ابراهیم نبوی، طنزپردازی که به آینده خوشبین بود

منبع تصویر، Ebrahim Nabavi
- نویسنده, حسام محجوبی
- شغل, روزنامهنگار
«راستش را بخواهید ما هر چی تحقیق کردیم دیدیم مسئولان مملکت از هیچ کاری به اندازه مردن و کشته شدن خوشحال نمیشوند. به همین دلیل هم تصمیم گرفتیم از این شیوه تشویقی کارآمد استفاده کنیم. بنابراین ما تصمیم گرفتیم خیلی شیک و تر و تمیز، بدون حاشیه و انحراف، همان اول برویم سر اصل مطلب و خودمان را بکشیم.»
این بخشی از نوشته ابراهیم نبوی با عنوان «خودکشی برای حقیقت» است که در سال ۱۳۹۲ برای وبسایت روزآنلاین نوشت. این نویسنده، روزنامهنگار و طنزپرداز ایرانی شامگاه سهشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۳ در ۶۶ سالگی در آمریکا جان خود را گرفت.
ابراهیم نبوی که با نام «داور» شناخته میشد، از مهمترین چهرههای طنز سیاسی به زبان فارسی در ایران پس از انقلاب به شمار میرود.
او معتقد بود طنزهایش «همان حرفهایی است که مردم دلشان میخواهند بزنند» و او، «همان احساسی را که مردم با شنیدن خبرهای کشور پیدا میکنند» به طنز در میآورد.

اگر افکار خودکشی دارید، لطفا حتما با نهادها و موسسات مشاور و متخصص در محل زندگی خود تماس بگیرید.

منبع تصویر، Ebrahim Nabavi
سالهای جوانی در ایران انقلابی
ابراهیم نبوی ۲۲ آبان ۱۳۳۷ در شهر آستارا، در استان گیلان به دنیا آمد و پس از دریافت دیپلم، برای تحصیل در رشته جامعهشناسی وارد دانشگاه شیراز شد.
او در مقدمه یکی از کتابهایش درباره این دوران خود نوشته است: «سال ۱۳۵۶، تازه دانشگاه رفته بودم و از همان ماههای اول درگیر شریعتی و مارکس و جنگ مسلحانه و کمونهای اولیه و چارلز داروین شده بودم و تب داریوش و گوگوش از سرم افتاده بود. هرازگاهی دانشگاه سخنرانیهایی میگذاشت از بزرگان حکومتی و معمولا بچههای دانشجو آن را به هم میزدند.»
نبوی در آن زمان شدیدا تحت تاثیر آثار علی شریعتی قرار گرفت و به گفته خودش، در ۱۵-۱۶ سالگی اولین برخورد با کتابهای شریعتی را داشت و در حالی که خانواده نبوی دوست داشتند فرزندشان پزشکی بخواند، تحت تاثیر شریعتی خواست که جامعهشناسی بخواند: «فکر کردم باید بروم جامعهشناسی بخوانم. در آن زمان ما اگوست کنت را نمیشناختیم و فکر میکردیم علم جامعهشناسی درباره ضرورت مبارزه شیعه با ظلم حرف میزند و خواندن آن باعث میشود که ما ابوذر و سلمان را بهتر بشناسیم.»
نبوی همچنین تحت تاثیر جلال آلاحمد، از دیگر نویسندگان پیش از انقلاب بود: «در سال ۱۳۵۵ همه آثار جلال آلاحمد را خوانده بودم، جز غربزدگی و خدمت و خیانت روشنفکران. در سال ۵۶ غربزدگی را خواندم و مدتی بعد کتاب خدمت و خیانت روشنفکران بدون جلد و کاملا چریکی به دستم رسید. تمام کتاب را رونویسی کردم.»
به واسطه آلاحمد، با افکار احمد فردید نیز آشنا شد «که جلال آلاحمد او را تقدیس و تحسین کرده بود و گفته بود که او از کاشفان فروتن غربزدگی بوده است.»
در زمان وقوع انقلاب ایران، جوانی ۲۰ ساله بود و به گفته خودش، «تب انقلابیگری که به هیستری ضدروشنفکری منجر شده بود از همان سال ۱۳۵۷ آغاز شد و ادامه یافت.»
او پس از انقلاب، در حالی که تحصیل در رشته جامعهشناسی را در دانشگاه تهران تکمیل کرد، «به عنوان یک جریان دانشجویی»، به همراه دیگر همفکرانش مثل عباس عبدی، تصمیم گرفت «به درون دولت برویم و دولت را یاری کنیم.»
در سال ۱۳۶۱ به وزارت کشور رفت و تا سال ۱۳۶۴ مدیر دفتر سیاسی این وزارتخانه شد.
