هنر و فرهنگ هفته، سنگ گورهای شکسته، فیلمهای فریاد

منبع تصویر، Bozorgmehr Hosseinpor
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
هفته مرگ و هفته وحشت. مجسمه ما که با رنگ اعتراض داشت انباری میشد، نجات یافت. بیستمین سالگرد درگذشت احمد شاملو شاعر نسل ها، صدای درد انسان بود. باز همه به یادش آوردند و باز ثابت شد که او بار سنگین است بر دوش تاریخ ادبیات ایران. در این میان شاعری رفت.
هفته بی حوصله، نمایش هایی که به امید کنار رفتن پرده، تمرین شده بود، سالنهایی هم برای مقابله با کرونا آماده و فاصله ها برقرار، باز در آخرین لحظه خبر رسید که خبری نیست. وقتی گوینده خبر ۲۰:۳۰ با لبخند از تصمیم تازه دولت به تعطیل دوباره تیاتر و سینما و موزه خبر داد، بازیگران و گروه، متن نمایش را دور انداختند و بر اساس روایتی تازه، به زمین و زمان تاختند.
فقط رسانه های چاپی نیستند که یتیم مانده اند، دنیای تبلیغات هم فدای «حساسیت شرایط» شد وقتی رهبر را هم روی بیلبوردها نشاندند برای تبلیغ ماسک تولید داخل. سی تیر و سالروز قیام مردمی برای حمایت از دکتر مصدق در مقابل دربار و فشار بریتانیا، فرصتی شد که این بار بخشی از مقامات انجمن شهر و شهرداری بر گور شهیدان ۳۰ تیر و بسیاری از نام های بزرگ حاضر شوند به تماشای گورهای شکسته.
بعد از اعلام این خبر که جلسات و برنامه های آنلاین هم زیر نظر موشکاف پلیس فتا قرار دارد، فالور حساب های اینستاگرامی به سرعت بالا رفته. به ویژه برای تدریس تناسب اندام، شنای بی دست، آرایش خانگی، دوخت مانتو جلوباز با استفاده از عباهای تابستانی، ماسک های براند از حریر و مروارید.

منبع تصویر، M.B.Photo
هنر در خدمت حقوق انسانها
هنرمندانه ترین حرکت هفته زمانی رخ داد که فیلمی کوتاه در شبکه های مجازی گشت. در این فیلم علی و کیانا فرزندان نرگس محمدی از مردم خواستند که صدای آنان باشند که یک سال است صدای مادرشان را نشنیده اند. و با توجه به ابتلای وی به ویروس کرونا، بیم جان مادر می رود.
این زندانی سیاسی که از مدتی پیش به عنوان تنبیه مقاومت هایش از تهران به زنجان برده شد، بعد از سال هایی که زندان را می گذراند حاضر به هیچ گونه تقاضای عفو و یا تجدیدنظری نشده و از هر فرصتی هم برای رساندن صدای خود به گوش جهانیان بهره می گیرد.
پخش فیلم علی و کیانا، فرزندان نرگس محمدی در شبکه مجازی علاوه بر این که مجامع بین المللی حقوق بشر را به واکنش واداشت، پی آمدهایی داشت که از آن جمله است انتشار فیلمی از موقع دستگیری نرگس محمدی و واکنش گوهر عشقی (مادر ستار عشقی) زندانی کشته شده در زندان نیروی انتظامی.
تصویری تکان دهنده نشان می دهد گوهر عشقی که اینک دیگر سمبل مقاومت معترضان به خطاهای حقوق بشری جمهوری اسلامی است در موقع دستگیری به خانه نرگس محمدی رفته بود صدای علی و کیانا بود.، به کوچه آمد و با صدای بلند، از ته دل نفرین کرد.
فیلم نشان می دهد که مادر ستار، در کوچه فریاد می زند: "دخترم را دارند میبرند. پسرم را هم بردند. من نمیدانم از جمهوری اسلامی چجوری باید بگم؟... دو تا بچه نرگس محمدی از آن ساعت [که مادرشان را برده اند] غذا نخورده اند... غذا برایشان میآورم نمیخورند. گریه میکنند... این بچه ها چه میکِشند. او چه میکشد به خاطر بچه هایش؟"

