نیروهای 'خیزش مردمی'؛ ابزاری موثر علیه طالبان یا درد سر احتمالی برای دولت؟

ناظران
    • نویسنده, کامبیز رفیع
    • شغل, دانشجوی دکتری در دانشگاه یو.سی.ال لندن

در این مطلب که کامبیز رفیع، دانشجوی دکتری در دانشگاه یو.سی.ال لندن به فعالیت نیروهای خیزش مردمی علیه طالبان در افغانستان، سودمندی و چالش‌های احتمالی آن پرداخته است.

افغانستان

منبع تصویر، Social Media

توضیح تصویر، در تخار نیز شماری حمایت خود را از نیروهای امنیتی اعلام کردند

پس از اعلام خروج کامل نیروهای بین‌المللی تا ماه سپتامبر امسال از طرفِ جو بایدن، رئیس جمهور آمریکا چهره‌ی جنگ در افغانستان به سرعت دچار دگرگونی بوده است. بن‌بست در مذاکراتِ سیاسی در دوحه با اشغال تعداد بیش‌تر ولسوالی‌ها از طرفِ طالبان و دفاع نیروهای دولتی از مناطق راهبردی همراه شده است.

در عین حال، مردمِ ملکی/غیرنظامی به گونه داوطلبانه در چندین ولایت به حمایت از نیروهای دولتی اسلحه برداشته اند، تحولی که بیان‌گر نگرانی و عدم رضایت بخشی از جامعه با برگشتِ طالبان است.

با آنکه به مشکل می‌توان گفت این "بخش" چند درصدِ نفوس مناطق‌شان را تشکیل می‌دهد، اما با درنظرداشت پیچیده‌گیِ اوضاع در افغانستان بعید نیست به زودی به عنصری بالقوه در جنگ تبدیل شود. پاسخ به این‌که آیا این نیروها می‌توانند به اردوی ملی برای دفع طالبان در شهرها و مناطقِ دوردست کمک کنند، به همان اندازه آسان به نظر می‌رسد که پیش‌بینی در بارهِ سایر جزییات جنگ در افغانستان.

حد اقل می‌توان گفت ذهنیتِ گمراه‌کننده‌ای که در رهبری نهادهای دولت و در میانِ مردم در باره‌ی این خیزش‌ها می‌تواند شکل بگیرد، یکی پنداشتن آن‌ها با تمامیِ باشنده‌های یک ولسوالی یا ولایت است. این حرکت‌ها اگر چه از میانِ مردم برخاسته اند، در تمامیت و در همه جا "خیزش‌های مردمی" نیستند و به ویژه نقش احزابِ پیشینِ جهادی در سازمان‌دهی آن‌ها مهم است.

یکی دانستن این حرکت‌ها با مردم و خطاب "خیزش‌های مردمی" به آن‌ها می‌تواند سه پیامدِ جدی داشته باشد.

نخست این‌که ظرفیتِ محدود این حرکت‌ها را دولت نتواند به خوبی در محاسباتِ جنگ در نظر بگیرد، با این تصور که همه در آن سهیم اند و ظرفیت‌ آن‌ها برای سربازگیری نامحدود است. در واقعیت، بعید است نفوسی که در چارچوب این حرکت‌ها در همه فصل‌های سال (به شمول فصل کشت) در میدان جنگ حاضر شود، از بخشِ کوچکی از نفوس یک منطقه فراتر رود. برای استفاده بهینه از این خیزش‌ها درنظرداشت این محدودیت مهم است.

پیامد دوم، سهل‌انگاری اردوی ملی/ارتش در اجرای مسئولیتِ محوری‌اش در جنگ می‌تواند باشد، با این خوش‌بینی که پس از این مردم نیز بخشی از سنگینیِ جنگ را با آن‌ها یک‌جا برخواهند داشت. اما نیروهای خودجوش شاید ماه‌ها از حالتی که با واقعیت‌های جنگ خو بگیرند و از حالتِ نامنظم و غیرحرفه‌ای به نیروی رزمی تبدیل ‌شوند، فاصله داشته باشند.

پیامدِ سومی و جدیِ‌تر این‌که دولت برای نافذ ساختنِ قواعد جنگ بالای این نیروها (در حدی که ظرفیت‌های کنونی دولت اجازه می‌دهد)، به ویژه گونه‌ی رفتار با مردمِ عادی، تلاش نکند، به زعمِ این‌که این‌ها از بطنِ جامعه برخاسته‌اند و کم‌تر احتمال می‌رود از نیرویِ نظامی برای آزارِ مردم سوءاستفاده کنند. این برداشت هم شدیدا خوش‌بینانه است.

افغانستان

منبع تصویر، Social Media

توضیح تصویر، در شماری از ولایت‌ها زنان نیز به این روند پیوسته بودند

تفکیکِ نیروهای خودجوش با تمامیِ نفوس یک منطقه اجازه می‌دهد تا دولت به خوبی هم از ظرفیتِ محدود این حرکت‌ها سنجشی کمابیش واقع‌بینانه داشته باشد، هم دچار سهل‌انگاری در اجرای مسئولیت‌اش در این حالتِ بحرانی نشود و هم از اجرای قواعد جنگ و احتمال سوءرفتار این نیروها در میدان جنگ غافل نماند.

