«انتحاری»؛ سلاح طالبان که به دست داعش افتاده است

- نویسنده, علی حسینی
- شغل, بیبیسی
یک جنگجوی داعش در افغانستان به تازگی مواد انفجاری خود را نزدیک یک بانک در قندوز منفجر کرد.
پیش از این هم داعش در قندهار عملیات انتحاری مانند این انجام داده بود.
داعش گفته هدف حملهاش در قندوز، سربازان حکومت طالبان بوده است که برای گرفتن معاش/ حقوق ماهیانه به بانک رفته بودند. شماری غیرنظامی هم در این حمله جان خود را از دست دادند.
در دو ماه گذشته این دومین بار است که شاخه خراسان داعش از عامل انتحاری برای عملیاتش استفاده میکند. دو ماه پیش هم یک عامل انتحاری، خلیلالرحمن حقانی، وزیر مهاجرین حکومت طالبان را در داخل دفترش کشت.
هیچ یک از پنج مقام و فرد برجسته در حاکمیت طالبان که هدف حملات انتحاری داعش قرار گرفتند، جان سالم به در نبردند.
در طی بیش از سه سال گذشته که حکومت طالبان بر سر کار است، رویکرد شاخه خراسان داعش تغییر کرده است و از انجام عملیات کمی (به طور مثال هر روز یک حمله) به سمت انجام عملیات «کیفی» (کشتن مقامهای طالبان) رو آورده است.
مبارزه مرگبار نیروهای طالبان علیه نیروهای داعش در افغانستان به احتمال زیاد در این تغییر مسیر نقش داشته است و توانسته است که فعالیت داعش را بسیار محدود بسازد. اما نتوانسته است که جلوی چنین حملاتی را بگیرد.
مقامهای حکومت طالبان که توسط داعش کشته شدند
یک سال پس از قدرتگیری دوباره طالبان در تاریخ ۲۰ اسد/مرداد ۱۴۰۱ رحیمالله حقانی یکی از مهمترین روحانیون مورد قبول طالبان نمیدانست فرد معلولی که به سمت او میآید یک انتحاری است. این مرد مواد انفجاری پنهانشده در یک پای پلاستیکی مصنوعی را درست وقتی نزدیک رحیمالله حقانی رسید، منفجر کرد.
کمتر از یکماه بعد، مجیبالرحمن انصاری، یکی دیگر از علمای مشهور طرفدار طالبان در حملهای انتحاری کشته شد. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی حکومت طالبان ضمن درخواست از علما برای احتیاط لازم، گفت: «جلوگیری از چنین حملاتی کار مشکلی است.»
شش ماه بعد از این حمله مرگبار، داوود مزمل والی بلخ و از افراد مورد اعتماد هبتالله آخوندزاده رهبر طالبان در دفتر کارش با یک انتحاری روبهرو شد که کمربند انفجاری خود را منفجر کرد و او را کشت.
چهار ماه بعد از کشتهشدن والی بلخ، یک انتحاری سوار بر خودرو مجهز به مواد انفجاری به سراغ نثاراحمد احمدی، معاون و سرپرست ولایت بدخشان رفت. وقتی خودروی او نزدیک خودروی حامل آقای احمدی رسید، منفجر شد و سومین مقام حکومت طالبان به دست یک انتحاری دیگر کشته شد.

منبع تصویر، AMAQ
راه باز برای پیادههای مرگبار
از این پنج مورد حمله در چهار مورد، افراد انتحاری توانستهاند که پیاده به نزدیکترین نقطه ممکن به اهدافشان برسند.
رحیمالله حقانی که دیدگاههای ضد داعش داشت، دستکم دوبار دیگر هم در گذشته هدف قرار گرفته اما جان سالم به در برده بود.
در حمله به والی بلخ، داوود مزمل که در گذشته جنگ گستردهای علیه داعش در ننگرهار به راه انداخته بود، فرد انتحاری توانسته بود از موانع امنیتی عبور کند.
در قضیه خلیلالرحمن حقانی هم انتحاری داعش توانست که از موانع امنیتی مثل دروازههای اسکن بگذرد.
سئوال مهم این است که در همه این موارد افراد انتحاری چطور توانستند که از بازرسی بدنی و دستگاههای امنیتی عبور کنند؟
چهار دوربین مدار بسته نشان میدهد که عامل انتحاری علیه داوود مزمل بعد از اینکه وارد ساختمان ولایت میشود در هیچ جا بازرسی نمیشود.
تا این زمان مشخص شده که داعش همچنان چالشی برای حکومت طالبان است، گرچه طالبان بارها تائید کردهاند که کمر داعش را شکستهاند. اما به نظر میرسد چندان نتوانستهاند جلو عملیات انتحاری را بگیرند.

