سقوط حکومت اسد و پیامدهای آن برای ایران و خاورمیانه از نگاه کارشناسان ایرانی

سرعت سریع تغییرو تحولات سوریه و سقوط حکومت بشار اسد با موجی ازخوشحالی و نگرانی در سراسر سوریه و خاورمیانه روبرو شده است. شماری از کارشناسان و ناظران ایرانی، تحلیل و دیدگاه خود درباره رویدادهای روزهای اخیر و سقوط دمشق برای بی‌بی‌سی فارسی نوشته‌اند.

این دیدگاه‌ها بیانگر نظر نویسندگان آن است. بی‌بی‌سی فارسی می‌کوشد با انعکاس دیدگاه‌ها و افکار طیف‌های گوناگون، چشم‌اندازی متنوع و متوازن درباره این موضوع ارائه کند. انتشار این آرا و نقطه‌نظرها، به معنای تایید آن‌ها از طرف بی‌بی‌سی نیست.

پوستر پاره شده بشار اسد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، سقوط رژیم بشار اسد در سوریه باعث تغییرات عمده‌ای در خاورمیانه خواهد شد

«سال سیاه جبهه مقاومت»

حبیب حسینی فرد, تحلیلگر سیاسی

سال ۱۴۰۳ به نحوی سرسام‌آور برای جمهوری اسلامی سال ضربه‌های اساسی به همه آن ارکان قدرتی بود که در منطقه تحت عنوان «جبهه مقاومت و عمق استراتژیک‌» ساخته بود.

برای ایجاد این جبهه کم هزینه نشده بود و علی خامنه‌ای با اتکای به آن و قدرت موشکی و برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی به سرمستی عجیبی از قدرت حکومت خود دچار شده بود. توهم این قدرت پیوسته در ذهن و سخن او حی و حاضر بود و به ویژه «میدان» یعنی حضور نظامی مستقم یا نیابتی در منطقه را که منشا و سازنده «محور مقاومت» بود فاکتوری مهم در «معادلات قدرت در غرب آسیا و به چالش‌ کشیدن توان و هیمنه آمریکا در منطقه» القا می‌کرد.

حمله فاجعه‌بار حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر هم از نظر خامنه‌ای تبارزی بی‌بدیل از قدرت جبهه مقاومت بود و لذا تمام قد به حمایت از آن برآمد. او این اقدام را «نقطه عطفی تاریخی» در مقابله با «رژیم صهیونیستی» وعامل «ضربه فنی شدن اسرائیل و آمریکا در منطقه» معرفی کرد. این رویداد اما در واقع، سرآغاز ضربه‌ خوردن اساسی و افول شدید قدرت جبهه مقاومت شد.

این «جبهه» حالا یعد از ضربات سختی که به حماس و حزب‌الله وارد آمد، با سقوط اسد بیش از پیش فرو ریخته است.

از گروه‌های مخالفی که حالا بر سوریه مسلط شده‌اند اقدامات و حرف‌ها و بیانیه‌های مثبتی دیده و شنیده می‌شود که می‌تواند به راحتی این خوشبینی را ایجاد کند که سوریه پسااسد بدون چالش و مشکل چندانی به سوی دموکراسی و صلح و ثبات سیر خواهد کرد. اما در واقعیت امر، هیچ تضمینی نیست که این کشور به شدت فقیرشده، با تنوع قومی و مذهبی، با انبوه شش میلیونی آوارگان ناشی از جنگ داخلی، با استبدادی دیرپا و نبود تجربه و فرهنگ دمکراسی، با فرادستی گروه‌هایی در مخالفان که به اسلام‌گرایی افراطی منتسب بوده‌اند و با تضاد و تقابل منافع ممالک همسایه در این کشور لزوما به سوی صلح و آرامش و دموکراسی گام بردارد یا در این مسیر با چالش‌های جدی روبرو نباشد.

این‌ها همه اما از شکست فاحش و غیرقابل جبران سیاست منطقه‌ای مبتنی بر«میدان و جبهه مقاومت و عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی چیزی کم نمی‌کند. می‌توان تصور کرد که رهبر جمهوری اسلامی و هسته سخت حکومت که انتظار فروپاشی حکومت اسد به این سرعت را نداشتند حالا در شوکی عظیم باشند. سکوت رسمی در تهران از این شوک و آچمزی حکایت دارد.