منبع تصویر، zand
دو کتابفروشی دیگر در آستانه تعطیل
کوتاه مدتی بعد از انتشار خبر تعطیلی کتابفروشی هنوز که یکی از کتابفروشان مدرن و فعال در خیابان کریمخان زند تهران بود، اینک با اعلام حراج کتاب های کتابفروشی زند در همان محله، خبر می رسد که این پاتوق کتاب خوانان نیز به همان مرگ ناگهانی مبتلا می شود.
جالب این که این دو کتابفروشی از قدیمی ها نیستند که به علت مرگ بنیان گذارانش، از میدان به در رفته باشد. بلکه این هر دو کتابفروشی از پنج سال قبل در محدود کریم خان زند شروع به فعالیت کرده اند.
تهران تا پایان دوران سلطنت رضاشاه جز در محوطه بازار (بازار بین الحرمین) که مرکز فروش کاغذ و کتاب بود، در نقاط دیگری کتابفروشی نداشت. در آن زمان خرازی فروشی های محلات مختلف تهران عامل توزیع کتاب هم بودند.
در آغاز دهه سی خیابان شاه آباد (حدفاصل بهارستان تا میدان مخبرالدوله) به محلی در شمال شهر برای تمرکز کتابفروشی ها تبدیل شد. حضور انتشارات امیرکبیر و قبل از آن، ساختمان چهارده طبقه علمی (متعلق به یکی از برادران علمی) در شاه آباد، هم به فروش کتاب کمک فراوان کرد و هم راسته جدیدی برای روشنفکران و با سوادان پدید آمد. که تا انقلاب ۵۷ بر سر پا بود.
بعد از جنگ هشت ساله، با بالارفتن بهای مغازه و ساختمان و محل کسب، در عین حال کم رونقی کتابفروشی ها، ناشران به دفاتر دیگری منتقل شدند و فروشگاهشان را نیز در مسیر ایام کسانی خریدند و به آب میوه گیری فروشی و غذاهای سرپایی تبدیل کردند. روندی که هنوز کمابیش ادامه دارد.
تحول بعدی همزمان با تغییر شکل شهرتهران در دهه هفتاد اتفاق افتاد که خیابان کریمخان زند با مغازه های وسیع تر و گسترش محدود فروش خود، به پاتوق جدیدی تبدیل شد. اما هنوز عمری از این تحول نگذشته، بی رونق و وضعیت نگران کننده تورم و فقر عمومی باعث شده تا کتابفروشان کریمخان زند هم تعطیل شوند.

منبع تصویر، B.Golshiri
از سنگ گورها می ترسانند
باربد گلشیری که خود را گورنگار معرفی می کند در روزهایی که به یک روایت زادروز دکتر محمد مصدق بود به کنار یادمان شکسته او و مزار شهدای ۳۰ تیر رفت و چند QR Code چسباند به اطراف تا عابران با دوربین گوشی خود اسکن کنند و با وبلاگ مصدق دات اینفو از اهمیت تاریخی آن مکان آگاه شوند و حدیث ویرانی این بخش از تاریخ معاصر را ببینند. این کاری است که او هر سال انجام می دهد، مانند فریضه ای.
و درست در همین روزهاست که بحث سرنوشت ابن بابویه و امامزاده عبدالله که سالیان سال گورستان تهران بود و اینک با تمام مجموعه تاریخی اش سرنوشتی مانند گورستان ظهیرالدوله یافته است، باز بر سر زبان هاست. سنگ گورهای آرامستان های تاریخ - به جهت ارزشی که اراضی آن دارد و همین باعث توجه خاص دلالان و هم ادارات دولتی می شود - که نام های بزرگی بر آن ها نقش بسته، در دیدار دو تن از اعضای انجمن شهر تهران و اطراف مورد توجه قرار گرفت. برخی معتقدند که اصولا مدیران جمهوری اسلامی از اسامی تاریخی مگر علما و کسانی که نامی مذهبی دارند، پرهیز می کنند. به گفته یک کارشناس میراث فرهنگی: حتی در سطح وزیران هم تمایلی به بازسازی آثار پیشین ایران نمی رود اما چندان که نام کسی مانند شیخ صدوق به میان آید و بقعه امامزاده عبدالله مطرح شود، مدیران سینه جلو می دهند.
به گفته این کارشناس مدیران جمهوری اسلامی توجهی و علاقه ای به نگهداشتن یاد شهدای شانزده آذر یا سی تیر، تختی یا تیمورتاش و بسیاری از نام های بزرگ اثرگذار سیاسی ندارند.
عکسی که همین هفته گرفته شده نشان می دهد که سنگ گور محمدعلی سپانلو شاعر تهران سیمان کشی و محو شده است.
گلشیری با یادآوری این که دارند پنجاهسالگی بهشت زهرا را جشن میگیرند نوشته: آمدم تا بگویم نشان مزار سپانلو را روی جنازهی او دفن کردند. سیمانش کردند و خلاص. شهادت میدهم که آنچه ساختم از جنس شاعر تهران، کف تهران، بود. از آسفالت و حروف چاپی سربی. دو هفته بیشتر برنتابیدندش.

