پیش از ظهور اسلام، یهودیت و مسیحیت چگونه به مدینه و مکه رسید؟

طرحی قدیمی از نمای بیرونی شهر مکه که در میان رشته کوه‌هایی واقع شده و کعبه در مرکز شهر دیده می‌شود

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، مکه، کعبه و مسجدالحرام. تصویری که در سال ۱۷۹۰ میلادی در پاریس چاپ شده است
    • نویسنده, امیمه الشاذلی
    • شغل, بی‌بی‌سی عربی

با آن که امروزه سرزمین حجاز از حضور پیروان یهودیت و مسیحیت یا هر دین دیگری غیر از اسلام، جز برخی بازدیدکنندگان یا کارگران خارجی، کاملا خالی است، اما بسیاری از مورخان معتقدند که این دو دین در مکه و مدینه، دو شهر مقدس اسلام، تاریخ بسیار کهنی دارند.

به گفته این مورخان، دست‌کم پنج قرن پیش از میلاد مسیح در بیت‌لحم، اعراب با یهودیت آشنا بودند، هرچند درباره زمان دقیق ورود این دین به سرزمین عربستان اختلاف نظر وجود دارد.

در کتب تواریخ عهد عتیق در کتاب مقدس آمده است که طوایفی از بنی شمعون در جست‌وجوی چراگاه همراه با دام‌های خود از کوه سینا کوچ کردند و به منطقه قبایل معان (در جنوب اردن امروزی) رسیدند. در آنجا نبردی سخت درگرفت که با پیروزی شمعونیان پایان یافت.

شمعون یکی از پسران یعقوب بود و نوادگان او «بنی شمعون» نامیده می‌شدند. دکتر اسرائیل ولفنسون، استاد زبان‌های سامی در دارالعلوم مصر در دهه ۱۹۲۰ میلادی، معتقد بود که این کوچ که داستان آن در عهد عتیق آمده «نخستین مهاجرت شناخته‌شده بنی‌اسرائیل به سرزمین‌های عربی» به شمار می‌آید.

جواد علی، مورخ عراقی، در کتاب «بررسی تفصیلی تاریخ عرب پیش از اسلام» نوشته است که برخی از ناقلان اخبار گفته‌اند قدیمی‌ترین ساکنان یثرب (نام قدیم مدینه) اقوامی به نام «صُعل» و «فالج» بودند. سپس پادشاه یا پیامبری به نام داوود به آن‌ها حمله کرد و گروهی را به اسارت گرفت. بعد از آن، «عمالیق» در آن‌جا ساکن شدند، و حضرت موسی سپاهی علیه آن‌ها فرستاد، بر آن‌ها پیروز شد و کسی را زنده نگذاشت، و سپس یهودیان در همان نواحی ساکن شدند.

ابو فرج اصفهانی، مورخ و نسب‌شناس دوره عباسی، می‌گوید: «همان سپاه [سپاه موسی] اولین کسانی بودند که در مدینه ساکن شدند. یهودیان در سراسر نواحی مدینه تا ارتفاعات اطراف آن گسترش یافتند، در آنجا قلعه‌ها، باغ‌ها و مزارعی برپا کردند و مدت زیادی در مدینه ماندند.»

علی سمهودی، مورخ و مفتی مدینه که در اوایل قرن دهم هجری درگذشت، روایت می‌کند که حضرت موسی هنگام سفر زیارت کعبه در مکه، با شماری از بنی‌اسرائیل از مدینه عبور کرد. آنها یثرب را واجد شرایط «سرزمین پیامبری که در تورات به عنوان خاتم الانبیاء توصیف شده است» یافتند.

سمهودی در کتاب «خلاصة الوفا باخبار دار المصطفى» می‌نویسد که گروهی از همراهان حضرت موسی تصمیم گرفتند در آن مکان بمانند و همراه او نروند. «آنان در محل بازار بنی‌قینقاع ساکن شدند. سپس گروهی از اعراب به آن‌ها پیوستند و دین‌شان را پذیرفتند [یهودی شدند] و این گروه، نخستین ساکنان مدینه بودند.»