شکست سیاست‌های خامنه‌ای در کنار تزلزل و تردیدی که از این شکست در وفاداران ایمانی و رانتی سرسخت ولی‌فقیه به وجود خواهد آمد محمل مناسب‌تری برای تشدید چالش‌گری‌ها و فشارهای درون و بیرون حکومت بر هسته سخت قدرت و امکانات تازه‌ و کم‌سابقه‌ای برای دموکراتیزاسیون و بیرون‌آوردن ایران از بختک قوانین، ساختارها و رویکردهایی است که ۴۵ سال است کشور را به به انحطاط و قهقرا رهنمون کرده‌اند.

ورود شورشیان به دمشق

منبع تصویر، Getty Images

«شکست دکترین علی خامنه‌ای»

فرشته پزشک، تحلیلگر امور بین‌الملل

برای درک بهتر تبعات وضعیت سوریه، باید شرایط را از چندین زاویه بررسی کرد: جهانی، منطقه‌ای، داخلی، و همچنین از منظر ایران. هر یک از این ابعاد پیچیدگی‌ها و منافع متضادی را نشان می‌دهند که واقعیت ژئوپلیتیکی سوریه را شکل داده‌اند.

در سطح منطقه‌ای، ترکیه نقش کلیدی ایفا می‌کند. با جمعیت بالای مهاجران سوری و تمایل به افزایش نفوذ خود در سوریه در برابر ایران، ترکیه اکنون فرصت سرکوب نیروهای کرد و بازگشت بخشی از مهاجران سوری را یافته است. کشورهای عربی که سال‌ها به دنبال کاهش نفوذ ایران در سوریه بوده‌اند، ممکن است سقوط اسد و حزب‌الله را به‌عنوان پیروزی استراتژیک ببینند، اما ظهور گروه‌های اسلام‌گرا یا ناپایداری‌های جدید می‌تواند برای آنها نیز چالش‌برانگیز باشد. اسرائیل نیز اگرچه از ضعف ایران در سوریه سود می‌برد، اما برای این کشور نگرانی‌های امنیتی ناشی از قدرت‌گیری احتمالی گروه‌های اسلام‌گرا پس از اسد همچنان پابرجاست.

برای ایران، تحولات اخیر ضربه‌ای سهمگین محسوب می‌شود. در دو دهه اخیر، دکترین علی خامنه‌ای بر این اصل استوار بوده که نباید اجازه داد دشمن به داخل مرزها نفوذ کند، و به همین دلیل تمرکز بر ایجاد و تقویت محور مقاومت در کشورهایی مانند عراق، سوریه، یمن و فلسطین قرار گرفت. این استراتژی که با سرمایه‌گذاری عظیم منابع انسانی، اقتصادی و سیاسی برای حمایت از حزب‌الله و بشار اسد همراه بود، اکنون با شکست بزرگی روبه‌رو شده است. نه تنها این دکترین ناکام مانده، بلکه دور از ذهن نیست که این شکست پرسش‌های جدی را در میان حامیان حکومت جمهوری اسلامی برانگیخته باشد؛ اینکه سرنوشت اسد و نیروهای مقاومت تا چه حد می‌تواند بازتابی از آینده خود آن‌ها باشد.

در نتیجه‌ بیش از یک دهه جنگ داخلی، اقتصاد و جامعه مدنی سوریه به‌طور کامل نابود شده است. این جنگ نه تنها خرابی‌های اقتصادی گسترده‌ای به بار آورده، بلکه سبب ایجاد شکاف‌های عمیق در جامعه سوریه شده. بعید است که سال‌ها درگیری‌ ظرف چند روز، چند هفته یا چند ماه حل و فصل شود.

امروز، بسیاری به‌درستی از سقوط اسد خوشحال هستند. اما این به معنای حل‌شدن شکاف‌های عمیق موجود در میان مردم سوریه و یا بازیگران منطقه‌ای و جهانی نیست. تصور اینکه این فصل آخر بحران سوریه باشد و اتفاقات پیش رو چالش‌های جدی برای منطقه و مردم سوریه به همراه نداشته باشد، ساده‌لوحانه است.

