شوق تماشای اعدام در ایران

منبع تصویر، YJC
- نویسنده, مهران شقاقی
- شغل, پژوهشگر ایرانی ساکن کانادا
مدتی است اشتیاق مردمی به تماشای صحنه اعدام و حضور خودجوش مردم در آن، بحثهایی در محافل مجازی به راه انداخته است.
گزارههایی از قبیل "اعدام در ملا عام کاری غیرانسانی است و موجب ترویج خشونت می شود"، "تماشای صحنه اعدام بدتر از دیدن فیلمی نیست که در آن آدمها مثل برگ خزان فرو میریزند و خون از همه جا جاری است " و یا " به تماشای اعدام کسی رفتن غیرانسانیتر است یا پول دادن و به تماشای انواع و اقسام مسابقاتی رفتن که دو نفر در آن همدیگر را کتک می زنند؟" به کرات در بحثها تکرار میشوند.
داوری عدهای به انحطاط اخلاقی مردم ایران میرود و دیگرانی بر خشونتطلبی ایشان تاکید میکنند؛ عدهای هم تماشای صحنه اعدام را برابر با تماشای صحنههای خشن فیلمها میدانند.
مطابق نظر زیگموند فروید، در تحلیل نهایی دو رانه یا کشنده(drive) اصلی در روان انسان عامل جهت دادن به رفتار بیرونی او و تدوام حیاتش اند: کشش جنسی (در جهت مثبت جریان زندگی) و پرخاشگری (در جهت جنگیدن با عوامل تهدید کننده آن).
این دو رانهٔ روانی در پیچیدگی روابط جوامع انسانی البته خود را به جلوههای گوناگون به نمایش میگذراند.
برای مثال از خوشپوشی و عطر زدن، تا میل به ترقی به مدارج بالا همه میتوانند در راستای میل انسان به داشتن دست بالا در انتخاب زوج و شریک جنسی تعبییر شوند.
از سوی دیگر، جاه طلبی و در پی قدرت بودن، همچنین اشتغال به کارهای پرخطر و هیجانزا را میتوان در راستای ارضای رانهٔ پرخاشگری تعبیر کرد.
مطابق نظر فروید، در مواجهه با رانهها و کششهای روانی، انسان سه راه دارد: ارضا و فرونشاندنشان، سرکوبی و نادیده پنداشتنشان، و یا والایش و تعالی آنها.
برای مثال میل جنسی را میتوان اندک زمانی بعد از انگیختگی ارضا کرد (تنها شیوه ممکن برای حیوانات)، یا نادیده انگاشت و سرکوب کرد (امری که در بسیاری محیطهای بسته مذهبی متداول است)، و یا این که با والایش و تصعید آن به صورتهای دیگر جلوه داد.
در این تصویر ارضای بلافاصله رانههای انسانی (میل جنسی و پرخاشگری) موجب خاموشی سریع آنها میشود، که البته در این صورت حرکت و پیشرفتی در جهت رشد و ترقی انسان، که ناشی از والایش این رانههای طبیعی است، رخ نخواهد داد.
سرکوب و نادیده گرفتن این رانهها نیز در نهایت باعث سر برون کردن آنها در انواع و اقسام مشکلات و بیماریهای روانتنی، از بیحوصلگی و بهانهگیری تا وسواس و … میشود.
در مقابل اما در نتیجه والایش این دو تمایل روانی انسان بنایی برپا میشود که با نام فرهنگ از آن یاد میکنیم.
در فرهنگ انسانی، فردی که به فرد دیگری علاقه جنسی پیدا میکند قبل از وصال خود را ملزم به گذراندن تشریفات و آیینهایی مرحله به مرحله میکند که بسا روزها و ماهها و یا سالها طول میکشد.
بر خلاف حیات جانوری که بین برانگیختگی جنسی و ارضای آن فاصله مدیدی نمیافتد، فضای فرهنگی جامعه انسانی او را ملزم به طی مراحل و مناسکی برای اقدام به این کار میکند.
از این سه رویکرد مواجهه با رانههای انسانی، والایش رانهها بهترین طریق مواجهه با آنها دانسته میشود. از دیدگاه فروید تمدن و هنر و فناوری بشری همه جلوههایی از والایش این رانههای روانی انسان اند.
جلوههایی که میتوانند در حد سرودن بیتی عاشقانه در وصف معشوق باشند، و یا برافراشتن بنایی عظیم در مقیاس تاجمحل؛ یا ساختن سرپناهی جهت مقابله با برف و باران و خشم طبیعت، و یا جاهطلبی به عظمت فتح ماه و دیگر جلوههای فناوری در جهت رام کردن و به خدمت گرفتن نیروهای طبیعت.
در برخی جوامع اما این دو رانه هنوز بیشتر به صورت بدوی و آشکار خود را نمایان میکنند؛ تمایلات جنسی به چهرهای آشکار (مثلاً با متلکپرانی و مزاحمتهای جنسی آشکار) و پرخاشگری به صورت خشونت عریان ابراز میشوند.
در حالی که در جوامع نوین با هدایت و نهادینه شدن روشهای ابراز امور، این رانهها به صورتهای ظریف و سازنده (و یا دستکم بیخطر) امکان ظهور و بروز دارند.
انتظار این که در یک جامعه همهٔ مردم مطابق الگوی انسان کامل در مدینه فاضله رفتار کنند انتظاری رویایی است؛ در دیدی واقعنگر کردار بشر گوشتواستخواندار بیش از آن چه که آرمانگرایان تصور میکنند تحت تاثیر هیجانات و احساسات زیستی و هورمونی است.
