اسماعیل کاداره و انور خوجه؛ نویسنده دیکتاتورهای مرده

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, علی جیحون
- شغل, منتقد هنری
ششم مه سال ۱۹۹۲، فرودگاه تیرانا. یک مرد پنجاه و شش ساله، کت و شلوارپوش، با عینک کائوچویی از پلههای هواپیمایی پیاده شد که از مبدأ پاریس آمده بود. تبعید او دو سال بیشتر طول نکشیده بود، اما گویی دیگر تاب غربت نداشت. در اولین لحظات بازگشت به وطن، در همان فرودگاه به خبرنگاران چنین گفت: "من از دموکراسی و دولت دموکرات حمایت میکنم و در اینجا خواهم ماند." این جملات با احساس شعف بسیار، از زبان اسماعیل کاداره، بزرگترین نویسنده و شاعر آلبانیایی بیان میشد.
اما کاداره که گفته بود تصمیم دارد برای همیشه در تیرانا بماند، نتوانست دیگر ساکن دائمی این شهر باشد. پس از مدتی دوباره با النا، همسرش که او نیز نویسنده است، به پاریس بازگشت و در همه سالهای پس از فروپاشی حکومت کمونیستی آلبانی، بین دو شهر تیرانا و پاریس در رفت و آمد بوده است.
آلبانی که در دوران دیکتاتوری انور خوجه، یکی از منزویترین کشورهای اروپایی بود، نزدیک به سه دهه پس از پایان حکومت کمونیستی، همچنان یکی از کشورهای فقیر اروپاست و به علت بیکاری، بسیاری از جوانان از زادگاهشان مهاجرت میکنند.
اکتبر ۱۹۹۰، فرودگاه اورلی پاریس
اسماعیل کاداره به قصد پناهندگی سیاسی وارد خاک فرانسه شد. او با تصمیمی که گرفته بود، به راز یک نویسنده موفق و مشهور که گویی به رژیم حاکم بر کشورش خو گرفته بود، پایان داد. با این حال حرف و حدیثها دربارهاش همچنان ادامه داشت. او "نویسنده ملی" به شمار میرفت، اما در عین حال همنشین "دشمن" هم بود.
رازآلودگی و ابهامها درباره او از "آزادی و آزار" ناشی میشد؛ آزادی در نوشتن و در عین حال آزاری که از حکومت میدید. همزمان که با قلمش غیرمستقیم به دیکتاتوری حمله میکرد، شغل نوشتن برای او "بلایی جانکاه" بود که او را تا مرز خودکشی میکشاند.
هرچند که پنج سال قبل از آن، در ۱۹۸۵، انور خوجه، دیکتاتور آلبانی مرده بود، اما چنگالهای حکومت همچنان فشردهتر میشد. او شعرها و رمانهایی را نوشته بود که نمیخواست فقط به صورت دستنویس باقی بماند؛ از جمله دو رمان "دختر آگاممنون" و "پرواز آخرین مهاجر" و بخشی از رمان "سایه" که همه پس از مرگ انور خوجه نوشته، اما چاپ نشده بود.
این دستنویسها به گونهای ارزش وصیتنامهای داشت، زیرا هنوز دیوار برلین فرونریخته بود و کاداره فکر میکرد در سایه آن حکومت دوام نخواهد آورد. با این حال، در دل راضی به رفتن نبود. خودش در کتاب "بهار آلبانی" در این باره نوشته است: "هواپیما بدون شک وارد آسمان فرانسه شده بود وقتی من به این فکر کردم که این سفر برای من در حقیقت راهی به سوی زندان است. زیرا من در آلبانی به زندان نیفتادم و باید در فرانسه حبس میشدم."
با این که شدیدا علاقهمند به پاریس و دلبسته ادبیات فرانسه بود و اساسا ترجمه آثارش به زبان فرانسه او را به شهرت جهانی رساند، از این که وطنش را ترک میکرد، عمیقا متأسف بود: "راه دیگری برای بیان شفاف و کامل عقایدم نداشتم، زیرا در آلبانی چنین فرصتی وجود نداشت. بنابراین این راه را انتخاب کردم که هرگز دوست نداشتم آن را در پیش بگیرم و به هیچ کس توصیه نمیکنم."

