آزادی پوشش، دستاورد جنبش «زن، زندگی، آزادی»

منبع تصویر، UGC
- نویسنده, نیما توتکابنی
- شغل, پژوهشگر جامعهشناسی، دانشگاه جانز هاپکینز
بیش از یک ماه از آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» میگذرد. مانند بسیاری دیگر از جنبشهای اجتماعی، عروج این جنبش همگان را شگفت زده و امید به تغییر را در بسیاری زنده کرد. باز هم مانند تقریبا تمامی جنبشهای اجتماعی، ماهیت، بازیگران اصلی، خواستهها و دیگر ابعاد آن همچنان برای بسیاری نامشخص و مبهم است. این ابهامات در کنار شور و شوقی که عروج این جنبش در سپهر سیاسی تاریک ایران ایجاد کرده باعث شده تا کنون تصویری روشن از ابعاد آن، دستاوردهایش و محدودیتهایش ترسیم نشود. این یادداشت تلاشی است برای ترسیم تصویری، هر چند ناکامل، از جنبش زن، زندگی، آزادی. تصویری که امیدست به مرور زمان تکمیل شود.
برای بررسی یک جنبش اجتماعی باید آن را به مثابه پدیدهای بیرونی دریافت، و مانند هر پدیده دیگری بین نمودها و ماهیتش تمایز قائل شد. نمودهای یک جنبش اجتماعی آن ابعادی هستند که در اولین نگاه به چشم میآیند: شعارهایش، خواستههایش، گروههای حاضر در آن و غیره. ماهیت جنبشها باید از این نمودها استنباط شوند. یکی از دلایل کجفهمی در شناخت جنبشها یکی دانستن نمودها با ماهیت آنهاست. مثلا در مورد جنبش «زن، زندگی، آزادی»، غالبا تلاش میشود که ماهیت جنبش بر اساس همین شعار توضیح داده شود. بدون شک بررسی این شعار، مانند بقیه نمودهای جنبش، در شناخت ماهیت آن ضررویاند. اما دستکم گرفتن است اگر بیاندیشیم این نمودها ما را مستقیما به شناختن جنبش رهنمون میکنند. همانطور که میدانیم این شعار اولین بار در کردستان ترکیه و پس از آن سوریه استفاده شد. استفاده مردم کردستان ایران از این شعار، آن را به کلی از فرامتن تاریخیاش جدا کرد. بنابراین تاکید بر تفسیر معنای این جنبش بر اساس تفسیر سه کلمه زن، زندگی و آزادی تنها خاصیت تبلیغی دارد و به تحلیل کمکی نمیکند.

مجموعه «ناظران میگویند» بیانگر نظر نویسندگان آن است. بیبیسی فارسی میکوشد در این مجموعه، با انعکاس دیدگاهها و افکار طیفهای گوناگون، چشمانداز متنوع و متوازنی از موضوعات مختلف ارائه دهد. بدیهی است انتشار این آرا و نقطهنظرها، به معنای تایید آنها نیست.
«این دیگه اعتراض نیست، شروع انقلابه»
مثال فوق در مورد بسیار دیگری از خصوصیات ظاهری این جنبش صدق میکند. غالبا این جنبش را آغازگر انقلابی در ایران میشمارند و برای تایید مدعایشان به این اشاره میکنند که شرکتکنندگان در این جنبش با صدای بلند خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی شدهاند. حال آنکه باید بین خواستههای کسانی که در جنبشی مشارکت میکنند و آنچه جنبش در عمل میتواند بدست بیاورد، تمایز قائل شد. در بسیاری از جنبشهای اجتماعی، شعارها از رادیکالیسمی برخوردار است که لزوما با نتیجهای که از آن جنبش حاصل میشود همخوان نیستند.
یکی از بهترین مثالها، جنبش دانشجویان در اروپای غربی و آمریکای شمالی در سال ۱۹۶۸ است (به اختصار جنبش «مه ۶۸»). اکثر دانشجویان معترض «مه ۶۸» - که شباهتهای زیادی به جنبش امروز جوانان در ایران دارد - کمونیستهایی بودند که به چیزی کمتر از سرنگونی نظام سرمایهداری در کشورهایشان راضی نبودند. همزمان با اعتراض دانشجویان رادیکال، کشورهای غربی بزرگترین موج اعتصابات از پایان جنگ جهانی دوم را تجربه کردند.
علیرغم همزمانی این دو جریان، دانشجویان رادیکال نه تنها نتوانستند سرمایهداری و یا حتی دولتهای حاکم را سرنگون کنند، بلکه افول جنبششان مقدمهای شد بر عروج راست اقتصادی و اضمحلال نسبی دولت رفاه در سرتاسر غرب - پدیدهای که از آن با عنوان نئولیبرالیسم یاد میشود.

