مشاهدات سفر به مرز غزه در اسرائیل؛ غروب غزه

- نویسنده, سوران قربانی
- شغل, بیبیسی
«تاریخ بهترین مدرسه است برای یاد گرفتن» این حرف را خیم، رانندە یهودی ما میزند. او میگوید «ولی ما انسانها علاقهای به درس گرفتن نداریم».
از دیروز کلاە گاوچرانیش را کنار گذاشته و کلاهخود به سر میگذارد و در این گرما باید همیشه جلیقه ضدگلوله با علامت پرس (رسانه) رو هم به تن داشته باشد. چرا که باید ما را به نزدیکی مرز اسرائیل با غزە ببرد.
قبل از جنگ راهنمای جهانگردی بودە و حالا تجربه و دانشش را در اختیار ما گذاشته است.
میگوید چهار فرزند دارد، «سه تای اولی بزرگ شدەاند و ته تغاری ١١ سالشه. از روز حمله حماس بهش اجازە ندادم اخبار را از تلویزیون یا در اینترنت ببینه».
از حرفهایش معلوم است که دل خوشی از بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، و دولتش ندارد. او مقامات اسرائیلی را مسئول حمله حماس و پیامدهای آن میداند.
میگوید به راە حل دو دولت اسرائیل و فلسطین اعتقاد دارد، «نمیشه تا ابد در جنگ بود».
اما خیم یک شهروند معمولی اسرائیل است و فوقش در انتخابات بتواند به کاندید و حزب مورد علاقهاش رای بدهد یا سالی چند بار در تجمعات اعتراضی شرکت کند، که البته کردە است.

به شهر سدروت میرویم، در حدود یکونیم کیلومتری شمال شرق غزە. مانند شهرهای دیگر، عکس نامزدهای انتخاباتی روی در و دیوار چسباندە شدە است. قرار است ماە آیندە انتخابات محلی شهرداریها برگزار شود.
شهر تقریبا خالی از سکنه است و تنها سرباز و پلیس و آمبولانس در شهر ماندەاند.
هفته پیش اعضای مسلح حماس و جهاد اسلامی وارد این شهر هم شدە بودند و آثار عملیات آنها در چند جای شهر به چشم میخورد.
مردم سدروت چندین دهه است که در همسایگی نوار غزە زندگی میکنند. دود آتش جنگ اسرائیل و فلسطین بارها به چشم مردم دو طرف رفته است.
از زمان جنگ ١٩٦٧ و شکست اعراب، غزە به کنترل اسرائیل درآمد، بیش از نیمی از ساکنان آن آوارەهای فلسطینی هستند که از مناطق دیگر راندە شدەاند.
بیست سال بعد، انتفاضه فلسطینیها در جبالیا شمال نوار غزە بدنیا آمد، زمانیکه یک کامیون اسرائیلی چند کارگر فلسطینی را زیر میگیرد.

از جایی که ایستادەایم بدون چشم مسلح میتوان ساختمانهای جبالیا را دید. پر است از آپارتمانهای ٦-٧ طبقهای، با دریای مدیترانه در پس زمینه.
فاصله بین ما با درخت پوشیدە شدە است و بر بالای بعضی از تپههای کوچک سربازان اسرائیلی سنگر گرفتهاند.
امروز صبح که به یکی از پستهای نظامی در امتداد تپه برخوردیم ، زن سالمندی را دیدیم با پیژامه و دمپایی که به سمت چند سرباز میرفت که زیر سایه جلوی مقرشان نشسته بودند.
آمدە بود که از آنها بپرسد اگر میخواهند لباسهایشان را برایشان بشوید. میگفت خودش با گربهاش در شهر ماندە است و نمیخواهد خانهاش را ترک کند.
حملات هوایی و توپخانه اسرائیل به غزە بیوقفه ادامه دارد، و از دیروز تانک هم به آن اضافه شدە است. گاە و بیگاە صدای رگبار سلاح سبک هم در دوردست شنیدە میشود.
خبرنگاران از داخل غزە گزارش دادەاند که صدها شهروند در میانه بمباران خانههایشان را ترک کردە و به سمت جنوب نوار غزە که هم مرز با مصر است راە افتادەاند.
جمع روزنامهنگاران بالای تپه کنار دست ما بیشتر میشود. تعدادی با لنزهای تله گندە میخواهند خود و مخاطبشان را به صحنه نزدیکتر کنند.
ما از اینجا تنها فرود آمدن بمبها و راکتها را میبینیم و صدای آن را میشنویم، ولی مردم در اینجا و آنجا دارند با پوست و گوشت آن را تجربه میکنند. شاید یکی از بدیهای جنگ هم این باشد که تماشاگران کمتر از قربانیان رنج میکشند.

دیشب داشتم گزارش عدنان البرش، همکار بخش عربی بیبیسی از داخل بیمارستان شفاء غزە را میدیدم.
میگفت در و همسایه و دوست و آشناهایش در میان قربانیان هستند و فیلمبردارش هنگام فیلمبرداری نمیتواند جلوی سرازیر شدن اشکاهایش را بگیرد.
در دنیای روزنامهنگاری معمول است که میگویند «خودت به داستان تبدیل نشو» ولی اینجا عدنان میگوید که شاید دختر خردسالش قربانی بعدی باشد و از احساس درماندگی و استیصال خود پردە برمیدارد، خودش هم بخشی از داستان شدە است.

خبر میرسد که تانکهای اسرائیلی در امتداد دیوار غزە جمع شدەاند و آمادە وارد شدن هستند. همه میگویند شاید «هجوم بزرگ» امشب اتفاق بیافتد.
راستی، غروب آفتاب پشت غزە زیباست. در فاصله چند دقیقه آفتاب گرد و قرمز پشت دریا ناپدید میشود. با غروب آفتاب غزە در تاریکی فرو میرود. اسرائیل آب و برق و مسیر کمکهای بشردوستانه را به روی بیش از دو میلیون نفر آنجا بسته است.
به جز چند نور ضعیف در امتداد افق خبری از روشنایی نیست. با فرود آمدن چند بمب پیاپی آنها هم خاموش میشوند.














