استقبال گرم از نیروهای آمریکایی و خداحافظی سرد با آنها
- نویسنده, احمد شفایی
- شغل, بیبیسی
۲۰۱۴، سال خروج کامل نیروهای رزمی آمریکا از افغانستان است. بیبیسی به مناسبت پایان مرحله خروج ۳۰ هزار سرباز آمریکایی که سال گذشته آغاز شده بود، رشته گزارشهای را در مورد حضور و کارکرد سربازان آمریکایی در افغانستان در این هفته منتشر میکند.

منبع تصویر، AP
"تا به خود آمدیم، دیدیم در محاصره ای افغانها قرار داریم که همه مشتاق بودند با ما دست داده و احوال پرسی کنند." این جمله قسمتی از خاطرات <link type="page"><caption> کارمند ارشد سیا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/11/121104_an_dn_usa2012_election_afghanistan_review.shtml" platform="highweb"/></link> در افغانستان است که ۱۷ روز بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر با یک هیلیکوپتر وارد روستای "آستانه" ولایت پنجشیر در شمال کابل شد.
این تنها بخشی از یک قصه است و نشان دهنده اینکه افغانها با آغاز حمله نیروهای آمریکایی به این کشور خوشحال بودند. آنان شروع این حمله را فرار از حاکمیت سختگیرانه طالبان و فقر فزایندهای میدانستند که بر سر تمام مردم این سرزمین - به دلیل تحریمهای بینالمللی و قطع کمکهای انسان دوستانه- سایه افکنده بود.
با شروع بمباران سنگین جنگندههای غول پیکر آمریکایی و فرانسوی در شب هفتم اکتبر سال ۲۰۰۱ شاید خیلی از افغانها آنرا آغاز زندگی جدیدی میدانستند که انتظارش را داشتند و شاید فکر میکردند که خورشید افغانستان از پشت تپههای فراموشی جامعه جهانی دوباره طلوع کرده است.
با ورود نظامیان آمریکایی به افغانستان خیلی از افغانها صاحب شغل و کار شدند و زندگی رونق گرفت. رشد اقتصادی افغانستان هرساله پلههای صعودی را میپیمود و سایه این رشد بر سفره خیلی از افغانها نیز افتاد.
بعد از حدود ۱۴ سال اکنون خیلی از افغانهای که در روزگار حضور نیروهای آمریکایی به نان و نوایی رسیده بودند دوباره سفرههای شان خالی شده. آنان به دلیل همکاری و کار با نیروهای آمریکایی از خانه و کاشانه خود فراری و به دنبال مکانهای امنی هستند که بتوانند چند روز را بگذرانند. این یعنی اینکه افغانها از ورود نیروهای آمریکایی به گرمی و از خروج شان به سردی استقبال خواهند کرد.
کمپ نظامی "آناکوندا" در ولایت ارزگان درجنوب افغانستان یکی از نمونههای حضور سربازان آمریکایی در افغانستان است. سربازان ارتش آمریکا که در این کمپ مستقر بودند، جایشان را به نیروهای ارتش ملی افغانستان دادهاند.