منبع تصویر، Getty Images
اشاره به شکست جنبش مه ۶۸ در رسیدن به اهداف مورد ادعایش بدین معنا نیست که این جنبش دستاوردی نداشت. اکثر مورخین و تحلیلگران علوم اجتماعی معتقدند این جنبش نقطه عطفی در تاریخ کشورهای غربی بود. هدف از اشاره به این شکست تاکید روی این واقعیت است که دستاوردهای یک جنبش لزوما با مطالباتش انطباق ندارد.
ممکن است در پاسخ به این نقد گفته شود دستاوردهای هر جنبشی بخشی از مطالبات آن است. اینکه کدام مطالبات محقق میشوند و کدام ناکام میمانند قابل پیشبینی نیست. باید منتظر ماند و دید تاریخ چگونه رقم میخورد.
در این نقد نوعی اینهمان گویی به چشم میخورد. مشخص است که هیچگاه نمیتوان پیشبینی کرد که چه بخشهایی از خواستههای یک جنبش محقق میشوند. اما شناخت چگونگی پیروزی و شکست جنبشهای پیشین روشن میکند، چه عواملی باید در یک جنبش وجود داشته باشد که تحقق یک خواست مشخص آن ممکن شود. در گام بعدی، باید دید آیا این امکان عملی میشود یا خیر و مسلما پیشبینی پیروزی یا شکست اگر نه غیر ممکن، دستکم بسیار دشوار است.
هدف این یادداشت روشن کردن شرایط لازم برای ممکن شدن تحقق مطالبات جنبش «زن، زندگی، آزادی» است.

منبع تصویر، UGC
راه هموار مطالبه آزادی پوشش
خواستههای این جنبش را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول سرپیچی از قوانین ظالمانهای که جمهوری اسلامی بر سبک زندگی همگان - و مشخصا زنان - تحمیل کردهاست. مهمترین این خواستهها که جز بارزترین نمودهای این جنبش نیز هست، آزادی پوشش است. دسته دوم تغییرات سیاسی در ساختار حاکمیت و تغییر نظام به نظامی دموکراتیک و سکولار است. این خواستهای است که در بسیاری از شعارهای رادیکالتر معترضان شنیده میشود.
آنچه این دو دسته خواسته را از هم جدا میکند میزان حمایت عمومی از آنها و اهم بودن یکی بر دیگری نیست. شکی نیست که بخش زیادی از مردم ایران هم از زندگی زیر یوغ حجاب اجباری و قوانین محدود کننده آزادیهای اجتماعی به تنگ آمدهاند و هم خواستار داشتن حکومتی دموکراتیک و پاسخگو هستند. قاعدتا اینکه چه بخشی از مردم چنین مطالباتی دارند و چقدر به تحقق این مطالبات اصرار دارند، تنها با انجام تحقیقات میدانی قابل سنجش است و به همین خاطر، در این یادداشت مورد گمانهزنی قرار گرفتهاند.
وجه تمایز این دو دسته، شرایط لازم برای ممکن شدن آنهاست. برای تحقق دسته اول مطالبات، نیازی به سازماندهی و تشکل سیاسی و حتی همسویی سیاسی و ایدئولوژیک مخالفان نیست. حال آنکه عملی شدن مطالبات دسته دوم دقیقا نیازمند حضور این عوامل است. تفاوت دیگر، نوع واکنش حکومت به این دو دسته خواسته است. هر چند بسیاری معتقدند جمهوری اسلامی هیچگاه از مسئله حجاب عقبنشینی نمیکند، ولی دستکم میتوان چنین عقب نشینی را ممکن دانست. حال آنکه عقب نشینی در مقابل دسته دوم به معنی نابودی حاکمیت است. هر چند جمهوری اسلامی هیچ تمایلی به عقبنشینی از سیاستهای اجتماعی خود (و به خصوص از سیاست حجاب اجباری ندارد) ولی در شرایطی که ادامه این سیاستها حیاتش را به خطر بیاندازد ناچار به عقبنشینی از آنها خواهد شد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» برای رسیدن به دسته اول مطالبات راه هموارتری دارد. همانطور که بسیاری از مشاهدات در نقاط گوناگون در داخل ایران نشان میدهند، بسیاری از زنان عملا حجاب اجباری را رعایت نمیکنند.
درست است که هنوز شرایط جامعه ملتهب است و امکان بازگشت گشت ارشاد یا هر شکل دیگری از نیروی سرکوبگر برای اعمال حجاب وجود دارد، اما ادامه اعمال اجباری حجاب یعنی به وجود آوردن تنش هر روزه با مخالفینی که هر روز خشمگینتر و با انگیزهتر روی حقوق اولیهشان تاکید میکنند. با ادامه اعمال اجباری حجاب، جمهوری اسلامی هر روز خود را در خطر شعلهور شدن آتش این خشم قرار میدهد.