اینکه چگونه این چالش‌ها مدیریت شوند، نه تنها سرنوشت سوریه بلکه آینده خاورمیانه، نظم جهانی و فراتر از آن را تعیین خواهد کرد.

تظاهرات طرفداران ایران در سوریه

منبع تصویر، .

«تهدید برای ایران و فرصت برای اسرائیل‌»

علی معموری، کارشناس خاورمیانه

سقوط رژیم بشار اسد در سوریه باعث تغییرات عمده‌ای در دینامیک قدرت در خاورمیانه خواهد شد. سقوط سریع دمشق به دست نیروهای مخالف سنی، سوریه را به سه بخش اصلی تقسیم کرد: نیروهای مخالف سنی که توسط ترکیه حمایت می‌شوند و کنترل مناطق مرکزی و مرزهای شمالی و جنوبی را در دست دارند، نیروهای کرد که از سوی ایالات متحده حمایت می‌شوند و مناطق شمال شرقی را تحت کنترل دارند، و نیروهای علوی که روابط نزدیکی با ایران و حزب‌الله لبنان دارند و در سواحل غربی سوریه مستقر هستند. این تقسیم‌بندی احتمالاً به ناآرامی و درگیری‌های مذهبی و قومی منجر خواهد شد.

بزرگترین تاثیرات این تحولات برای سیاست منطقه‌ای است. سقوط رژیم اسد محور ایران-حزب‌الله-سوریه را مختل کرده و نفوذ ایران در منطقه را کاهش می‌دهد و این کشور را بیشتر در معرض حملات مستقیم اسرائیل قرار خواهد داد. اسرائیل از این تحولات بیشترین بهره را خواهد برد، زیرا می‌تواند حزب‌الله را از سوریه جدا کرده و شبکه ارتباطاتی محور مقاومت را که از سوریه می‌گذشت کاملا قطع کند.

برای ایران، از دست دادن اسد به معنای ضربه‌ای شدید به شبکه قدرت منطقه‌ای این کشور است که پیش از این با از دست دادن حماس و ضربات سنگین بر حزب‌الله آسیب دیده بود. این وضعیت ایران را مجبور به بازنگری در استراتژی‌هایش خواهد کرد.

سقوط رژیم اسد همچنین کشورهای همسایه مانند ترکیه، عراق، اردن و لبنان را در معرض تهدیداتی مانند افزایش خشونت، جریان‌های پناهندگان و تنش‌های مذهبی قرار خواهد داد. علاوه بر این، فروپاشی سوریه ممکن است به بی‌ثباتی بلندمدت در منطقه منجر شود و تقسیمات قومی و مذهبی باعث تشدید درگیری‌ها شود. عدم وجود یک دولت متحد و شناخته شده بین‌المللی احتمالاً باعث ادامه تحریم‌ها و تشدید بحران اقتصادی و انسانی در سوریه خواهد شد.

در نتیجه، سقوط رژیم اسد تغییرات عمده‌ای در نقشه ژئوپولتیک خاورمیانه ایجاد کرده و به طور خاص تاثیرات منفی بر نفوذ ایران دارد و فرصت‌هایی برای اسرائیل فراهم می‌کند، در حالی که ناآرامی‌های منطقه‌ای را تشدید می‌کند.

سوریه

منبع تصویر، Getty Images

«جمهوری اسلامی، رازبقا و فروپاشی حکومت اسد»

شهلا شفیق، جامعه شناس

پس از سقوط بشار اسد، در متن صداهایی که از داخل ايران به گوش می‌رسد، از يک‌سو آه و ناله مدافعان جمهوری اسلامی را که به ارزشی‌ها شهرت دارند می‌شنويم، و از سوی ديگر ابراز خرسندی‌های گسترده از سرنگونی اين حاکم خودکامه که برای حفظ قدرتش از هيچ وحشی‌گری در سرکوب خونين مردم سوريه ابا نداشت. پس چه طبيعی‌تر اين که حتی هشدار آنانی نيز که هنوز به اصلاح نظام ولایی اميد بسته‌اند هم بلند به گوش می‌رسد.