ضمنا، ظرفیتِ نهادهای امنیتی که در جبهاتِ مختلفی در حالِ جنگند، برای انسجام بخشیدن به نیروهای خودجوش محدود است. اما، عدمِ بسیجِ حداقلی و تعریفِ رابطه‌ی دولت با این‌ نیروها می‌تواند به درد سر جدی به دولت تبدیل شود. به ویژه در صورتی که این نیروها در اذهان عام جزئی از بدنه‌ی دولت تلقی شوند اما حوزه‌ی اختیارات با آن‌ها روشن نباشد، سوءاستفادهِ احتمالی این نیروها از قدرتِ نظامی می‌تواند به جای کمک به زیان دولت تمام شود و به طالبان نیز ابزار تبلیغاتی خوبی به دست دهد. افکار عام و رسانه‌های داخلی و خارجی در حالتی به حمایت‌ نسبی‌ از نیروهای دولتی خواهند پرداخت که فرقی میان جناحِ دولت و طالبان در گونه‌ی رفتارشان با مردم وجود داشته باشد. برای این‌که دولت ابتکار عمل با این نیروها را در دست بگیرد، نیاز است هر چه عاجل رابطه‌اش با آن‌ها را روشن بسازد.

الگویِ غیرمتمرکزِ جنگ

الگوبرداری از جاهای دیگر، مثلِ یگان‌های مدافع خلق (ی‌پ‌گ) در عراق و سوریه، شاید به دولت کمک کند مسیرِ روشن‌تری را با نیروهای جودجوش در پیش بگیرد و این نیروها نیز برای کسب حمایت مردم از آن پیروی کنند، حمایتی که در جبهاتِ نامنظم مثل آنچه افغانستان شاهد آن است شاید مهم‌ترین عنصر برای رقم زدن موثریت یک نیرو باشد. یگان‌های ی‌پ‌گ برعلاوه پیوندِ تباری، بیش‌تر به یک دلیل موفق ثابت شدند: پابندیِ نسبی به قواعدی که آن‌ها را نسبت به بدیل‌های موجود به گزینه‌ی بهتر مبدل ساخت، نخست در بینِ کُردها و سپس در بینِ اعرابِ سُنی. این نیروها باوجودی که به اسلحه سنگین دسترسی نداشتند، با جلبِ پشتیبانی و سربازگیری از میان مردم و جلبِ حمایت افکار عامه در داخل و بیرون توانستند مهم‌ترین مراکز داعش، به شمول رقه را از وجود این گروه پاک‌سازی کنند.

یکی از دلایلی که طالبان در برخی نقاط توانسته اند حمایت مردم را کسب کنند، نبود بدیلِ مناسب است، به شمولِ نهادهای دولت. اغلب نهادهای دولت به کم‌کاری و فساد متهمند، برداشتی که اگر هم در قسمت بیش‌تر نهادها و کارمندهای دولت صادق نباشد، تا جایی در میان مردم جاافتاده است. طالبان، برخلاف، برای اجرایی‌سازی فرامین‌شان متکی به سلسله‌مراتبِ پیچیده‌ی یک دولت نیستند و اغلب در محلات با سرعت بیش‌تر فرامین‌شان را اجرا می‌کنند. خدماتی که ملیشه‌های طالبان برای مردم ارایه می‌دهند، که بیش‌تر به حل-و-فصلِ قضایای جرمی و منازعاتِ محلی برمی‌گردد، دربرگیرنده‌ی جزئیاتِ بغرنج یک دولتِ شدیدا متمرکز نیست. در حالی که اغلب مراعاتِ همین جزییاتِ نهادمند در دولت است که از طرفِ مردم "کم‌کاری" تلقی می‌شود، اذهان را نسبت به نهادهای دولت مخدوش‌ می‌سازد و فرصت‌ به رشوه‌ستانی نیز فراهم می‌کند.

نیاز است تا دولت به نیروهای خودجوش تعریف مشخص داشته باشد اما با تاکیدِ بیش‌ازحد بالای مراعاتِ سلسله‌مراتبِ نظامی، دست‌وپای آن‌ها برای ابتکارِ عمل در مناطق‌شان را نبندد. این نیروها نیز اگر بخواهند پشتیبانی مردم را کسب و حفظ کنند، باید به خوب‌ترین گزینه در میانِ گزینه‌های موجود در میدان جنگ تبدیل شوند. کم‌ترین آزار و اذیتِ مردم عام ممکن است به زیان این حرکت تمام شود چون در انظارِ عام نیرویِ ناآزموده هستند.

در حالتِ کنونی شاید دولت بتواند با اعمالِ نفوذ، به ویژه آموزش‌های فوریِ مهارت‌های ابتدایی نظامی، نیروهای خودجوش را برای استفاده در جنگ در کوتاه‌ و درازمدت منسجم‌تر بسازد. اما برای پیش‌گیری از آسیب‌های احتمالی مهم است تا نهادهای امنیتی هر چه زودتر فاصله‌یشان از فرماندهان استفاده‌جو در چارچوب این خیزش‌ها را به مردم اعلان کنند.

خیزش‌های مردمی با آن‌که با حضور در میدان جنگ باعث امیدواری شده‌اند، موجودیت‌شان در ذاتِ خود می‌تواند هم به دولت در جنگ با طالبان کمک کند، هم برای آن دردسر بیافریند. نحوه‌ی مدیریتِ این خیزش‌ها در این روزهای که هنوز سر-و-سامان نیافته اند، برای بالا بردنِ موثریت و کاهش بخشیدنِ آسیب‌های احتمالی آن‌ها در کوتاه و درازمدت حیاتی است.