هری ترومن؛ رئیس جمهوری که ترامپ حمله به ایران را با تصمیم او در جنگ جهانی دوم مقایسه کرد

منبع تصویر، Bettmann via Getty Images
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در دیدار اخیر خود با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بار دیگر حمله ایالات متحده به مراکز هستهای ایران را با مرگبارترین و سرنوشتسازترین رویداد جنگ جهانی دوم مقایسه کرد.
او گفت: «نمیخواهم بگویم این حمله [به ایران] من را یاد چه چیزی انداخت، اما اگر به گذشته نگاه کنید، خیلیها را یاد یک اتفاق دیگر انداخت. عکس هری ترومن حالا در لابی کاخ سفید در جای خوبی نصب شده،... چون آن تصمیم، جلوی درگیریهای زیادی را گرفت، و این [حمله] هم همینطور.»
هری ترومن، رئیس جمهوری بود که دستور تنها حملات اتمی تاریخ به یک کشور دیگر را در پایان جنگ جهانی دوم صادر کرد. این مقایسه ترامپ چندان مورد استقبال یا تایید تحلیلگران قرار نگرفت اما بار دیگر پرسشهایی قدیمی را مطرح کرد که همچنان محل بحث و اختلاف نظر است: آیا تصمیم هری ترومن برای استفاده از بمب اتمی با تلفات انسانی هولناک، تصمیمی ضروری بود؟ آیا پایان دادن به جنگ دلیل موجهی برای چنین تصمیمی بود؟ و مهمتر از آن، آیا تاریخ ممکن است تکرار شود؟

منبع تصویر، Getty Images
از کار در مزرعه تا کاخ سفید
هری اس ترومن در ۸ مه ۱۸۸۴ در ایالت میسوری آمریکا و در خانوادهای کشاورز به دنیا آمد. ضعف شدید بینایی او تاثیر زیادی بر دوران کودکیاش گذاشت و او را از شرکت در فعالیتها و بازیهای معمول کودکان بازداشت، اما همزمان باعث شد علاقهای عمیق به مطالعه و تاریخ پیدا کند.
ترومن برخلاف بسیاری از روسایجمهور آمریکا، تحصیلات دانشگاهی نداشت و ورودش به دنیای سیاست، نه از طریق نهادهای نخبهگرا، بلکه از مسیر بوروکراسی محلی و شبکههای قدرت سیاسی شهری شکل گرفت.
ترومن پس از سالها کار در مزرعه خانوادگی، در جریان جنگ جهانی اول به ارتش پیوست و فرماندهی یک واحد توپخانه را در فرانسه برعهده گرفت. پس از جنگ، ازدواج کرد و در تلاش برای راهاندازی کسبوکاری شخصی شکست خورد.
ورود او به سیاست، نه از سر آرمانگرایی، بلکه با حمایت ساختار سیاسی توماس پندرگست در کانزاسسیتی شکل گرفت، شبکهای که بعدها هدف تحقیقات فساد قرار گرفت.
ترومن در مقام قاضی اجرایی شهرستان جکسون، بهعنوان مدیری منضبط و نسبتا پاکدست شناخته شد. در سال ۱۹۳۴ به سنا راه یافت و در خلال جنگ جهانی دوم، با ریاست بر کمیتهای تحقیقاتی درباره قراردادهای نظامی، توانست نامی برای خود دستوپا کند. همین سوابق سرانجام منجر به انتخابش به عنوان معاون رئیسجمهور در سال ۱۹۴۴ شد، اما در آن زمان، حتی در حلقههای سیاسی واشنگتن نیز چهرهای نسبتا ناشناخته به حساب میآمد.
با مرگ ناگهانی فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت ایالات متحده در آوریل ۱۹۴۵، ترومن در حالی به ریاست جمهوری رسید که از جزئیات بسیاری از سیاستها بیخبر بود.
تصمیمی که جهان را تغییر داد

