 | | | از بينی ناظر خون جاری بود و هشدار می داد که مجيد را جهت مشوره غلطش سزا می دهد. |
در حاليکه از بينی ناظر خون جاری بود، هشدار می داد که مجيد را به خاطر مشوره غلطش سزا می دهد.وسايل نجاری مجيد دزدی شده بود و اکبر از پيدا شدن دزد در قريه بپريشان بود. اکبرگمان برد ناظر برای آموزش حرفه ی نجاری وسايل را خانه آورده باشد، اما حيمداد به مجيد از فروش وسايلش توسط ناظر در بازار گفت. از جانب ديگرگلمکی به غفار از چشم ديد عابده گفت که اهالی يکی از مناطق تپه های شان را سر سبز ساخته اند. عابده نظر غفار را در مورد سر سبزی تپه ها و دامنه کوه ها می پرسد و غفار آن را مفيد ، اما پر زحمت ه وانمود کرد. موضوع سر سبزی تپه ها ودامنه های کوه ها درشورا ی انکشافی قريه هم ياد شد.  | | | گلمکی از چشم ديد عابده به غفار گفت که اهالی يک منطقه تپه های شان را سر سبز ساخته اند. |
در گفتگوی کريم، جانداد را لنگ خطا ب کرد که باعث اعصاب خرابی جانداد شد و از دوختن لباس های کريم صرف نظر کرد. ثمرگل تکه لباس کريم را به گل محمد دادتا آن را خانه کريم ببرد. |