و اين همه ناشی از اين واقعيت ظاهرا متناقض است که همدستی فعال با جمهوری اسلامی همانقدر به بقای بشار اسد ياری رسانيد که به فروپاشی حکومت او کمک کرد. متن اين همدستی اما پديده ديگری را به نمايش می‌گذارد که خود خالی از تناقض نيست.

حکومت بشار اسد، درعين ادعای سکولاريسم، در کنار حماس، حزب‌الله لبنان، حوثی‌های يمن و ديگر گروه‌های جهادی، از اجزای بنيادين «محور مقاومت» اسلاميستی برای نابودی اسرائيل بود که جمهوری اسلامی در تشکيل و قوام آن نقش بنيادی داشته و دارد. پوگروم هفت اکتبر را همين محور با ادعای احقاق حقوق خلق فلسطين رقم زد که جز مرگ و آوارگی نصيب اينان نشد. و اينک، پس از ضربات کاری به نيروهای امنيتی ـ نظامی محور مقاومت، شاهد فروپاشی حکومت سوريه هستيم. جالب است توجه کنيم که بشار اسد، درهمان حال که برای سرکوب خونين مخالفانش به سپاه پاسداران و حزب‌الله تکيه داشت، برای توجيه اين سرکوب دم از مبارزه با اسلاميسم و جهاديسممی‌زد. سياستی که در نهايت به رشد اسلاميست‌های مخالف حکومتش ميدان داد.

فراموش نکنيم که از دهه هشتاد تاکنون، اسلاميسم، در هیات نحله‌های گوناگون عقيدتی در خاورميانه نقش آفرينی کرده و می‌کند، و درهمان حال ابزار موثری در دست دولت‌های رقيب در منطقه و فراتر از آن است. اما مثال‌های بارز تجربه عملی اسلام گرایی، چه در نوع شيعی ( جمهوری اسلامی) و چه نزد سنی‌ها (داعش عراقی و حماس در فلسطين) روشنگر اين واقعيت غير قابل انکار است که اهداف ايدئولوژيک اسلاميست‌ها، چه سنی و چه شيعه، موانعی جدی در راه دستيابی ملت‌ها به حقوق ابتدایی انسانی و صلح و رفاه ايجاد می‌کند.

نقش خاندان خاندان اسد بر در و دیوار سوریه

منبع تصویر، Getty Images

«عروج و افول دولت بعثی خاندان اسد»

کامران متین، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه ساسکس

دلایل مقطعی سقوط رژیم استبدادی اسد تضعیف حامیان اصلی نظامیش یعنی روسیه، ایران و «محور مقاومت»، به خصوص حزب‌الله بود.

در دو سال اخیر روسیه به دلیل درگیر شدن در جنگ اوکراین، و ایران و حزب‌الله به دلیل جنگ با اسرائیل امکانات و نیروهای نظامیشان را از سوریه به جبهه‌های اوکراین و لبنان منتقل کردند. انتقال هواپیماهای روسیه به جنگ اوکراین، ضربات کشنده اسرائیل به رهبران و نیروهای حزب‌الله، و حملات بی امان اسرائیل به کاروان‌های اسلحه و تدارکاتی ایران به سوریه و لبنان، ارتش اسد را بدون حفاظ خارجی خود گذاشت.

در عین حال رژیم اسد حتی پیش‌ از آغاز جنگ داخلی فاقد مشروعیت مردمی و پایگاه اجتماعی بود. خشونت بی‌حد و حصر دولت سوریه علیه معترضان غیر نظامی در جریان اعتراضات بهار عربی بیش ‌از پیش پشتوانه مردمی دولت بعث را تضعیف کرد و تداوم حیاتش را به طور فزاینده‌ای به حمایت خارجی از سوی روسیه، ایران و حزب‌الله گره زد. بحران اقتصادی، فساد گسترده، سرکوب نظام‌مند و عدم انعطاف در تعامل با کُردها این وابستگی را تشدید کرد.

ورای این دلایل مقطعی اما سقوط سریع دولت اسد ریشه در ضعف ساختاری دولت-ملت مدرن سوریه دارد.

