 | | | سيد محمد و رابعه گل، کريم را نصيحت می کنند تا از توهين معلولين خود داری کند. |
کريم باناراحتی به دکان جاند تا به خاطر ندوختن لباسش با او درگير شود ، اما سمندر مانع اين کار کريم شد. کريم با عصبانيت از ثمر گل در موردجانداد پرسيد تا تکه اش را به زور بالای وی بدوزد. ثمر گل ناراحت شده با او در گير شد. ثمرگل با يخن پاره خانه آمده از برخورد کريم که جانداد را توهين کرد به زرمينه گفت زرمينه ، کريم را نکوهش کرد و اين خبر را به به اکبر برد. اکبر به سيد محمد شکايت می کند و او با رابعه گل، کريم را نصيحت می کنند تا از توهين معلولين خود داری کند. جانبازاز تصميم اهالی قريه های مختلف مبنی بر سر سبز تپه ها و دامنه های کوه ياد کرده از آدم خان خواست از مخالفت دست بردارد و همکاری کند. بابه اسلم که ظروف را از بازارولسوالی خريده از گلخان تمی خواهد آن را به ده بالا انتقال دهد ، زيرا سرور خان برای محلی را در اختيار آنها قرار داده است.  | | | بابه اسلم که ظروف را از بازارولسوالی خريده از گلخان تمی خواهد آن را به ده بالا انتقال دهد. |
ظروف در حالی جابجای از سوی بابه اسلم است که ليست آن را به غفار می دهد تا درموقع ضرورت اهالی در اختيار شان قرار داده و دوباره تسليم شود. غفار لست ظروف را به خانه اورده به گل مکی ميدهد وميگويد که مسوليت نگه داری ان بدوشاو گرديد. |