اعتراضات ایران: تن زنان، میدان مبارزه ایدئولوژیک
مجموعه «ناظران میگویند» بیانگر نظر نویسندگان آن است. بیبیسی فارسی میکوشد در این مجموعه، با انعکاس دیدگاهها و افکار طیفهای گوناگون، چشمانداز متنوع و متوازنی از موضوعات مختلف ارائه دهد. انتشار این آرا و نقطهنظرها، به معنای تایید بیبیسی نیست.

منبع تصویر، Sosial Media
آزاده دواچی، فعال حقوق زنان
هفته هفتم از اعتراضات در ایران آغاز شده است. اعتراضاتی که شعار اصلی اش زن ، زندگی، آزادی است. عکس ها و ویدئوهای زیادی از این اعتراضات منتشر شده اند که نه تنها زنان در تظاهرات حضور پررنگی دارند، بلکه با مشت های گره کرده ، روسری های در دست و یا سوزاندن شان، جلوه متفاوت دیگری به این اعتراضات افزوده اند.
حضور زنان بی حجاب ، بازتاب گسترده ای در رسانه های خارج از ایران داشته است. در بسیاری از تحلیل های خبری خارجی، از این عکس ها و حضور زنان به عنوان جنگ میان زنان سکولار وحکومت اسلامی ایران یاد شده است. این نوع حضور زنان در اعتراضات در ایران به شکلی متفاوت در طول چهار دهه گذشته برای اولین بار است که اتفاق می افتد که برای فهم آن نیاز به تحلیل بستری است که نهایتا منجر به این چنین رویدادی در بطن جامعه وجنبشی این چنینی با حضور زنان شده است.
بدن زنان، عاملان معترض
از همان سالهای اولیه انقلاب اسلامی با وجود حضور زنان در انقلاب ایران، ایدئولوژی اسلامی اولین قدمش، حذف فیزیکی زنان ازجامعه و نشانه گرفتن تن زنان بود. محدود کردن و کنترل بدن زنان به اشکال مختلف قانونی و غیر قانونی ، به دولت ایران مشروعیت می داد. آزادی تن زن یعنی رد خط قرمز جامعه، خطی که عدول از آن نظم بنیاد های مذهبی و جایگاه سنت را در خانواده های مردسالار بر هم می زد . تن زن و پوشاندن آن ، برای حکومت ایران یعنی نشان دادن اقتدار نظام اسلامی به قدرتهای دنیا بود و پیامش این بود که نظام اسلامی با این کنترل می تواند بخش وسیعی از جامعه را تحت سیطره ایدئولوژیکی خود قرار دهد.
در اختیار گرفتن تن زنان و کنترل آن، چند مزیت را برای حکومت ایران به همراه داشت، اول اینکه می توانست ایدئولوژی حکومت نسبت به تن را در اقشار مختلف جامعه تثبیت کند. دوم آنکه کنترل آن می توانست توازن حضور زن و مرد را در جامعه بر هم زند و مرد را در جایگاه بالاتری قرار دهد و از همین استراتژی برای رساندن پیام خود در سخنرانی های مذهبی استفاده کند و الگوی مردسالاری را به زیر ساختهای خانواده ها تحمیل کند. سوم اینکه، غیر قابل کنترل بودن بدن زنان نهایتا به غیر قابل کنترل بودن بخش وسیعی از جامعه منجر می شد.
تلاش زنان برای خروج از کنترل بدن
از همان سالهای اول انقلاب، زنان این مساله را درک کردند که وضعیت قوانین تبعیض آمیز، به نوعی محدودیت آنها را در جامعه افزایش می دهد. زنان می دانستند که حکومت ایران با وضع قوانین نابرابر؛ سعی در محدود کردن زنان در بیرون از خانه دارد. چرا که این محدودیت با ایده آل های جمهوری اسلامی جور در می آمد.
جنبش زنان درایران به این نتیجه رسید که میتواند با مبارزه با بخشی از قوانین تبعیض آمیز؛ تغییری در ماهیت استراتژیکی -کنترلی بدن زنان ایجاد کند. ابتدا با واردکردن تعریف فمینیسم اسلامی و با گفتگو با جریانات مذهبی، سخت گیری بر بدن زنان را کمتر کنند و فضای بهتری را برای زنان فراهم کنند. تلاش های زنان برای رفع قوانین تبعیض آمیز و به خصوص سختگیری های حکومت بر حجاب اجباری همچمنان ادامه پیدا کرد و نقطه عطف آن ها با کمپین هایی همچون کمپین یک میلیون امضا برای رفع قوانین تبیعیض آمیز بود.
این تلاش ها تا حدودی توانست به نفع زنان عمل کند و از طرفی آگاهی سازی در اقشار جامعه را نسبت به مساله زنان بالا ببرد. اما مساله اصلی پوشش و بدن زنان، و فشار حکومت برای سرکوب آن هم چنان به قوت خود باقی ماند. در واقع ایده نفهته تمام تلاش های زنان در دهه های گذشته، مساله تن زنانه بود که هچنان هدف اصلی حکومت ایران باقی مانده بود و تمامی تلاش های حکومت برای خنثی کردن حضور بدن زنان درجامعه است. حکومت ایران می دانست که این بازنمود تن زن، که مساله اصلی آن حجاب است ، بنیان اصلی حکومت مذهبی را سست خواهد کرد. از این رو تا آن جا که توانسته است به روشهای مختلف سعی در مبارزه با حجاب اجباری حتی با استفاده از خشونت داشته است.