منبع تصویر، EPA
عملیات انتحاری در افغانستان؛ از بیزاری تا اشتیاق
اگر حمله دو نیروی القاعده در سال ۲۰۰۱ به احمدشاه مسعود از مخالفان طالبان را در نظر نگیریم، طالبان خود پایهگذار عملیاتهای انتحاری در افغانستان بودهاند.
در دوره جنگ تقریبا ده ساله مجاهدین علیه نیروهای شوروی حتی یک مورد عملیات انتحاری رخ نداد.
استیو کل در کتاب جنگ اشباح نوشته:« محمد یوسف، رئیس بخش افغانستان در اداره استخبارات ارتش پاکستان (آیاسای) تلاش کرد تا تونل استراتژیک سالنگ در شمال کابل را منفجر کند. او در صدد بود که با کامیونهای بمبگذاریشده این کار را عملی سازد. اداره استخبارات ارتش پاکستان به او کمک میکرد تا تانکرهای سوخت را با مواد منفجره پر کند. اما مشکل اینجا بود که سربازان شوروی هر کامیونی را که داخل این تونل استراتژیک خراب میشد، به سرعت متوقف میکردند؛ بنابراین به نظر نمیرسید که راه عملی برای اجرای چنین ماموریتی وجود داشت، مگر اینکه راننده کامیون حاضر به فداکردن جان خود در این راه بود. افغانهایی که یوسف آموزش داده بود، به طور قاطعانه پیشنهاد حملات انتحاری را به دلیل مغایرت با دین رد میکردند. تنها داوطلبان عرب – از عربستان سعودی، اردن، الجزایر و دیگر کشورها بعدها حامی حملات انتحاری شدند. آنها در فرهنگی کاملا متفاوت بزرگ شده بودند، به زبان خود صحبت میکردند و تفسیرهای خاص خود را از اسلام داشتند و دور از خانه و خانواده زندگی میکردند. مجاهدین افغان اما که به شبکههای گسترده خانوادگی، قبیلهای و منطقهای وابسته بودند، هرگز تاکتیکهای انتحاری را نپذیرفتند.»
اما کمتر از دو دهه بعد، این بیزاری از انتحار، رنگ اشتیاق به خود گرفت. تنها در سال ۲۰۰۶ طالبان در جنگ با آمریکاییها فقط در یک سال ۱۱۹ مورد حمله انتحاری انجام دادند؛ تقریبا هر سه روز یک عملیات انتحاری، و این جدا از عملیاتهایی است که خنثی و از انجام آن جلوگیری شده بودند.
سراجالدین حقانی که عمویاش خلیلالرحمن حقانی دو ماه پیش در عملیات انتحاری کشته شد، شش ماه پس از آنکه طالبان قدرت را در افغانستان به دست گرفتند، گفت که تنها ۱۰۵۰ نفر از اعضای گروه او، شبکه حقانی، در یک و نیم دهه گذشته حملات انتحاری انجام دادهاند.
او دو ماه پس از سر کار آمدن حکومت طالبان در هتل انترکانتیننتال با خانوادههای اعضای طالبان که در جنگ با نیروهای بینالمللی و افغان حملات انتحاری انجام داده و کشته شدند، دیدار کرد، از جمله در همان هتل انترکانتننتال نیروهای طالبان دوبارعملیات انتحاری انجام داده که در جریان آن هم خود هم افراد دیگر کشته شدند.
چند ماه پیش هم به دستور سراجالدین حقانی قرار شد که یک منار در محل عملیات انتحاری حیاتالله در ولسوالی گردهثیری ولایت پکتیا ساخته شود. گفته میشود که حیاتالله یکی از اولین انتحاریهای گروه طالبان بود. او با موتر (خودروی) بمبگذاریشده کاروان موترهای آمریکاییها را هدف قرار داد.
مدارس پاکستانی، نقطه شروع
در حدود دو دهه قبل از سقوط نظام قبلی افغانستان سرنخ بسیاری از عوامل انتحاری از مدارس مذهبی پاکستانی شروع میشده است. آنها یا افغانهایی بودند که در این مدارس درس میخواندند و یا هم خود پاکستانیهایی بودند که در چنین مدارس مذهبی طلبه بودند.
کارلاتا گال، خبرنگار مشهور بریتانیایی روایت میکند که در ولسوالی/ شهرستان «پیشین» ایالت بلوچستان پاکستان، تقریبا در تمام روستاهای این شهرستان خانوادههایی بودند که فرزندان خود را در جنگ در افغانستان از دست داده بودند.