نکته دیگری که در جوامع نوین درک شدهاست این است که وجود و بروز تفاوت میان مردم و نیازهای آنها امری بدیهی و اجتناب ناپذیر است. به بیان ساده انتظار برابر از انسانهای نابرابر عین ناعدالتی است.
با عنایت به این واقعیتها است که در دنیای نوین به پرداختن به نیازهای انسان توجه میشود و به جای تاکید بر سرکوب آنها تلاش میشود که امکان ابراز آنها را در شرایط کنترل شده فراهم سازند تا از آسیب سرریز آنها در زمان و مکانی نامعلوم جلوگیری شود.
در این دید رویکرد اصلی به رانهٔ پرخاشگری سرکوب نیست، بلکه تلاش میشود که این میل یا والایش شده و یا اینکه در صورتهای کنترل شدهای جلوه کند.
مثلاً شرکت در مسابقات ورزشی، رزمی و قهرمانی همه جلوههایی از والایش رانه پرخاشگری هستند و مشغول شدن به سرگرمیهای خشن رایانهای یا تماشای فیلمهای حادثهای یا مسابقات ورزشی نیز میتواند در راستای ارضای این میل تعبیر شود.
وقتی بیندهای برای دیدن فیلمی خشن به سینما میرود، در عین آگاهی به این که با صحنههایی طراحی شده -و نه واقعی- مواجه است به تماشای آن میپردازد، با دیدن خشونت مطابق برخی مطالعات میل خشونتگراییش فرومیکاهد ( و کودکان البته از دیدن چنین صحنههایی منع شده اند، از آنجا که فرایند شناختی آنها هنوز در حال رشد است و شاید چنین تفکیکی برایشان بدیهی نباشد).
همچنین وقتی شخصی با رایانه به اعمال خشونت مجازی روی عناصر صحنهٔ بازی میپردازد با فرونشاندن میل به خشونتش در محیطی مجازی، ارضا میشود؛ همچنین است شرکت در ورزشی گروهی مثل شلیک رنگ (Paintball) که شرکتکنندگان میتوانند حس شرکت در نبردی واقعی را در شرایطی بیخطر به خوبی تجربه کنند.
در جوامعی نیز البته چنین رانهای مجال ارضا و یا والایش نمییابد و سرکوب میشود. سرریز پرخاشگری انباشت شده اما در پی اتفاقاتی معمولی میتواند حوادثی خونین بیافریند که گاه در اخبار از آنها میشنویم؛ حوادثی مانند قتل در پی تصادفی ساده، یا چاقوکشی در پی مشاجرهای معمولی.
در جوامعی چنان رفتارهایی به همان صورت اصلیِ غریزی-حیوانی و اعمال خشونت تخلیه میشوند و شاهد وفور جرم و جنایتیم.
در جوامعی دیگر اما زمینههایی فراهم میشود تا چنان انرژی به طرز هدایت شده و سالم خالی و سرریز بشود.
در کشورهای مدرن امروزه فراهم کردن شرایط مبادرت به خطر در شرایط کنترل شده به صنعت پرسود سرگرمی و تفریحات گوناگون تبدیل شده است.
برای اغلب مردم ارتکاب خطر کنترل شده -مانند سواری در ترن هوایی و دیگر تفریحات مهیج- مایه تفریح و غلیان هیجان و احساسات است، در حالی که خودِ خطر کردن برایشان تنها مایه اضطراب و وحشت و آزار است تا هیجان و سرگرمی.
بسیاری سرگرمیهای جمعی نوین در تحلیل نهایی مشغول شدن به هیجان بیخطر و یا تماشای خطر کنترل شده است.
در نبود شرایط و امکانات برای ارضای کنترل شدهٔ رانهٔ پرخاشگری از طریق سرگرمیهای جمعی اما تماشای فیلمهای خشن و یا مراسم حاوی خشونت کانونهایی میشوند برای توجه و اعتنای مردم.
از سوی دیگر خشونت ارضا نشده و سرکوب شده نیز دیر یا زود در درصدی از اجتماع سرریز میشود و حوادث خشونتباری را رقم میزند.
درحالی که با مدیریت و در نظر گرفتن روانشناسی اجتماع و فراهم کردن امکانات تفریحی پرهیجان و بیخطر یا هدایت این میل به عرصه رقابتهای چالشانگیز نوین، میتوان جامعهای ساخت که در آن اشتیاق به تماشای چنان مراسمی یا میل به ارتکاب خشونت به مراتب کاهش بیابد.
گاه بدون توجه به همین ظرایف، برخی تماشای اعدام را با تماشای فیلمهای خشن، و یا مراسم قمهزنی را با مسابقات خشن ورزشی همکاسه میکنند و ابراز تعجب میکنند که چرا صاحبنظرانی اولی را تقبیح میکنند اما از کنار دومی بیاعتنا میگذرند.
نکتهای که چنین افرادی از آن غافل اند این است که اداره و به قاعده آوردن رفتار خطرناک در دنیای نوین -مانند بوکس و کشتی کیج و فوتبال امریکایی و …- است که آنها را از رفتاری خطیر به رفتاری مهیج مبدل میکند.
گرچه این "سرگرمی"ها نیز خالی از حوادث و خطر نیستند ولی کنترل صحنه و رعایت قواعد بازی وقوع حوادث را در آنها نه قاعده، بلکه تبدیل به استثنائاتی میکند که در صورت وقوع نیز با بازبینی موارد معمولاً قواعد تازهای و پیشبینیهای بیشتری برای جلوکیری از تکرار آنها وضع میشود.