در سال ۱۳۶۳، عضو شورای طرح و برنامه شبکه اول صداوسیما شد و از همان زمان با اهالی فیلم و سینما و تلویزیون آشنا شد: «تفریبا مهمترین فیلمهای تاریخ سینما را از دوستانی که در ساختمان جام جم بودند میگرفتم و میدیدم.»
آغاز نویسندگی با نوشتن درباره سینما

منبع تصویر، Ebrahim Nabavi
ابراهیم نبوی از همان دوران نوجوانی، همزمان با خواندن کتابها، به نوشتن نیز علاقه پیدا کرد: «سال ۱۳۵۶ بود... به جد درگیر خواندن ادبیات مشروطه شدم.... از همان نوزده سالگی وسوسه نوشتن با نثر قاجار در من بود تا سال ۱۳۶۷.»
در سال ۱۳۶۵، پس از آشنایی با مهدی فیروزان مدیرعامل وقت انتشارات سروش، وابسته به صداوسیمای جمهوری اسلامی، اولین مقاله خود را منتشر کرد: «بنا نبود خودم بنویسم، بنا بود سفارش بدهم به دیگری که نشد و خودم نوشتم و دادم به او [فیروزان] و او هم چاپش کرد و با اولین نوشته در سال ۱۳۶۵ شدم نویسنده.»
او در گفتوگویی درباره این که چرا به سینما علاقهمند شد، گفت: «من از آنهایی نبودم که از سینما شروع کنم و به نقد فیلم برسم، قضیه کاملا برعکس بود. من از نوشتن شروع کرده بودم و به سینما رسیدم.»
نبوی سالهای دهه شصت را سالهای عشق به سینمای ایران توصیف میکرد: « شاید آن عشق وحشتناک ما به سینما در دهه شصت ناشی از گرسنگی فرهنگی ما و هیچ نداشتن ما بود.»
از ابتدای سال ۱۳۶۶، به دعوت مهدی فیروزان، وارد مجله سروش شد و دبیر گروه سینمایی این نشریه را برعهده گرفت و تا پایان سال ۱۳۶۷ در این نشریه بود. همچنین شماره اول یک فصلنامه سینمایی را با عنوان «سینما-۱» در سال ۱۳۶۷ برای انتشارات سروش منتشر کرد.
پس از سروش، مدتی در موسسه امور سینمایی بنیاد مستضعفان مشغول به کار شد و سپس در اواخر سال ۱۳۶۸ به مجله «گزارش فیلم» رفت که اولین شماره آن در فروردین ۱۳۶۹ منتشر شد.
در گزارش فیلم نوشتههایی تحت عنوان «راپورت» را با نثر قاجاری نوشت. او بعدا کتابی را نیز با عنوان «راپورتهای یومیه و تذکرهها» منتشر کرد.
او درباره نوع کار این مجله گفته بود: «ما در حقیقت یک مجله متفاوت داشتیم. نه سینمایی بود و نه روشنفکرانه. یک جورهایی مجله دیوانههای سینما و کسانی که دنبال یک چیز دیگر میگردند بود. سعی میکردیم از یک زاویه دیگر به موضوع نگاه کنیم.»
ابراهیم نبوی بعدتر به عنوان مدیر فنی و اجرایی به مجله گلآقا پیوست.
همکاری با کیومرث صابری فومنی طنزپرداز معروف و بنیانگذار نشریه طنز «گلآقا» در ابتدای دهه ۱۳۷۰ از جمله مهمترین کارهای نبوی در این برهه به حساب میآید: «از همان شمارههای چهارم یا پنجم اولین مطلبم که شعرنو طنز بود با اسم مستعار علی بونهگیر چاپ کردم. بعدا هم ستونی درست کردم به نام "چهل سال بعد در همین هفته" که جزو ستونهای محبوب گل آقا شد.»

منبع تصویر، Ebrahim Nabavi
نبوی، از چهرههای مطبوعات «دوم خردادی»
انتخابات ریاستجمهوری در سال ۱۳۷۶ و پیروزی غیرمنتظره محمد خاتمی در آن انتخابات، فضای مطبوعاتی کشور را به یکباره تغییر داد و گشایشهایی را به وجود آورد.
به یکباره نام چندین روزنامهنگار که پیش از این انتخابات سابقه روزنامهنگاری داشتند اما چندان شناخته شده نبودند، به واسطه اقبال مردم به خواندن روزنامههای اصلاحطلب موسوم به «دوم خردادی» بر سر زبانها افتاد و نبوی یکی از آنان بود.
نبوی با بسیاری از این روزنامهها به عنوان طنزنویس و عضوی از شورای سردبیری همکاری داشت و ستونهای طنز او در روزنامههای جامعه، توس، نشاط و عصر آزادگان لحن و قالب متفاوتی با عموم مطالب طنز آن دوران، همچون مطالب هفتهنامه «گل آقا» داشت و او را به یکی از چهرههای مطبوعاتی شاخص آن دوران تبدیل کرد.