یک بار اسد الله خالد که والی قندهار بود به او گفته بود: «به نظرم یک کارخانه انتحاریسازی [در پاکستان] است. بسیاری از حملهکنندگان، افغان نیستند.»
روایت و تفسیر تندروانه شماری از مولویها و مفتیهای پاکستان از برخی متون اسلامی، از دلایل اصلی افزایش داوطلبان برای عملیات انتحاری (به تعبیر خود آنها استشهادی) بوده است.

منبع تصویر، Reuters
انتحاری، جوی شیر و عسل و دختران باکره
در داخل پاکستان هم تحریک طالبان پاکستان که بیش از ۱۵ سال است فعالیت میکند، از عوامل انتحاری استفاده کردهاند.
استیو کل، خبرنگار مشهور آمریکایی در کتابش به نام «ریاست اِس» که به موضوع حمایت ارتش پاکستان از جنگ طالبان در افغانستان پرداخته، نوشته است: «ابوبکر امین باجوا، افسر ارتش پاکستان زمانی که به وزیرستان اعزام شده بود، در یکی از ماموریتهایش به یک مدرسه متروکه طالبان انتحاری برخورد.
در شهرستان/ ولسوالی رزمکِ وزیرستان شمالی نزدیک مرز افغانستان، جایی که واحدهای جنگجویان عرب القاعده جابهجا شده بودند، او به یک «بهشت» که مکانی برای آخرین آمادگیهای حملهکنندگان انتحاری بود، وارد شد. در این مرکز حملهکنندگان انتحاری در اتاقهای کانکرتی آموزش میدیدند. روی دیوارهای این اتاقها نقاشیهایی با موضوعات زندگی پس از مرگ رسم شده بود؛ جویهایی از شیر و عسل، درختان میوه، کوههای سرسبز، خیابانهای روشن و حیواناتی شبیه شتر و اسب. در یک اتاق تصاویر دختران باکره نقاشی شده بود که یکی از آنها در حال پر کردن کوزهای از آب برکه بود. چهره دختران و حیوانات نقاشی نشده بود. به باور طالبان چهره موجودات زنده نباید نقاشی شود.»
«باجوا روی دیوارهای آخرین اتاق، نام حملهکنندگان انتحاری که مٲموریتشان را انجام داده بودند، دید که با خون نوشته شده بودند. باجوا بعدها دریافت که روزانه به نیروهای طالبان پاکستانی آمپول/ پیچکاریهای ضد نگرانی و اضطراب مثل والیوم و زاناکس تزریق میشده و هر هفته هم داروی مسکن پنتازوسین داده میشده است.»
«آموزشدهندگان، پسرهایی را که بهشدت بیمار بودند، یا اختلالات روحی و روانی شدیدی داشتند و یا به هر دلیلی انگیزهای برای انتقام داشتند، ترجیح میدادند. یکی از دلایل انگیزه برای انتقام، کشتهشدن اعضای فامیل حملهکنندگان انتحاری در عملیات نظامی ارتش بود. آنها که بیمار روانی و یا معلول بودند، به شیوه "کنترل از راه دور" منفجر میشدند.»
انتحاری؛ تکرار تاریخ
در افغانستان عملیاتهای انتحاری تاثیر جدی گذاشت و محدودیتهایی برای نیروهای خارجی در پی داشت. با شروع همین عملیاتها بود که روی وسایط نقلیه نیروهای خارجی لوحههای «نزدیک نشوید» نصب شد.
ارزیابیهایی که تحت نظارت مککریستال، فرمانده نیروهای بینالمللی در افغانستان صورت گرفت، نشان میداد که تنها در بازه زمانی سه ماهه در سال ۲۰۰۹ شماری از نیروهای بریتانیایی در ۹۳ مورد به خودروها و افرادی که تصور میشده، تهدید هستند، شلیک کردند که «در نتیجه ۲۰۰ نفر کشته و زخمی شدند.» اما هیچ یک از آنها حملهکننده انتحاری نبودند.
نیروهای ترکیه هم که در قالب کشورهای عضو ناتو به افغانستان اعزام شده بودند، در برخی موارد آیههایی از قرآن را روی وسایط نقلیه خود نصب میکردند تا از حملات احتمالی طالبان در امان باشند.
حالا اما طالبان دچار تکرار تاریخی شدهاند که در گذشته خود در ایجاد آن نقش داشتهاند. انتحاری، سلاحی که طالبان سالها در دست داشت و به آن افتخار میکرد، مدتهاست که در دست داعش افتاده است و هر از چندگاهی به سراغ مقامهای طالبان میرود.