منبع تصویر، Getty Images
کاداره وقتی شانزده ساله و دبیرستانی بود، شعری سرود که در آن از رؤیای قدم زدن در کنار رود سن گفته بود. سردبیر مجلهای که قرار بود این شعر در آن چاپ شود به کاداره گفت: "اگر میخواهی شعرت منتشر شود، شعر دیگری برای ما درباره مسکو بنویس." کاداره بعدها درباره آن روز گفت: "آن شعر را نسرودم، اما حرف او مرا بسیار رنجاند."
آن شعر گرچه چاپ نشده، اما دههها بعد، کتاب این نویسنده درباره پاریس منتشر شد: "صبحهای کافه روستان". کافه روستان، نام کافهای است در مرکز پاریس، مقابل پارک لوکزامبورگ و درست در چند قدمی خانه کاداره. او هر صبح به این کافه میآید و پشت یکی از میزهایش به نوشتن مشغول میشود: "پاسخ به این پرسش که آیا قبلا ارتباطی با پاریس داشتهایم یا نه، به همان میزان سادگی، دشوار است. مسئله این ارتباط، زمان نیست؛ چند ساعت، چند هفته، نیم قرن، در ماهیتش تأثیر نمیگذارد. [...] پاریس، مثل برخی چیزهای دیگر در زندگی، چیزی بود که قبل از آن که ظاهر شود، در دورن آدم وجود داشت."
مثل خیلی از نویسندگان و نخبگان کشورهای بسته، خروج اسماعیل کاداره از وطنش، با واکنش منفی برخی از هموطنانش مواجه شد. او حتی آن طور که خود گفته، پس از خروج از آلبانی دیگر خیلی دوست نداشت جایزه نوبل بگیرد، مبادا این تصور در کشورش ایجاد شود که این دو به هم ربطی داشته است.
در این کشورها، مسئله فقط حکومت نیست. حتی چند ماه پس از فروپاشی حکومت کمونیستی، روزنامه لوموند چاپ پاریس در مطلبی با عنوان "آلبانی اسماعیل کاداره را قضاوت میکند؟" نوشت که "فراموش نکنیم که چه دشوار است پرورش استعداد در غیاب آزادی. اسماعیل کاداره مجبور بود توان بسیاری را هزینه کند و خیلی چیزها را قربانی کند تا کلیت نویسندگیاش محفوظ بماند." حق با نویسنده این مطلب لوموند بود. آلبانی، شوروی نبود که سولژنیتسینها یا ساخاروفها داشته باشد.
مه ۲۰۱۹، تیرانا، موزه اسماعیل کاداره
اسماعیل کاداره که حالا چند ماهی است ۸۳ ساله شده، در یکی از سفرهایش به تیرانا از موزهای دیدن میکند که به او اختصاص دادهاند. محل این موزه، آپارتمان خود کاداره است که در سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۹۰، یعنی تا پیش از خروج از کشور در آن زندگی میکرد؛ در طبقه سوم ساختمانی بتونی که با دیگر ساختمانهای دوران کمونیسم متفاوت بود.
کاداره یکی از پردههای آپارتمانش را که حالا دیگر باید به آن موزه گفت، کنار میزند تا نور آفتاب وارد شود. نگاهی به پارک روبهرو میکند و رویش را به داخل موزه باز میگرداند: "من اینجا کار میکردم، کنار شومینه که مثل الان برای دکور نبود. یک میز کوچک اینجا بود با دو تا صندلی. با دست مینوشتم."
پردهها اکنون نو شدهاند، اما به گفته کاداره، در آن زمان ضخیم و تیره بود تا هر چه بیشتر داخل آپارتمان را از بیرون آن که در کنترل پارانویایی حکومت انور خوجه بود، جدا کند: "من ادبیات را از هر چیز دیگر بیشتر دوست داشتم، به آن بیش از هر چیز دیگر احترام میگذاشتم و فقط تسلیم قوانین آن بودم که در جاهای پنهانی حاکم بود."