ستونهای طنز او با عنوان «ستون پنجم»، «ستون چهارم» و «بیستون» در روزنامههای مختلف از جمله پرطرفدارترین بخشهای این نشریات بودند.
نبوی در فاصله سالهای ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹ به خاطر طنزنویسیاش هم جایزه گرفت و به عنوان بهترین نویسنده طنز نوشتاری در جشنواره مطبوعات معرفی شد و هم دو بار زندانی شد.
او برای اولین بار در سال ۱۳۷۷ زندانی شد: «من به خاطر ستون پنجم، یک ستون طنز در روزنامه جامعه، یک ماهی به زندان افتاده بودم. در همانجا به بازجوی خودم گفتم که من به خاطر همین اتهامی که به زندان آمدهام یکسالی دیگر جایزه خواهم گرفت و به حج خواهم رفت و در آنجا تو را هم دعا خواهم کرد که به راه درست هدایت شوی و همین هم شد، به حج رفتم و دعایش هم کردم.»
نبوی خاطرات دوران یک ماهه زندان خود در سال ۷۷ را در کتابی با عنوان «ماه عسل پائیزی» منتشر کرد و آن را تقدیم کرد «به تمام زندانیانی که روزهای سخت و سیاه زندان انفرادی را در هر جغرافیا و تاریخی تحمل کردند و دلشان تنگ شد و دلتنگیشان را گریستند.»
ابراهیم نبوی در طنزهایش دو مخاطب داشت: یکی مردم و دیگری حکومت. او در مورد مخاطب عادی معتقد بود که طنز نباید صرفا او را بخنداند، بلکه به گفته خودش، با طنز میخواست «نقابی که آدمها خودشان را پشت آن پنهان میکنند» بدراند.
او همچنین میخواست با طنز خود «حکومتهای ایدئولوژیک» را به چالش بکشد؛ نبوی در گفتوگو با وبسایت «اطلاعات روز» گفته بود: «در دنیایی که کلیشههای فکری و ایدئولوژیها آدم را له میکند، انتقامی جز طنز از ایدئولوژی نمیتوان گرفت.»
او درباره طنزنویسی خود گفت: «مردم دوست دارند این حرفها را بگویند، اما یا وقت ندارند، یا کلمات مناسب را پیدا نمیکنند، یا رسانه ندارند، یا... فکر میکنند من که هستم، بنابراین صبر کنند تا من این حرفها را بزنم.»
اما در جریان سرکوب گسترده مطبوعات از سوی قوه قضاییه، ابراهیم نبوی بار دیگر در سال ۱۳۷۹ به اتهام «اهانت به مسئولان حکومتی و توهین به نظام جمهوری اسلامی» زندانی شد. خودش درباره این سال نوشته است: «وقتی از زندان بیرون آمدم تصمیم گرفتم کار مطبوعاتی را رها کنم، اما کار مطبوعاتی مرا رها نکرد.»
نبوی در سال ۱۳۷۹ پس از خروج از زندان کتاب «اعتراف» را نوشت و آن را تقدیم کرد «به عالیجنابان، کسانی که فکر میکنند مردم عقل ندارند.»
او در این کتاب با زبانی طنز، شیوه بازجوییها در جمهوری اسلامی و گرفتن اعتراف از زندانیان سیاسی را به سخره گرفت.
در پایان کتاب، با اشاره به سعید امامی، از مقامات پیشین وزارت اطلاعات و متهمان پرونده قتلهای زنجیرهای نوشت: «من از همین جا از کلیه کسانی که اعتراف کردن را کشف کردند تشکر میکنم، از جمله از استالین، بریا و سایر برادران و رفقا تشکر میکنم و برای خودم درخواست اشد مجازات را دارم. امیدوارم مردم هیچ وقت یادشان نرود که اگرچه امروز سعید نیست، اما راه سعید همیشه ادامه دارد.»

خروج از ایران و مواضع جنجالی
در دوره دوم ریاستجمهوری محمد خاتمی، فشار بر اهالی مطبوعات همچنان و موج خروج روزنامهنگاران از کشور ادامه یافت و ابراهیم نبوی نیز در سال ۱۳۸۲ در حالی که بار دیگر برای زندانی شدن احضار شده بود، ایران را ترک کرد.
او تا زمان خروج از ایران، بیش از چهل کتاب داستانی و طنز و خاطرات، منتشر کرد که بخشی از آنها مجموعهای از نوشتههای مطبوعاتیاش بود، و پس از خروج از ایران نیز نوشتن در وبسایتهای خبری فارسیزبان، برگزاری استندآپ کمدی و همچنین انتشار کتاب ادامه داد.
