هفته هنر و فرهنگ، بازگشت کرونا، گسترش تعلیم آرایش، بازیگری و آواز

منبع تصویر، ISNA
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
هفتهای که مرگ کرونایی سه رقمی شد، عزراییل برگشت، اما از ازدحام بازار و خیابان نکاست، بیمارستان صحرایی نمونه ناپدید شده. سینماها و تئاترها بستهاند. اجاره خانهها یا دوبرابر شده و یا صاحبخانه مهربان، مستاجر بیکار را فعلا معاف کرده است. دنیا از بی آیندگی میهراسد اما کلاسهای آنلاین آواز و بازیگری، زیباسازی و تاتو در فضای مجازی گسترده، کتابخوانان بیشتر شدهاند و در خبرست که برخی کتابهای چندسال مانده، از بند آزاد شدهاند، اما زندانیان «ویژه امنیتی» در حسابها نمیآیند و بعد از مرگ قاضی منصوری در رومانی، همردیفان او رکورد صدور حکم اعدام شکستهاند.
مرگ کرونایی دارد پنج ماهه میشود، هر روز انفجاری هم بر خبرها افزون شده، و آتشی در جنگلی. گورکنها پرکارند. بعد از مرگ قاضی فراری به رومانی، همکارانش تازه کشف کردهاند که شرب خمر حرام و مجازاتش اعدام است. روزنامهها رغبتی به کارتون و طنز نشان نمیدهند. در همین حال مجلسیان، جای طنزپردازان را گرفتهاند و رییس جمهور پیشین از معاونان زندانی دست کشیده و به هنر متوجه شده است.
شوخی با هنرمندان
محمود احمدی نژاد، رییس جمهور سابق که شرایط تحریم و جنگ زیرجلدی و کرونا را مناسب برای خود دیده و به هر سوراخی سر میزند تا راهی به دل مردمی یابد که یک بار گزیده شدند، باز به میدان درآمده، چندتایی از همدستان وی در مجلس امروز هم پاس میدهند و فقط جای آیدین سیار سریع و شهرام شهیدی و ابراهیم رها و پوریا عالمی خالی است.
آخرین هنرنمایی آقای احمدی نژاد، اشاراتی به اهل هنر و فرهنگ بود. آفتاب نیوز نوشت که وی «برای نخستین بار به صورت مجزا به تشریح مواضع و دیدگاههای خود درباره مسایل گوناگون حوزه موسیقی پرداخته است». خود این مقدمه نیاز دارد که فریدون شهبازیان و آقای علیزاده و سایر استادان را متوجه کنیم که باید «به صورت مجزا» به «تشریح مواقع و دیدگاههای خود درباره مسایل گوناگون حوزه موسیقی» بپردازند تا همزمان بقیه مشکلات مملکت هم حل شود.
به گزارش خبرنگار آفتاب نیوز: «موسیقی قبل از انقلاب و هنرمندان آن دوره، موسیقی اعتراضی، ممیزی و سانسور موسیقی، رپ فارسی، ساختارهای غیر رسمی در حوزه فرهنگ، پرسشها درباره وضعیت موسیقی در دولتهای نهم و دهم از جمله مواردی است که احمدینژاد در این گفتوگو دیدگاههای خود را درباره آنها به صورت صریح مطرح کرده است».
این خبرنگار گفته: رییس جمهور پیشین سخنان مهم گفتهاند از آن جمله: «ترانه تفنگت را بگذار در سال ۸۸ و در واکنش به حوادث خرداد ۸۸ خوانده شده و آرمان من است. در آن سال زیرفشارترین رییس دولت ایران را داشتم» - البته برای معنای این جملات باید خود رییس جمهور سابق با دستیاری خبرنگار مشکل «زیرفشارترین رییس دولت ایران را داشتم» را حل کنند.
آقای احمدی نژاد در این مصاحبه تلویزیونی از ابی، مرحوم حبیب محبیان، علیزاده افتخاری، شادمهر عقیلی، معین، سروش لشکری (هیچکس)، محمد اصفهانی، محسن یگانه و عدهای دیگر نام برده و به آن ها اظهار علاقه کرده است. در همان جا توضیح دادهاند که «بغل کردن افتخاری، یه اتفاق عادی بوده است»، «قانونی هم برای ممنوعیت آواز خواندن زنان نداریم».

