سهم افغانستان در مصرف دانش بشری چقدر است؟

امسال در دانشگاه خصوصی گوهرشاد در کابل، مضمون "سیاست و حکومت در اتحادیه اروپا" را تدریس میکنم. یکی از مشکلاتی که با آن برخوردهام، تهیه منابع درسی به زبان فارسی است.
سه عنوان کتاب، یکی ترجمه و دو تای دیگر از دو استاد علوم سیاسی ایرانی در این خصوص، در کتابفروشیها و کتابخانههای شهر پیدا کردم.
از استادانی که به ایران سفر داشتند خواستم هر کتابی که درباره این موضوع در ایران یافتند، بیاورند. همان سه کتاب را آوردند: سیاست و حکومت در اتحادیه اروپا نوشته نیل ناگنت که توسط محسن میردامادی ترجمه شده است. اتحادیه اروپا نوشته احمد نقیب زاده، و اتحادیه اروپایی نوشته سعید خالوزاده.
کتاب ترجمه شده نیل ناگنت در سال ۱۳۸۱ و دو کتاب دیگر در سالهای ۱۳۸۲ و ۱۳۸۸ خورشیدی تالیف شدهاند. شنیدهام که کتاب سومی تجدید چاپ شده اما نتوانستم آن را در کابل بیابم.
چاپ و ترجمه این سه عنوان کتاب در حوزه فرهنگی زبان فارسی در فاصله زمانی ده ساله، چه چیزی را در مورد این حوزه بازگو میکند؟
پاسخ را میتوان دراین مقایسه یافت: موضوع "اتحادیه اروپا" را در نظر بگیرید. در یک نگاه سر سری به سایتهای مربوط به انتشارات دانشگاهی و مراکز تحقیقاتی در آمریکا، میبینیم که تنها در آمریکا در سال ۲۰۱۲ میلادی بیش از صد عنوان کتاب دانشگاهی، رساله علمی و مقاله آکادمیک درباره "اتحادیه اروپا" نوشته و منتشر شده اند.
اگر مجموع کتابها و رسالههای تحقیقی را که در آمریکا و اروپا و بخشهای دیگر جهان مثل ژاپن، چین و سنگاپور در خصوص "اتحادیه اروپا" در سال گذشته چاپ شدهاند حساب کنیم، این تفاوت وحشت آور خواهد بود.
این مقایسه برای ارزیابی وضعیت کتاب در حوزه فرهنگی ما، مهم است. وضعیت کتاب یعنی وضعیت آگاهی و در نهایت وضعیت توسعه در این حوزه فرهنگی.
وقتی در حوزه زبان فارسی در فاصله ده سال، سه - چهار عنوان کتاب در مورد یکی از مهمترین اتفاقات در نیم قرن اخیر در جهان که پیامدهای جدی برای علوم انسانی معاصر داشته، چاپ شود، پیداست که تحول علمی این حوزه به این سادگی میسر نیست.
برای من که مصروف کارهای دانشگاهی ام، بدست آوردن منابع آموزشی خوب در زبان فارسی، یک چالش بسیار مهم است.
در میان کتابهایی که در حوزه علوم انسانی وجود دارند، گاهی معیارهای آکادمیک منابع فارسی، مساله ساز است زیرا بیشتر این کتابها در ایران تولید میشوند. اغلب دیدگاههای ایدئولوژیک و نگاه سیاسی- فقهی به علوم اجتماعی، این کتابها را متاثر میسازد.
وقتی به سراغ منابع ترجمه شده میرویم، اکثر ترجمهها در کنار مشکلات دیگری که دارند، معمولا از منابع تازه نیستند و فاصله زیادی از زمان خلق اثر اصلی و برگرداندن آن به زبان فارسی گذشته است.
به این ترتیب، انتقال دانش علمی معاصر به این مرز و بوم، با دشواریهای جدی رو به رو است.
چاپ کتاب در افغانستان
سال گذشته در افغانستان دو عنوان کتاب درسی از طرف یک نهاد خصوصی با رعایت معیارهای بین المللی، چاپ شدهاند. خاطرات، داستان، مجموعه شعر، مجموعه مقالات و تعداد انگشت شمار رساله علمی هم در سال گذشته در افغانستان، به چاپ رسیده است.
