مشاهدات سفر به مرز غزه در اسرائیل؛ «سرزمین زندگی»

- نویسنده, سوران قربانی
- شغل, بیبیسی
«سرزمین زندگی»، شاید نام کنایهآمیزی برای یک قبرستان به نظر بیاید. این قبرستان بر بالای تپهای سرسبز و زیبا در ٢٠ کیلومتری غرب بیتالمقدس قرار دارد. چند دقیقه پیش باران بند آمده و همه جا را شسته است. هزاران مزار با سنگ سفید مرمر زیر آفتاب بعد باران برق میزنند.
گفته میشود که آرزوی خیلیهاست که اینجا دفن شوند.
صدها ماشین در مسیر مارپیچ تپه در دو طرف پارک کردهاند. معلوم است افراد زیادی امروز به «سرزمین زندگی» آمدهاند. برای وداع با آدی، مادر جوان کانادایی-اسرائیلی که در حمله دو هفته پیش حماس در یک کیبوتص (روستای اشتراکی) کشته شد.
مراسم با دعای خاخام و آمین گفتن حاضرین شروع میشود. در طول مسیر بین قبرها جمعیت چند بار توقف میکنند.
خاخام دوبارە دعا میخواند و مردم بین دعایش آمین میگویند.
یک گور در محوطهای که تنها چند قبر دارد کنده شده است. پیکر آدی در کفن سفید پوشیده شده است. در این گرما نمیشود بوی جسد را احساس نکرد. از کشته شدنش بیش از دو هفته گذشته است.
بوی جسد یکی از آن بوهاست که تا ابد آشناست. یک لحظه کافیست تا آن را دوباره تشخیص دهی و راهی برای فرار از آن نیست.
پیکر آدی را دو خاخام در گور میگذارند. به دنبالش نزدیکان او هر کدام به نوبت یکی دو بیل خاک روی جنازه میریزند. من را یاد همه خاکسپاریها در خاورمیانه میاندازد. همه میخواهند در پر کردن گور نقش داشته باشند و احترامشان به فرد از دنیا رفته را ادا کنند.
خاک به تلی کوچک بالای گور رسید، با گذاشتن چند بلوک سیمانی مرز آن را تعیین کردند.
هر کس میآمد یا دستهگل میگذاشت یا یک سنگ ریزە کوچک. طوری که بعد چند دقیقه دورادور قبر روی بلوکها سنگریزه چیده شده بود.
خیم، رانندە و راهنمای ما میگوید تعداد سنگریزهها بر روی هر مزار نشان از سرزدن تعداد افراد به آن مزار است. سنگریزە بیشتر بر قبر، نمایانگر دوست و آشنا و حرمت بیشتر برای مردە است.

آدی روز فاجعه در کیبوتص کفار عزه در یک کیلومتری مرز غزە بود، همراە دو فرزند خردسالش.
صبح آن شنبه، که همزمان آخرین روز عید سوکوت (عید سایهبانها، عید برداشت محصول پاییز) بود، افراد مسلح حماس و جهاد اسلامی به شهر و روستاهای یهودی حمله کردند. آدی در داخل خانهاش کشته میشود و افراد مسلح دو پسر چهار ماهه و چهار سالهاش را با خود میبرند.
ساعاتی بعد افراد حماس در نزدیکی مرز غزە دو کودک را به همراه یک زن و چند گروگان دیگر رها میکنند. کودک چهار ساله پایش با ترکش زخمی شده است و نشان آن شنبه شوم را با خود دارد.
دیدن مراسم خاکسپاری که جمعیت در آن زیاد است تحمل آن را آسانتر میکند.

در لحظه خاکسپاری آدی و ادای احترام صدها نفر به او، ناخودآگاە به یاد قربانیان غزە میافتم.
تصاویری از دهها جسد در کیسههای پلاستیکی سفید که لکه خون روی آنها به چشم میخورد.
لحظهای که لودر روی ردیفی از پیکرهای در کنار هم ردیف شدە خاک میریزد. خبری از گل نیست. کسی فرصت ندارد برای برداشتن بیل و ادای دین. مرگ بدون کرامت شاید از بدترین مرگها باشد.
به گفته مقامات بهداشتی غزه بیش از «چهار هزار و ششصد» شهروند فلسطینی در دو هفته گذشته کشته شدهاند. به غیر از چند تشییع جنازە در روزهای اول دیگر تصویری از وداع دستهجمعی مردم با یک پیکر بیجان مخابرە نمیشود.
روزهاست که فلسطینیها در غزە به رقم و شمارە تبدیل شدهاند. پنجاە نفر امروز، صد نفر پریروز.
از تپه «سرزمین زندگی» پایین میآییم. باران دوبارە شروع میشود، این بار دیوانهوار.
غرش ابرها و صدای جنگندهها با هم قاطی شده است. گفته میشود بدی هوا عملیات زمینی اسرائیل به غزه را به تاخیر انداخته است.
شاید فلسطینیهای غزە دعا کنند که همیشه باران بیاید و هوا همیشه بد باشد.
حماس و جهاد اسلامی دست به قماری زدهاند که پیامدهای آن بر کسی روشن نیست.

در مقابل ستاد فرماندهی ارتش اسرائیل در تلآویو تعدادی جمع شدهاند. بیشترشان پوسترهایی در دست دارند با عکس دختری جوان، مردی سالخوردە، یا مادری با چند کودک در بغل. اینها خانوادە گروگانهایی هستند که اسیر حماس و شبهنظامیان دیگرند، بر اساس تازهترین گزارشها «۲۲۲ نفر» هستند.
این خانوادهها میگویند که عزیزانشان را سالم میخواهند، به هر قیمتی. ارتش هم در مقابل عزمش برای حمله زمینی به غزه جزم است.
آنها غیرمستقیم میگویند که ممکن است در طول عملیات نظامی عزیزانشان کشته شوند. یا اینکه شبهنظامیان اسلامگرا برای انتقامگیری آنها را یکی یکی جلوی دوربین اعدام کنند.
از خیم، رانندە و راهنمایمان کمک میخواهم. مثل همیشه خونسرد میگوید این تازە اول بحران است. میگوید این خانوادهها و میلیونها اسرائیلی دیگر دولت نتانیاهو را مسئول میدانند و فعلا بخاطر جنگ دندان روی جگر گذاشتهاند.

آفتاب که غروب میکند به فکر شام میافتیم. در این اوضاع غذا خوردن اولویت اول ما نیست ولی شکم گرسنه را نمیشود ساکت نگاه داشت.
هنگام خوردن ساندویچ، چند جوان کنار دست ما نشستهاند. مودبانه میپرسند که روزنامهنگاریم یا برای سفر آمدهایم.
وقتی خواستیم برویم یکی از آنها بلند شد و چند ناسزا به فلسطین و فلسطینیها گفت. خیم کمی خجالتزدە شد، گفت جوانند و کلهشان بوی قرمهسبزی میدهد.
به خیم گفتم که در مدرسههای ایران هزاران بار ماها را مجبور کردهاند که «مرگ بر اسرائیل» بگوییم و تصویر سوزاندن پرچم اسرائیل با ستارە داوود روی آن به تصویری معمولی برای مردم ایران تبدیل شده است. خیم میخندد و سرش را تکان میدهد.