منبع تصویر، Fox Photos via Getty Images
در ۱۲ آوریل ۱۹۴۵، تنها ساعاتی پس از مرگ فرانکلین روزولت، هری ترومن به عنوان رئیسجمهور ایالات متحده سوگند یاد کرد. در آن زمان، او نه تنها اشرافی بر سیاستهای کلان جنگ نداشت، بلکه از یکی از مهمترین پروژههای محرمانه دولت هم بیاطلاع بود: پروژه منهتن، برنامهای برای تولید نخستین بمب هستهای جهان.
چند روز پس از آغاز به کار ترومن، هنری استیمسون، وزیر جنگ آمریکا، با او دیدار کرد و گزارشی محرمانه به او ارائه داد. در این گزارش آمده بود که ایالات متحده تا کمتر از چهار ماه دیگر، سلاحی با قدرت تخریبی بیسابقه در اختیار خواهد داشت. این سلاح، نتیجه تلاش هزاران دانشمند، مهندس و نظامی بود که از سال ۱۹۴۲ در لوسآلاموس نیومکزیکو تحت رهبری رابرت اوپنهایمر مشغول به کار بودند.
در آن مقطع، آلمان نازی تسلیم شده بود، اما جنگ با ژاپن همچنان ادامه داشت. ارتش ژاپن در برابر پیشروی آمریکا در اقیانوس آرام مقاومت سرسختانهای نشان میداد و تلفات انسانی در نبردهایی مانند اوکیناوا، ایوو جیما و سایپان بسیار سنگین بود.
برآوردهای وزارت جنگ نشان میداد که در صورت حمله زمینی به جزایر اصلی ژاپن، بین ۲۵۰ تا ۵۰۰ هزار سرباز آمریکایی کشته یا زخمی خواهند شد. اما این روایت رسمی بود. بسیاری از مورخان با استفاده از اسناد منتشرشده پس از جنگ، استدلال کردند که ژاپن پیش از بمباران اتمی آماده تسلیم بود. مطابق گزارشهای اطلاعاتی وزارت جنگ آمریکا در ژوئن ۱۹۴۵، رهبران نظامی ژاپن در جستوجوی راهی برای پایان جنگ بودند، بهویژه اگر امپراتور هیروهیتو میتوانست بر تخت سلطنت باقی بماند. اما آمریکا اصرار داشت که تسلیم باید «بیقید و شرط» باشد.

منبع تصویر، Universal History Archive/Universal Images Group via Getty Images
ترومن برای تصمیمگیری، بر توصیههای «کمیته موقت» تکیه کرد؛ هیئتی شامل شخصیتهایی مانند استیمسون، جیمز بیرنز (مشاور ارشد و بعدها وزیر خارجه)، ژنرال جورج مارشال، و چند دانشمند از جمله آرتور کامپتون. این کمیته به اتفاق آرا توصیه کرد که بمب هستهای، بدون هشدار قبلی و در برابر یک هدف نظامی مورد استفاده قرار گیرد.
شاید مهمترین چهره در جلب نظر نهایی ترومن، جیمز بیرنز بود. او که به خوبی فضای سیاسی آمریکا را میشناخت، استدلال میکرد که استفاده از بمب، نه فقط باعث تسلیم ژاپن خواهد شد، بلکه جایگاه آمریکا را در نظام جهانی پس از جنگ تثبیت خواهد کرد. بیرنز معتقد بود که نمایش قدرت اتمی، پیامی صریح به شوروی خواهد فرستاد و در مذاکرات تقسیم اروپا و شرق آسیا، به نفع آمریکا عمل خواهد کرد.
در این میان، برخی دانشمندان پروژه منهتن، از جمله لئو زیلارد، نگران پیامدهای اخلاقی و سیاسی استفاده از این سلاح جدید بودند. آنها طوماری امضا کردند و از ترومن خواستند پیش از استفاده از بمب اتم، درباره پیامدهای آن تامل کند. اما این طومار به دست رئیسجمهور نرسید و از سوی مشاوران ارشد او نادیده گرفته شد.
در ۲۶ ژوئیه ۱۹۴۵، اعلامیه پوتسدام از سوی ایالات متحده، بریتانیا و چین صادر شد. در این بیانیه، از ژاپن خواسته شد «بدون قید و شرط» تسلیم شود، وگرنه با «نابودی فوری و کامل» روبهرو خواهد شد. ژاپن به این هشدار واکنشی نداد.
در ۶ اوت ۱۹۴۵، بمب اتمی «پسر کوچک» (Little Boy) روی شهر هیروشیما انداخته شد. سه روز بعد، در ۹ اوت، بمب دوم با نام «مرد چاق» (Fat Man) بر ناگاساکی فرود آمد. مجموع تلفات انسانی مستقیم این دو بمب، بیش از ۱۴۰ هزار نفر بود و تعداد بسیار زیادی در ماهها و سالهای بعد بر اثر سوختگی، تابش پرتوها و ابتلا به سرطان جان خود را از دست دادند.
میراث پرمناقشه