اما این مقدار در مقایسه با آنچه سالانه در ایران چاپ و منتشر میشود، کاملا ناچیز است.
اگر به لحاظ کیفی کتابهای چاپ کابل را ارزیابی کنیم، غیر از موارد بسیار محدود، همگی فاقد معیارهای صنعت چاپ و اصول علمی هستند.
البته که مشکل کیفیت علمی کتابهای چاپ ایران نیز یک مشکل جدی است.
شاخص توسعه انسانی در افغانستان
این مقایسهها میتواند مباحث بسیار عمیقی را در خصوص وضعیت آگاهی به عنوان یکی از مهمترین شاخصهای توسعه انسانی خصوصا در افغانستان مطرح کند.

سهم ما از دانش معاصر بشر چقدر است؟ نه سهم ما در تولید، سهم ما در مصرف آنچه بشر به عنوان دانش تولید می کند، چقدر است؟
ما افغانها در کجای این عصر که اطلاعات چهره اصلی آن است، قرار داریم؟
کیفیت دانشی که بدست ما میرسد از چه قرار است؟ در نهایت، نیروهای انسانی که میپرورانیم دارای کدام تواناییها برای رقابت در جهان امروزی هستند؟ نیروی انسانی که در افغانستان پرورش می یابد، توانایی کاریابی و کار کردن در کجای چرخه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جهان کنونی را دارد؟
وضعیت آگاهی، یعنی وضعیت توسعه. به همین دلیل تعداد کتابی که سالانه در یک حوزه علمی در یک کشور چاپ میشود، میتواند شاخص پیشرفت آن کشور و در عین حال، بیانگر جایگاه کتاب و دانش در نظام زندگی در آن کشور باشد.
میزان بالای چاپ کتاب در کشورهای توسعه یافته، به معنای میزان بلند کاربرد دانش برای زندگی در آن کشورها است. روند کاربرد آگاهی برای زندگی بهتر، یعنی برای توسعه، در کشورهای توسعه یافته، به خلق صنعت آگاهی انجامیده است.
مهم ترین تحول در علوم مدرن این است که علوم مختلف به عنوان مجموعههای نظاممند آگاهی در جهان مدرن، از شکل یک فضیلت و سنت طبقاتی که در گذشته مشق میشدند، به یک صنعت تبدیل شد و توانست اقتصاد مستقل خویش را به وجود بیاورد.
یکی از شرایط مهم این تحول، کاربردی کردن آگاهی برای بهبود زندگی بود، چیزی که در نهایت امر توسعه انسانی را ممکن ساخت.
توسعه کشورهای پیشرفته و پیشرفت علمی در آنها را باید از این دیدگاه دید.
ما نمیتوانیم در یک دهه، برابر سه ماه یک کشور توسعه یافته، کتاب تولید کنیم، این یعنی دانش، کاربرد چندانی در زندگی ما ندارد.
ما برای زندگی به دانایی نیاز کمتر داریم چون این تقاضا است که میتواند عرضه کتاب را بالا ببرد. میزان چاپ میتواند نشان دهنده میزان نیاز ما به کتاب باشد و میزان نیاز ما به کتاب، یعنی میزان نیاز ما به آگاهی، میتواند نشان دهنده میزان مدرن بودن نظام زندگی ما و میزان استقلالیت زندگی ما، از زندگی در جهان مدرن باشد.
البته نا گفته نماند که میزان چاپ و نشر در سالهای اخیر در افغانستان نسبت به سالهای قبل افزایش یافته است. این افزایش متناسب با میزان رشد نسبی آموزش و تخصصی تر شدن عرصه های کاری بوده است.
اما بهبود در وضعیت کتاب و صنعت آگاهی دراین کشور، نیازمند مدرن شدن تمامی عرصه های زندگی و افزایش استفاده از آگاهی برای زندگی است و به نظر می رسد افغانستان راه دوری را باید تا آن مقصد طی کند.