اسماعیل کاداره که همیشه عادت داشته صبحها قلم به دست بگیرد، در آن آپارتمان چندین رمان خود را نوشت: "غروب خدایان استپ" (۱۹۷۸)، "آوریل شکسته" (۱۹۸۰) و "کاخ رؤیاها" (۱۹۸۱). همچنین بخشی از شعرهایش را.
اکنون چند پیپ روی میز گذاشته شده، یک قفسه پر از کتاب که دیوار کنار شومینه را فرا گرفته و عکسی از مارچلو ماسترویانی، بازیگر ایتالیایی که در اقتباس سینمایی رمان "ژنرال ارتش مرده" بازی کرد. کاداره به سازندگان موزهاش گفته بود که دوست ندارد برایش "مرقد" بسازند.

منبع تصویر، Getty Images
یادگار دوران انور خوجه
اما اهمیت موزه اسماعیل کاداره فقط به او ختم نمیشود. ساختمانی که موزه در آن قرار دارد نیز خود یک اثر هنری و تاریخی است که سرکوب دوران انور خوجه را به خوبی روایت میکند. ماکس ولو، هنرمند آلبانیایی که این ساختمان را در اوایل دهه ۱۹۷۰ طراحی کرده، عضو کانون نویسندگان و هنرمندان آلبانی بود و در مدرسه عالی هنر تیرانا تدریس میکرد. اما در ۱۹۸۷، به اتهام "اقدام و تبلیغ" علیه حکومت از طریق "ساخت آثاری ملهم از مودیلیانی، براک و پیکاسو" و "زیر سوال بردن رئالیسم سوسیالیستی" به ده سال زندان محکوم شد.
از بختیاری اسماعیل کاداره بود که انور خوجه خیلی در مورد او حساس نبود. شاید به سه دلیل، یکی همشهری بودن (کاداره و خوجه در شهر گیروکاستر در جنوب آلبانی به دنیا آمده بودند و خانه پدریشان نزدیک هم بود) و دیگری ادعایی که انور خوجه در ادبیات داشت و وانمود میکرد آثار کاداره را دوست دارد و از همه مهمتر مصونیتی که شهرت بینالمللی کاداره، به ویژه در اروپای غربی، برای او به ارمغان آورده بود؛ آن هم در کشوری بسته که ضدغربی بود و فوقالعاده بر احساسات ناسیونالیستی تأکید داشت.
کاداره در کتاب "مشاجره در قله" که در آن به رابطه انور خوجه با ادبیات میپردازد، مینویسد: "آثار من فقط از قانون ادبیات پیروی میکند." او علاوه بر این ترجیعبند که "سرکوب نمیتواند توجیهی برای خلق نکردن باشد"، اضافه میکند: "در دوران ظلمت، ادبیات گاهی آثاری فوقالعاده تولید میکند. انگار چاره بدبختیهاست."
با این حال، این نویسنده وظیفه ادبیات را در برملا کردن ماهیت رژیمهای خودکامه فراموش نمیکند: "حکومت کمونیسیتی فروپاشید، اما ما به شناخت آنچه بر ما گذشت نیاز داریم، این که چگونه زندگی میکردیم، چگونه وقایع مخفی نگاه داشته میشد و چگونه آنها به ما عرضه میشد."
به عقیده کاداره، کار نویسندگانی همچون او، کنار زدن "رئالیسم" مصنوعی حاکم بر گذشته و استخراج "اسرار" واقعی زندگی است: "شعار سوسیالیسم این بود: 'ادبیات باید بازتاب زندگی باشد' اما این شعار از معنا تهی شده بود، چون در واقع ادبیات میبایست بیانگر منافع حکومت میبود."