منبع تصویر، Kambiz Drambaksh
بیمارستان غیب شده
بنا بر آمارها درحال حاضر هر هفت دقیقه یک ایرانی بر اثر کرونا جان میبازد. آمارها میگوید هر روز بیرونآمدن از خانه، رفتن به استقبال مرگ است. وضعیت هر روز ترسناکتر از ماههای آغازین این بیماری شده؛ ولی مجموع رفتارها نشان از حساسیتهای ماه نخست درگیری با این بیماری را ندارد. دولتمردان و سیاستهایشان و شهروندان هیچکدام حساسیت روزهای نخست درگیری با این بیماری را ندارند.
شرق در مقالهای نوشت: نکته مهم درباره کم توجهی به این بیماری و اهمیت آن به اقداماتی بازمیگردد که در روزهای نخست شیوع بیماری با جنبه تبلیغاتی و برای ایجاد دلگرمی در کشور رخ داده بود. در همان هفتههای نخست شیوع بیماری بارها و بارها نهادهای مختلف از آمادگی برای خدماترسانی صحبت کرده بودند و گروههایی که حتی ارتباطی با موضوع هم نداشتند، سعی کردند خودشان را درگیر خدماترسانی به بیماران کرونایی کنند. از کارگاههای تولید ماسک بگیر تا بیمارستانهای صحرایی و نقاهتگاههایی که در بسیاری از مناطق راهاندازی شده بود تا بار اضافی بیماران بیمارستانی را در دل خود جای دهد؛ ولی حالا با اینکه با موج شدیدتری از بیماری مواجه هستیم، خبری از این اقدامات نیست.
نویسنده مقاله شرق سپس به مجموعهای پرداخت که از جهت گسترگی، بزرگی و داشتن القابی مانند سوپرمال و شبیه به این مدام خبرهای مثبت دارد اما: «ایرانمال» یکی از مجتمعهایی بود که در روزهای ابتدایی شیوع بیماری از تبدیل سالنهای این مجتمع بزرگ به بیمارستان و نقاهتگاه خبر داده بود؛ اما حالا در این روزها وقتی کلمه ایرانمال را در اخبار جستوجو میکنید، دیگر خبری از خدماترسانی بیمارستان صحرایی یا نقاهتگاهش نیست و تنها خبر «هاکی روی یخ سفیر سوئیس در ایرانمال به چشمتان میآید.»
غیب شدن بیمارستان صحرایی که وقت نصب مورد تایید شدید قرار گرفت و حتی رییس جمهور نماینده فرستاد تا از زبان وی بگوید که باید برای این مجموعه تبلیغ کرد، صدا و سیما بدون ابلاغ رییس جمهور هم آغاز کرده بود. اما همه این داستان با خبر تازه از وضعیت قرمز کرج و اعلام این که بیمارستانها جا ندارند و امداد میطلبند، بازتولید شد. همه پرسیدند آن بیمارستان صحرایی که آغاز به کارش عکس اول روزنامهها شد مگر کار نمی کند، جواب رسید که نه غیب شده.
شرق در مقاله خود نوشته: این تنها ایرانمال نیست و در سرتاسر کشور هم بیمارستانها و نقاهتگاههای درمانی زیادی برپا شده بود که این روزها دیگر خبری از آنها نیست. مهمترین مسئله در این میان افزایش باری است که برای بیمارستانها و کادر درمانی کشور ایجاد شده و ممکن است در روزهای سخت پیشرو نگرانیهای بیشتری را هم برایمان ایجاد کند.

منبع تصویر، Tarahi Honar
مش اسماعیل بعد ۲۶ سال
برپایی نمایشگاهی از مجسمههای مش اسماعیل، ۲۶ سال پس از درگذشت این موجود استثنایی، بار دیگر نام وی و دوران وی را به یادها آورده است. این نمایشگاه که اسطورههای آهنی نام گرفته آثار هنرمند خودآموختهای است که توسط نسل ممیزها و تناولیها و نامیها، از انبار یا کارگاه دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران بیرون کشیده شد و مجسمههایش در چند موزه معتبر جهانی نگهداری میشود.