پس از پایان استعمار فرانسه در ۱۹۴۶ علویان متشکل‌ترین و به لحاظ سیاسی با نفوذترین اقلیت در سوریه بودند، نفود و قدرتی که تناسبی با وزن جمعیتی آنها در سوریه نداشت. به این دلیل حکومت علوی‌ها پس از کودتای حافظ اسد در ۱۹۶۳ بر دو پایه سرکوب و اختناق سیاسی از یک سو، و سازش طبقاتی با اقشار روستایی عمدتا سنی سوریه استوار شد. دولت بعث در ازای فراهم کردن یارانه‌های اقتصادی بخش کشاورزی، حمایت غیر فعال بخش مهمی از جامعه روستایی سوریه را برای مقابله با نیروهای مخالف بعث که در شهرهای سوریه متمرکز بودند به دست آورد. این رویکرد شبیه به سیاست شاه در دوران اصلاحات ارضی بود که در پی به دست آوردن حمایت روستاییان علیه طبقات ناراضی شهری بود که با استبداد سیاسی پهلوی مخالف بودند.

همزمان دولت بعث سیاست تشکیل «کمربند عربی» را در کردستان سوریه اجرا کرد، دهها هزار کرد را از تابعیت خلع و اموالشان را غصب کرد و اعراب را از مناطق دیگر به نقاط استراتژیک کردستان کوچاند تا جنبش ملی-دموکراتیک کُردها را مهار کند.

در طول جنگ سرد و به دلیل حمایت اقتصادی و نظامی اتحاد شوروی از خاندان اسد، دولت بعث قادر بود به تطمیع طبقاتی دهقانان سوریه برای انقیاد طبقات ناراضی شهری ادامه دهد. با پایان جنگ سرد و خشک شدن کمکهای اقتصادی شوروی این معادله قابل ادامه نبود. سیاستهای شبه نئو لیبرال دولت اسد، خصوصی سازی و قطع کمکهای دولت به روستاییان از سال ۲۰۰۰ به بعد پایه داخلی دولت بعث را سست کرد. آغاز اعتراضات بهار عربی از مناطق روستایی و حاشیه‌ای در جنوب سوریه را در این بستر می‌توان توضیح داد.

از آن زمان به بعد تداوم حکومت اسد که مبتنی بر یک دولت متمرکز، یک هویتی و استبدادی بود بیش از همیشه بر سرکوب و حمایت خارجی تکیه کرد. به این دلیل هم به محض اینکه این حمایت به دلایل ژئوپولیتیکی خارج از اراده اسد، یعنی حمله روسیه به اوکراین و تهاجم حماس به اسرائیل، تضعیف شد شمارش معکوس برای سقوط اسد هم آغاز شد.

تجربه عروج و افول دولت بعثی خاندان اسد نشان می‌دهد که دولت‌های متمرکز و تک هویتی در جوامع متکثر چند هویتی نمی‌توانند بدون اتکا به سرکوب و خشونت به حیات خود ادامه دهند و هر عاملی که توانایی آنها را در اعمال سرکوب و کنترل تضعیف کند میتواند به پایانشان بیانجامد. در جوامع چند فرهنگی و چند ملیتی نظیر سوریه، ایران، ترکیه و لبنان تنها یک نظام سیاسی مبتنی بر شناسایی تکثر و مبتنی بر همزیستی دموکراتیک و برابرِ مولفه‌های فرهنگی-زبانی می‌تواند ایجاد و تداوم یک جامعه آزاد و دموکراتیک و نیز عدالت اجتماعی و صلح داخلی و منطقه‌ای را تضمین کند.

نیروهای حزب الله در لبنان

منبع تصویر، Getty Images

«پایان نرمش قهرمانانه کجاست؟»

علی صدرزاده، کارشناس امور بین‌الملل

خاورمیانه جدیدی که نتانیاهو در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به جهان وعده داده بود، بسیار سریعتر از آن چیزی که بسیاری تصور می‌کردند شکل می‌گیرد.

اما سوال مهم این است که قطار چه زمانی به تهران می‌رسد؟ بار این قطار ستون و نیروی نظامی هم هست.

