰۴۰۳۱۷" platform="highweb"/></link> از این متن را با عنوان "من محمدعلی رجایی هستم" منتشر کرده است.
اما ارتباط رجایی با مجاهدین گسترده تر بود. وی حتی رابط سازمان با بخشی از نیروهای آن شد و بخشی از جلسات این نیروها در خانه او تشکیل می شد. همسر رجایی نیز در فعالیت ها سیاسی او همراه بود و برنامه ریزی و زمان بندی این اقدامات با او بود. محمدعلی رجایی به دلیل ارتباط نزدیک با سازمان مجاهدین در سال ۱۳۵۳ دستگیر شد و به گفته خودش هفته ها تحت شکنجه قرار گرفت.
ارتباط رجایی با بخشی از جریانهای حذف شده در انقلاب ایران گرچه از سال ها قبل آغاز شد اما حتی پس از رسیدن به نخست وزیری و بعدها ریاست جمهوری نیز ادامه داشت. لطف الله میثمی از دوستان رجایی در جایی گفته است: "آقای رجایی در دوران نخست وزیری به منزل ما میآمد. [...] در اولین سخنرانی ریاست جمهوری نیز به نام من اشاره کرد و گفت این آقای میثمی که چشمهایش را در مبارزه از دست داده است دوست ماست و من به همراه او و مهندس توسلی با هم جلسات بحث و تحلیل داشتیم اما آن زمان روزنامهها این سخنان رجایی را منعکس نکردند. بعدها هم صداوسیما این سخنرانی را پخش نکرد."
به گفته میثمی: "رجایی یک بار که به منزل ما میآمد ماشین را چند خیابان قبلتر در آبشار پارک میکند و به گونهای به منزل ما میآید تا مبادا محافظین خودش، او را ببینند. البته محافظین او را به طرز جالبی تعقیب کرده بودند و به منزل ما آمده و پلاک را هم یادداشت کرده بودند. آن موقع که رجایی میآمد ما تعدادی از بچهها را مامور حفاظت از او میکردیم که در کوچه و بر روی بام نگهبانی میدادند. " (شهروند امروز - شهریور ماه ۱۳۸۷- شماره ۶۱)
روایت رجایی، بعد از درگذشت آیت الله خمینی
پس از مرگ آیت الله خمینی حذف نیروهای چپ مذهبی از حکومت آغاز شد. در حالی که تریبون های رسمی سالی یک بار یادی از رجایی می کردند، نزدیکان او از جمله همسرش عاتقه صدیقی و دوست نزدیکش بهزاد نبوی اجازه شرکت در انتخابات مجلس را نیافتند و تصاویر و سخنان آنها از تریبون های رسمی حذف شد.
تلاش این نیروها در سالهای پایانی دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد برای تغییر توازن قدرت در ایران ناکام ماند و نهایتا بار دیگر و این بار به صورتی غیرمحترمانه حذف شدند. در سال ۱۳۸۸ و با دستگیری و محاکمه بخش بزرگی از بدنه مدیریتی چپ جمهوری اسلامی به اتهام براندازی و صدور احکام زندان های طولانی برای مدیران سابق، بهزاد نبوی علنا در برخی رسانه ها متهم به مشارکت در قتل محمد علی رجایی شد.
این اتهام پس از واقعه هشتم شهریور از سوی عده ای از منسوبان جناح راست سنتی مطرح و اتهام با دخالت مستقیم آیت الله خمینی بررسی و رد شده بود. در زمان رهبری آیت الله خامنهای، هر از گاه عدهای از منتقدان سر سخت بهزاد نبوی همین اتهام را تکرار کرده بودند و همین منتقدان بعد از انتخابات ۱۳۸۸، به گونهای بی سابقه به تاکید بر اتهام خود پرداختند.
به نظر می رسد قابل انکار نبودن روابط نزدیک محمدعلی رجایی با محذوفان حکومت ایران، در مواردی حتی برخی از سخنگویان جناح محافظه کار را به نوعی تعیین تکلیف با شخص او هم متمایل کرده است.
در همین ارتباط، <link type="page"><caption> مهدی طائب</caption><url href="http://www.parsine.com/fa/news/۱۰۷۷۲۵" platform="highweb"/></link> رئیس قرارگاه عمار چندی پیش گفته است: "رجایی دو تا ویژگی داشت، که اگر شهادت به کمکش نمی آمد، جلوی امام میآمد به میدان. یکی اینکه اعتماد به نفسش بالا بود، دیگر اینکه بهزاد [نبوی] را خیلی قبول داشت. بهزاد رو ایشون آورد در گردونه اجرا."
وی افزوده است: "من معاون اطلاعات نخستوزیر بودم، وقتی ایشون بهزاد رو آورد، ما پروندهی بهزاد رو دیدیم، عجب چیز خطرناکی بود. وقتی به رجایی گفتیم، قبول نکرد، گفت من بهزاد رو میشناسم... شدت اعتقاد رجایی به بهزاد، اگر شهادت به کمکش نمیآمد، باعث میشد که رجایی بهزاد رو جلوی امام به میدان بیاره." (پارسینه – ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲)
با حذف مهدی کروبی و میرحسین موسوی و نیروی بزرگ همراه آنان، عده ای از محافظه کاران حاکم در حال بازنویسی دوباره تاریخ هستند و در حالی که "مقدسات" پیشین را کنار می زنند، می کوشند تا "تقدس جدید" را بر جای آنان بنشانند.
رجایی از مقدسات پیشین است و گویا حفظ او دیگر به کار این محافظه کاران نمی آید.