بیشتر بخوانید:
۱۹۵۸، مسکو، مؤسسه ادبیات ماکسیم گورکی
کاداره جوان و ۲۲ ساله وارد ساختمانی شد که پیشتر خانه پدری آلکساندر هرتسن، نویسنده انقلابی قرن نوزدهم روسیه بود و بعدا در ۱۹۳۳ به همت ماکسیم گورکی به مؤسسهای برای آموزش ادبیات و ترجمه تبدیل شد.
کاداره که از دوازده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد، پیش از اینکه به مسکو برود، در رشته ادبیات در دانشگاه تیرانا تحصیل کرده بود. او مثل خیلی از هم نسلانش زبان روسی میدانست، یک سال پیش از ورود به مسکو، برای مجموعه شهر "خیالپردازی" برنده جایزه ملی شعر آلبانی شد و توانست جواز ورود به این مؤسسه مشهور را کسب کند. اما بر خلاف خود شهر مسکو که او را جذب کرد، کلاسهای مؤسسه گورکی ملالآمیز بود. او خود گفته که با توسل به الگوهای کلاسیک ادبیات، از هومر گرفته تا شکسپیر، توانست در این مؤسسه دوام بیاورد.
کاداره سالها بعد، این روزهای خود را در "غروب خدایان استپ" روایت کرد. او تعریف میکند که در آن زمان چاپ کتاب ادبی در مسکو چگونه بود. دیوید ساموئیلف، شاعر و مترجم روس، به او میگوید که اگر قصد دارد مجموعه شعر خود با عنوان "الهامات جوانی" را در مسکو منتشر کند، باید در مقدمهای "ویژگیهای انحطاط غرب" را هم یادآور شود. تازه آن دوره، دوره "آزادیهای خروشچفی" بود که کتابهای غیرسازگار با سیاستهای حکومت شوروی میتوانست منتشر شود، اما حتما باید ناشر، نویسنده یا مترجم در مقدمه کتاب، از محتوای کتاب فاصله میگرفتند.
کاداره پیش از سفر به شوروی، در سال ۱۹۵۸ رمانی با نام "عشق شماره ۲" نوشته بود که منتشر نکرد. این رمان، داستانی عاشقانه داشت و در تیرانا میگذشت که بسیار شهر شادی معرفی شده و شخصیت اصلی مرد آن، خیلی شبیه خود نویسنده بود. اما در مسکو، رمان "شهر بینشان" را نوشت. او این رمان را در عرض سه ماه نوشت، با زبانی عمدا بیروح و یکنواخت. بر خلاف رمان قبلی، داستان در شهرستان میگذرد که جای "انسان مدرن" نیست.
همچنین در مسکو با پولی که از انتشار مجموعه شعرش به دست آورد، دوربین و میز تدوینی خرید و مشغول فیلمبرداری شد. او فیلم "رؤیای شماره ۲" را ساخت که بر اساس رمان اولش بود که در تیرانا نوشته بود.
اما ناگهان برخلاف میلش که میخواست در مسکو بماند، سال ۱۹۶۰ با تیره شدن روابط مسکو و تیرانا، کاداره باید به آلبانی باز میگشت: "در آلبانی، احساس نوستالژی وحشتناکی داشتم. در حالی که در مسکو، تو خارجی بودی، آزاد بودی و هیچ کس را نمیشناختی. و در شهری هشت میلیون نفری میتوانستی هر کاری بکنی. اما در تیرانا همه جاسوسی هم را میکردند."
در آن دوره، آن قدر از بازگشت به وطن ناراضی بود که وقتی برای یک سفر به فنلاند رفت، در راه بازگشت درخواست پناهندگی خود را به سفارت شوروی در پراگ ارائه کرد. حتی شوروی او را در هتلی مستقر کرد، اما در آخرین لحظه پشیمان شد و به تیرانا بازگشت.

