 | | | شب رحيمداد ازشرفه ی پا بيدار شد و الله داد را ديد که با ناراحتی قدم می زند . |
سمندر بخاطر حل منازعه آب به نمايندگی از مجيد نزد رحيم آمد و عذر خواست رحيم به او اطمينان داد که کريم را به قبول کردن عذر وادار سازد. اما کريم اين فيصله رحيم را نپذيرفته هشدار داد که انتقام گيرد . شب رحيمداد از شنيدن شرفه ی پا در بام خانه اش بيدار شد، اما متوجه شد که الله داد با ناراحتی قدم می زند . الله داد افسرده، بی اشتها و نگران بود، گمان می رفت دچار بيماری شده باشد، رحيمداد غرض خريداری تخم مرغ برای الله داد به خانه عابده رفت. گلخان به شکريه از اطفال شکايت بردکه بيشتر وقت خود را به بازی سپری می کنند. شکريه رخصتی مکابت را علت ساعتتيری دانست که يگانه مصروفيت آنهاست.  | | | سميع الله باديدن شاگردان اميدبردکاش در قريه آنها هم کو رس های زمستا نی ايجاد شود. |
سميع الله در بازار ولسوالی شاگردان را ديد که به سوی کورس زمستانی می رفتند.وی . گلخان از تصميم سميع الله مبنی بر ايجاد کورس های زمستانی در قريه شان خوش شده اين نظر وی راستود . |