منبع تصویر، Etemad
مجسمه ما ترمیم می شود
اول های هفته بود که نیلوفر رسولی در اعتماد با عنوان شهری که تاب ما ندارد، خبر داد که مجسمه «ما» ساخته افشین صیقلی مجسمه ساز از دل هفتمین دوسالانه مجسمه سازی در تهران بیرون آمد و از سال ۹۷ در ضلع غربی پارک لاله بود تا این که شبانه آمدند و بردند به انبار.
گزارشگر اعتماد همین جا نوشت «ده سال است که هجرت مجسمه های موثر، به مکانی به نام موزه مجسمه ها یا پارک مجسمه است شکل گرفته. اما تا به حال خیلی از مجسمه ها به سرقت رفته و قرارست نسخه اصلی مجسمه های شهری در یک پارک دورهم باشند و فردوسی در نسخه بدل خود برود بنشیند در میدان فردوسی و از چرخ و دود بی انتهای خودروها سرف کند و خون دل بخورد»
در این گزارش معلوم شد که شهرداری ناحیه دو گفته مجسمه «ما» بار اعتراضی دارد.
با این مقدمه اهل شهرداری به صدا درآمدند و بخش های مختلف خبر دادند که خبر ندارند و معلوم شد گزارش کار خود را کرده و خلاصه موضوع چنین جمع و جور شد که افشین صیقلی خود ترمیم مجسمه را به عهده بگیرد و بعد هم برود سر جای خودش.

منبع تصویر، Baran
شاعری که آرام درگذشت
حسین صفاری دوست، یک شاعر با ۲۰ کتاب، این همه بی سروصدا و درونگرا، در سن ۷۱سالگی درگذشت. و در زادگاه خود در قزوین آرام گرفت.
اسدالله امرایی که معمولا از همه خبر دارد، روز دوشنبه خبر داد شاعر بعد چند روز بستری بودن به دلیل سکته قلبی، در بیمارستان هزار تختخوابی پیشین درگذشته است.
حسین صفاریدوست نخستین مجموعه شعر خود را با نام «فصلی از شکفتن» در سال ۱۳۵۴ منتشر کرد. در جسورترین شعرهایش هم به سیاست نزدیک نشد، بیشتر عاشقانه می سرود. هرگز نگفت که شعرهای خود را در کدام نوع از شاعری می گذارد. این قدر بود که خود را شاگرد اخوان ثالث و نادر نادرپور می خواند، اما در سال های پایانی عمر، شعرش شباهتی به آنان نمی برد. از قضا شعرهایش بیشتر سپید می نمود و گرچه احمدرضا احمدی را به شاعری نمی شناخت و هر چه روزگار گذشت به سبک وی نزدیک تر شد.
کمتر مصاحبه کرد و در رسانه ها حضور یافت. آخرین بارش وقتی بود که به شیوههای نادرست انتشار مجموعه شعر در کشور انتقاد کرد و گفت: الان روزنامهها هم به دست باندها افتاده است و دیگر کسی به سراغ پیشکسوتها نمیرود. ما هم به دنبال این نیستیم که برویم بگوییم کتاب ما را معرفی کنند. ما شاگرد اخوان و نادرپور بودیم اما هیچ موقع به آنها نگفتیم برای کتاب ما یک مقدمه بنویسند و الان هم به هیچ روزنامهنویسی نمیگوییم کتاب ما را معرفی کن.
یک نمونه از شعرهای عباس صفاری دوست:
آسمان
و هر چه آبی دیگر
اگر چشمان تو نیست
رنگ هدر رفته است.
بر بوم روزهای حرام شده
چه رنگ ها که هدر رفتند
و تو نشدند






