قطار چهارده ماه در راه بود. در هفتم اکتبر از غزه به حرکت درآمد و در اوایل سپتامبر ۲۰۲۴ به لبنان رسید و درست در روزی که آتش بس شکننده در آنجا برقرار شد، قطار در حلب بود. از آن زمان به بعد درطی پنج روز بدون اینکه با هیچ مانع مهمی روبرو شود به مقصد رسید. هنوز مشخص نیست که سرنشینان این قطار چه کسانی هستند و چه کسانی در کابین راننده نشسته‌اند. یکی از آن‌ها ابومحمد جولانی است. اما او دیگر خود را اینگونه نمی نامد، این نام مبارزاتی او در زمان حضورش در القاعده بود. ازوقتی که به عنوان فرمانده وارد حلب شد، نامش آنطور که در شناسنامه‌اش آمده احمد الشرع و شبه نظامیان‌ تحت رهبری ‌اش هیئت تحریرشام است. او هنگام خروج از حلب در مصاحبه‌ای با سی ان ان تلویحا گفت کهمی‌تواند با ایران همکاری استراتژیک داشته باشد.

به نظر می‌رسد که الگویش حکومت طالبان در افغانستان است. چرا که حکومت تهران با طالبان خوب کنار می‌آید.

اما جولانی در کابین تنها راننده نیست. برخی از ناظران می‌گویند تا صد و بیست فرمانده در این کابین دیده شدند.

ریاض الاسعد، فرمانده «ارتش آزاد سوریه» یکی از مهم ترین رهبران است. نیروهایش تاکنون عمدتاً در مرز سوریه و ترکیه فعال بودند ورئیس جمهور ترکیه هم تامین کننده اصلی مالی و سلاح آن‌ها است.

الاسعد، فرمانده این ارتش، برخلاف جولانی مخالف صریح حکومت ایران است. اسعد تقریبا همزمان با جولانی گفت ایران یکی از عاملان اصلی فاجعه در سوریه بوده وحتی از اسرائیل خواست تا با او علیه ایران متحد شود.

سقوط اسد موج زلزله گونه‌ای است که خاورمیانه را به کلی تغییر خواهد داد. «محور مقاومت»، بازوی واقعی قدرت تهران در سیاست خارجی، با فرار اسد از دمشق عملاً در هوا محو شد. اینکه قدرت‌مداران ایران برای تضمین بقای خود چه خواهند کرد، هنوز نامشخص است اما مشخص است که روزهای بسیار سختی در پیش روی دارند.

علی خامنه‌ای زمانی گفته بود نرمش قهرمانانه باید راهنمای سیاست خارجی ما باشد. در مدت زمانی نه چندان دور خواهیم دید که پایان این نرمش قهرمانانه، به ویژه در داخل کشور به کجا ختم می‌شود.

آوارگان سوری

منبع تصویر، Getty Images

«خاطره تلخ جنایات سپاه در سوریه»

آرش جودکی، پژوهشگر فلسفه

به تحولات کنونی در سوریه می‌توان از دو منظر نگاه کرد. یکی اینکه چه تاثیری بر منطقه می‌گذارد و و دوم اینکه چه تاثیری بر تحولات ایران دارد.

آنچه در سوریه رخ داد در واقع ادامه جنگی بود که حکومت سوریه به همراهی ایران و روسیه علیه مخالفان خود شروع کرد و ادامه داد.

و در این میان این سوال مطرح است که آیا ممکن است در آینده اتفاقی که در عراق رخ داد در سوریه هم روی دهد و عملا کشور بین مناطق کردنشین و سنی نشین و شیعی نشین تقسیم شود؟

می‌توان با توجه به شرایط کنونی خاورمیانه گفت در کشورهای اسلامی به جز ایران، هر قیام و جابجایی قدرت در نهایت باعث روی کارآمدن اسلام گراها خواهد شد.

هر گروه بنیادگرایی که در این کشورها قدرت را در دست بگیرد ممکن است ابتدا درگیر مشکلات داخلی کشور شود اما پس از تثبیت به سراغ اسرائیل خواهد رفت.

اکنون ایران نفوذش را در منطقه از دست داده است و این پیامدهای درگیری‌هایش با اسرائیل است.

در میانه این تغییر و تحولات، نکته مثبت، روحیه پایین حکومت جمهوری اسلامی و طرفدارانش است اما متاسفانه هیچ اپوزیسیونی وجود ندارد که از این فرصت بهره ببرد.