زنان، عاملان تغییر
بعد از سالها مبارزه زنان به استراتژی های مختلف، با دسترسی زنان به فضای مجازی و آشنا شدن با کمپین های مختلف در فضای مجازی، رفته رفته زنان، خود به عاملان اصلی تغییردر جامعه تبدیل شدند. حضور گشت ارشاد از یک طرف و عاملیت زنان در مقابله با گشت ارشاد به تدریج شکل مبارزه زنان را برای رهایی از کنترل تن عوض کرد و به شکل ملموستری در جامعه نمود یافت.
سرپیچی از پوشش، که اصلی ترین تئوری حکومت مذهبی و از مهمترین بنیان های آن است، توانست تاثیر زیادی بر مساله زن از اقشار مختلف بگذارد. هرچه قدر عاملیت فردی زنان برای مبارزه با گشت ارشاد افزایش می یافت، سرکوب زنان نیز بیشتر شد و از آن طرف قشرهای بیشتری از جامعه همراه زنان می شدند و نهایتا به خشم فرو خورده ای تبدیل شد. خشمی که موجب شکل گیری اعتراضات اخیر بود، بدن زنانی بود که نه تنها جامعه زنان، بلکه کلیت جامعه را تحت انقیاد خود گرفته بود.

منبع تصویر، Getty Images
تن زنانه، عامل مبارزه در اعتراضات اخیر
تن سرکوب شده نهایتا با سرپیچی از قوانین و خشمی که نهفته بود عاملیت سیاسی – اجتماعی خود را به دست آورد. قتل مهسا امینی به دلیل حجاب اجباری، جرقه ای برای فعال شدن این عاملیت بود که دیگر تنها مربوط به زنان نبود، بلکه به زخمی چرکی در کل جامعه تبدیل شده بود. عدول از پوشش در تظاهرات و عکس های منتشر شده از زنانی که با روسری در دست در تظاهرات ایستاده اند حاکی پیام روشنی است و آن هم اینکه این بدن اکنون، تبدیل به عامل تغییر شده است که از خط کشی های تعریف شده جمهوری اسلامی عبور کرده است. چند ویژگی حضور بدن زنان را در این اعتراضات می توان اینگونه تعبیر کرد :
۱- بدن سرکوب شده زنان به عنوان نماد تغییر و تبدیل به تغییر اتماعی از طریق بازنمایی خودش شده است در عین حال حمایت مردان جامعه را هم به همراه دارد. ۲- حکومت سعی در حدف این بدن دارد که این کار را از طرق زخمی کردن ، شکنجه ، تجاوز ، کشتن و نهایتا تهدید برای بازگرداندن تن به ایدئولوژی خود دارد.
۳- تن زنان با شعار زن، زندگی، آزادی به عاملیت سیاسی تغییر تبدیل شد و از تحمیل انفعالی حکومت خارج شد. عاملیت سیاسی به صورت خودجوش به کل جامعه منتقل شد و اعتراضات را وسیع تر کرد. ۴- زنانگی به زنانگی اعتراضی تبدیل شد. یعنی بدن با نمایش عملی و نمادین، نظم مردسالار جامعه را برهم زد. این تن آن بدنی که باید شرم میداشت وغایب میبود تبدیل نشد. و رابطه میان شرم و سنت را در جامعه برهم زد. ۵- تن زنان از الگوی مادرانگی سنتی خارج شد، مادرانی که تنها وظیفه شان در خانه ماندن نبود، بلکه به الگوهایی برای مبارزه تبدیل شدند. در فیلمهای منتشره از تظاهرات مادرانی را میبینیم که به کمک معترضان میروند. مادرانی که فرزندانشان را از دست دادهاند و از طریق فضای مجازی اطلاع رسانی میکنند و در واقع همه اینها به کنشهای فیزیکی از سوی مادران تبدیل میشوند که با تعریف سنتی از تن و مادر از زنان هیچ سنخیتی ندارد.
مسلما این عاملیت تنی که در روزهای اخیر شاهد آن بودیم و با برخورد خشونت آمیز حکومت مواجه شده است، هرگز به آن ایده آل های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی برنمی گردد. برعکس برای رهایی خویش و تثبیت عاملیت تنانه به حضور فیزیکی خودش ادامه خواهد.
شاید این سوال پیش آید که نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه هرچه باشد حرکت رو به عقب و برگشت زنان به عقب نیست. چرا که اکنون زنان در اعتراضات به این نتیجه رسیدند که با سرپیچی مدنی، نه تنها می توانند مطالبات دیرینه مدنی خود را که سالهاست مسکوت مانده احیا کنند، بلکه این حضورشان می توانند به گستردگی سیاسی مبارزات مردمی منتهی شود. برعکس هرچه قدر حکومت ایران در این اعترضات بدن زنان را مورد خشونت بیشتری قرار دهد، سیاست اعتراضی تظاهرکنندگان را تحریک بیشتری خواهد کرد، چرا که شعار اصلی تظاهر کنندگان، زن، زندگی و آزادی است.