این روایت ممکن است با حدیثی منتسب به پیامبر اسلام، که سند آن ضعیف دانسته شده، تایید شود. در آن حدیث آمده است که همه پیامبران، از جمله حضرت موسی، در خانه کعبه در مکه حج گزارده‌اند. این احتمال، وجود یهودیان در آنجا در زمان حضرت موسی را تقویت می‌کند.

دکتر ولفنسون در رساله‌اش با عنوان «تاریخ یهود در سرزمین عرب در دوران جاهلیت و صدر اسلام» که در سال ۱۹۲۷ میلادی با مقدمه دکتر طه حسین، ادیب مصری، منتشر شد، نتیجه می‌گیرد که از آنچه در عهد عتیق و اخبار مورخان عرب آمده می‌توان استنباط کرد که «پیش از آنکه گروه‌های بزرگ یهودی وارد سرزمین‌های عربی شوند، طوایفی از بنی‌اسرائیل در یثرب و خیبر ساکن بوده‌اند».

پناهگاه امن پس از میلاد

طرحی ساده و قدیمی از نقشه‌ای که ورودی‌ها و خروجی‌های شهر مدینه را نشان می‌دهد

منبع تصویر، كتاب تاريخ اليهود في بلاد العرب في الجاهلية وصدر الإسلام

توضیح تصویر، نقشه‌ای که ورودی‌ها و خروجی‌های شهر مدینه را نشان می‌دهد

پس از تولد حضرت مسیح، مهاجرت یهودیان به جزیره‌العرب به طور کلی و به ویژه به سرزمین حجاز افزایش یافت. به گفته ولفنسون علت این مهاجرت افزایش جمعیت در سرزمین فلسطین در آن زمان و نیز جنگ‌های میان رومیان و یهودیان بود.

در کتاب «الاغانی» تالیف ابوفرج اصفهانی آمده است که وقتی رومیان بر بنی‌اسرائیل در شام پیروز شدند، «بر آنان تاختند، ایشان را کشتند و با زنان‌شان همبستر شدند». پس از آن قبایل بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌هدل فرار کردند و به یهودیان ساکن حجاز پیوستند.

اصفهانی افزوده است که حجاز به سبب طبیعت بیابانی‌اش که آن را از شام، سرزمین رومیان، جدا می‌کرد پناهگاهی امن برای بنی‌اسرائیل بود، چنان‌که وقتی پادشاه روم سپاهی فرستاد تا پناهندگان یهودی را بازگرداند «رومیان از تشنگی در بیابان جان دادند».

به نوشته اصفهانی، بنی‌نضیر و همراهان‌شان در وادی بطحان، یکی از دره‌های اصلی یثرب، ساکن شدند و بنی‌قریظه و بنی‌هدل در وادی مهزور اقامت گزیدند.

بر اساس روایت اصفهانی، از جمله یهودیانی که پیش از کوچ دو قبیله اوس و خزرج از یمن، در مدینه سکونت داشتند، می‌توان به این قبایل اشاره کرد: بنی‌عکرمه، بنی‌ثعلبه، بنی‌محمر، بنی‌زعورا ، بنی‌قینقاع، بنی‌زید، بنی‌نضیر، بنی‌قریظه، بنی‌هدل، بنی‌عوف و بنی‌فصیص.

او همچنین به حضور عرب‌هایی در کنار یهودیان بنی‌اسرائیل اشاره کرده است؛ به این معنا که برخی از عرب‌های یثرب به آیین یهود گرویده بودند. او از جمله این قبایل عرب یهودی به بنی‌الحرمان، بنی‌مرثد، بنی‌نیف، بنی‌معاویه، بنی‌حارثه بن بهثه، و بنی‌الشظیه اشاره کرده است.

روایت‌های مورخان عرب بر این نکته تاکید دارد که یهودیان یثرب از جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار بودند و ثروت فراوان و تخصص چشمگیری در کشاورزی داشتند. سمهودی گفته است: «یهود همچنان بر شهر مدینه چیره بودند» تا آن که اوس و خزرج پس از فروپاشی سد مأرب از یمن به آنجا کوچ کردند.