منبع تصویر، Keystone-France/Gamma-Rapho via Getty Images
میراث هری اس ترومن از جمله پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین میراثها در تاریخ سیاسی آمریکا و جهان معاصر است. او در سال ۱۹۵۳ در حالی کاخ سفید را ترک کرد که میزان محبوبیتش در نظرسنجیها با کمتر از ۳۰ درصد در پایینترین حد قرار داشت.
در آن زمان جنگ کره به بنبست رسیده بود، تورم اقتصادی مردم را تحت فشار گذاشته بود و فضای سیاسی کشور از نزاعهای داخلی و ترس از نفوذ کمونیسم ملتهب بود.
با این حال در دهههای بعد، ارزیابی دوباره عملکرد ترومن، جایگاه او را تا حدی در میان برخی دیدگاهها ارتقا داد و حتی در مواردی نامش را در کنار روسایجمهور «موفق» قرن بیستم ثبت کرد. این چرخش در نگاه عمومی و آکادمیک، نه به دلیل تغییر واقعیتها، بلکه ناشی از بازخوانی متفاوت همان واقعیتها بود.
در سیاست خارجی، ترومن بنیانگذار چارچوبی شد که تا دههها مسیر دیپلماسی آمریکا را تعیین کرد. «دکترین ترومن» که در سال ۱۹۴۷ اعلام شد، نقطه آغاز رسمی سیاست مهار کمونیسم بود، رویکردی که با طرح مارشال (بازسازی اقتصادی اروپا)، تاسیس ناتو، و مداخلات مستقیم یا غیرمستقیم در مناطق مختلف جهان تقویت شد.
مدافعان او استدلال میکنند که بدون این اقدامات، اروپا ممکن بود به راحتی در دام نفوذ شوروی بیفتد. اما منتقدان، از جمله اندیشمندانی چون نوآم چامسکی و ویلیام بلوم، این سیاستها را بهعنوان امپریالیسم آمریکایی تحلیل کردهاند؛ الگویی که بر پایه دخالت در امور داخلی کشورها، کودتا، فشار اقتصادی و رقابت تسلیحاتی شکل گرفت.
استفاده از بمب اتم، نقطه آغاز «سیاست بازدارندگی» بود. اما منتقدان میگویند این تصمیم، آغازگر مسابقه تسلیحاتی بیپایانی شد که میلیاردها دلار هزینه و تهدیدی دائمی برای بشریت به همراه آورد. از این منظر، ترومن نه معمار صلح، بلکه پایهگذار ساختاری شد که بر اساس توازن وحشت و برتریجویی نظامی استوار بود.
ترومن در واپسین سالهای زندگیاش، خاطرات خود را منتشر کرد و در دفاع از تصمیماتش نوشت. او در سال ۱۹۷۲ در سن ۸۸ سالگی درگذشت، در حالی که تا پایان عمر از تصمیم خود در استفاده از بمب اتمی دفاع کرد.
اما تا امروز همچنان نگاهها به او دوگانه است. برخی او را رئیسجمهوری واقعبین، شجاع و پیشرو میدانند که مسیر ایالات متحده را در دوران بحرانی تعیین کرد. در مقابل، گروهی دیگر او را فردی میدانند که تصمیمهایش، از بمباران اتمی گرفته تا آغاز جنگ کره و پایهگذاری ساختار جهانی دوقطبی، پایهگذار بسیاری از بحرانهای سیاسی، نظامی و اخلاقی قرن بیستم بود.