او چند کتاب پژوهشی نیز منتشر کرد که از آن جمله میتوان به کتاب «آوازهای زیرزمین؛ تاریخچه موسیقی راک ایرانی» اشاره کرد. در این دوران برخی از آثار او از جمله خاطرات زندان به زبانهای دیگر نیز ترجمه شدند.
در سالهای پس از خروج نبوی از ایران، حملات رسانههای حکومتی علیه او همچنان ادامه داشت.
در تاریخ ۸ آبان ۱۳۸۳، حسین شریعتمداری از چهرههای تندروی جمهوری اسلامی و مدیرمسئول روزنامه کیهان در یادداشتی در این روزنامه با عنوان «شبکه عنکبوت»، نبوی را جزو روزنامهنگارانی دانست که در خارج از کشور علیه جمهوری اسلامی «بیشترین فعالیت تخریبی» را دارند.
کیهان تا همین اواخر علیه نبوی موضعگیری کرد و در آبان ۱۴۰۲ در یادداشتی درباره «۴۰ خبرنگار جاسوسی که در ایران فعالیت میکردند»، نبوی را یکی از کسانی معرفی کرد که «امروز سرباز رسانهای غرب» هستند.
این در حالی است که مواضع سیاسی نبوی که به «روندهای درونگرا از جمله شرکت در انتخابات» اعتقاد داشت، در خارج از کشور هم در برهههایی جنجالبرانگیز شد.
او در سال ۱۳۸۸ از حامیان «جنبش سبز» بود و در سال ۱۳۹۲، وقتی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسید، از تمایل خود برای بازگشت به ایران خبر داد.
او در همان سال، در گفتوگو با هفتهنامه «حاشیه» گفت: «در حقیقت من این ۱۰ سال را مثل مسافر، منتظر هواپیمایی که دائم تاخیر میکند، منتظر ماندم. نه برای ماندن در اینجا برنامه ریختم و نه حتی یک روز برای همیشه ماندن در فرنگ فکر کردم. حالا هم معتقدم باید برگردم چون همیشه معتقد بودم.»
با این حال، آرزوی بازگشت نبوی به ایران محقق نشد.
در سال ۱۳۹۸، در واکنش به اعتراضات سراسری آن سال، نامهای خطاب به علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی نوشت و در آن تاکید کرد که این نامه را از روی علاقه به نظام ننوشته، اما «منافع حکومت و کشور چنان درهم آمیخته که حفظ کشور برای آدمی مثل من مهمترین موضوع است».
از مواضع جنجالی او که با انتقادهای فراوانی مواجه شد، ادعای «فراموش شدن» جنایات صورت گرفته در دهه شصت از جمله اعدام دستهجمعی زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ بود. او در گفتوگویی گفت: «به نظر من اصلا نباید به این داستان [اعدامهای دهه شصت] توجه کرد.»
در پی این اظهارات، نبوی از سوی تعدادی از فعالان و زندانیان سیاسی سابق، به «پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب» متهم شد.
او همچنین در آستانه انتخابات ریاستجمهوری اخیر در ایران که منجر به پیروزی مسعود پزشکیان شد، در مطلبی با عنوان «چرا رای میدهم» اعتراضات گسترده مردمی در ایران را «ناتوان» از انجام تغییرات در ایران توصیف کرد.
او با دفاع از «اصلاحطلبی» به مخالفان جمهوری اسلامی حمله کرد و نوشت: «اینکه اگر بپذیریم که اصلاحطلبی بخاطر اینکه نتوانسته حکومت را تغییر بدهد، به همین دلیل باید آن را کنار نهاد، به طریق اولی براندازی به دلایل مختلف، از جمله سرنوشت جنبش زن، زندگی و آزادی، عملکرد اپوزیسیون خارج از کشور در یک سال و نیم گذشته، ناتوانی جنبش اعتراضات خیابانی در تغییر حکومت، براندازی نیز به بن بست رسیده است. تنشها و دعواهای میان ده پانزده رهبر جنبش براندازی عملا جز یاس و سرخوردگی ثمری نداشته است.»
در سال ۱۴۰۳ نبوی در ضیافت شام دفتر نمایندگی جمهوری اسلامی در نیویورک که با حضور مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران برگزار شد، شرکت کرد.
ابراهیم نبوی در برهههایی هم نسبت به آینده ایران ابراز خوشبینی میکرد و هم در عین حال، ناامیدی در کلامش موج میزد. او در همان سالهای ابتدایی پس از خروج از ایران گفت: «من به آینده ایران خوشبینم. اوضاع چنین نخواهد ماند... شاید جوانها عجله داشته باشند و بخواهند زودتر کار را یکسره کنند، من که زیاد عجلهای ندارم.»








