شبح فرهنگ بر سر سیاست؛ تقلیل آزادی به آزادی مصرف

- نویسنده, مهدی شبانی/امید منتظری
- شغل, روزنامه نگار
دوران تازهای در عرصه فرهنگ و هنر آغاز شده است، اگر زمانی دولت فرهنگی یکی از شعارهای حکومتی به شمار میآمد، اکنون باید از کلمه طبقه فرهنگی برای قشر متوسط و بالای متوسطِ شهرنشین در ایران استفاده کرد: طبقهای که دغدغه هنر و فرهنگ دارد. کافه، موسیقی، سینماتک و سایر اقلام فرهنگی به بخش جداناپذیری از سبد خرید این قشر تبدیل شدهاند.
بله، چهره فرهنگی تهران به سرعت در حال تغییر است. اگر زمانی حملِ یک ساز مجوز ویژه وزارت ارشاد لازم داشت، در تهران امروز نه فقط در کنسرتهایی که البته هنوز گاه و بیگاه به دلایل ارشادی و پلیسی تعطیل میشوند، بلکه جا به جا گروههای موسیقیِ زمینی و زیرزمینی اجرا دارند.
همزمان در سطح شهر مراکز فرهنگی جدیدی پاگرفته که مرکز خرید، کافه، کتاب فروشی و سینماتک را کنار هم قرار داده است. این تغییرات مناطقی در مرکز تهران را مورد اقبال قرار داده است؛ مناطقی که گُله گُله کافههای مدرن در آن میروید و نوسازی شهری و اسبابکشیهای تازه چهرهاش را دگرگون میکند.

منبع تصویر، Isna
طی دو سه سال گذشته، دستکم در مقایسه با رکود اقتصادی و گرههای کور سیاست داخلی، حوزه فرهنگ با گشایشهایی مواجه بوده و عرصه هنر رونقی گرفته است.
اما این گرایش به هنر و فرهنگ مانند رکوردشکنی فروش سینما، صدور مجوزهای بیشتر برای کتاب و توجه دولت به حوزه فرهنگ روی نگفته دیگری هم دارد؛ از کارافتادگی هنری که مسئلهاش نه نقد فضای دروغین همدلی اجتماعی است و نه نجات سوژه از انطباقگرایی با جهان خارج، بلکه وظیفه هنر جدید تصدیق و تثبیت واقعیت موجود است، هنری شبهعرفانی که توهم آشتی و یکپارچگی سوژه با جهان خارج را القا میکند و البته این روند تازه، هنر انتقادی را از پیش رو بر خواهد داشت که هم به کار نقد کلیت کاذب و تمامیت میآید و هم در تنشی دائمی با جامعه به سر میبرد.
در ایران به تمام دلایل تاریخی ادبیات مثال تمام عیار همان هنری بود که دارای بُرد اجتماعی و سیاسی بود. این ضرب ادبیات در جامعه نه تنها اضطراب درونی مردم را فرو نمیخورد، بلکه تنشهای اجتماعی را رو میآورد و امنیت خیالی را از بین میبرد. شاید به همین خاطر هم نخستین قربانی دستگاههای امنیتی بود.
حکومتداری ایجاب میکرد که ادبیات خلع سلاح شود. پس نخستین گام حذف فیزیکی ادبیات بود. از ماجرای اتوبوس ارمنستان که میخواست ادبیات را یکجا به ته دره ببرد تا قتلهای زنجیرهای نویسندگان، همه تلاشهایی بود برای کنترل هنر انتقادی. اما با رو شدن این قتلها در دوره اصلاحات، پروژه حذف فیزیکی نیمهکاره ماند.
این نیمهکاره ماندن حذف با چرخش وزرات اطلاعات از یک نهاد امنیتی سرکوبگر به یک نهاد اطلاعاتی، مانیتورینگ و هدایتگر همزمان شد. رویکرد جدید تعامل و کنترل بود. در این منطق تازه ادبیات میبایست هدایت و اخته شود. دقیقاً از همین دوره ادبیات کارگاهی، غیرسیاسی و غیر اجتماعی هم حمایت مالی شد و هم از طریق جوایز گوناگون ادبی تشویق. سیاستی که تا حد قابل توجهی در تولید ادبیات آپارتمانی موفق بود، موفقیتی که حتی پس از دوران سخت و طوفانی هشت ساله محمود احمدینژاد اینبار منجر به همدستی دولت و ناشر(سرمایهگذار) در اخته کردن ادبیات شد.
در حالی که هنرهای تجسمی به سبب دلایل تاریخی از بُرد اجتماعی برخوردار نبود، هنوز دو عرصه مهار نشده دیگر در ایران باقی مانده بود: سینما و موسیقی.
سینما ذاتاً عرصه سرمایه است و از آنجا که در ایران سرمایه سرچشمهای دولتی داشت، سینما خود به خود در کنترل درآمد. دوره احمدینژاد دوره تغییر جهت سرمایهگذاری بر پروژههای سینمایی بود و همین امر هم رکود فراگیر سینمای ایران در دوره احمدینژاد را در پی داشت.
موسیقی اما در سالهای پایانی دهه هشتاد همان سرنوشتی را یافت که ادبیات دو دهه پیش به آن مبتلا شده بود. موزیکی که به مرور در میان طبقه متوسط پر و بال می گرفت و رو میآمد شامل قطعاتی بود که چه در فرم و چه در محتوای اشعار دنیایی امن را نشان میداد، دنیایی که زاده اضطراب که نه، مسکن اضطراب بود. موزیک سالهای اخیر یا بازگشت به گذشتهای خیالی و نوستالژیک است یا ملودیهایی محلی که شهری و اهلی شدهاند.
بجز یکی دو استثنا در موسیقی که آنها هم دولت مستعجل جلوهکردند، نه برای تفکر، نه برای اجتماعی شدن و نه برای اعتراض که فقط و فقط برای مصرف تولید میشوند. وضعیتِ تازه، همنوایی هنرمند و حکومت جهت بازنمایی واقعیت بدون امکان تامل در فراروی از آن، منجر به رونق گرفتن رابطه هنرمندان و اهل فرهنگ با مراکز قدرت، چه دولتیها و چه بانکها و موسسات اقتصادی که صحبت از حمایت از هنر میکنند، شد.

