'لرد'، شخصیترین اثر رسولاف در کن

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, مریم عرفان
- شغل, بیبیسی، از جشنواره فیلم کن
محمد رسولاف فیلمسازی است که من همیشه منتظرم کار تازهای از او ببینم. از "به امید دیدار (۱۳۹۰)" که در بخش "نوعی نگاه" جشنواره کن به نمایش درآمد تا به حال، هر بار که فیلم تازهای از او دیدهام با خودم گفتهام: "غزل خداحافظیاش را سروده! محال است بعد از این بتواند فیلم دیگری بسازد." با اینحال رسولاف چهار سال پیش هم با "دست نوشتهها نمیسوزند" در جشنواره حاضر بود و امسال هم فیلم جدیدش "لرد" در بخش "نوعی نگاه" کن حضور دارد. قهرمان "به امید دیدار" زنی بود درگیر ماجراهای پس از انتخابات ٨٨ ایران و "دست نوشتهها نمیسوزند"اش به قتلهای زنجیرهای دهه ٧٠ شمسی میپرداخت.
هرگز فرصت دیدار با رسولاف را نداشتهام تا از او بپرسم: چطور با ساختن فیلمهایی چنین منتقد به شرایط موجود جامعه همچنان میتواند به فیلمسازی در ایران ادامه بدهد؟ حکایت کارگردانی همچون رسولاف، که برغم حکم قضایی ممنوع کار بودن، همچنان به ساختن ادامه میدهند، حکایتی است به پیچیدگی جامعهای که در آن کار و زندگی میکند.
تصویری که رسولاف از دنیای قهرمانانش ترسیم میکند، تصویر سیاهی است اما نمیتوان به "سیاه نمایی" متهمش کرد، چرا که آنچه بر قهرمانانش میگذرد، برای هموطنانش آشناست و آکنده از ماجراهایی است که ریشه در حیات سیاسی-اجتماعی ایران معاصر دارد: همانهاست که این سالها در رسانهها بارها خواندهایم و شاید در زندگی روزمره تجربهشان کرده باشیم.
مطالب مرتبط:

منبع تصویر، ISNA
با اینحال تماشای این حکایات بر پرده سینما نفسگیر است، یکی به این دلیل که کورسوی امیدی در جهان آثار اخیر رسولاف نیست و دیگر آنکه عظمت پرده نقرهای سینما باعث میشود ضرب سیلی واقعیت روزمره سنگینتر شود. دوستی پس از نمایش "لرد" میگفت: "این ماجراها را همه میدانیم: رشوه، باندبازی، ارعاب و زور چماق بخشی از زندگی هر روزه ماست. نشانش میدهد که چه بشود؟ چه چیزی را میتواند عوض کند؟" این حرف را در مورد هر چیزی میشود گفت: که چه؟ آیا با ساختن فیلم میشود چیزی را در واقعیت تغییر داد؟ پاسخ شخصی من به این پرسش منفی است: خوشدلی ایام نوجوانیام را ندارم و معتقد هم نیستم که فیلمساز مصلح اجتماعی است. گذشته از این چنین فیلمهایی در این سالها اصلا فرصت نمایش در جامعه ایران را نیافتهاند که بخواهند تاثیری بگذارند.
با این حال فیلمی که جز در چند نمایش محدود جشنوارهای رنگ پرده را نمیبینند، در ذهن من حکم شعر یا قصهای را دارد که نوشته میشود به امید آنکه در آینده مخاطبش را بیابند. فیلمسازی با این چشمانداز کمی شبیه قرار دادن نامهای در بطری و انداختنش در دل دریاست به این امید که روزی در ساحلی یافت شود و خوانندهای پیدا کند. کسی همچون محمد رسولاف که حرفهاش فیلمسازی است، به ابزار کارش مسلط است و خوب قصه میگوید، چنین مسیری را در پیش گرفته: در شرایطی که حکم ممنوعیت از کار دارد، فیلم میسازند و با ادامه "کار سازنده" در برابر "شرایط موجود (بخوانیم جهان آثارشان)" مقاومت میکنند. از این منظر محمد رسولاف به قهرمان فیلم اخیرش "لرد" شباهت دارد.
"لرد" حکایت رضای ٣٥ ساله است که با پسرش سهند و همسرش حدیث که مدیر مدرسه است، در روستایی از توابع فومن زندگی میکند و به پرورش ماهی مشغول است. بخش عمدهای از زمینهای منطقه در اختیار شرکتی است که روابط نزدیکی با مقامات رسمی دارد و به دنبال یکهتازی در عرصه محلی است. عجیب نیست اگر "شرکت" تحمل رضایی را ندارد که میخواهد آن گوشه ساز خودش را بزند و حاضر نیست در همنوایی شرکت کند. پیشبینی ادامه ماجرا دشوار نیست: نبردی یک تنه است در برابر جمع. از این منظر "لرد" رسولاف یک "وسترن" واقعی است: فردی در برابر بی عدالتی و ظلم موجود قد علم میکند در حالیکه برای مقابله اسلحهای هم ندارد: در سکانس اول فیلم، نماینده بسیج منطقه تفنگ شکاریش را به بهانه آنکه تاریخ جوازش گذشته، ضبط میکند. سوال اصلی این است: در شرایطی که تمام قدرت در دست طرف مقابل است، آیا قهرمان خلع سلاح شده میتواند بدون آلوده شدن جان به در ببرد؟

منبع تصویر، Cannes Film Festival
از این منظر "لرد" اتوبیوگرافیکترین اثر در کارنامه رسولاف است: فیلمسازی است که میخواهد در خانه خودش کار خودش را بکند، اما نمیخواهد یا نمیتواند قواعد مرسوم بازی را رعایت کند. در عین حال مثل رضای "لرد" حاضر نیست آن یک تکه زمینش را بگذارد و به جای دیگری برود. به قول یکی از شخصیتهای لرد: اصلا کجا را دارد که برود؟
و البته درست اینجاست که یکی از درخشانترین وجوه فیلم زاده میشود: در دل جنگل غاری هست که رضا در طول فیلم به آن پناه میبرد، تا ساعتی به دور از جهنم زنگیش تنها باشد و در غار آبتنی کند و البته در این پناهگاه مخفی همیشه نوشیدنی محبوبش را -که به دور ازچشم بسیج منطقه به تهیه آن مشغول است- همراه دارد. بیدلیل نیست که فیلم با صحنه پنهان کردن نوشیدنی آغاز میشود و با خلوت رضا در غار تنهاییاش به پایان میرسد. صحنههای زیبای آبتنی درغار شبیه مراسمی آیینی است: فرصتی است برای قهرمان تا در خلوت "تطهیر" کند. بی سبب نیست که در سراسر فیلم، قهرمان مدام به حمام میرود و نیز در صحنهای صمیمانه او را میبینیم که پسرکش را با خود به حمام برده و یادش میدهد چطور خودش را خوب بشوید.
دیروز که از سالن نمایش بیرون میآمدم میدانستم تهنشین شدن "لرد" در ذهن و قلبم زمان میبرد. هنگام زیر و بالا کردن حکایت اما پرسشی هست که رهایم نمیکند؛ کنجکاوم که بدانم فیلمساز "لرد" برای تطهیر در این سالها به کدام غار پناه برده است؟

منبع تصویر، Reuters