در کتاب سمهودی آمده است که «از جمله یهودیانی که هنگام ورود اوس و خزرج در یثرب حضور داشتند، بنی‌القصیص، بنی‌ناغصه به همراه بنی‌أنیف، بنی‌قریظه با برادران‌شان بنی‌هدل، بنی‌نضیر، بنی‌قینقاع» و دیگر قبایل بودند که محل سکونت آنها نیز ذکر شده است.

او افزوده است که شمار قبایل یهودی یثرب از بیست فراتر می‌رفت و آنان دارای بیش از هفتاد «آطام» یا دژ بودند، اما «همگی از میان رفتند»، بی‌آن‌که دلیلی برای این نابودی ذکر شود.

اما در مورد مکه، بر خلاف یثرب، در منابع تاریخی سخنی از حضور چشم‌گیر یهودیان در طول تاریخ به میان نیامده است. منابع تاریخی کهن به وجود محله یا معبدی ویژه یهودیان در مکه اشاره نمی‌کنند. با این حال یهودیان برای تجارت به مکه رفت‌وآمد داشتند، همان‌طور که مردم مکه نیز به قصد تجارت به یثرب می‌رفتند.

چند بادیه نشین سوار بر شترهایشان در صحرای شن‌آلود

منبع تصویر، Getty Images

سمهودی، تاریخ‌نگار مدینه، در کتاب خود روایت کرده است که قبایل اوس و خزرج با قبایل یهودی یثرب هم‌پیمان شدند. با گذر زمان، این دو قبیله یمنی صاحب نفوذ و ثروت فراوانی شدند و این امر باعث نگرانی بنی‌قریظه و بنی‌نضیر شد، زیرا بیم آن داشتند که قدرت اوس و خزرج از آنان پیشی گیرد. از همین رو تلاش کردند این پیمان را بر هم زنند.

مورخان به درگیری‌ها و دشمنی‌هایی میان اوس و خزرج با یهودیان اشاره کرده‌اند که از جمله مهم‌ترین آن‌ها روایتی است که می‌گوید مالک بن عجلان، رهبر اوس و خزرج پیش از اسلام، از خویشاوندان خود در شام یاری خواست.

ابوفرج اصفهانی و ابن اثیر جزری نوشته‌اند که ابو جبیله غسانی، که در شام فرمانروایی می‌کرد، تصمیم گرفت قدرت یهودیان یثرب را در هم بشکند، به همین دلیل بزرگان یهود را نزد خود فراخواند و آنان را کشت. مالک بن عجلان نیز همین کار را کرد و بیش از ۸۰ نفر از یهودیان را به قتل رساند.

اصفهانی افزوده است که پس از این رخداد، یهودیان از حمایت یکدیگر دست کشیدند. اگر از سوی یکی از قبایل اوس یا خزرج آسیب می‌دیدند، از قبیله دیگر درخواست پناه و حمایت می‌کردند. «هر گروه از یهود به یکی از طایفه‌های اوس یا خزرج پناه می‌برد و از قدرت آنان بهره می‌جست.»

اما ولفنسون، پژوهشگر یهودی، در درستی این روایت تردید دارد و به «یوم بعاث» اشاره می‌کند؛ روزی که جنگی سخت و طولانی میان اوس و خزرج درگرفت و هر یک از طرفین برای تقویت خود از قبایل یهودی یاری خواست. «تا آن‌جا که بنی‌نضیر و بنی‌قریظه به شدت به بنی‌قینقاع حمله بردند و آنان را از هم پاشیدند، چون بنی‌قینقاع به کمک خزرج برخاسته بودند تا بر هم‌قبیله‌ای‌های خود غلبه کنند.»

ولفنسون می‌نویسد: «پس از این واقعه یهودیان همچنان جایگاه نیرومندی میان قبایل عرب حفظ کردند؛ چنان‌که اوس و خزرج قدرت آنان را جدی می‌گرفتند و هر یک می‌کوشید تا یهود را به سوی خود متمایل کند تا در جنگ با دیگری از پشتیبانی آن‌ها برخوردار شود.»

مسیحیت و «مجوس» عرب

طرحی قدیمی از مسیح و فردی بیمار که مسیح برای او دعا می‌کند و جمعیتی اطراف آنهاست

منبع تصویر، Getty Images

شکی نیست که ورود مسیحیت به جزیره‌العرب از نظر زمانی نزدیک‌تر بوده، چرا که این دین نسبت به یهودیت جدیدتر است. با این حال، اخبار مربوط به مسیحیان در سرزمین حجاز به‌مراتب کمتر از روایت‌هایی است که درباره یهودیان در دست داریم.