مش اسماعیل (توکل اسماعیلی) که اینک در گالری طراحی هنر، در برابر چشم نسل تازهای از دانش پژوهان و هنردوستان قرار میگیرد، به دوران خود پدیدهای بود. تنها ارتباط وی با مجسمه و احیانا نبرد با فلز از آن رو بود که پدرش مسگر دوره گردی بود و او از سفیدگری پدر با اطلاع. و از زمانی که به عنوان نگهبان یا نگهدار کارگاه دانشکده هنرهای زیبا استخدام شد، در میان خرده پارههای آهن دنیای خود را داشت تا استادان شناختند و این گوهر را از آن انبار بیرون کشیدند.
پرویز تناولی در ستایش این هنرمند میگوید: «در دنیا هنرمندانی وجود دارند که بدون تحصیلات و تربیت آکادمیک و با استفاده از هوش و ذوق خود بهسوی هنر میآیند و کارهای عامیانه انجام میدهند، کارهایی که خیلی زود جای خود را در میان مردم پیدا میکنند، مش اسماعیل، تنها نمونه از این دست هنرمندان در مجسمهسازی ایران است»

منبع تصویر، Danestani ha
یک ماه از مرگ او گذشت
هنوز روزنامههای تهران چیزی ننوشتهاند که یک ماه بعد از درگذشت جلال صمیمی فیزیکدان برجسته ایرانی و استاد دانشگاه شریف این خبر به همراه مقالاتی از شاگردان وی در هفتهنامه دانستنیها منعکس میشود. جلال صمیمی متولد ۱۳۱۹ در زابل بود که بعد از دریافت مهندسی برق از دانشگاه آبان در سال ۱۳۴۰ به آمریکا رفت و دکترای فیزیک ذرات بنیادی را از دانشگاه اوکلاهما گرفت. او در بازگشت به ایران، عضو هیات علمی دانشگاه مشهد بود.
مهدی خاکیان استاد دانشگاه صنعتی امیرکبیر و از شاگردان وی در یادداشتی در دانستنیها از جمله خبر داده که: استاد صمیمی قبل از بازگشت به ایران، مشغول تدریس در دانشگاههای آمریکا بود و همان جا بود که موج اعتراض روشنفکران آمریکایی علیه حضور ارتش آمریکا در ویتنام اوج گرفت و او هم با استادان دانشگاه همراه شد، استعفا داد و به ایران برگشت در دانشگاه مشهد مشغول تدریس شد. انقلاب شد و رییس دانشکده علوم آن دانشگاه بود که انقلاب فرهنگی شد و همان جا بود که گفتند «انقــلاب فرهنگی در آموزش معنا دارد و انقلاب در پژوهش مفهومی ندارد». جای او نبود. یکی از کسانی که در اخراج وی از دانشگاه شرکت داشت تعریف کرده که: وقتی وسایل دکتر صمیمی را از اتاقش بیرون میبردند با التماس میگفت شما دارید مرا از خانهام بیرون میکنید. خانه من این جاست.
یک شاهد دیگر گفته است: عکس بزرگ اینشتین به دیوار اتاقش موجب اخراج دکتر صمیمی از دانشگاه مشهد شد.
آزاده کیوانی استاد دانشگاه کلمبیا، که از شاگردان وی بوده است نوشته: دکتر صميمی هيچگاه به خود اجازه نداد که افکار منفی در مورد موانع و مشــکلات بســياری که در ايران برای ساخت رصدخانه البرز و در کل بودجه تحقيقاتی وجود دارند، مانع پيشرفتش شــود. يکی از دلايل بازگشــتش به ايران ايجاد پيشرفت علمی در کشــور بود. او همواره میخواست «ايران را بسازد»، در رشد آن ســهيم باشد و ايران را به کشور علمی موفقی تبديل کند.
به نوشته خانم کیوانی: دکتر صمیمی وقتی میخواست برای دانشجويانی که قصد ادامه تحصيل در خارج از کشور داشتند، توصيهنامه بنويسد؛ غمگين میشد. او خواهان رشد هرچه بيشتر دانشجويان بود و به همين دليل بود شايد هزاران توصيه نامه برای دانشجويانش نوشت؛ اما او میخواست ايران را با کمک دانشجويانش بسازد و اين در حالی بود که بیشتر دانشجويان شــريف، ايران را به قصد تحصيلات تکميلی در کشورهای پيشرفته ترك میکردند و میکنند. وقتی آخرين توصيهنامه را برايم فرستاد، گفت: «آزاده، چطوره که جايزه نوبلت رو از همينجا بگيری؟».