منبع تصویر، TASNIM
مصرفگرایی فرهنگی خصوصیت تکین عصر تازه در ایران است. و از قضا سبک زندگی این دوره در تقارن تمام عیاری با برنامه توسعه اقتصادی ایران به سر میبرد. واقعیت آن است که آزادی در عصر اعتدال و توسعه (و البته که پس از وقایع سال ۸۸ و شکست جنبش سبز) به آزادی مصرف فروکاسته شده است. شاید به همین خاطر است که توجه دولت به فرهنگ و هنر جلب شده است؛ فرهنگی که به عنوان کالا قابل مصرف است و هنری که دیگر وجه تفکر برانگیز و نیز خصلت اجتماعی و سیاسی ندارد و بخشی از زندگی خصوصی و احساسی به شمار میآید.
آزادیهای اجتماعی و سیاسی به آزادی فردی فروکاسته شده و به تبع آن اعتراض هم فقط به حوزه آزادی فردی محدود شده است؛ نگاه کنید به معضل حجاب اجباری که به جای اعتراض اجتماعی موثر، به اعتراض فردی که حجابش را بر میدارد تا از آزادی یواشکی خود عکس بگیرد تقلیل یافته است.
این همان تغییری است که در فهم فعلی دولت از جامعه مدنی هم پدید آمده است. در نگاه آنان جامعه مدنی جایی است که "مناسبات بازار" در آن جریان دارد، مناسباتی که شرط وجودی شکل گرفتن بازار است و به همین خاطر در این فضا فرد اهمیت دارد. این اهمیت به "فرد و آزادیهایش" هم به آن سبب است که با مالکیت خصوصی و رقابت او در بازار گره میخورد. اتفاقی نیست که برای یافتن بسیاری از آثار هنری چه سینما، چه کتابفروشی و چه گالریهای هنری باید به مراکز خرید مدرن تهران امروز مراجعه کنیم ،رابطه تنگاتنگی بین محتوای آثار هنری و فضای ارائه آنان وجود دارد.
نمود دیگر آزادی در مصرف و مصرف گرایی فرهنگی در افزایش موسسات مطالعاتی و آموزشی است که در حوزه تفکر برقرار شده است. جایی که اندیشه، خصوصاً تئوریهایی که وجه رادیکال دارند قرار است در حکم مقولهای فرهنگی و نه سیاسی طرح شوند.
مسئله آن است که در همنوایی طبقه متوسط، دولت و هدایتگران فرهنگی، تا اطلاع ثانوی هنر و فرهنگ - بهویژه جریانهای اصلی آن- فاقد سویه سیاسی و اجتماعی و دارای وجهی فردی و مصرفی خواهد بود. گرچه نباید فراموش کرد که در سرمایهداری امروز نه تنها ابژه مصرف که سوژه و میل مصرف نیز سازماندهی میشوند.
بی جهت نیست دلمشغولی پیمانکاران دولتی و خصوصی فرهنگ هنری است که از پس اقتصاد خود برآید. شاید به همین خاطر است که اکنون بحث کپی رایت و به دنبال آن ورود به بازار سرمایه بحث روز داغ به شمار میآید، موضوعی که از مدیران دولتی تا خود هنرمندان در آن همدلاند.

منبع تصویر، EPA
بر اساس چنین رویکردی صنعت فرهنگ این دوران نسبتی تو در تو با برنامههای توسعه اقتصادی دارد. روندی که در آن هنر در جهت ایدئولوژی رایج قدم بر میدارد. با این تفاوت کوچک که ایدئولوژی این روزها همان کلان ایدئولوژی است که ادعای فرا ایدئولوژیک بودن را دارد: ایدئولوژی آزادی مصرف هر چیز و همه چیز، حتی خود ایدئولوژی. در این رویکرد است که میتوان حتی با نگاه انتقادی راجع به وقایع سال ۸۸ فیلم ساخت، اعتراض کرد، اما اعتراضی که خود بخشی از نظم موجود بازار است، میتوان با حمایت نهادهای مالی فضای شهری را فارغ از سویهای تفکر انگیز و انتقادی با اتکا بر نوستالژی، حرفهایگری در اجرا، حذف کلیت به نفع پرداخت جزییات بدون فراخوانی گذشته به جهت تغییر در مناسبات موجود تصویر کرد. ولی در تمام این تولیدات یک نکته نباید فراموش شود و آن قبول شرایط موجود و عدم نمایش امکان تغییر. تضادها باید به نفع همگرایی کنار گذاشته شود حتی برای خوانش تاریخ بهتر است به بازسازی آن پرداخت بهجای اینکه امروزمان را با تاریخ بخوانیم.
بازنمایی حداکثری واقعیت و مناسبات روزمره پیچیدگی وضعیت را نه تفکر برانگیز که عادیسازی میکند. بی آنکه به یاد بیاورد شهر خود پیشتر توسط همین نهادهای اقتصادی ویران شده است، این هنر ایدئولوژیک با پوشاندن تضادها و تنشها به نفع حفظ وضع موجود قادر خواهد بود تا به یکسان سازی میل و نیاز سوژه و تولیدات فرهنگی بپردازد.