پدر روحانی لوئیس شیخو، ادیب و مورخ مسیحی، می‌نویسد که عرب‌ها «از همان آغاز طلوع خورشید مسیحیت، پرتویی از آن را دریافتند». او توضیح می‌دهد نخستین کسانی که از میان عرب‌ها پیرو حضرت مسیح شدند، بزرگانی بودند که به «مجوس» [مغ] شهرت داشتند و آن طور که در انجیل متی نقل شده «آنان به بیت‌لحم آمدند، هدایایی تقدیم کردند و در گهواره‌اش بر او سجده بردند».

اگرچه در کتاب مقدس اشاره‌ای به عرب بودن این مغ‌ها نشده، اما شیخو می‌گوید آنها احتمالا عرب بوده‌اند، زیرا در روایت آمده که آنان برای حضرت مسیح طلا، کندر و مُر هدیه آوردند، که به گفته او همه آنها در سرزمین‌های عربی‌ رایج بوده است.

لوئیس شیخو که در دهه ۱۹۲۰ میلادی درگذشت، همچنین تاکید می‌کند که نخستین فردی از حواریون که گفته می‌شود وارد سرزمین عرب شده، قدیس پولس رسول است که «برای گریز از دسیسه‌های یهودیان به جزیره‌العرب رفت و مدتی در آنجا اقامت گزید».

با این حال، دکتر محمد ابراهیم فیومی، استاد فلسفه اسلامی، بر این باور است که مسیحیت همچنان در بند زبان سریانی یا رومی خود باقی ماند و نتوانست به گونه‌ای چشمگیر در میان عرب‌ها گسترش یابد، زیرا کتاب مقدس آن به زبان عربی ترجمه نشده بود و تمام عرب‌هایی که این دین را پذیرفتند، با زبان‌های غیرعربی آشنایی داشتند.

لوئیس شیخو در کتاب «تاریخ مسیحیت در جزیره‌العرب» به نقل از تاریخ طبری و سیره ابن هشام آورده است که «ابن تلما» معروف به برتولما یکی از حواریونی که حضرت مسیح برای خود برگزید، از جمله کسانی بود که به سرزمین حجاز سفر کرد.

در زندگی‌نامه قدیس یعقوب البار، اسقف بیت‌المقدس، آمده است که برتولما «سرزمین فلسطین و نواحی اطراف آن از جمله حمص، قیصریه، سامره و بیابان حجاز را مسیحی کرد».

با این حال جواد علی، مورخ عراقی، تعیین زمان دقیق ورود مسیحیت به جزیره‌العرب را دشوار می‌داند و معتقد است تنها راه اثبات قطعی این موضوع، یافتن اسناد و مدارک مکتوبی است که جای تردید و تاویل باقی نگذارد.

جواد علی ورود مسیحیت به سرزمین عرب را بیشتر از طریق تبشیر و ورود برخی زاهدان و راهبان می‌داند که برای دوری از دنیای مادی، به این نواحی آمدند. همچنین «تجارت و برده‌داری، به ویژه ورود بردگان سفیدپوست از سرزمین‌هایی با فرهنگ و تمدن» از دیگر راه‌های گسترش این دین در میان عرب‌ها بوده است.

او احتمال ورود مسیحیت از طریق هجرت‌های گروهی مانند مهاجرت برخی یهودیان به حجاز، یمن یا بحرین را رد می‌کند. به گفته جواد علی مسیحیت در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم و ساسانیان به تدریج گسترش یافت و سپس به دین رسمی قیصرها و ملت‌های تحت سلطه آنان تبدیل شد. از این‌رو، پیروان مسیحیت نیازی به مهاجرت دسته‌جمعی به سرزمین‌های بیگانه نداشتند.