جمهوری اسلامی اکنون در موقعیت بسیار شکننده‌ای قراردارد اما مهم این است که کشورهای دیگر چه نقشی را به ایران بدهند.

در این میان نقش آمریکا خیلی مهم است اما دیدیم که ترامپ گفت آمریکا نباید در سوریه دخالت کند همانطور که اوباما هم دخالت نکرد.

این را هم یادمان باشد که هر حکومتی که در سوریه به قدرت برسد، مردم آنجا خاطره خوشی از«جنایات سپاه پاسداران ایران ندارند».

دفاتر خالی شده حزب الله در سوریه

منبع تصویر، Google

«پایان تاریخی جبهه مقاومت»

امیریحیی آیت‌اللهی، پژوهشگر فلسفه سیاسی

سقوط برق‌آسای رئیس‌جمهور مادام‌العمر سوریه پس از گذشت سیزده سال از نخستین اعتراضات مدنی ضد بشار اسد تا جنگ داخلی و کشتار دولتی مردم بی‌دفاع در مقیاس صنعتی برای هیچ‌کس قابل انتظار نبود. این فروپاشی خیره‌کننده به‌نحوی با تمام مسائل سیاسی دیگر خاورمیانه در یک سده اخیر گره خورده است: برآمدن ناسیونالیسم عربی در سرزمین‌هایی چون عراق و مصر و سوریه، ظهور خداسالاری شیعی در ایران و اشتراک همه این گرایش‌ها در‌یهودستیزی و آمریکاستیزی. از دل تجربه ایدئولوژی عربی فقط مصر توانست ناسیونالیسم تهاجمی جمال عبدالناصر را در خلال دهه‌ها بدل به یک سیاست‌ورزی صلح‌آمیز منطقه‌ای کند.

به‌نظر می‌رسد که پس از حمله تروریستی حماس در هفتم اکتبر سال گذشته که تصور می‌شد بدل به انتفاضه‌ای این‌بار جهانی خواهد شد، حداقل‌چیزی که می‌توان گفت آنست که علی‌رغم موفقیت تبلیغاتی حماس و هم‌پیمان‌هایش در تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی دنیا، توازن نیرو‌ها در خاورمیانه یکسره و به‌شکلی مرگبار ضد این پیش‌بینی پیش رفته است. سایه نیستی پس از هفتم اکتبر بر سر تمام چهره‌های شاخص محور مقاومت و امکانات نظامی، تجهیزاتی و اکنون موقعیت سیاسی آن فرو افتاده است و این روند را گرچه آنان آغاز کردند، وانگهی سمت و سوی آن و نیز چگونگی پایان‌ش دیگر در دست رهبران این ائتلاف نیست. دولت‌هایی که اسد را حفظ کرده بودند هر کدام به‌دست خودشان در باتلاقی گرفتار آمده‌اند: از توسعه‌طلبی ارضی (روسیه و تجاوز به اوکراین) بگیرید تا بازی‌گردانی جنگ‌های آخرالزمانی نیابتی (جمهوری اسلامی و طرح محاصره اسرائیل با نیروهای مزدور).

برای انسان ایرانی که نخستین انقلاب قانون‌خواهانه قرن بیستم و لیبرال‌ترین روند ممکن مدرنیزاسیون را دهه‌ها زودتر از همسایگانش در منطقه رقم زد و تا پیش از انقلاب اسلامی هرگز خود را در هیچ ائتلاف شرورانه‌ای همچون «محور مقاومت» جای نداده بود، سقوط بشار اسد ازین‌جهت عبرت‌آموز است که بار دیگر سهمگینی از دست دادن دولت ملی در بهمن ۵۷ و اثرات بی‌سابقه و گاه جبران‌ناپذیر آنرا در سطح میهنی و منطقه‌ای پیش چشم می‌آورد. ثمره پشت پا زدن به میراث فروغی‌ها و تقی‌زاده‌ها شری سیاسی بود که آبروی تمدنی و سرمایه‌های مادی و انسانی ما را با همدستی مرده‌ریگ اتحاد جماهیر شوروی به پای یکی از جنایتکارترین هیاکل تاریخ معاصر جهان ریخت.