منبع تصویر، Getty Images
مطالبهگری در خیابان
بخش زیادی از تاکید جمهوری اسلامی بر تدوام حجاب اجباری به خاطر فشاری است که بدنه اجتماعیاش بر آن میآورند. از ابتدای شکلگیری این نظام، بخش قابل توجهی از قدرت آن در بسیج بخشی از طبقات محروم جامعه با گرایش مذهبی بوده. ترس جمهوری اسلامی از این است که با عقبنشینی در مورد مسئله حجاب، نتواند پایگاه اجتماعیاش را توجیه ایدئولوژیک بکند. این پایگاه اجتماعی در چند سال اخیر - در نتیجه سیاستهای اقتصادی حکومت و فشار تحریمها به طبقات محروم - کوچکتر شده است. در چنین شرایطی عقبنشینی در مورد مسئله حجاب میتواند این پایگاه را کوچکتر نیز بکند. بنابراین جمهوری اسلامی در شرایطی قرار گرفته که فشار آوردن و نیاوردن در مورد حجاب و آزادیهای اجتماعی هر کدام فواید و مضراتی برایش دارند.
اگر جنبش «زن، زندگی، آزادی» به حیات و مطالبهگریاش ادامه دهد، میتواند روزی این موازنه را به نفع خود تغییر دهد. روشن است که جمهوری اسلامی تمایلی به عقبنشینی ندارد، ولی این بدین معنا نیست که هیچوقت عقبنشینی نمیکند. این که تا به حال جمهوری اسلامی چنین عقب نشینی نکرده بسیاری را به این نتیجه رسانده که آنها هیچگاه عقب نشینی نمیکنند. در حالی که دلیل ایستادگی آنها بر سر مواضعشان کمهزینه بودن اعمال حجاب اجباری بوده است. تا کنون فشار به جمهوری اسلامی برای مخالفان به معنی شرکت در انتخابات و رای دادن به کاندیدای به ظاهر مخالف یا منتقد بوده است. این نوع سیاستورزی که در دوران اصلاحات سیاست غالب بود به شکل موثری توسط حاکمیت خنثی شد و همین بسیاری را به این نتیجهگیری سوق داد که «جمهوری اسلامی اصلاحپذیر نیست». تغییر مجرای مطرح کردن مطالبات از صندوق رای به خیابان نوع جدیدی از مطالبه گری را مطرح میکند که جمهوری اسلامی نمیتواند آن را به سادگی اصلاحات حکومتی خنثی کند.

منبع تصویر، REX/Shutterstock
شعار سرنگونی
در مورد دسته دوم مطالبات این جنبش چه میتوان گفت؟ آیا امیدی به تحقق آنها وجود دارد؟ پاسخ مثبت است.
اما باید این واقعیت مبرهن را پذیرفت که تغییر سیاسی نیازمند سازماندهی مردمی، متشکل شدن جنبشهای اجتماعی و حرکت به سوی یک افق سیاسی مشخص است. در حال حاضر جنبش «زن، زندگی، آزادی» هیچکدام از این ویژگیها را ندارد، ولی انرژی نهفته در این جنبش میتواند تکانهای برای حرکت به سمت آنها باشد.
تا کنون خوشبینی غیرواقع بینانه بسیاری از مخالفین و دخالتها و موج سواریهای بعضی جریانهای اپوزیسیون که قصد سوء استفاده از این جنبش مردمی را در راستای پروژههای «براندازانه» دارند، مانع ایجاد چنین افقی شده است. القای این فکر به فعالین این جنبش که این حکومت در حال سقوط است، فقط موجب ترسیم افقی غیر واقعی میشود. چنین کج فهمی، فعالین جنبش را به اقداماتی تشویق میکند که با واقعیت تواناییهای آن همخوانی ندارد. نتیجه چیزی جز سرکوب و یاس نیست و این یاس عدهای را بر آن میدارد که برای تحقق هدف از پیش تعیین شده خود -سرنگونی جمهوری اسلامی- دست به هر کاری بزنند، از جمله دست به دامن قدرتهای خارجی شدن. براندازی لفظی کلی است. در نبود شرایط انقلاب تنها شکل تغییر نظام، «رژیم چنج» با کمک نیروهای خارجی است. بسیاری از اعضای اپوزیسیون این واقعیت را میدانند و به همین دلیل نمیخواهند بپذیرند که در حال حاضر شرایط انقلاب در ایران وجود ندارد.
این عدم پذیرش واقعیت برای آنها که نظارهگر رویدادها هستند میتواند بیهزینه باشد ولی برای فعالین جنبش میتواند بسیار خطرناک باشد. برای جلوگیری از انحراف و پیشگیری از یاس سیاسیای که در نتیجه داشتن تصویری غلط از شرایط بوجود میآید باید در مقابل این کژاندیشیها ایستاد.

