منبع تصویر، Getty Images
زندگی دوباره در تیرانا، برخلاف دوره پیشین، این بار او را از شعر - ژانری که در همه کشورهای کمونیستی رواج داشت - دور کرد و زمان خود را به نوشتن رمان اختصاص داد. انتشار اولین رمان مهم کاداره، "ژنرال ارتش مرده" در سال ۱۹۶۲ راه دیگری را برای او گشود. در این رمان یک کشیش و یک ژنرال ایتالیایی برای بازگرداندن اجساد سربازان کشته شده در جنگ جهانی دوم به آلبانی میآیند. زمان داستان همعصر زمان نوشتن آن بود. اما کاداره به عمد، در آن از آلبانی معاصر چیزی نمیگوید. فضای وهمآلود داستان و غم عمیق موجود در آن، چندان در قلمرو "رئالیسم سوسیالیستی" آموزش داده شده در مؤسسه گورکی نبود. برعکس او بعدها گفت که نوشتن این رمان، واکنشی بود به آن "خوشبینی ادبی" که در مسکو حاکم بود. کاداره در کتابهای بعدی خود نیز علیه "رئالیسم سوسیالیستی" موضع گرفت.
۱۹۶۷، تیرانا
انور خوجه، که دیگر به استالین آلبانی مشهور شده بود، انقلابی را بر اساس انقلاب فرهنگی چین در کشورش به راه انداخت که بیشتر ضدمذهب بود. در این دوره، کاداره برای اولین بار ترس خود را از اقدامات انور خوجه اعلام کرد. او همچنین رمان مهم دیگری نوشت که با ترجمه به زبانهای خارجی به مشهورترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین رمان کاداره تبدیل شد: "زمستان سخت".
او در این رمان، موضوعی معاصر را دستمایه داستان پردازی قرار میدهد: جدایی آلبانی از شوروی. قهرمان داستان نیز خود انور خوجه است. کاداره بعدا درباره این کتاب تأکید میکند که نوشتن آن یک ضرورت بود: "دیدن کشوری کمونیستی که 'خانوادهاش' را ترک میکند، برای این که استالینی باقی بماند، سوررئالیستی بود. آن وضعیت، کمونیسم علیه کمونیسم بود."
کاداره نه ساله بود که حزب کمونیست آلبانی تشکیل شد و وقتی سی و شش ساله شد به عضویت این حزب درآمد. اما سالهای پس از آن، با دشواریهای بیشتری همراه بود. با پاکسازیهای گستردهای که صورت گرفت، در فاصله سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۸ ممنوع القلم شد و عنوان "نماینده" که در سال ۱۹۷۰ به او داده شده بود، در سال۱۹۸۲ از او گرفته شد. در سال ۱۹۸۵ نیز به خاطر یکی از کتابهایش احضار شد.
کاداره، اما فقط در رمانهایش تصویری از جامعه خود در قرن بیستم را ارائه نکرده است. برای نمونه، او در رمان "طبلهای باران" که داستانش در قرن پانزده میلادی میگذرد به سلطه امپراتوری عثمانی بر آلبانی میپردازد: "شخصیت اصلی این رمان یک پاشای ترک است که دشمن آلبانی بود. اما من شخصیت او را خیلی خونسردانه پرداختم. آیا شما رگههای نفرت در این رمان میبینید؟"
همچنین او درباره سلطه امپراتوری عثمانی بر آلبانی میگوید: "اسلام تأثیر کمی بر فرهنگ آلبانی گذاشت و بیشتر زندگی روزمره و عادات و لباسها را تغییر داد، و تقریبا بر ادبیات آلبانی مؤثر نبود."
آلبانی، در دو دهه اخیر دستخوش تحولات بسیاری شد و شاهد جنگهایی نیز بود. اکنون نیز سخن از برداشتن مرز میان کوزوو و آلبانی به میان آمده است که در واقع برای تحقق آرزوی قدیمی تشکیل "آلبانی بزرگ" است. کاداره سالها پیش گفته است: "آینده آلبانی در اروپاست، به معنای نسبی شدن مرزها. ما نیاز نداریم که با ابزارهای ابتدایی تشکیل 'آلبانی بزرگ' را اعلام کنیم، چون ایده اروپا با امید برای زندگی در یک فضای بازتر سازگار است."