طرفه آن که نام این استاد ساده و صمیمی و اثرگذار در علمنامههای جهانی هست ولی در جستجوگرهای فارسی، تلاش برای یافتن نام وی بی نتیجه میماند.
شاگرد پیشین دانشگاه شریف افزوده: دکتر صميمی در طول زندگی حرفهای خود در ايران، تأثير چشمگيری بر زندگی تعداد زيادی از دانشجويانی داشت که بســياری از آنها امروز، فيزيکدان، اخترشناس يا افراد تمام حرفهای در گوشهای از کره زمين هستند. برخی از همکارانم در رصدخانه پرتوهای کيهانی «پیير اوژه» و جامعه اخترفيزيک ذرات او را بابت تلاشهايش برای عضويت گروه پرتوهای کيهانی دانشــگاه صنعتی شريف در گروههای بين المللی نجوم ذرات که به رغم تحريمهای مداوم عليه ايران انجام میشد، به خاطر دارند.
میتوان پرسید که اگر جلال صمیمی در ایران نمانده بود و رفته بود، آیا باز یک ماه از درگذشت وی میگذشت و بی خبر میماندیم.

منبع تصویر، GHATREH
خاندان نقشه و جغرافیا
درگذشت غلامرضا سحاب، از نسل سوم خانواده سحاب که بنیانگذار نقشهنگاری و جغرافیایی در ایران بودهاند با واکنش وسیع مقامات دولتی و فرهنگی روبرو شد و این در حقیقت یادآوری از ابوالقاسم سحاب است که ۱۳۳ سال پیش در فم تفرش متولد شد، در دوران ناصرالدین شاه قاجار. نوشته شده که چنین موسسهای برای نخستین بار در ایران و خاورمیانه پدید آمد و سالها منبع دولتها بود که در کشمکشهای مرزی و سیاسی نیاز به مدارک و نقشه داشتند.
خانه نیاکان سحاب در تفرش محل بنیاد فرهنگی سحاب است. از معدود موسسات خاندانی ایران که هم اکنون نیز پابرجاست. بنیاد فرهنگی سحاب را عباس سحاب در سال ۱۳۷۶ در تفرش تاسیس کرد که مدتی نیز راکد بود و در سال ۹۵ دوباره فعال شد.
غلامرضا سحاب علاوه بر ادامه راه پدر و پدربزرگ خود، در صنعت چاپ و لیتوگرافی دستی به تبحر داشت چنان که مفتاحالاعلام، اثری ارزشمند که از پدربزرگشان به یادگار مانده و از جمله اولین نشانههای تالیف جغرافیایی در ایران است با سی سال مداومت او چاپ شد، گرچه هنوز به بازار نرسیده است.
نگارنده در سال ۱۳۴۷ در محل موسسه سحاب خیابان ثریا، نزدیک بیمارستان آراد برای تهیه گزارشی درباره موسسه سحاب، بدان جا رفتم و سه روز در میان کتابها و نقشههای جغرافیای آرشیو مجهز موسسه گم بودم. همان جا مدارک جالبی دیده شد که برخیشان را عباس سحاب (نسل دوم) با درایت و پشتکار، از نابودی نجات داده بود. مانند وقتی که به گفته غلامرضا سحاب: انبار راکد وزارت طرق و شوارع (راه و شهرسازی بعدی) را ویران میکردند و وی درخواست کرده که چند روز مهلت دهند تا نقشه ها و مدارک پیشین را استخراج کند. یک بار نیز با خبر یافتن از تغییر محل سفارت ایران در پاریس، توانسته مدارک و آرشیو آن جا را با کمک مدیران با سواد وزارت خارجه به دست آورد.
غلامرضا سحاب از قول پدرش نقل میکرد که «اگر مکان مناسبی داشتم دوبرابر مدارک و نقشههای امروز کتابخانه موسسه، از وزارت خانهها جمع آوری می کردم. و مانع از میان رفتنشان میشدم.» اما همان که وی توانسته بود به دست آورد، گنجینهای بود که در سالهای اخیر نیز گسترش یافت.
