 | | | ناظر فيل مرغ را به خانه آورد و به ماه جبين گفت آن را دوستش، به او تحفه داده است . |
ناظر فيل مرغ را به خانه آورد و به ماه جبين متذکر شد که آن را يکی از دوستانش، تبريکی عروسی به او تحفه داده است . اهالی قريه های ده بالا و ده پايان به جنگل رفتند و تعدادی از درختان را اره کردند تا از آن بالای دريايی که ميان دو قريه موقعيت دارد، پل اعمار کنند. سمندر دو طرف آب دريا را با پايه های سنگی مستحکم کرد، سيد محمد از او تمجيد کرده از جوانان خواست برای پوشش دريا ،تيرچوب ها آماده سازند . لعلباز که برای لباس های مهره دوزی مقداری پول قرضه دريافت کرد،اکنون نمونۀ مهره دوزی را برای بازار يابی و فروش به بازار می برد. رحيمداد، ناظر را ملامت کردکه برای رفع جادوی الله داد اقدام نکرده، زيرا پسرش هنوز از وضع روحی خوب برخوردار نيست، اما ناظر ، فيل مرغ ديگری هم تقاضا کرد.  | | | لعلباز نمونۀ مهره دوزی لباس ها را برای بازار يابی و فروش به بازار می برد. |
رحيمداد به فربيکاری ناظر پی برده از بابت مسترد نکردن پولش وی را مورد لت وکوب قرار داد، ناظر با گريبان دريده خانه برگشته ماه جبين را متعجب کرد. صدای نواختن توله جانداد و فاطمه را واداشت تا شخص را شناسايی کنند، تا اين که از ثمرگل اطلاع ياقتند که الله داد با توله زدن درد عشق اش را می کاهد. |