«مسیحیت شرقی»

نمای نزدیک از کتاب مقدس به زبان عربی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، کتاب مقدس به زبان عربی

به گفته جواد علی بسیاری از مبلغین مسیحی دارای دانش، منطق و مهارت‌های اقناعی بودند که می‌توانست بر ذهن مردم تاثیر بگذارد. او می‌افزاید که این مبلغین موفق شدند برخی از بزرگان قبایل را به دین خود جذب کنند.

به باور جواد علی سران قبایل و حکام تابع آن‌ها مسیحی شدند، «اما آنان مسیحیت روم را نپذیرفتند، بلکه به گونه‌ای از مسیحیت شرقی گرایش یافتند که با کلیسای قسطنطنیه متفاوت بود؛ مسیحیتی که از نگاه رومیان، بدعت و انحراف از مسیحیت راستین ارتدوکس تلقی می‌شد.»

او می‌افزاید که برخی از این مبلغین توانستند شماری از عرب‌ها را متقاعد کنند که به مسیحیت بگروند و بر بعضی دیگر تاثیر بگذارند تا از بت‌پرستی دوری کنند، «اما در جذب کامل آنان به دین خود ناکام ماندند. این افراد در میان دو دین سرگردان ماندند؛ از یک سو توحید و دوری از بت‌ها را حق می‌دانستند، اما از سوی دیگر مسیحیت را به گونه‌ای که می‌خواستند نمی‌یافتند، مانند باور به توحید مطلق، ممنوعیت شراب و دیگر خواسته‌هایی که برای آنها مهم بود».

به نظر می‌رسد جواد علی در اینجا به گروهی پیش از اسلام اشاره دارد که به حنفا یا حنیفیان مشهور بودند. آنها بت‌پرستی را کنار گذاشتند و به یگانگی خدا باور داشتند، اما پیرو هیچ دین خاصی نبودند.

او همچنین می‌نویسد که در مکه، طائف، یثرب و دیگر نقاط جزیره‌العرب، بردگان مسیحی وجود داشتند که برای مردم می‌نوشتند و می‌خواندند و تورات و انجیل را برایشان تفسیر می‌کردند و قصه‌ها و تعالیم مسیحیت را برای آنان بازگو می‌کردند.

لوئیس شیخو نیز بر این باور است که مردم غیر یهودی یثرب، پیش از اسلام، پس از پرستش «منات» (یکی از مشهورترین بت‌های دوران جاهلیت)، به دین مسیحیت گرویده بودند. او برای اثبات این نظر، به پیوند قبایل اوس و خزرج با غسانیان، قبیله‌ای عرب در جنوب شام که پیرو مسیحیت بودند، استناد می‌کند.

نظر شیخو با گفته شهرستانی، از فیلسوفان مسلمان قرن پنجم هجری، نیز هم‌راستاست. شهرستانی در کتاب «الملل و النحل» می‌نویسد: «دو گروه متقابل در دوران پیش از بعثت، اهل کتاب و امی‌ها بودند. امی کسی بود که خواندن و نوشتن نمی‌دانست. یهودیان و مسیحیان در مدینه ساکن بودند و امی‌ها در مکه.»

در «تقویم قدیم کلیسای کلدانی» که کشیش پطرس عزیز در سال ۱۹۰۹ منتشر کرد، آمده است که نسطوریان ــ که به وحدت طبیعت بشری و الهی در وجود مسیح باور ندارند ــ در یثرب یک «مطران‌نشین» (حوزه اسقفی یا مرکز کلیسایی بزرگ) برپا کردند. در آن‌جا سه کلیسا وجود داشت: یکی به نام ابراهیم خلیل‌الله، دیگری ایوب صدیق، و سومی موسی کلیم‌الله. لوئیس شیخو یادآور می‌شود که روایتی مشابه در تقویم خطی دیگری متعلق به یکی از اهالی موصل نیز دیده است.

یعقوبی، مورخ دوره عباسی، نیز می‌نویسد: «از میان قبایل عرب، گروهی مسیحی شدند: از قریش، بنی اسد بن عبدالعزی؛ از جمله عثمان بن حویرث بن اسد و ورقه بن نوفل بن اسد. از بنی‌تمیم، خاندان امری القیس بن زید مناة؛ از ربیعه، بنی‌تغلب؛ و از قبایل یمن: طَی، مذحج، بَهراء، سُلیح، تَنوخ، غَسّان و لَخم.»