از جمله خدمات دیگر موسسه فرهنگی سحاب یکی نقشهها و مدارک مربوط به خلیج فارس بود که محمدرضا سحاب، مدیرعامل فعلی موسسه جغرافیایی سحاب در ربع قرن گذشته دنبال کرده است. وی علاوه بر پژوهش بر نقشههای کهن تاریخی در موزههای مختلف جهان با سخنرانیهای خود در همایشهای مختلف درباره اصالت نام خلیج فارس گفته و با تالیفات متعدد در این باره مورد تجلیل قرار گرفته است.
رسول جعفریان، رییس کتابخانه دانشگاه تهران در یادداشتی در سوگ غلامرضا سحاب در کانال تلگرام نوشته: یکی از مهمترین ویژگیهای این خاندانها، این است که تقریباً در امر آموزش، تخصص و کار، ضمن این که از امکانات عمومی جامعه استفاده میکنند، متکی به داشتها و سرمایههای خود هستند؛ سرمایههایی که در طول سالیان، بدست آمده و از طریق نسلهای مختلف، در اختیار فرزندان گذاشته میشود. اینها بدون آن که در این زمینه، باری بر دوش جامعه بگذارند، در سطحی بالاتر و با تجربههایی افزونتر، کار و تلاش و تخصص را در یک عرصه ادامه داده و نیاز جامعه را در سطح عالی برطرف میکنند.

منبع تصویر، P.Pakizeh
کرونا از دو نگاه
در ماهنامه بخارا چند مقاله درباره کرونا هست از جمله مقالهای به قلم احمد جلالی که در آن شرح احوال دوران کرونا آمده است: دور دور ترکتازی ویروس کروناست. صحنه مستی که در نوروز و بهار که «می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب» فرصت عیش از همه ستاند. به ناگزیر از این گزمه خونریز، به قرنطینه خانگی پناه آوردهایم. پارادکس عجیبی است که برای در «وصل» ماندن میباید در «فصل» بمانی! فاصله گرفتن، شرط دوستی و سلامت شده، حتی از خانواده و دوستان جانی. چرا که هر عزیزی میتواند عسسی پنهان از جانب آن قداره بند سرگردان، در آستین به کمین داشته باشد! گویی قیامت است که «آدمی از نزدیکترین کسانش میگریزد و هر کسی سر در کار خویش دارد و بس» هذا یوم الفضل، همان روز جدایی که انکارش میکردید. روزگار غریبی است.
رفیقان چنان عهد صحبت گسستند که گویی نبودهست خود آشنایی
در ادامه مقاله شاعرانه رییس پیشین دفتر ایران در سازمان یونسکو اشاره شده: یکباره چه سنتها که نشکست، چه رشتهها که نگسست و چه بازارها که نبست! اما بازار نظربازی مجازی گرما گرفت، مجازتر و بازتر و کارسازتر. دیگر «دوستان عیب نظربازی حافظ» نمیکنند که هیچ، «همه او را ز محبان شما میبینند» هم او زمانی گفته بود.
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر عاقبت را با نظربازی فراق افتاده بود
در همین شماره بخارا، جهانبخش نورایی، با اشاره به فیلم بادجن ناصر تقوایی با روایتگری احمد شاملو پرداخته و در نهایت نوشته: در این چند ماهی که از ظهور کرونا میگذرد، یک فرصت تاریخی به دست خداناباوران به وجود آمد. پنداشتند دیگر نه مسیحی ست که جذامی را شفا دهد و مرده را زنده کند، و نه درویش صاحب نفسی که با کشیدن یک هو، جن و انس را فراری دهد. آن ها هم که از آسمان قطع امید کرده بودند از پشت ماسکها یا دستگاههای تنفس مصنوعی دست به شکایت برداشتند و چون نیچه غریدند که خدا مرده است و ذات باریتعالی، بشر را تنها گذاشته تا چون ایوب در رنجی مدام دست و پا بزند. دل سپردن به معجزه ادرار شتر و استعمال روغن بنفشه و عنبر نسا نیز در برابر قدرت قهار کرونا رنگ باخت و از قضا سرکه انگبین صفرا فزود. دینداران و سکولارها هر یک از کرونا ابزاری ساختند برای تاختن به هم.






