چه آخوندپناهان مدافع «عمق استراتژیک» چه سکولار‌های آمریکاستیز که چشم بر بمب‌های روسی بستند، همگی در سفیدشویی این بازی خونبار نیابتی به‌نام ایران و به‌کام اشغالگران میهن شریکند. بشار اسد یگانه بازنده این معرکه نبوده و شرکای او در این باخت تعیین‌کننده هم‌سرنوشتند. اما انسان ایرانی با همبستگی ملی و اراده بازآفرینی دولت عقل هم می‌تواند جباریت را در وطن خود پایان بخشد و هم بر ائتلاف جباران در منطقه رسماً مهر انقضاء تاریخی زند.

شورشیان

منبع تصویر، Getty Images

«ایران: بازنده اصلی سقوط اسد»

امین سرخابی، تحلیلگر سیاسی

پس از حملات اسرائیل بە جنوب لبنان و نابود کردن زیرساخت‌های لجستیکی و نظامی حزب‌الله و از بین بردن راس هرم رهبری، فرماندهان و کادرهای میانی‌اش و متعاقب آن تحمیل آتش بس یک طرفه از سوی اسرائیل به حزب‌الله یکی از مهمترین بازوهای نیابتی ایران در منطقه عملا از بین رفت.

اما همچنان خطر سوریه بعنوان پایگاه بعدی ایران اسرائیل را تهدید می‌کرد. به نظر می‌رسد اسرائیل و آمریکا پای معامله بزرگی با روسیه بر سر اوکراین و سوریه رفتند. روسیه امیدوار است در قبال عدم پشتیبانی از بشار اسد با روی کار آمدن دونالد ترامپ در اوکراین امتیاز بیشتری بگیرد. از سوی دیگر ترکیه به بهانه تهدید کردها در روژاوا سیاست مداخله عملی در سوریه را از طریق انسجام دادن به نیروهای مخالف اسد اعم از بقایای القاعده، داعش و ملیون سوری در چهارچوب جبهه تحریر شام در پیش گرفت. ترکیه امیدوار است تا پیش از آمدن ترامپ خود را به عنوان یک کشور موثر و تعیین کننده در سوریه به آمریکا تحمیل کند. از سوی دیگر بحران روزافزون اقتصادی در سوریه به ارتش بشار اسد نیز رسیده بود. به همین دلیل ظرف ده روز مخالفان اسد بدون هیچ مانعی دمشق را فتح و بشار اسد را مجبور به فرار کردند.

تصور داشتن چشم اندازی دمکراتیک از سوریه پس از بشار اسد ساده لوحانه است. سوریه امروز سوریه ۲۰۱۱ نیست. بیشتر نیروهای مخالف اسد ترکیبی از نیروهای تندرو اسلامی و شبه میانه‌روی است که با چسب ترکیه بطور موقت به هم وصل شده اند. همچنین نیروهای اسلامگرا هر کدام مزدبگیر کشورهای اسلامی همچون ترکیه، عربستان، امارات و قطر بوده اند. از امروز بایستی پای تعهداتی که به آن کشورها داده اند بروند. ائتلاف موقتشان کم کم رنگ می‌بازد و به اختلاف و درگیری منجر میشود.

اما آنچه مسلم است همه این گروه‌ها بر سر یک چیز توافق دارند، تقابل با ایران. در واقع بازنده اصلی سقوط بشار اسد ایران است. ایرانی که تا پیش از هفت اکتبر بیخ گوش و در همسایگی اسرائیل نیروهای نیابتی‌اش را به صف کرده بود. اما اکنون با از دست دادن سوریه، نوبت به عراق و حذف حشدالشعبی رسیده است. امری که در ماه‌های آینده شاهدش خواهیم بود. معادله برعکس می‌شود. در ماه‌های آینده نه تنها خبری از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی نیست بلکه اسرائیل به همسایگی ایران می‌رسد. موضوعی که در مذاکرات هسته‌ای باعث تضعیف موضع ایران می‌شود. یا تسلیم و قبول همه پیش شرط‌های غرب یا متوسل شدن به موشک‌های بالستیک و بمب اتم، البته در این میان شاید روسیه همان کاری را با جمهوری اسلامی بکند که با بشار اسد کرد.