حضرت مسیح و مادرش در کعبه

نقاشی از مریم و فرزندش مسیح

منبع تصویر، Getty Images

پدر روحانی لوئیس شیخو می‌نویسد که قدیمی‌ترین روایت صریحی که نویسندگان عرب درباره حضور مسیحیت در مکه نقل کرده‌اند، مربوط به دوران قبیله «جُرهم دوم» است. به گفته آنان پس از فرزندان اسماعیل، جرهمیان بر حجاز مسلط شدند و کلیدداری کعبه را بر عهده گرفتند.

با آنکه زمان دقیق حکومت بنی‌جُرهم مشخص نیست، شیخو به نقل از مورخان عربی مانند ابن اثیر، ابن خلدون، ابوالفداء و دیگران می‌نویسد که ششمین پادشاه جرهم، «عبدالمسیح بن باقیه بن جرهم» نام داشت.

در کتاب الاغانی نوشته ابوفرج اصفهانی نیز آمده است که در دوران حکومت جرهمیان، کعبه دارای خزانه‌ای بود که شامل زیورآلات و هدایا می‌شد و این خزانه تحت نظارت یکی از اسقف‌ها قرار داشت.

در کتاب «اخبار مکه وما جاء فیها من الآثار» نوشته امام ازرقی، مورخ قرون دوم و سوم هجری، آمده است که پیامبر اسلام در روز فتح مکه فرمان داد تصاویر داخل کعبه را از بین ببرند، مگر تصویری از حضرت مسیح و مادرش که پیامبر دستانش را بر آن گذاشت و فرمود: «جز آنچه زیر دستان من است».

در کتاب «سیر اعلام النبلاء» نوشته شمس‌الدین ذهبی نیز به نقل از ازرقی آمده است که تصویر حضرت مسیح و مادرش بر روی ستون کنار در کعبه قرار داشته است. ازرقی همچنین آورده که عطا بن رباح، فقیه تابعی، گفته این تصویر در جریان آتش‌سوزی کعبه در زمان عبدالله بن زبیر از بین رفت.

تصویری از صفحه نخست نسخه‌ای از کتاب «تاریخ مکه و آثار به‌جامانده در آن» نوشته امام ازرقی، موجود در کتابخانه ظاهریه دمشق

منبع تصویر، كتاب "أخبار مكة وما جاء فيها من الآثار من تحقيق الأستاذ الدكتور عبد الملك بن عبد بن دهيش، القاضي والفقيه السعودي"

توضیح تصویر، تصویری از صفحه نخست نسخه‌ای از کتاب «تاریخ مکه و آثار به‌جامانده در آن» نوشته امام ازرقی، موجود در کتابخانه ظاهریه دمشق

ازرقی همچنین به وجود گورستانی برای مسیحیان در سمت راست راه خروجی مکه به سوی مدینه اشاره کرده است. شیخو احتمال می‌دهد که «مسجد مریم» که مقدسی در جغرافیای خود از آن یاد کرده و آن را در نزدیکی مکه معرفی کرده، در اصل مربوط به کلیسا یا اثر مذهبی‌ با نام حضرت مریم در دوران جاهلیت پیش از اسلام بوده است.

لوئیس شیخو نیز با نظر شماری از مستشرقان مانند اشپرنگر، ولهاوزن و کوسان دو پرسول هم‌نظر است که گفته‌اند حنیفیه در عصر جاهلیت در واقع نوعی مسیحیت بوده که با آموزه‌های دیگر آمیخته شده بود.

شیخو حتی بر این باور است که سَمَوأل، شاعر نامدار دوران جاهلیت که به یهودی بودن شهرت داشت، بعدها به دین مسیحیت گروید. او برای اثبات این ادعا به اصل قبیلهٔ سموأل و برخی اشعارش استناد می‌کند.

آغاز اسلام

دروازه مکه از سمت جده، سال ۱۹۱۳ میلادی تعدادی از مردم در حال رفت و آمد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، دروازه مکه از سمت جده، سال ۱۹۱۳ میلادی

پس از هجرت پیامبر اسلام به یثرب ــ که بعدها مدینه نام گرفت ــ او پیمانی دوستانه با مردم این شهر بست که به «میثاق مدینه» معروف شد. این پیمان برای سامان‌دهی روابط میان مهاجران، انصار و یهودیان یثرب تدوین شد.