قبل از استقرار این نیروها، دهها افغان در این کمپ با نیروهای آمریکایی کار میکردند، برای سربازان غذا میپختند و حتی دوشادوش این نیروها با سربازان مخالف دولت جنگیدند ولی اکنون این کارمندان با خروج نیروهای آمریکایی منطقه را رها کردهاند و نمیتوانند به زادگاه خود در ولایت ارزگان بروند.
از ده کارمندی که در این کمپ کار میکردند و من با آنان صحبت کردم، تنها یکی از آنان در ارزگان باقی مانده و او میگوید که به دلیل تهدیدهای امنیتی مجبور است در جایی زندگی کند که تحت پوشش نیروهای امنیتی باشد و حتی خیلی از دوستانش نیز او را به دلیل کار با نیروهایی آمریکایی مسخره میکنند و زخم زبان میزنند.
وقتی این افراد به استخدام نیروهای آمریکایی درآمدند به آنان وعده داده شده بود که در شرایط دشوار به آنها کمک خواهد شد یا آنها را با خود خواهند برد یا به جاهای امن منتقل خواهند شد. ولی نیروهای آمریکایی با خروج خود دیگر یادی از این افراد نکردند و آنان میگوید که "دست ما کوتاه و خرما برنخیل".
اکنون تنها سندی که از نیروهای آمریکایی برای این افراد باقی مانده چند ورق پاره، تقدیرنامه و مدارکی است که نشان میدهد آنها با نیروهای آمریکایی کار کرده و تعدادی از کارمندان به آن دل خوش کردهاند که شاید روزی و روزگاری، این اسناد به دادشان برسد.
عبدالحکیم که خود برای نیروهای آمریکایی آشپزی کرده، میگوید که ۱۰ نفر از اقوامش را نیروهای مخالف دولت افغانستان به جرم همکاری با آمریکاییها کشتهاند. اکنون او در یکی از شهرهای دیگر افغانستان زندگی میکند و میگوید آمریکاییها خیلی مهربان و مودب بودند و همیشه شکرگزار کارهای ما بودند.
او نیز مانند سایر دوستانش فقط یک تصدیقنامه دارد و میگوید حتی عکسهایی را که با نیروهای آمریکا گرفته بود، حذف کرده و یا دور انداخته است.
قنبر اخلاقی، کارمند دیگر نیروهای آمریکایی اکنون تمام داشتههایش را در ارزگان رها کرده، باغ و خانه را "به امان خدا مانده" و خود در نزدیکی کابل زندگی میکند و بیکار است. او میگوید که زندگی برایش سخت میگذرد و توان مالی لازم را ندارد که به خارج از افغانستان مهاجرت کند.
او برای فرار از این وضعیت به جاهای زیادی سر زده است تا بتواند کمکی به حل مشکلاتش پیدا کند، گویا تمام راهها به رویش بسته است.
اخلاقی میگوید که یکی از دوستانش در نیروهای پلیس کار میکرد، وقتی به خانه اش آمد شب هنگام طالبان مسلح به خانه اش حمله کردند و ۴ نفر از نزدیکانش راکشتند.
برای او اکنون فقط مشکلات زندگی باقی مانده، خیلی از همکارانش به کشورهای دیگر مهاجر شده و فقط آنانی باقی مانده اند که توان مالی لازم را ندارند تا از این کشور کوچ کنند.

منبع تصویر، AFP
بریالی جوان دیگری است که در این کمپ کار کرده است. او اکنون در یکی از ولایتهای جنوبی زندگی میکند. وقتی درباره سابقه کار و زندگیاش میپرسم بعد از اندکی تلفن را قطع میکند و کسی دیگری زنگ میزند و با نگرانی میپرسد که شما واقعا از بیبیسی هستید؟ این نشان میدهد که ترس بر زندگی او مستولی است که نکند کار با نیروهای آمریکایی اکنون باعث شود که طالبان پرونده زندگی او را ببندد.
خیلی از این افراد میگویند که نیروهای آمریکایی به آنان وعدههای زیادی داده بودند که عملی نشد. "این نیروها وعده داده بودند که به ما نامههای داده خواهد شد که هر جای دنیا که بخواهیم برویم، ولی وقت رفتن فقط یک کاغذ تاییدیه به ما دادند و دیگر تمام. اکنون کسی نیز نیست که به ما کمک کند."
این افراد روزگاری را که با نیروهای آمریکایی کار میکردند، روزگار طلایی میدانند. روزگاری که امنیت تامین بود و آنان معاش کافی از نیروهای آمریکای دریافت میکردند.
نیروهای آمریکایی دیگر در ولایت ازرگان نیستند و مردم مدعیاند که این نیروها در عملیاتهای نظامی با مردم محل بدرفتاری میکردند و هیج برنامه برای آموزش و بازسازی در این ولایت نداشتند که این روند باعث دوری مردم از آنان شد و اکنون نیز ساکنان محلی، کسانی را که با این نیروها کار میکردند به دید همان نیروها میبینند.