با این حال مناقشه‌ای مستمر میان علمای یهود و پیامبر درباره مسائل اعتقادی جریان داشت و به روایت راویان، از جمله بخاری، تنش میان یهودیان و انصار بالا گرفت و سرانجام به بحرانی سیاسی منجر شد.

ولفنسون در پژوهش خود می‌نویسد که تنها هجده ماه پس از ورود پیامبر به یثرب، فضای شهر متشنج شد و «هر گروه، اعضای خود را به احتیاط و دوری از طرف مقابل توصیه می‌کرد». او می‌افزاید که تحولات مذهبی مانند تغییر قبله از بیت‌المقدس به کعبه نیز بر شدت بحران افزود.

بحران سیاسی در مدینه از سال دوم هجرت آشکار شد، زمانی که ابتدا بنی‌قینقاع، سپس بنی‌نضیر و در نهایت بنی‌قریظه از شهر بیرون رانده شدند. این اقدام پس از آن صورت گرفت که گفته شد این قبایل پیمان‌ها را نقض کرده و در جنگ خندق (احزاب) با دشمنان مسلمانان هم‌پیمان شده بودند. برخی از آنان کشته شدند و سران آنها به منطقه خیبر در شمال مدینه کوچ کردند.

در سال هفتم هجری، جنگ خیبر میان مسلمانان و یهودیان درگرفت. به نوشته مورخان این جنگ پس از نقش‌آفرینی یهودیان در تحریک قریش و غطفان علیه مسلمانان آغاز شد.

پس از جنگ و محاصره، یهودیان درخواست صلح کردند. پیامبر نیز پذیرفت و آنان اجازه یافتند در سرزمین خود بمانند، مشروط بر آن‌که نیمی از محصولات خود را به مسلمانان بدهند. یهودیان فدک، ناحیه‌ای زراعی در شمال خیبر که امروزه بخشی از منطقه حائل است، و یهودیان تیماء در منطقه تبوک امروزی نیز بدون درگیری با مسلمانان صلح کردند.

به‌گفته مورخان شواهدی وجود دارد که برخی از یهودیان بنی‌قریظه بعدها به مدینه بازگشتند، و یهودیانی از قبایل دیگر نیز بودند که با مسلمانان دادوستد و مراوده داشتند.

حتی در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است که پیامبر اسلام در حالی درگذشت که زره‌اش نزد یک یهودی گرو گذاشته شده بود.

در مورد مسیحیت، در سیره ابن هشام آمده است هنگامی که پیامبر به تبوک در مرزهای حجاز رسید «یوحنا بن روبه، حاکم ایله (عقبه امروزی)، نزد پیامبر آمد، با او پیمان صلح بست و جزیه پرداخت».

لوئیس شیخو نیز به نقل از ابوالحسن مسعودی، مورخ عباسی، در کتاب «التنبیه و الاشراف» آورده است که یوحنا بن روبه اسقف ایله بود و در سال نهم هجری، هنگامی که پیامبر در تبوک بود، نزد او رفت و توافق کرد که هر فرد بالغ ساکن ایله، سالانه یک دینار جزیه بپردازد.

جواد علی نیز، به نقل از کتاب «لسان العرب» نوشته ابن منظور و «الدر المنثور» اثر جلال‌الدین سیوطی، نوشته است که پیامبر اسلام «عدی بن حاتم طایی را دید که صلیبی از طلا به گردن داشت، زیرا او مسیحی بود».

لوئی شیخو برای اثبات حضور یهودیان و مسیحیان در مدینه پس از وفات پیامبر، به شعری از حسان بن ثابت، شاعر صحابی، اشاره می‌کند که در رثای پیامبر گفته بود:

شادمان گشت یهود و نصارای یثرب / چون نبی در دل خاک آرام گرفت

مسیحیان همچنین در مناطقی چون دومه الجندل، وادی القری، تیماء و تبوک زندگی می‌کردند که در مسیر اصلی کاروان‌های تجاری به سمت شام قرار داشتند.